- ۰۷ فروردين ۰۴ ، ۱۲:۳۴
- ۰ نظر
نه خوابهایمان ثواب دارد نه روزههایمان، نه ذکرهایمان. پاره تن اسلام هر شب در خانههایمان را میزند و صبح تنها میماند.
فاطمه پاره تن من است.
فلسطین پاره تن اسلام است.
نه خوابهایمان ثواب دارد نه روزههایمان، نه ذکرهایمان. پاره تن اسلام هر شب در خانههایمان را میزند و صبح تنها میماند.
فاطمه پاره تن من است.
فلسطین پاره تن اسلام است.
دکتر علیرضا زادبر: «آن شیرینی که بعد از ۷ اکتبر پخش شد، در واقع امروز باید پخش میشد که رژیم بعد از ۱۵ ماه کشتار کودکان و زنان، تخریب منازل و ترور شخصیتها مجبور به عقبنشینی از آخرین روستاها شد. چرا احساس پیروزی نمیکنید؟ چون روایتِ جنگ دست دشمن است. روایت جنگ از خود جنگ مهمتر است.»
مگر نه اینکه تاریخ را فاتحان مینویسند؟ فاتحان چگونه مسخ شدند؟
دیروز که اینترنت نداشتم کتاب سرزمین عزرائیل جلال آل احمد را تمام کردم. اولین بار ترکیب سرزمین عزرائیل را بعد از طوفان الاقصی در ویراستی در پست کسی که اسمش یادم نیست دیدم و توضیح داد که این اسم یک کتاب است از جلال آل احمد. من هم دانلود کردم و شروع کردم به خواندن و نیمه کاره مانده بود.
«درست است که فرق میان اسرائیل و اعراب فرق میان قرن بیستم و ماقبل تاریخ است، اسرائیلى از اروپا یا آمریکا مهاجرت کرده مرد تکنیک این قرن است و عرب خاورمیانهاى همان مرد اهرامساز «ایدول»پرست. و اسرائیلى با در آمد سرانه هزار دلار در سال و اعراب با ۷۵ دلار. و خرج روزانه آوارگان فلسطینى بین ٧ تا ۱۱ سنت یعنى ۸-۷ قران. وحشتآور نیست؟ ناچار اسرائیلى میبرد. اما چه کسى مرد عرب را در دوره اهرامسازى نگهداشته؟ جز استعمار؟ و جز کمپانى؟ و جز اعوان و انصارش؟ و تجربه کوبا و الجزایر و چین نشان داده که دست استعمار را فقط با تبر مىتوان برید نه با وعده و وعید و قول و قرار و اصول بشرى و انساندوستى! این است واقعه حتمى که اعراب خاورمیانه هم فهمیدهاند. و خطر اینجا است. پس سر ژاندارمهاى محافظ لولههاى نفت بسلامت باد! و من از این ناصر چنان کلافهام که نگو. تو که با ملک حسین و امیر سعودى مىخواهى بچنین جنگى بروى آیا نمیدانى که کور خواندهاى؟
آیا نمیدانى که به امید حکومت کویت و قطر به سر هیچ چشمهاى نمىتوان رسید؟ جالب این است که نماینده حکومت سعودى در سازمان ملل یک مسیحى لبنانى است و اجیر است و خدمت آنرا مىکند که مزد بیشتر بدهد. در حالى که نماینده آمریکا «آرتور گلدبرگ» یهودى است.
با چنین طناب پوسیدهاى به چاه جنگ رفتن و تازه بامید واهى کمکهاى فورى ستاد زحمتکشان بهچنین خطرى دستزدن - حقا که چنین درسى را باید در پى میداشت! و آیا اعراب بیدار شدهاند؟»
صفحه::۱۰۳
نه جلال هنوز خوابند هنوز خوابند هنوز نوز نشخوار میکنند و شیر میدهند. هنوز هم مثل روستائیان عین الأسد فریاد میزنند «زنده باد همبستگی عرب و یهود!» هنوز هم مقالات روشنفکران ایرانی را گویی غربیها مینویسند.
سرنوشت همانطور دعاهاى خیر را مىخورد که وزغ مگسها را! مىجهد دنبالشان! لهشان میکند! داغانشان میکند! مىدهدشان اندرون!
ص. ۶۱۱
به هر ضرب و زوری بود مرگ قسطی را تمام کردیم. به نظرم حدود ۳۰ صفحه آخر را یک جا خواندیم. انتظارم البته چیز دیگری بود اما پایان وحشتناکتری داشت. مخصوصاً در آن صحنههایی که اضطرار، خشم، بیچارگی، عشق و درماندگی گنده خوشگله از مرگ کورسیال را توصیف میکرد من داشتم شکنجه میشدم. چون یاد پنجشنبهای افتادم که خبر دادند شوهر همکارمان در تصادف به رحمت خدا رفته است.
داشتم دیوانه میشدم دلم میخواست هرچه زودتر کتاب تمام بشود. حتی شده آنطور.
لعنت بهت سلین.
تا همین چند وقت پیش نتوانسته بودم با کتاب صوتی کنار بیایم، اما حالا عصرها گاهی کتاب خار و میخک شهید یحیی سنوار گوش میدهم. قبل از اینکه از ویراستی فرار کنم یکی از کاربران که نویسنده هم بود و اسمش خاطرم نیست، دو سه فصلش را در یکی از اتاقهایش خوانده بود. یادم رفته بود تا اینکه خیلی اتفاقی وقتی دنبال چیز دیگری بودم لینکش را پیدا کردم و رفتم غزه. آنوقت در دو دنیای مختلف یکی در فلسطین اشغالی؛ در باریکه غزه و کرانه باختری و یکی در فرانسه در یک محدوده زمانی تقریباً به هم نزدیک با نسلی قهرمانپرور و نسلی از هم گسیخته پیش رفتم/میروم.
دیشب که اولین صفحات کتاب دسته دلقکهای سلین را میخواندیم من در غزه بودم، زیر بمبهای چند تنی آمریکایی. که «طیاره دهشت» میریخت روی سر مردم. با همان کیفیت: تنهای آش و لاش، نوزاد سوخته که پدرش دنبال دبهای آب بود و از خدا میپرسید آیا این درست است؟
متن کامل اینجا
پست جدید اکانت اینستاگرام برنامه تلویزیونی محبوب اسرائیلی هازینور: نتایج کالبد شکافی نشان میدهد که یحیی سنوار به مدت ۳ روز قبل از شهادت غذایی نخورده بود و در حالی که گرسنه بود از دنیا رفت.
جالب اینجاست که این ساده لوح ها فکر میکنند چنین خبری موجب تحقیر امثال سنوار و فلسطینیها میشود.
امام صادق علیه السلام: شکر خدایی را که دشمنان ما را از احمقها قرار داد.
لیلای لیلی نوشته: «اسراییلیها امروز مردی را که نوعی سیستم کشاورزی خودگردان را برای مقابله با گرسنگی در غزه ایجاد کزده بود را کشتند.
اسراییل هر کسی را که ذرهای موجودیت و با فعالیت علمی، تخصصی، فرهنگی، دانشگاهی، یا خدماتی داشته باشد میکشند.
نانواییها را بمباران میکنند
جنایتکاران روانی.»
کسی نوشته: «پارسال شایعه شد که حماس بیمارستان المعمدانی رو بمباران کرده تا بندازه گردن اسرائیل. بعضی از کاربرهای توییتر داشتن خودشون رو پاررره میکردن که حماس جنایتکاره و فلان. الان اسرائیل آدمِ زنده رو آتیش میزنه و اینا هیچی نمیگن!
جدی حس میکنم خیلیها بردهی اسرائیل شدن. اختیاری ندارن.»
یاد تو افتادم. از قرآن پاره پارهات چه خبر؟
ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا (بقره: ۲۶۰)
پس آنها را فراخوان. شتابان نزد تو مىآیند.
یک دست کودک، پای یک زن و بقایای سر یک مرد همه در یک جعبه جمع آوری شده بودند.
داخل این جعبه اعضای بدن بیش از 10 شهید هست آیا واقعا این جنون عادی شده است؟
آقا، شهید، خادم، میبینی چه شد؟ میبینی چه کردند؟این را گریان مینویسم. مانند برادرانمان در لبنان، غزه و یمن. تو هم گریان بخوان.
«بیست سال پیش وقتی داستان «نگهبان چشمه» رو برای برادرزادهام تعریف میکردم گریه کردم. به مادرش گفته بود مگه موقع قصه گفتن آدم گریه میکنه؟
هنوز هم موقع گفتن از «سما» صورتم خیس میشه. سما؟ زنگی که به صدا در آوردی چرا مردم رو سر چشمه جمع نمیکنه؟»
*پرچمی زنده، باد را لرزاند
شک ندارم زمان طوفان است
میلاد عرفانپور