مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حضرت محمد» ثبت شده است

امام حسین (علیه الصلوة والسلام) نظریه‌ تربیتی خودش را غیر از آنچه که در کلام و سخن ارائه فرمودند در قالب یک حقیقت روشن و درخشان و در یک نمونه‌ عینیت‌یافته، در صحنه‌ کربلا ارائه کردند؛ اینها نشانه‌های مکتب حسینی است. و در این میان شاگرد اول مکتب حسینی و مدرسه‌ حسینی حضرت علی اکبر (علیه السلام) است.

من تعبیر کردم به اعجاز مدرسه‌ حسینی که می‌تواند چنین کسی را تربیت کند. معلوم می‌شود سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) برای تربیت این جوان ممتاز و نمونه و الگو سرمایه گذاری ویژه‌ای کرده. و طبق حالا این نقل‌هایی که مشهورتر است ۲۶ سال ۲۷ سال جلوی چشمان پدر رشد پیدا کرده، قدم به قدم با برنامه، با طراحی با هدایت سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) و البته با تصمیم خودش با همتی که داشته، با انتخابی که داشته، با مجاهدت بزرگی که داشته و در نتیجه رسیده به آن منزلتی که سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) وقتی خواست او را معرفی کند فرمود شبیه‌ترین به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم). امام حسین (علیه الصلوة والسلام) به این ترتیب همه‌ آرزوی خودش را برای تربیت انسان‌ها در چهره‌ حضرت علی اکبر (علیه السلام) به عنوان آن نمونه‌ اعلی معرفی کرده.

 

 

رهبر معظم انقلاب (متن کامل)

 

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم (فتح: ۲۹)

محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.

رهبر انقلاب: «اَشِدّاء» به معنای شدّت عمل نیست. «اَشِدّاء» به این معنا که ما در فارسی [به آن] شدّت عمل می‌گوییم، نیست؛ «اَشِدّاء» یعنی سخت بودن، محکم بودن، غیر قابل نفوذ بودن؛ این معنای «اَشِدّاء» است. اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّار؛ نگذارید در جامعه‌ شما نفوذ پیدا کنند.

 

۱۴۰۱/۱۱/۲۹

 

در تفسیر نور آقای قرائتی هم آمده: یکى از ابزار و شیوه‌هاى تربیت، معرّفى الگوهاست. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»

ایمان به رسول خدا، «آمنوا به» گام اول است، مهم‌ترین گام، همراهى با رسول است. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ»

مسلمانان باید در برابر دشمن؛ خشونت، قاطعیّت، صلابت و شدّت داشته و در برابر دیگر مؤمنان؛ رأفت، مودّت، رحمت و عطوفت، مهر و احساسات داشته باشند. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

بى‌تفاوتى ممنوع، مسلمان باید مظهر حبّ و بغض باشد. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

ملاک مهر و قهر، ایمان و کفر است، نه قوم و قبیله و مال و ثروت. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (+)

 

یکم: روزگار غریبی است. یک مدتی در ویراستی غم شدیدی داشتم که در اتاقی که حضور داشتم به ساحت حضرت عیسی علیه‌السلام جسارت شد و دو آخوند حاضر (ماجد الحمدانی و مبین جعفری) علی‌رغم کامنت‌ها و اعتراض من از این پیامبر زنده دفاع نکردند، یا در اتاقی همین جناب مبین جعفری برای بالا بردن مقام حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت مریم علیها سلام را در حد «خدمتکار معبد» با دو سه مرتبه تأکید پایین کشید. حالا جلویم به راحتی به مقام و نبوت و شخصیت حضرت محمد صلوات الله علیه وآله مکرر توهین می‌شود و نمی‌توانم حرف بزنم. چون طرف هیچی بارش نیست دوم اگر بخواهم مقابله کنم به ساحت حضرت عیسی علیه‌السلام و مادرش باید جسارت کنم.

چقدر اینستاگرام می‌تواند به راحتی کسی را که تا ماه رمضان سال گذشته نماز و روزه‌اش به راه بوده، از دین خارج کند؟ نمونه کوچکش شک و لرزه هر چند ثانیه‌ای خودم موقع تماشای مستند دن گیبسون: پترا یا مکه؟ (+) روزگار غریبی است. خدا به من صبر عنایت کند و مرا با مکر خود به امتحان نکشد. (دعا از امام سجاد علیه‌السلام است.)

دوم: روزهای اول از اغتشاشات شاکی بود. تعریف کرد که ناخن‌کارش به خانواده می‌گوید سالن شلوغ است و بلند می‌شود می‌رود نازی‌آباد. نصیحتش کرده دخترک گفته «وجدانم اجازه نمیده اونا کشته شن من بشینم خونه!» تا شنبه که فهمیده دو تا از کارگران شرکت کشته شدند و رفته دیدن خواهرش که از مبارزان زیر لحافی است و حسابی تغییر عقیده داده. می‌گفت علیرضا تک پسر بود و چقدر تا لحظه آخر رئیسش گوشزد کرده نرود، ولی رفته و کشته شده. طبق گفته او، کارگر دوم پدرش بازنشسته سپاه بوده و جنازه پسرش را گرفته برده کرمانشاه دفن کند، و چون توسط مأموران برداشته شده بود پول بابت خسارت به اموال عمومی ازش گرفتند. یکی دیگر هم هست که فقط متوجه اسمش شدم، مهرداد نامی. می‌گوید اتیکت جنازه‌ها را کندند و مردم باید بین جنازه‌ها دنبال عزیزشان باشند (سوال: چرا روی سینه متوفی نمی‌نویسی همکار محترم؟) در نهایت که مهرداد را پیدا کردند، گفتند یا بگو بسیجی بوده رایگان دفن شود یا آنقدر برو بیا که تحویلت بدهیم.

همین راوی می‌گوید در باشگاه می‌گفتند یک میلیارد می‌گیرند تا جنازه را تحویل بدهند و راوی گفته چرند است چون از مرده ما (همان علیرضا) پولی نگرفتند.

سوم: دوشنبه با دوست آ.ب مثبتم تماس گرفته بودم برای زحمتی برای همسرش، گفت یکی از بستگان دور همسرش درست جلوی چشم سه فرزندش موقع پیاده شدن از ماشین موقع برگشتن به خانه با شلیک گلوله به سر شهید شده. مادر سه فرزند. در کوچه هم مأموری نبوده. به همین راحتی.

خانم شریفی هم می‌گفت یکی از بستگان دور رفته بود برای تزریق آمپول گلوله خورده است و تمام.

تسبیح می‌گفت پسر همسایه که سال ۴۰۱ عفو خورده بود مجدد دستگیر شده، گفتند نیایید دنبالش. دختر دیگری همچنین. گویا اعلام شده دستگیر شدگان پس از هجدهم دی مشمول اشد مجازات خواهند شد.

جان‌های عزیز، تر و خشک، گناهکار و بی‌گناه به خاطر چه کسی؟ واقعاً رضا پهلوی؟ خودتان خنده‌اتان نمی‌گیرد؟

سال ۴۰۱ زینب خزاعی نوشته بود «آخرین بار که اینترنت قطع شد فلان نفر کشته شد الآن خدا می‌داند.» آخرین بار منظورش ۹۸ و فتنه بنزین روحانی بود.

چرا هر وقت اصلاحات سر کار است به قول راوی بند قبل «کامیون کامیون جنازه» تولید می‌شود؟ چرا وسط این جنگ علنی، عراقچی پالس مذاکره می‌فرستد؟

چهارم: مهدیه می‌گوید عمه از وقتی اینترنت قطع شده بیسوادی معلم‌ها، حتی معلم‌های دولتی عیان شده. می‌گوید یکی پرسیده جمع «شکوه» چی می‌شود؟ شکوه‌ها؟ فقط این نیست. متأسفانه در وبلاگ‌های باقیمانده هم آنچه می‌خوانم فاقد پشتوانه تاریخی است. معلم‌هایی که دنبال می‌کنم حتی متوجه اشتباهات نوشتاری (قابل اغماض) و غلط‌های املایی (غیر قابل قبول) در نوشته‌هایشان نیستند. نوشته‌ها «احساسی» هستند تا مستدل. آشفته و ترسیده از ضعف که خب طبیعی است.

سال ۴۰۱ کسی درباره اینکه چرا به «فلسطین» پول می‌فرستیم و چرا جوان‌هایمان می‌روند جنگ داعش شبهه آورد. ازش پرسش‌هایی کردم برای پاسخ دست برد به گوشی، گفتم نه، بدون گوشی صحبت می‌کنیم. پاسخی نداشت. مثل دوستانی که برای نوشتن یک پست تحلیلی لنگ می‌زنند که دسترسی به نت ندارند. خودم معلومات پسا نت و مبتنی بر فضای مجازی‌ام جز مواردی که پیش‌تر مطالعه «کتاب محور» داشتند بسیار غیر منسجم هستند اما، موضوع این است که همیشه دنبال چیستی و کیستی بودم و آنچه آموختم را با «نوشتن» به حافظه طولانی مدت تبدیل کردم. با پرسش و تطبیق رد یا تایید کردم. اصلاً بحث «منیٓت» نیست. دارم انتقال تجربه می‌کنم.

یکبار در پستی نوشته بودم که بچه‌ها سوالاتشان را بیشتر از این که از «مادر» بپرسند، از «پدر» می‌پرسند. چرا مادرها چنین وجهه‌ای پیدا کردند؟ چی شده که مادر که بیشتر از پدر با کودک در تعامل است از طرف کودک «مرجعیت علمی» ندارد؟ چرا تسبیح و سیب این قاعده را شکسته‌اند ولی تو مخاطب مؤنث من نتوانستی؟ چرا فرزندت مرجعش می‌شود معلم، چرا آنقدر روی خودت کار نکردی که فرزندت «پرسشگر» بار نیامده و چرا تو از قافله شبهات عقب افتادی؟

و چرا نیاموختیم که می‌شود از یک کودک یا پیر دنیا دیده آموخت؟

اگر فرزندی داشتم می‌توانستم وقتی ادعا کرد مسیحی شده یا زمین تخت گرا، با او صحبت کنم و پرسشگرانه پیش بروم و مستقیم یا ترجیحاً غیر مستقیم با «حقیقت» رو در رو کنم؟ اگر فرزندی داشتم می‌توانستم او را طوری بار بیاورم که با «بدان» ننشیند و «خاندان نبوتش» را گم نکند؟ پیامبر درونم پرورش یافته است؟ طبیب سراسیمه وصل به وحی و صبور هستم؟

به قول دکتر شریعتی «پدر مادر ما متهمیم».*

 

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (۹۳)

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى‏ عَفَواْ وَقَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا الضَّرَّآءُ وَالسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ (۹۴)

سپس به جاى ناخوشى، خوشى قرار دادیم تا آنکه فزونى یافته و انبوه شدند و گفتند: به پدران ما نیز (به طور طبیعى) رنجها و خوشى‌ها رسیده بود (و این حوادث تلخ و شیرین، نشانه قهر یا لطف خدا نیست). پس آنان را ناگهانى (با قهر خود) گرفتیم، در حالى که درک نمی‌کردند.

سوره مبارکه اعراف

 

«اینجانب هیچگاه نگفته و نمی‌گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می‌شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی‌انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی‌کنند؛ لکن عرض می‌کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کنند و ملت ده‌ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعتر خواهد بود.

اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی-اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان و اشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.

من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین بن علی (صلوات الله و سلامه علیهما) می‌باشند.

آن حجاز که در عهد رسول الله(ص) مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمومنین(ع) آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا(ع) آن شد که شد و آنان که در شهادت دست، آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.

اما امروز می‌بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری‌ها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند و می‌بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمک‌های ارزنده می‌کنند.

می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می‌شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم(ع).

انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم.»

 

بند «ج» وصیتنامه امام خمینی رحمه‌الله علیه

 

پ.ن: کاش قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کردند امام جان. متأسفانه به قول استاد رحیم‌پور ازغدی سالهاست مسئولین دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند اما امام و امت اجازه نمی‌دهند. مخلص کلام همین شعار همیشگی که «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده».

 

امیرالمومنین در قسمتی از نامه به امام حسن علیه‌السلام می‌فرماید: «فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ». اگر درباره جهان و تحولات روزگار چیزی را نفهمیدی آن را به عدم آگاهی خودت ارتباط بده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی و چه بسیار است آنچه را که نمی‌دانی و خداوند می‌داند که اندیشه‌ات سرگردان و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می‌شناسی.

پس به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده و اعتدال در اندام تو آورده است. بندگی تو فقط برای او باشد و تنها اشتیاق او را داشته باش و تنها از او بترس.

بدان پسرم هیچ کس همچون پیامبر صلوات الله علیه و آله از خدا آگاهی نداده است، رهبری او را پذیرا باش و برای رستگاری راهنمایی او را بپذیر.

 

 

حجت الاسلام و المسلمین نظافت

 

کسی که گوهرشناس نباشد و آن بصیرت را نداشته باشد که هویت خود را بشناسد و شناسنامه خود را شناسایی کند، هرگز توان آن را ندارد که مشکل دیگران را حل کند.

وجود مبارک پیامبر اسلام (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمودند: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»

بیایید بچه‌های ما بشوید. اگر کسی نبوی شد، علوی شد، فاطمی شد، اهل بصیرت است؛ هم گوهر خودش را می‌شناسد و حفظ می‌کند، هم گوهر نظام را می‌شناسد و حفظ می‌کند.

ما چرا اصرار داریم که اهل بصیرت باشیم؟

در قرآن کریم فرمود: ﴿إِنَّهُ یرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾

مواظب باشید دشمنی دارید که شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. طرحی، فکری در ذهن ما القا می‌کند؛ ما خیال می‌کنیم این تمدن است، در حالی که تدیّن نیست.

دین به ما گفته: تمدن شما در تدیّن شماست؛ اما او می‌گوید تمدن شما در غرب‌گرایی شماست یا در کارهای دیگر.

اگر ما بصیرت پیدا کردیم، ما شیطان را می‌بینیم؛ خاصیت بصیرت این است.

 

 

دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی/ تاریخ: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹

 

ذات اقدس الهی به مؤمنان سلام می‌فرستد؛ چرا ما برخوردار نشویم؟ می‌فرماید: ﴿سَلاَمٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُونَ﴾ سپس می‌گوید: ﴿کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ﴾ نه «نَجْزِی الأَنبِیَاء»!

یعنی هرکس بی‌راهه نرود، راه دیگران را هم نبندد، عالم شود و به علمش عمل کند، حتی اگر پیامبر یا امام نباشد، من به او سلام می‌کنم.

این سلام، هم فیض است، هم فوز، هم دعا، و نیز سلامتِ قلب، سلامتِ دنیا و سلامتِ آخرت. ما چرا «سلام الله» را تلقی نکنیم؟

 

آیت الله جوادی آملی/ درس اخلاق؛ ۹۷/۰۷/۱۲

 

 

🔍 ابوسعید خدری می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «آیا حاجتی داری؟»

جبرئیل گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه سلام الله علیها برسانی.»

پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه سلام الله علیها ابلاغ کرد، خدیجه سلام الله علیها گفت:

«ان الله هو السلام، و منه السلام، و الیه السلام، و علی جبرئیل السلام؛

همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.»

این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه سلام الله علیها در پیشگاه خدا است. (+)

 

آیه ۲۰ باب ۱۷ سِفر پیدایش:

 

וּלְיִשְׁמָעֵאל שְׁמַעְתִּיךָ, הִנֵּה בֵּרַכְתִּי אֹתוֹ וְהִפְרֵיתִי אֹתוֹ וְהִרְבֵּיתִי אֹתוֹ בִּמְאֹד מְאֹד; שְׁנֵים-עָשָׂר נְשִׂיאִם יוֹלִיד, וּנְתַתִּיו לְגוֹי גָּדוֹל.

 

ترجمه فارسی:

و درباره اسماعیل (دعای) تو را شنیدم، اینک او را برکت دادم و او را بارور ساختم و او را بسیار بسیار زیاد گردانیدم، دوازده فرزند از او پدید خواهد آمد و او را به امتی بزرگ خواهم رسانید!

 

تفسیر متن:

برخی از مفسرین تصریح کرده اند "مئود مئود" نام محمد است. و این تائیدی است بر اینکه پیامبر از اولاد اسماعیل است و منظور از دوازده فرزند، دوازده نواده اسماعیل (ائمه اطهار) هستند.

این دوازده فرزند، پسران خود حضرت اسماعیل نیستند. چون هیچ کدام از فرزندان اسماعیل نه سلطان شدند، نه مدعی سلطنت بودند و نه امام و نه ادعای امامت داشتند.

 

 

از توییتر به آور کرمانی

@B_Kermani_1364

 

 

 

اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلى آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مجیدٌ اللّهمّ بارِک علَى مُحَمّدٍ و على آل محمد کما بارکتَ على آل ابراهیمَ اِنّکَ حمیدٌ مجیدٌ.

 

 

پست مرتبط: (+)

 

سید بزرگوار خطرناکی که قبلاً در موردش نوشتم در کانالش آورده بود: 

فضل بن أبی‌قُرّه گوید: امام صادق (صلوات الله علیه) فرموند: هیچ مؤمنی نیست مگر این‌که در او دُعابه است.

عرض کردم: دُعابه چیست؟!

حضرت فرمودند: یعنی شوخی.

 

(الکافی، الشیخ الکلینی، ج٢، ص٣۶۸، کِتَابُ اَلْعِشْرَةِ، بَابُ اَلدُّعَابَةِ وَ اَلضَّحِکِ، ح۲)

 

من دروغ چرا، در کت مبارکم نرفت چون می‌دانم حضرت محمد صلوات الله علیه و آله اهل شوخی نبود و از شوخی کنندگان روی می‌گرداند. البته در ادامه با حدیثی از حضرت محمد باقر علیه السلام آورده بود:

از عبدالله بن محمّد جُعْفی روایت است که گوید: شنیدم امام باقر (صلوات الله علیه) می‌فرمودند: همانا خدای متعال آن کسی را که در میان جمع شوخی و خوش‌مزگی نماید -بدون آن که فحش دهد یا هرزه زبانی کند- دوست می‌دارد.

 

(همان، ج۴)

 

این یکی در کت کمی جا باز کرد. چیزی به سید نگفتم ولی طبق معمول برای امیر بازگویی نمودم، یادم نیست خبری بازگفتم یا استفهامی، فقط همین خاطرم بود. تا اینکه این سخنرانی آقای جوادی آملی را شنیدم و متن پیاده شده را کپی کردم و برای سید فرستادم هر چند می‌دانم طلبه طوری این منافاتی ندارد و فلانی خواهد گفت. اینطوری است دیگر. شما هم بخوانید و عیدتان مبارک:

 

 اهتمام پیامبرانه

وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) معلم اخلاق ماست. 

اخلاق رسول گرامی مطابق با قرآن بود. قرآن چندین کار کرد که یک انسان متخلّق، آن کارها را برنامه خود قرار می‌دهد.

کار اساسی‌ای که قرآن کرد این بود که شوخی را از جدّی جدا کرد؛ این از مهم‌ترین کارهای قرآن بود!

وجود مبارک حضرت هم اهل شوخی نبود، اهل جدّ بود.

اگر اخلاق رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) قرآنی است، این یعنی:

نه بازی می‌کند

نه کسی را بازی می‌دهد

نه شوخی می‌کند

نه کسی را به شوخی می‌گیرد

 

معنای اینکه اهل شوخی نیست، این نیست که نمی‌گوید و نمی‌خندد؛ اتفاقاً او خیلی اهل بسط است، بشّاش است، اهل نشاط است.

اما هیچ وقت کارش را به شوخی نمی‌گذراند، همه کارهای او جدّی است.

حضرت بین جدّ و شوخی فرق گذاشت، بین بازی و حکمت فرق گذاشت.

همان ‌طوری که در بین جاهلیت، حضرت جلوه کرد: ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً﴾ در بین درس‌نخوانده‌ها، حکیمی در آمد؛ در عصر جاهلیت، یک کتاب عقلانی محض و یک دین عقلانی صرف در آمد.

همچنین در میان بازی‌ها و بازی‌گرها، یک حکیم صرف در آمد و در میان شوخی و شوخی‌کننده‌ها، یک قول فصل بر آمد: ﴿إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ٭ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ﴾

 

 

آیت الله جوادی آملی/ درس اخلاق؛ ۸۹/۱۰/۳۰

 

 ما هر سال هفته وحدت داشتیم و داریم، پربرکت هم است؛ ولی این هفته وحدت یا آن تقریب، یک محفل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است؛ تنها محفل فرهنگی نیست. ما باید بدانیم که چه کسی در کمین است.

 

ما هر سال، هفته وحدت داریم و تقریب، دبیرخانه‌اش در طول سال باز است؛ که ما یک حقیقت هستیم، یک دین داریم، یک قرآن داریم، یک حبل داریم که باید اعتصام بکنیم؛اما این بیگانه نه سنی می‌شناسد نه شیعه می‌شناسد؛ امروز علیه ماست، فردا علیه شماست!

 

تقریباً هفتاد درصد برنامه تقریب و ایام هفته وحدت، باید درباره این مسائل سیاسی باشد. فضایل پیغمبر را نقل کردن، اینکه محبت پیغمبر اثر دارد، محبت اهل بیت اثر دارد، این سی درصد قضیه است؛ اما دشمن در کمین است، آمده تفنگ داده به دست آن تکفیری، آن وقت شما دارید فضیلت نقل می‌کنید؟!

 

 هفته وحدت باید کارش طور دیگری باشد؛ دارالتقریب در طول سال باید این ‌طور باشد.

 

 حضرت امیر (سلام الله علیه) یک بیان نورانی دارد؛ وقتی پرچم جنگ جمل را به پسرش ابن‌حنفیه داد، به او فرمود: تو با همین سرباز روبه‌رو می‌جنگی تو ولی: «اِرْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ» ببین اتاق جنگ کجاست، آن دورترین نقطه را ببین.

 

 الآن ما باید دورترین نقطه که آمریکای پلید و صهیونیسم هستند را کاملاً ببینیم.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ دیدار مسئولین سازمان حج و زیارت با حضرت استاد/ تاریخ ۹۲/۰۸/۲۹