- ۰۹ مرداد ۰۴ ، ۱۴:۳۸
- ۰ نظر
کسانی که گفتند ایمان آوردیم و استقامت ورزیدند...

غزه نه تنها کربلا که مصاف حضرت ایوب علیهالسلام با شیطان است.
شهید حاج رمضان مگر نگفت مبارزه ما با اسرائیل زمین زدن شیطان است؟
آیا به این مرحله از «قدرت ایمان» رسیدیم؟
کسانی که گفتند ایمان آوردیم و استقامت ورزیدند...

غزه نه تنها کربلا که مصاف حضرت ایوب علیهالسلام با شیطان است.
شهید حاج رمضان مگر نگفت مبارزه ما با اسرائیل زمین زدن شیطان است؟
آیا به این مرحله از «قدرت ایمان» رسیدیم؟
حقش این نبود آقای تولستوی که آندرهی محبوب مرا شبی به خانه برگردانی که همسرش سر زا برود.
باگلاتیون منفعل در بزنگاه و رستف بعد از بازگشت از جنگ افتخارات را درو میکنند و سرگرم عیش و مهمانیها و کوتوزف مخالف تاکتیک جنگ اتخاذ شده شماتت و طرد میشود و آندرهی؟ احمق بود.
دو هفته پیش همسر یکی از بستگان که به پزشکیان رأی داده و شیفته اوست میگفت آن شب آخر که دیدم العدید را زدند و به شوهرم گفتم برآشفته و هراسان گفت وای بدبخت شدیم بچهها اشهدتان را بخوانید آمریکا با خاک یکیمان میکند بلند شو کیف بقا آماده کن ببرمتان فلان شهرستان پیش فلانی...
از اصلاحطلب جماعت جز این انتظاری هست؟ طرف در ویراستی خطاب به برادر یمنی میگوید شما چون زیرساخت ندارید از حملات آمریکا نمیترسید. به آن خانم گفتم ایمانتان ضعیف است، جای خدا از کدخدا میترسید. از خانم غزهای که بالای سر فرزندانی که به خاطر «بازی گرسنگی» شهید شدند و میگوید: «اگر سیاست این است و طرحی علیه ماست از عهدهاش برمیآییم و بیشتر میایستیم.»، از یمنیها یاد بگیرید. شروع کرد طبق معمول که همه که مثل هم نیستند، اینطور هم نیست شوهرم همان روزهای اول رفت ثبت نام کرد برای جنگ و فلان. ثبت نام برای شکستن محور مقاومت و جنگیدن در تهرانش گواه است از دلاوری اصلاحطلب. فرمود: «مردم، به دولتمردان خود شبیهترند تا به پدرانشان.»
البته خودش کسی بود که یکبار طلبکارانه گفت مردم غزه داشتند زندگی میکردند دیگر، چرا جنگ را شروع کردند. گفتم تو اگر زمان امام حسین علیهالسلام بودی هم همین را میگفتی. گیرم ماهواره ندارند، منبع و آبشخورشان اینستاگرام است. مثل دختر آموزگارش که میگفت چرا با چمدان پول بردند «فلسطین»؟ چرا جوانهایمان را فرستادند به جنگ داعش؟ و وقتی پرسیدم داعش کجا بود و چه بود دست برد به گوشی، گفتم نه با گوشی نه، خودت بگو در ماند.
یکبار گفت من از سیاست چیزی سرم نمیشود گفتم همسن تو بودم با یک کاریکاتور دانشگاه را به هم میریختم یعنی چی سیاست نمیدانم؟ به آن خانم گفتم اگر طرز فکر دخترت این است تقصیر شما است. ما هم مشکلاتمان زیاد بود اما سیاست و حکمت و مذهب را از پدر و مادر بیسوادم یاد گرفتیم. شما اگر غرق در مشکلات بودید که بودید هم، در تربیت معنوی فرزندان کم گذاشتید.
مثل همیشه همه مثل هم نیستند و شما وضعتان فرق میکند و الی آخر. راست میگوید. ما شبیه دولتمداران خودمان هستیم. فرق داریم.
دیروز گفت این یک سال خیلی سخت گذشت به ما. میگویم به همه سخت میگذرد. گفت نه برای ما سختتر بود چون مستأجر بالایی اذیتمان میکند و دوباره قصه گفت. گفتم آره شما فرق میکنید. آدمها مشکلات خودشان را بزرگتر از بقیه میبینند. خصوصاً من که خیلی وضعم بهتر است. یکبار این را گفت. فرو ریختم. چطور کسی اینقدر نزدیک و آگاه به شرایط زندگی ما میتواند این جمله را بر زبان بیاورد؟ ولی میگویند. پشت سر یا رو در رو. بعد با یک عذرخواهی میخواهند درستش کنند. عذرخواهی درست میکند؟
إِنَّ مَعِیَ رَبِّی
خیلی خستهام.
هم بیماری شدت گرفته و هم دارم شمشیرهای از رو بسته را میبینم.
زمان انتخابات نوشته بودم (الان پیدا نکردم) اگر این ادعا که پزشکیان پزشک رهبر انقلاب است درست باشد، یاد دوره بنیصدر میافتم که مدارک پزشکی امام را فرستاده بودند فرانسه گفته بودند شش ماه بیشتر زنده نمیماند و...
رهبر انقلاب گفت خدای دهه شصت خدای الآنم هست و طرح انگشترشان قلبم را مطمئن میکند که اتفاق بزرگی در شرف وقوع است: قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ
سخن پزشکیان از همکاری با اپوزیسیون یعنی بنیصدر و رجوی. واضح و آشکار جهاد تصمیم مسئولان قالیباف گرفته شده.
آیا آماده هستیم؟
آیات ۶۱ و ۶۲ سوره مبارکه شعرا
جنگ ادامه دارد و هر روز شعبدهای رو میشود.
نزدیک دو سال از خونپاشی و تیغتراشی غزه میگذرد و در حالیکه بیزبانها هم سخن گرفتند دو چهره در سکوتی عجیب بودند: احمدینژاد و موسوی.
اگر احمدی بخشی از هویتش با اسرائیلستیزی و چپنمایی شکل گرفته بود اما موسوی تمام هویتش با استکبار ستیزی و چپگرایی بود. چطور ممکن است این دو ضد در چنین صحنهای تماشاگر باشند؟
انگار نه انگار نسل کشی در جریان بود در حالیکه براحتی میتوانستند بدون حمایت از جمهوری اسلامی اسرائیل را محکوم کنند.
نه بیخبر بودند و نه بیزبان.
انتخاب کردند که در این هنگامه مخالف اسرائیل نباشند و در این سکوت نشانههایی است برای آنها که میاندیشند.
اما پس از حمله مستقیم اسرائیل به خاک ایران دیگر جای هیچ توجیهی نبود. محمود همان اول یک بیانیه حداقلی پر کرد و زهرا رهنورد سه روز بعد؛ متنی که زیر تجاوز دشمن چند لگد به حکومت میزد و آخرش هم خواستار پایان سریع جنگ (تسلیم) از سمت ایران میشد!
اما میرحسین حتی اینجا هم ساکت ماند. شاید با تجربه بیانیه رهنورد منتظر وقت بهتری بود. حالا دو روز پیش و دو هفته بعد از آتش بس و آرامش نسبی پیام او را به طور گسترده پخش کردند.
بیانیهای که به جز سه جمله محکومیت عمومی درباره و خطاب به حکومت بود نه دشمن.
حتی به صراحت تجاوز را تقصیر خودمان و «نتیجه یک رشته خطاهای بزرگ» دانست. جالب اینکه پس از تبرئه ضمنی آمریکا و اسراییل اعلام کرد «ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان» نیست و مردم برای «تجدید نظر در آن خطاها» نیاز به «مجلس موسسان» دارند!
رفراندومی که پس از آن دیگر جنگ و «دخالت» توسط دشمن نخواهد بود.
این یک پیام معمولی وسط جنگ نیست.
شاید خیلیها ندانند حصر میرحسین موسوی نه بعد از انتخابات، نه بعد از ۸ ماه جنگ خیابانی، نه بعد از تحریم سازی، نه بعد از ایجاد بزرگترین شکاف اجتماعی ایران، بلکه یکسال و نیم بعد در بهمن ۸۹ اتفاق افتاد.
جایی که همزمان با موج بهار عربی در مصر و تونس و دمشق و لیبی خواستار ایرانی سازی آنها شد. مسیری که بعدها به لیبی و سوریه امروز رسید.
سوریه در دنیای موسوی کلیدی است.
او حتی ۱۱ سال بعد از بهمن ۹۸ با اینکه نتیجه بهار را در ویرانههای شام دید هم باز نوشت:
«حاکمیت نام بهار عربی را به بیداری اسلامی تغییر داد تا حرکت معطوف به آزادی و عدالت ملتهای به ستوه آمده از دیکتاتوری و گرسنگی و فقر و بیعدالتی و مجالس قلابی را از حقیقتش خالی کند.» دلیل سوریه سازی تغییر نام و دخالت ایران بود نه پروژه غرب و پول عرب و ویروس سلفیگری!
امروز که فقط چند ماه بعد از سقوط سوریه اسرائیل به خاک ایران رسیده است اهمیت مدافعان حرم را میفهمیم اما موسوی نوشته بود: «دفاع از حرم که به معنای حراست از قلب مومن در مقابل کمترین گرایش به ستمگران است به خون ریختن در سرزمینهای بیگانه برای تحکیم پایههای رژیمی کودککش اطلاق میشود»!
شعار «نه غزه نه لبنان» در قلب جریان ریشه داشت.
او با حقد و کینه درباره شهید همدانی که در حلب جانش را فدای ایران کرد و جنگ را ۱۴ سال از «جانم فدای ایران گویان» و خود موسوی دور کرد نوشت: «سزای آن سردار بیافتخاری که به این جنایت اعتراف و مباهات کرد چه بود جز آنکه جانش در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف شود»!
حالا اگر متن پیام بعد از جنگ را بخوانید ردی از سوریه در آن پیدا میکنید: اعلام جایگزین حکومت، تشکیل مجلس موسسان، تکرار نکردن خطاهای پیشین که حمله آمریکا و اسراییل را ایجاد (لازم) کرد.
این پیام یادآور شخصیتی در اعلامیههای تشکیل تحریر النصره ۲۰۱۲، تحریر الشام ۲۰۱۷ است: جولانی.
احمد الشرع از رهبران «بهار عربی» محبوب موسوی اسم خود را جولانی گذاشت که اشاره به ارتفاعات اشغال شده جولان توسط اسرائیل داشت. این انقلابی استکبارستیز ضد اسرائیلی اصیل بعد از سر بریدن به تعداد کافی، کت و شلوار پوشید، مجلس موسسان، قانون نویسی تشکیل داد و خود را نماینده همه مردم اعلام کرد.
اسرائیل و آمریکا هم بعد از نابودسازی ارتش و زیر ساخت و اشغال خاک جز ماهی یکی دو بار حمله نمیکنند. تحریم هم لازم ندارند چرا که باقی با دستور انجام میشود.
حالا سوریه جولانی اتوبان حمله به ایران، که «آزادی»اش را تبریک میگفتند دارد داعش را برای «آزادی» عراق و ایران آماده میکند. مبارک باد این آزادی.
تبعات اصلی این پیام در بیرون از مرزهاست.
برخلاف های و هوی مجازی میرحسین موسوی امروز شخصیت مهمی نیست اما این بیانیه کثیف از زبان او اعلام موجودیت جریان «جولانی ایران» است.
پروژه موسوی کماکان سوریه سازی ایران است و اگر ۸۹ پایانش را ندیده بودند امروز سوریه را دیدند و سفارش دادند.
تعجب ندارد که همان شبکهای که در پایان جنگ، ترور رهبر و جانشینی روحانی را مطرح کرد، این پیام را گسترده پخش کرد. همانها که موج ناگهانی تحویل صداوسیما و سفید سازی تاجزاده و زندانیان را شروع کردند. دو درخواستی که دقیقا در این پیام کوتاه و نامه ۱۸۰ استاد هم روی آنها تاکید شده است؛
انگار همه از یکجا بیرون میآیند. کجا؟
سلمان معمار
۱۴۰۴/۰۴/۲۳
پ.ن: همان روز برداشتم ولی فرصت نشد به اینجا منتقل کنم.
الف: نقدینگی در غزه عمداً در حال تخلیه است. به گفته مردم داخل نوار غزه، کامیونهایی که با هماهنگی بازرگانان وارد شدهاند، به جای کاهش قحطی ساخته دست بشر، آن را بدتر کردهاند. این محمولههای تجاری خواستار پرداخت کامل نقدی بودند، نه انتقال دیجیتال، که منجر به استخراج سریع پول فیزیکی از مردم شده است. در نتیجه، اسکناسهای عمدتاً پاره و ریزتر همچنان در گردش هستند که بسیاری از آنها آنقدر آسیب دیدهاند که حتی فروشندگان خیابانی از آنها امتناع میکنند.
مردم اکنون ۴۰ تا ۴۵ درصد کارمزد فقط برای دسترسی به پول نقد خود پرداخت میکنند و این کمیسیون توسط صرافیهای محلی فعال در غزه دریافت میشود.
ب: نوشته: من دلم میخواهد کاملاً صورتت را بپوشانم.

توضیح: عبارت «من کاملاً دلم میخواهد صورتت را بپوشانم» نشان دهنده درک یا همدلی با کسی است که تصمیم میگیرد صورت خود را بپوشاند.
پ: به من میگویند چون بیماریات تشدید میشود چشم و گوشت را به روی غزه ببند.
میگویند روز قیامت به خدا و پیامبرش بگویم چون بیمار بودم چشم و گوش بر بیداد ظالم و فریاد مظلوم بستم. وای بر من اگر شیعه پیامبر و اهل بیتش باشم و از شرم هزار بار نمرده باشم. مرا بر شتر برهنه در کوی و برزن طاغوتیان بچرخانید من شیعه امام سجاد علیهالسلام هستم.
ت: فیلم جنین هشت ماهه بی سر را گذاشتم در ویراستی، دو مخاطب «آقا» در دایرکت متذکر شدند فیلم را بردارم چون دردناک است و از طرفی قساوت قلب ایجاد میکند!
چرا؟
مگر یک عمر برای گلوی بریده به سر نزدید؟ مگر ناحیه مقدسه نخواندید؟
امام زمان هر لحظه میبینند این صحنهها را. ببینید ایشان چی میبینند.
ث: سالار شهیدان سلام الله علیه چون جهانی فکر میکرد و جهان به حق زنده است و مصالح ساختمانی جهان، حق است و خود آن حضرت، مُحقّق این نظر و متحقّق به این عمل بود، لذا جهان را به حق مداری و حق محوری دعوت کرد؛ فرمود: «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة»
ــ یعنی ذلّت از ما دور است نه ما از ذلّت دوریم.
ــ یعنی ما در حدّی زندگی عزیزانه داریم که ذلّت به خودش اجازه عبور به حرم و حریم ما را نمیدهد.
همانطوری که بیان نورانی علی بن ابی طالب سلام الله علیه این است که: «فَلَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ»
شما میبینید در این قلّههای خیلی بلند، هر پرندهای قدرت پرواز ندارد؛ فرمود: پرندهها توان آن را ندارند که به اوج قلّه ما برسند.
اینجا هم سالار شهیدان میفرماید: ذلت به طرف ما نمیآید و از ما دور است.
این بیان، ریشه قرآنی دارد؛ ذات اقدس الهی در قرآن کریم مسلمانها را به ستبری، عزّت، قدرت، قوّت و شوکت فرا خواند و فرمود: ﴿وَلْیجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً﴾
کفار حتماً باید در شما عظمت، جلال، شکوه و استقلال احساس بکنند که به سراغ شما نیایند.
این در سایه:
وحدت شما
عقل شما
درایت شما
عدلمحوری شما
و حقمداری شما خواهد بود.
و این را حسین بن علی صلوات الله و سلامه علیهما به دیگران آموخت. نه قرآن اجازه ذلت میدهد و نه عترت اجازه ذلت میدهد.
آیت الله العظمی جوادی آملی/ پیام به همایش ملی شعر عاشورایی؛ ۱۳۹۱/۱۰/۱۳
ماهیت این افراد در داخل کشور نیست که مهم است... نقشی که در غرب برای تایید صدای لابیهای میلیتاریستی برای تجاوز به ایران بازی میکنند را باید در نظر گرفت.
امروز همراهی اپوزیسیون در غرب با لابیهای میلیتاریستی دیگر چیزی است روشن. یکسری مدعیان چپ وطنی در اروپا و آمریکا از لزوم دخالت جامعه جهانی در ایران و لیبی و سوریه و کره مرتب حمایت کردهاند. چپی را که از تحریمهای ناتو در جهان حمایت میکند به گاری هم نمیشود بست... بماند.
متن کامل تحلیل لیلای لیلی را اینجا بخوانید (+)
با خودم گفتم یا مثل ویولت از سوء تغذیه میمیرم یا مثل احسان شکوهی از سرماخوردگی، اما هیچکدام نشد.
از روز بمباران تا همین حالا درگیر بیماری و ضعفم و حتی نمیتوانم چند جمله پشت سر هم حرف بزنم. شمخانی نیستم که توی فوتک فوت کنم و مصاحبه غرا بکنم و زیر آوار نماز بخوانم. نه نوشتنم میآید نه توان حرف زدن دارم که بتوانم هم دیگر نمیخواهم. به خاموشی پناه میبرم که سلامت باشم، جسمی هم نشد روحی. هر چند روحم مثل بیست و دو سالگیام زیر آوار ماند. مثل آن روز عصر که فرو ریختم، از دیروز زیر آوارم.
رفتهام توی تنها اتاق قلعه و پردههای ضخیم تنها پنجرهاش را کشیدهام. در تاریکی، بیناییام را همراه شنواییام عادت میدهم به ندریافتن و نپرداختن. دهانم را بستهام که حرف نزنم. پیچیدهام در خودم مثل ۲۲ سالگیام. کاش گفته بودم امروز صبح بیدار نشوم اما خواب و بیداری دست خود آدمیزاد نیست. زودتر از اذان هم بیدار شدم.
دو ماه پیش یک شب تا دروازه رفتن رسیده بودم. صدای مارتین در فضای پیرامون در دو طاقهای که نور از لای بازش بیرون نمیزد پیچیده بود که بیا مگر نمیگفتی خستهام؟ ذکر و قرآن میخواندم و زمزمه میکردم الآن نه. نگرانش بودم که گفت اگر چیزیم بشود تکلیفش با خانواده و ماترکم چه میشود. آن باری هم که کارم کشید بیمارستان کنار تختم نشست روی ویلچرم و گفت من بعد کی میخواهد کار کند؟
مارتین دو ساعت تمام صدایم زد و در نهایت گفت دیدی دروغ بود؟ آن شب سرم که تمام شد میترسیدم بخوابم که مبادا بمیرم. حالا خوابم که میآید میخوابم که بروم اما «دیدی دروغ بود سوسا؟» دروغم مارتین اما میشود مثل ۲۲ سالگیام که با دو حرف که برای پاسداشت عشقت در گوشه گوشه کتابهای درسی مینوشتم از پا در آوریام؟ ۲۴ سال شده، بیش از نصف عمرم. میشود راضی شوید؟
صبح در فیسبوک دیدم لیلای لیلی یک دو پست طولانی نوشته که «منِ در تبعید خود خواسته در میان ایرانی، آمریکایی و اسرائیلی با افتخار ایرانیام.» باز از غزه و فلسطین و یمن و سوریه حرف زده و خیانت چپهای میلیتاری لیبرالیسم. آن طرف حامد اسماعیلیون تولد پریسا را بهانه کرده از وطنی که نمیخواهد نوشته طولانی با هشتگ دادخواهی و یکی از مخاطبان کامنت طولانی دهان خورد کنی زیرش نوشته بود. لعنت به قلم روانی که برای شیطان بزند.
سعید کیایی روزنوشت جنگ داشت و از دیدن یک یک مکانهای آسیب دیده و میدان قدس و مستندی که با زنهای کشف حجاب کرده تو بخوان ملیجکهای نتانیاهو دارد میسازد و مقارن شد با جنگ و بهبه نوشته.
حتی لاله منصف در مشمئزترین حالت ممکن روزنوشت جنگ دارد جز من که دیگر با نفسی که در نمیآید حتی با صوت هم نمیتوانم تایپ کنم و کارم به کپیکاری تحلیل سیاسی و نظامی دیگران کشیده بی که بتوانم از آنچه در خواب قبل از جنگ دیدم بنویسم نه از آنچه بر ما گذشت. خشم و امید و نگاهم را.
آنها، دیگران با هر نگرش و استفاده و فرصتی مینویسند و جایزه هر چه باشد از آن آنهاست من از دیروز آنقدر به قاب عکس دو نفره پدر و مادرم در سال ۷۳ نگاه کردم که از ۹۶ که قابش کردم نکرده بودم. کاش خواب و بیداری دست خود آدمیزاد بود. حتی خوردن و نوشیدن. نفس کشیدن. کاش آدمیزاد که من باشم انقدر پوست کلفت نبودم. کاش هیولا همین پوست و استخوان مانده را میدرید میزد بیرون. کاش حداقل طوری بمیرم اعضای سالمم را هم بکشند بیرون که دیگر چیزی برای کرمهای منتظر نماند. کمتر بهتر. دوستان آ.ب مثبتم سهشنبه گذشته آمدند دیدنم از پشت ماسکم گفتند صورتت نصف شده. زبان را، زبان را نمیشود اهدا کرد؟ زبان چرا لاغر نمیشود؟
شاید اگر دیگر حرف نزنم از کار بیفتد. در ۲۲ سالگی میشد بزنم بیرون. الآن نه، و کاش بگذارند حرف نزنم. نبینم. نشنوم. فقط آنقدر گریه کنم شاید تمام شد.
دو شب است باد شدیدی میوزد که تا طلوع آفتاب بیامان میتازد. هواشناسی گوشی ماه میان ابر است.
ایجاد قلعه خیبر جدید در عربستان
پایگاه نظامی ینبع: پروژه جنگ صلیبی نوین در حجاز
میلاد رضایی | کانال ایران شهر خورشید
برای شنیدن تحلیل(+)
تحرکات اخیر ایالات متحده آمریکا در منطقه جنوب غربی آسیا، بهویژه در شبهجزیره عربستان، بیانگر شکلگیری ساختاری نوین در دکترین دفاعی و هجومی این کشور است. برخلاف الگوهای سنتی درگیریهای مستقیم یا نیابتی، آنچه امروز در حال وقوع است، برنامهریزی برای نوعی نبرد ترکیبی و چندلایه است که در آن ابعاد نظامی، روانی، مذهبی و رسانهای بهصورت همافزا عمل میکنند.
در چند سال اخیر شاهد آن بودیم که طرحهای آمریکا برای حذف ایران و محور مقاومت با شکست مواجه شده است ولی دشمن هرگز خسته نمیشود چراکه بحث یک جنگ موجودیتی برقرار است.
به همین دلیل شاهد تغییر نوع ساختار جنگ علیه ایران هستیم که در تحلیل قفقاز کامل توضیح خواهم داد و به همین دلیل پس از شکست مجدد عملیات مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران و عقبنشینی متقابل این کشورها در برابر توان پاسخگویی نظامی ایران، رویکرد جدیدی در حال اتخاذ است.
آمریکایی ها به خوبی میدانند اگر این حمله ادامه پیدا کند دیگر خبری از شلیک محدود چند موشک نخواهد بود. در صورت تکرار چنین رویاروییهایی، پاسخ ایران میتواند در قالب صدها موشک باشد، آن هم از فاصلهای نزدیک و حتی با استفاده از قایقهای تندرو یا موشکهای برد کوتاه.
در چنین شرایطی، آمریکا برای ادامه مقابله خود با ایران نیازمند پایگاهی ایمن است. از نظر برد چنین پایگاهی وجود ندارد و آمریکایی ها نیاز به یک بازدارندگی جدید دارند آن عدم اراده شلیک موشکهای ایران است؛ و از نگاه آمریکا، عربستان سعودی گزینهای ایدهآل از منظر سیاسی و مذهبی محسوب میشود.
برای اینکار آنها پایگاه ینبع در نزدیکی مدینه را انتخاب کرده اند با موقعیت، کارکرد و پیامدهای بسیار متفاوت نسبت به پایگاه های دیگر خود!!
پایگاه نظامی ینبع که سه سال پیش بهعنوان بخشی از چتر حفاظتی خاندان آلسعود در مقابل موشک های یمنی ساخته شده بود امروز به خط دفاعی اصلی متحدان آمریکا در منطقه تبدیل شده است.
و بعد باز شدن قفل شلیک موشک های ایران به پایگاه های آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس امروز به یکی از مراکز اصلی فرماندهی و پشتیبانی ایالات متحده بدل شده است.
موقعیت جغرافیایی این پایگاه در نزدیکی شهر مقدس مدینه و دسترسی مستقیم به دریای سرخ، بُعدی فراتر از مزیتهای لجستیکی به آن میبخشد و آن را به یک "قلعه نامرئی" در دل حساسترین منطقه مذهبی جهان اسلام تبدیل میکند.
در لایه اول، این پایگاه نقش سنتی ذخیره مهمات، تجهیزات زرهی، خودروهای نظامی و پشتیبانی لجستیکی را ایفا میکند؛ اما لایه دوم، شامل کارکردهای روانی و تبلیغاتی پیچیدهتری است.
درواقع از روز اول مکان ساخت این پایگاه به این علت انتخاب شده بود که بین این پایگاه و یمن شهرهای مدینه و مکه قرار داشته باشد و آنها از منطقه مقدس به عنوان یک سپر مذهبی استفاده کرده اند
امروز نیز تجهیز و گسترش سریع این پایگاه در بندر ینبع و نزدیکی مدینه حاوی یک یک راهبرد دوگانه است.
از یکسو امکان پاسخ به حملات ایران و انصارالله را فراهم میکند؛ و از سوی دیگر، هرگونه واکنش نظامی مقاومت به آن، میتواند در قالب «حمله به سرزمینهای مقدس» یا "حمله سپاه ابرهه " تصویرسازی شود.
نمونه آن، واکنش رسانهای سعودیها به حمله موشکی انصارالله به جده است که بلافاصله ادعا کردند هدف، کعبه بوده است.
این اقدام، نهتنها از مقاومت مشروعیتزدایی میکند، بلکه آن را در برابر افکار عمومی اهل سنت نیز قرار میدهد. بدین ترتیب، جنگ ژئوپلیتیکی کنونی بین ایران به عنوان نماینده مسلمانان و ظلم ستیزان جهان علیه اسرائیل به عنوان نماینده ظلم و استبداد و تکبر به یک جنگ فرقهای درون اسلام بدل میشود؛ یک تله روانی تمامعیار برای نابودی اتحاد ایجاد شده مسلمانان علیه اسرائیل و راهی برای از بین بردن محبوبیت ایران در بین جهانیان خصوصا مسلمانان اهل سنت که با شلیک هر موشک ایرانی به شدت افزایش یافته است.
اما هدف اصلی دیگر آمریکا یا هژمون غرب از تجهیز این پایگاه بازآرایی خطوط حمله و دفاع آمریکا در غرب آسیا است.
با شکلگیری یک کمربند جدید از پایگاههای نظامی آمریکا از یونان، فلسطین اشغالی، اردن، و عربستان شاهد شکل گیری خط دوم دفاعی هژمون غرب در مقابله با ایران و یارانش در محور مقاومت هستیم که بعد از حمله موشکی ایران به قطر دیگر پایگاه های آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس کارایی خود را از دست داده اند و نیاز به طراحی چنین خطی است که حداقل از برد موشک های کوتاه برد ایران در امان باشند و از خط مقدم جنگ دور شوند.
اکنون در ینبع، ساختار تازهای از حملونقل تجهیزات از کانال سوئز، دریای مدیترانه و پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در حال انجام است.
پایگاه ینبع در این طرح ، نقش پایگاه عملیاتی مرکزی در عملیات زمینی و تدارکات در مناطق هدف از جمله سوریه، عراق و ایران ایفا میکند. این بدان معناست که آمریکا، حتی در صورت بسته شدن تنگه هرمز، مسیر جایگزینی برای تحرکات نظامیاش دارد.
نکته مهم اینجاست که عقب نشینی آمریکا از پایگاه های کشورهای حاشیه خلیج فارس به سمت خط دوم ما شاهد این هستیم که دیگر آمریکا به این نتیجه رسیده باید از حالت جنگ نیابتی خارج شده و به صورت رسمی به جنگ ها ورود نماید و چون ایران تنها کشور غیر هسته ای در بین اتحاد محور شرق هست برای مردم آمریکا نیز قابل هضم تر است و خیال فرماندهان آمریکایی راحت تر است.
ساخت این پایگاه و ماهیت آن، حاکی از درک عمیق آمریکا از شکست نسبی پروژههای جنگ نیابتی در منطقه و آمادهسازی برای فاز بعدی جنگهای مستقیم هژمونهاست.
از این منظر، اقدام آمریکا را باید بخشی از روند ورود رسمی به دوره "جنگهای منطقهای" تحلیل کرد.
در این چارچوب، حضور روزافزون چین در کنار ایران و عدم تمرکز بر پروژههایی مانند «کریدور عربمد» نیز قابل فهمتر میشود. زمانی که زمین بازی از سطح رقابتهای اقتصادی به درگیریهای تمدنی ارتقا مییابد، اولویتها نیز تغییر میکنند.
ایران و یارانش در محور مقاومت مقاومت باید برای این پایگاه قبل از آنکه تثبیت شود فکر جدی بکنند که به دلایل امنیتی امکان ارائه پیشنهادات مستقیم نظامی در یک رسانه عمومی وجود ندارد اما به صورت غیر مستقیم چندین راهکار ارائه میگردد.
ایران هرگز نباید نقش رسانه و بازدارندگی غیرمستقیم در تقابل با آمریکا را دستکم بگیرد.
جایگاه راهبردی ینبع نه تنها از منظر نظامی بلکه از منظر رسانهای نیز باید هدف قرار گیرد.
محور مقاومت میتواند به سراغ افکار عمومی مسلمانان رفته و آنها را نسبت به سوءاستفاده آمریکا از مقدسات اسلامی آگاه کند.
تمام دنیا باید بدانند که آمریکا میخواهد یک جنگ صلیبی جدید ایجاد کند و تبدیل پایگاه ینبع به «قلعه خیبر جدید» میتواند هزینههای رسانهای و روانی عظیمی را به آمریکا تحمیل کند.
درواقع ینبع، نماد ورود هژمون غرب به فاز جدید نزاع تمدنی جدیدی است که در جهان و منطقه ما در حال رخ دادن است.
پایگاه نظامی ینبع نهتنها یک تأسیسات نظامی است، بلکه نماد استراتژیای گسترده برای حمله دشمن از دل دین، با پوشش مذهبی و سلاح رسانه است.
البته دقت بفرمایید که آمریکا از همان ابتدا با ایجاد این پایگاه در چنین موقعیتی ، بهوضوح ایران را بهعنوان یک هژمون نظامی جدی پذیرفته و خود را برای مواجهه مستقیم آماده کرده است .
در چنین شرایطی، محور مقاومت باید با ایجاد یک مرکز فرماندهی مشترک منطقهای برای مدیریت جنگهای تمدنی، خود را برای مراحل بعدی آماده سازد. زیرا اکنون در نقطهای ایستادهایم که هر تصمیم، تعیینکننده آیندهای میان تجزیه یا تثبیت یک امپراطوری بزرگ اسلامی است.
یاعلی
تیرماه ١۴٠۴
میلاد رضایی