مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آمریکا» ثبت شده است

ده فرمان ترامپ

۱. تو نباید هیچ خدای دیگری قبل از من داشته باشی.

۲. تو نباید هیچ بتی جز من داشته باشی.

۳. نام مرا به باطل نبری

۴. «سبت» از این پس به عنوان دونالد دی شناخته می‌شود و به اندازه جهنم مقدس است.

۵. به پدر و مادرم احترام بگذار.

۶. اگر در تیم من هستی، اجازه داری کسی را بکشی.

۷. همینطور زنا.

۸. همینطور دزدی.

۹. همینطور شهادت دروغ، مگر اینکه در تیم من نباشی، که در این صورت بسیار بسیار پشیمان خواهی شد. 

۱۰. «طمع» کلمه واقعی نیست.

بعد از بیل کلینتون حالا: درخواست اوباما از مردم آمریکا: به اعتراضات بپیوندید

رئیس‌جمهور اسبق آمریکا باراک اوباما در پی قتل دو نفر به دست نیروهای فدرال، با صدور بیانیه‌ای از همه مردم آمریکا خواست تا از اعتراضات ایجاد شده در مینیاپولیس حمایت کرده و از آن‌ها الهام بگیرند.

اوباما کشته شدن «الکس پرِتی»، پرستار بخش مراقبت‌های ویژه، به دست مأموران فدرال را «تراژدی‌ای دلخراش» توصیف و آن را «توهین به ارزش‌های بنیادین آمریکایی» خوانده است. (عکس)

 

 

آیا جنگ قدرت «کانون ترامپ-پنتاگون» و «کانون هیلاری-سیا» است طبق دسته بندی میلاد رضایی یا بازی زرگری القای «بازپس‌گیری» به کشوری مانند ایران؟ بیانیه جیهه اصلاحات و استعفای رهبر انقلاب ر

ا خواندید؟

 

 

 

 

 

بیل کلینتون از مردم آمریکا خواست به پاخیزند

رئیس‌جمهور پیشین آمریکا: معترضان صلح طلب بازداشت شده‌اند، کتک خورده‌اند، با گاز اشک‌آور هدف قرار گرفته‌اند و دردناکتر از همه، دو شهروند آمریکایی رِنه گود و الکس پِرِتی، هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده‌اند.

اگر بعد از ۲۵۰ سال آزادی‌هایمان را واگذار کنیم، ممکن است هرگز نتوانیم آنها را پس بگیریم، بایستید و صدای خود را بلند کنید.

 

همین دیروز یک عکس سه نفره از کلینتون، بوش پسر و اوباما دیدم، با خودم گفتم چه جالب اینها در تصمیمات ترامپ دخالت نمی‌کنند، طبق تصویری که از منش حزبی با کلاس انتخابات در غرب ترسیم کردند که امروز این را خواندم. هار ۳ یا بیشتر حتی.

 

 

هفته گذشته با خودم گفتم حالا که داروهایم انقدر گران شده، من هم که بعد از تزریق بوتاکس به ران‌هایم با آن هزینه سنگین آن سال برای ما، دیگر اسپاسم ندارم، از داروهایم کم کنم. فقط یک روز پس از کم کردن یک وعده دارو، اسپاسم عضلات شکم و پهلو و دستهایم شدت گرفت. بی‌خیال شدم. البته فعلاً. مجبور شوم، کم می‌کنم چون ۱۶ میلیون تصمیم گرفتند رئیس‌جمهور «تُرک» داشته باشیم. «عشقی» رأی دادند. تن به «زر و زور و تزویر» دادند. من چه اهمیتی دارم؟ «تورم» تقصیر «تحریم» است و اگر «رهبر دیکتاتور» بگذارد پزشکیان تلفن را بردارد و با قاتل «موی دماغ آمریکا» و هزاران ایرانی صحبت کند، ایران بلادرنگ «گل و بلبل» می‌شود.

درباره خلبان زیاد نوشته‌ام. به قول دوست سابق وبلاگی او هم پرورش یافته همین نظام است. نظامی که مصلحتش در مماشات با متولیان امر است. زیر سایه قوه قضاییه فشل و شورای نگهبان به حاشیه امن گریخته وقتی باعث و بانی در تیررس اتهام و فحش و تهدید است: «ولی فقیه»!

آقای جیرائیلی من هم خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. زیاده عرضی نیست.

 

 

پ.ن: افشاگری بی‌سابقه یاسر جبرائیلی از نقش قالیباف در وضع اقتصادی کشور و بی‌اخلاقی‌های رسانه‌های متعدد حامی رئیس مجلس (فیلم)

 

یادداشت سلمان معمار با عنوان «انقلاب روزها برپا می‌شود» و فتنه تجزیه ۴۰۴، مفصل است و پر از اشارات تاریخی. برای کسانی که آنقدر جوان هستند که برخی رویدادهای رفته را ندیدند و کسانی که فراموش می‌کنند بسیار ارزشمند و مفید است.

 

کلیت متن آقای معمار با نوشته‌های من تطبیق دارد اما بسیط است و ریزبینانه. خصوصاً در تبیین شبیه شدن «خوک‌ها» به «آدم‌ها»ی من با «نوپهلوی‌ها». اما نکته‌ای است که چند روز پیش تحلیلی از اسماعیل احمدی خواندم که برخلاف سلمان معمار که معتقد است آنچه که پنج شنبه ۱۸ دی در تهران و شهرهای مختلف رخ داد «سفارشی بود که دیر آماده شد»، اسماعیل احمدی معتقد است این دو روز «دملی [است] که زودتر ترکید».

 

اسماعیل احمدی نوشته: «بیاییم باهم برگردیم به چند ماه قبل؛ وقتی که دلار داشت صد هزار تومن رو رد می‌کرد و هیچ اتفاقی در کشور نیفتاده بود.

ولی آمریکا برنامه‌اش رو چیده بود ؛ اول ونزوئلا بعد ایران ...

من در اون تاریخ گفتم که عملیات آمریکا در ونزوئلا پله دومش ؛ تمرکز غرب بر روی ایران هست و حتی تحلیلش رو کار کردیم.

این اتفاق همزمان بود با گسیل تمام تجهیزات آمریکایی در منطقه خاورمیانه به آمریکای جنوبی؛ چون خود آمریکا هم باور نمی‌کرد که عملیات ربایش مادورو اینقدر موفقیت‌آمیز باشه و با شک به اتفاقات نگاه می‌کرد؛ به نظر امریکا، ونزوئلا اینقدر لقمه راحتی نبود.

و آمریکا و یهود؛ همزمان به تمام اپوزیسیون‌های ایرانی اعلام کرده بودند که تا فصل بهار یارگیری، عضو گیری، تهیه اسلحه، تشکیل تیم هارو انجام دهید که بعد از تعطیلات بهار نوبت ایران هست و علتش هم این بود که پیش‌بینی می‌کردند جریان ونزوئلا تا عید ادامه خواهد داشت و تجهیزات دریایی آمریکا هم نهایت در اون تاریخ‌ها توان برگشت به خاورمیانه رو دارند و نکته مهمتر اینکه؛ برف‌های مرزی شمالغرب کشور هم در اون تاریخ‌ها آب خواهد شد و گروهک‌های تروریستی حدکا، پاک، کومله و پژاک نیز حضور علنی و تسلیحانی خواهند داشت؛ چون در طی همین چند ماه قبل با سران این گروهک‌ها در کشورهای مختلف جلساتی داشتند تا مثل گروهک‌های جنوب شرقی در زیر یک واحد فرماندهی و با دستور امریکا اقداماتشون رو انجام بدهند و همچنین در اون تاریخ مرزهای شمالغرب، برف‌هاش آب شده و خارج سازی افراد خاص و البته خواص رفوزه شده در پروژه سقوط ایران توسط آمریکا از این مناطق راحت‌تر خواهد بود.

همه چیز طبق برنامه بود؛ همه چیز

اما ما در کشور درگیر چه چیزی بودیم در اون ماه‌ها؛ ما درگیر خودمون بودیم در مبحث بعد از جنگ ۱۲ روزه، ما درگیر مسئولین بی‌عرضه کارنابلد در ساختار بودیم و البته الانم هستیم، دعوای ما بر سر افرادی بود که داشتند کشور رو به سمت بحران می‌بردند...»

 

اگر سلمان معمار معتقد است «از ۴۰۱ ما با پدیده‌ای به نام صنعت براندازی مواجهیم. یک بازار کامل بریده از واقعیت، اینها توهم انقلاب ایران را می‌فروشند و اسرائیل و آمریکا مشتاقانه می‌خرند. انقلابی که تظاهراتش در آلمان است، قانونش در آمریکا، دادگاهش در سوئد، مدیرانش در کانادا، شاهش در جزیره قناری، ملکه‌اش در آغوش معلم یوگا، ارتشش در آلبانی و اربیل، مردمش در اینستاگرام! همه چیز دارند به جز ایران. صنعت براندازی محاسبات غلط را وارد بازی می‌کند و پولش را می‌گیرد. حکومت هم بعد از ۴۰۱ تقریبا همه را رها می‌کند و حتی قدرت هم می‌دهد. همین‌ها به نتانیاهو می‌گویند «حکومت تسلیم شده، آنجا یک انقلاب وجود دارد، کافی است حمله کنی» و هزینه خواب فروشی را هزاران ایرانی می‌دهند. ما مشکل ناترازی هزینه داریم.»

 

اسماعیل احمدی معتقد است «برنامه اینها این بود که بعد از آب شدن برف‌ها؛ گروهک‌ها با نفوذ در کل شمالغرب و غرب کشور زمینه ایجاد جنگ شهری و کشتار رو در جغرافیای وسیعی ایجاد کنند و مناطق آذری نشین رو هم درگیر این اتفاقات کنند؛ در کنارش آمریکا تمام تجهیزاتش رو وارد منطقه کنه تا در اوج بحران با بمباران پایگاه‌های نیروی انتظامی، فرماندهی انتظامی، مقررات یگان ویژه چند استان مهم، پایگاه‌های فعال بسیج و فرماندهی بسیج ؛ یک روحیه مضاعف به اغتشاشگران داخلی بده تا وارد فاز دوم اغتشاش بشوند. بعدش برخی خواص سیاسی رو از کشور خارج کنند و اونها اعلام جدایی از حکومت کنند و بعدش یک نفر بعنوان فرمانده گذار کشور از بحران توسط غرب انتخاب بشه و بعد فاز سوم  رو اجرایی کنند؛ این برنامه چیده شده غرب و یهود بود.»

 

با اینکه نظرات من بیشتر با سلمان معمار قرابت دارد، و فکر نمی‌کنم «کل اپوزیسیون که داشتند برنامه هماهنگی برای بعد عید نوروز می‌چیدند یهو خودشون رو وسط معرکه دیدند.» اما خواندن تحلیل اسماعیل احمدی هم خالی از لطف نیست که کانال آماج (+) منتشر کرده و شامل تحلیل‌هایی پیش از این و تحلیل‌های وعده داده شده است که به مرور ارائه می‌شود.

 

به نظرم تحلیل‌های اسماعیل احمدی تا حدودی به تحلیل‌های میلاد رضایی نزدیکتر است، و هر سه در نقش پر رنگ «وفاق» در حملات تروریستی اخیر متفق‌القول هستند و أیضاً من. آنچه در تحلیل این سه متفاوت است زمانبندی است. و أیضاً من، در ۱۱ دیماه در ویراستی روی یک میم کلیپ نسبتاً قدیمی نوشتم: «خب، ظاهراً موفق شد و مرغ سخنگوی دولت گفت ما اعتراضات خشن رو هم به رسمیت می‌شناسیم، «بریزید تو خیابونا». عفت هنوز زنده است.» (+)

 

 

غربیان به جانب شرق در حرکت می‌آمدند تا به جان هم‌نوعان خود افتند و بنا به قانون اثر همزمان علل - هزاران علت کوچک - و برای این حرکت بزرگ و جنگ سترگ ناچیز با هم هماهنگ شدند و با این واقعه بزرگ هم‌اثر گشتند. مثلاً رعایت‌نکردن مرزهای قاره که اعتراض برمی‌انگیخت یا ماجرای دوک الدنبورگ یا ورود قوا به پروس که به نظر بناپارت فقط به منظور برقراری صلح مسلحانه صورت گرفته بود و سودای رزم‌جویی امپراتور فرانسه و عادتش به جنگ که با تمایلات و آمادگی فرانسویان هماهنگی داشت و فریفتگی شوکتمندی تدارکات که هزینه‌های هنگفتی همراه داشت و احتیاج به تحصیل منابعی که این هزینه‌ها را تأمین کنند و سرمستی حاصل از تجلیل شکوهمند او در "درزدن" و مذاکرات دیپلمات‌ها که بنا به نظر آن زمانیان با تمایل صادقانه به برقراری صلح برگزار می‌شد اما نتیجه‌ای جز آزردن عزت نفس طرفین نداشت و میلیون‌ها میلیون علت دیگر با رویداد محتوم هماهنگ شدند و با آن همزمان گشتند.

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۸۸۱

 

 

پ.ن: ترامپ گفته ایران پیشنهاد مذاکره داده است. وسط مداخله نظامی دوم به نام «اعتراضات» که خود ترامپ و نتانیاهو گفتند حضور خیابانی دارند، وزارت خارجه ایران احتمالاً در همین دیدار دو روز پیش عراقچی با فرستاده عمان این را دوباره مطرح کرده است. چنانچه خبرگزاری فارس از نشست خبری وزارت خارجه آورده:

«کانال ارتباطی بین وزیر خارجه و ویتکاف باز است

سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به سؤالی درباره اظهارات مطرح شده از سوی ترامپ مبنی بر اینکه درخواستی برای مذاکره از سوی ایران دریافت کرده و همزمان در صحبتی مبهم گفته که ممکن است بخواهد پیش از مذاکره اقدامی صورت دهد و اینکه آیا کانال ارتباطی بین عراقچی و ویتکاف برقرار است؟ اظهار داشت: کانال ارتباطی بین وزیر خارجه و ویتکاف باز است و هر وقت نیاز باشد از آن طریق پیام‌های لازم رد و بدل خواهد شد. علاوه بر کانال رسمی که دفتر حفاظت منافع آمریکا یعنی سفارت سوئیس است.»

 

این رفتار دیپلماتیک، همانطور که تولستوی نوشته «تمایل صادقانه به برقراری صلح» است حال آنکه بناپارت این زمانی بی امان به سوی پایتخت‌های روسیه پیش می‌رود، حماقتی بیش نیست، اگر خوشبینانه خیانت نباشد. شاید بدانید شاید نه که استراتژی جنگی ناپلئون بناپارت هنوز در دانشکده‌های نظامی غرب خیلی جدی بررسی و مطالعه می‌شود و من در هر صحنه‌ای که ناپلئون حضور دارد، دقیق می‌شوم. آنجایی که آنقدر دیر آجودان مخصوص الکساندر امپراتور روسیه را می‌پذیرد و به حضور بار می‌دهد که خود را در همان سالنی می‌یابد که ۴ روز پیش نامه امپراتور محبوبش خطاب به ناپلئون را از دستش گرفته و پیام شفاهی مهمی که عمداً نگاشته نشده بود را به گوش جان سپرده بود:

«بالاشف پس از آنکه تمام دستورات ابلاغ شده را گفت افزود که امپراتور الکساندر خواهان صلحند اما حاضر نیستند که برای صلح وارد مذاکره شوند مگر به شرطی که... اینجا مردد ماند. کلماتی را به یاد آورد که امپراتور الکساندر در نامه‌اش ننوشته اما دستور داده بود تا در فرمانی که به عنوان سالتیکف صادر شده بود گنجانده شود و به بالاشف دستور داده بود که شفاها به ناپلئون بگوید. الکساندر گفته بود تا وقتی یک سرباز مسلح دشمن در خاک روسیه باقی باشد... اما احساسی مبهم و پیچیده زبانش را می‌بست. گرچه می‌خواست ولی نمی‌توانست این عبارت را ادا کند. مردد ماند و سرانجام گفت: به شرطی که قوای فرانسه به آن سوی نی‌یه‌مان بازگردد. ناپلئون متوجه پریشانی بالاشف هنگام ادای این عبارت شد. چیزی در چهره‌اش لرزید و ساق پای چپش شروع کرد به ضرب منظمی تکان‌خوردن. از جای خود حرکت نکرد و با صدایی بلندتر و لحنی تندتر از پیش شروع به صحبت کرد. بالاشف طی سخنان بعدی او چندبار نگاه به زیر انداخت و ناخواسته به این حرکت ساق پای چپ او که با بلندتر شدن صدایش سریع‌تر می‌شد دقت کرد.

ناپلئون گفت: من کمتر از اعلیحضرت الکساندر خواهان صلح نیستم. مگر من نیستم که از هجده ماه پیش برای برقراری صلح دست به هر کار می‌زنم؛ هجده ماه است که منتظر توضیح مانده‌ام - اینجا ابروهایش درهم رفت و به دست کوچک سفید و فربه خود حرکت تندی داد و پرسید: و حالا برای شروع مذاکرات صلح از من چه می‌خواهند؟

بالاشف گفت: عقب‌نشینی به آن سوی نی‌یه‌مان، اعلی حضرتا! ناپلئون جواب او را تکرار کرد: آن سوی نی‌یه‌مان! و راست به چهره بالاشف خیره تکرار کرد: پس حالا شما می‌خواهید که من به آن طرف نی‌یه‌مان عقب‌نشینی کنم؟

بالاشف به نشان احترام و تصدیق سر فرود آورد.

چهار ماه پیش از او خواسته شده بود که پومرانی را تخلیه کند و حالا فقط به عقب‌نشینی تا آن سوی نی‌یه‌مان راضی بودند. ناپلئون به سرعت چرخید و شروع کرد در اتاق قدم‌زدن.»

 

همان/ صص. ۸۸۹ ـ ۹۰۰

 

 

آشنا نیست؟

 

«گر چه دیپلمات‌ها هنوز به امکان برقراری صلح اعتقاد استوار داشتند و با حمیت بسیار برای حصول آن می‌کوشیدند و با وجود اینکه ناپلئون خود به امپراتور الکساندر نامه می‌نوشت و او را اعلیحضرت برادرم می‌خواند و صمیمانه به او اطمینان می‌داد که خواهان جنگ نیست و همیشه او را دوست خواهد داشت و به او احترام خواهد گذاشت، ولی به ارتش خود پیوست و در هر منزل اوامر تازه‌ای در جهت تسریع حرکت قوا از غرب به جانب شرق صادر می‌کرد. در کالسکه‌ای صحراپیما که شش اسب تیزتک آن را می‌کشیدند سوار بود و پاژها و آجودان‌ها و قافله‌ای از ملازمان همراهش بودند و در راهی که از پوزن و تورن و دانتزیگ به کونیگزبرگ می‌رفت پیش می‌تاخت.»

 

 

همان/ ص. ۸۸۲

 

متین: در پست «شما خونه‌تون مورچه داره» (+) یادی کرده بودم از متین کوچولو و مورچه‌ها که مژه‌های بلند قشنگش را مثل مزرعه گندم درو کرده بودند. از ۴۰۱ خبری ازش نداشتم، هفته گذشته فهمیدم مصادف با روز مادر در ۱۲ سالگی رفته جایی بهتر بی درد و رنج. توی صفحه‌اش گشتی زدم و دیدم گذشته مستأجری و نداری را پاک کرده مادرش. حالا به مدد تبلیغاتی که خصوصاً بعد از بزرگ شدن پسر دومش گرفت نوشته «وقتی مردم فکر می‌کنند توی ثروت و موفقیت غرقی و تو نفست به نفس فرزندت بنده».

روحش شاد ولی کار خوبی نکردی.

 

عایشه: کاری به ولگردی‌های دختر پزشکیان با دلار ۱۴۰ تومنی ندارم، نوش جان ۱۶ میلیون نادان، اما اینکه در استان شمالی ما، به جای زهرا پزشکیان نوشتند عایشه پزشکیان یاد همکار کُرد سابق در بیمارستان شهدای تبریز افتادم که سال ۴۰۱ مهاجرت کرده و برانداز از راه دور شده. او می‌گفت ما کردها دو اسم داریم، یک اسم شناسنامه‌ای، یک اسم قیامتی که با آن اسم محشور می‌شویم. حالا احتمال قوی قوم و خویش باکویی اسرائیلی پزشکیان ترجیح داده میزان صمیمیت را به رخ بکشد و از اسم قیامتی زهرا خانیم رونمایی کرده. بالاخره یک رگ کردی که دارند، قوی‌تر شاید از آنچه فکرش را بکنید.

 

مادورو: وقتی از افول آمریکا صحبت می‌کنیم یعنی اینکه چون دیگر توانایی لشکرکشی و حمله به منظور گسترش دموکراسی ندارد، مثل فیلم‌های هالیوودی می‌رود رئیس‌جمهور مشروع و قانونی یک کشور مستقل را «می‌دزدد»! و با افتخار و به قول تاکر کارلسون باهاش «دستاوردسازی» می‌کند. ایلان ماسک هم حاتم بخشی کرده اینترنت استارلینک هدیه کرده به مردم خشمگین ونزوئلا. قشنگ دیوانه خانه است. مرد تاجر محبوب قلب اصلاح‌طلبان و سرمشق کلاس درس سریع‌القلم‌ها، داداش باسن قلمبه پزشکیان یک تنه دارد ترتیب آمریکا را می‌دهد. شهید المهندسی چه خوب پیش‌بینی کرد که آمریکا به دست ترامپ نابود می‌شود ان‌شاءالله.

 

گدا پروری: اصلاح‌طلب‌ها که می‌گفتند احمدی‌نژاد صدقه می‌دهد و گداپروری می‌کند حالا حاصل «تکرارشان» افتاده به جان صندوق توسعه ملی و نفری ۴ میلیون ریخته به حساب ملت که حتماً بروند از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنند جیب به جیب بشود. به قول پزشکیان هر جای این دولت دست می‌گذاری، درد دارد. قالیباف هم یک قاشق چایخوری سردار سلیمانی توئیت می‌کند و مردم مردم می‌کند تا لایحه متورم چرکاب متعفن دکتر را زیر سبیلی تصویب کند. انتقام از مردم و حمله به ولی فقیه را پیش می‌برند. به قول شهید حاجی‌زاده ما هم خدایی داریم. بتازید که خوب می‌تازید.

 

پارادوکس: اصلاح‌طلب خانه ما که سال ۴۰۱ نمی‌دانست چطور خشونت و نفرتش را به من نشان بدهد که مخالف فتنه فواحش بودم، حالا ناراحت است و همسو با من حتی از شریفی زارچی هم حالش به هم می‌خورد. عجیب ولی واقعی است.

 

 

 

 

*سعدی

ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس می‌رفت فکرش را هم نمی‌کرد که داغ‌ترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچه‌ای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!

کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سال‌ها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.

ده سال بعد وقتی تکه‌های بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمت‌ها را نداشتم.

همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر می‌کنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!

شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمی‌گردد. شکایت و استدلال هم نمی‌خواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.

چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بی‌عهدی او؟ همه کشک.

به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. می‌دانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را می‌کشم!» آنها نقض می‌کردند و اینها می‌گفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار می‌رسد. اما طوفان رسید.

تحریم‌های جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلی‌ها می‌گفتند «تکان بخوریم ماشه را می‌کشند».

روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است  حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم می‌گذاشت.

و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود

درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن می‌رفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را می‌کشیم» یک گروگانگیری ده ساله.

همان که آ. خامنه‌ای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم می‌گرفت.

اما گلابی‌های برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بی‌کفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:

قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخری‌زاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشه‌ای می‌لرزاند.

عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه می‌رفت. دومین جنگ ایران در قطعنامه‌ای رخ داد که می‌گفتند جلوی جنگ را گرفته.

«تکان بخوری ماشه را می‌کشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز می‌گرفت و در پایان هم آن را کشیدند.

واقعا قابل حدس نبود؟

کسی نفهمید؟

وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمی‌گشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقه‌ای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخره‌اش کردند،

دلواپسی برای ایران را فحش کردند.

زارعی درگذشت اما امروز کسی نمی‌تواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.

فیلم‌های مجلس نشان می‌دهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح می‌کنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.

بارها از ظریف می‌پرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» می‌داد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار می‌گفتند قطعنامه‌ها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.

جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ می‌کردند اصلاحاتیون کنار مصدق

امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمه‌اش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکه‌ها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟

اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.

ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید می‌کند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قوی‌تر است در صحنه بین‌المللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکرده‌ایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»

درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سال‌ها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخری‌زاده کف میدان و آزمایشگاه بود.

با ناراحتی می‌گوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»

حتی در ۴۰۴ می‌گوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.

ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور می‌کرد حقوق بین‌الملل و قطعنامه شورای امنیت می‌تواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چاره‌ای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمی‌تواند این کار را بکند.... اطمینان می‌دهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود

اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان می‌دهم زمانی که تحریم‌های شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریم‌های دیگر آمریکا جز تکه پاره‌ای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.

آنطرف اوباما می‌گفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.

نتیجه خیلی زود روشن شد

ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.

همان کاغذ پاره‌های ظریف.

آمریکا فرصت را قاپید قطعنامه‌ها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریف‌ها را می‌ترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.

مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.

دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر می‌کرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیاب‌ها می‌جنگید. البته کتک‌هایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و می‌خواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سال‌ها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.

ماشه نشان دهنده یک خوش‌بینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمی‌کنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه می‌خواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم

چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون می‌آید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.

ذهن غربگرا امروز هم نمی‌تواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی می‌گردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...

اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم می‌تواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود می‌برند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.

همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»

ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی می‌برد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم می‌ایستد. نوعی دلال.  ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه می‌گوید:

«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقام‌های حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف می‌زند. سخنان روحانی را ببینید.

از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که می‌خواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.

ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را می‌بندد چیزی که می‌تواند کشتی یمن را برگرداند.

ماشه چیزی است که می‌تواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان می‌دهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیک‌تر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.

آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کرده‌اید؟

مقابلت کسی نماینده ایران است که سال‌ها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموخته‌ای. بچه‌هایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمی‌شود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت می‌کند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...

قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟

ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخه‌های ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی و بی‌نیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی می‌گذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون می‌کشند.

فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.

کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را می‌گیرد» می‌رود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات می‌دهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را می‌شکنند و جنگ را به ایران می‌کشند.

کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق می‌توانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...

ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گله‌مند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.

اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان می‌ساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیره‌های قدرت برسند.

برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمی‌ماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.

باشد که درس بگیریم.

 

 

سلمان معمار مهر ۱۴۰۴

 

تحلیل کوتاه از میلاد رضایی

 

کارشناسان معتقد هستند که چک‌های ۲۰۰۰ دلاری وعده داده شده ترامپ, ۴۵۰ میلیارد دلار به بدهی آمریکا اضافه می‌کند.

درواقع این پول مانند یارانه یکبار مصرفی است که ترامپ می‌خواهد به افرادی که درآمد آنها سالیانه 100 هزار دلار و کمتر است پرداخت کند و زمان پرداخت هم در نزدیکی انتخابات میان دوره ای آمریکا است.

ترامپ روز دوشنبه وعده‌های خود برای چک‌های محرک ۲۰۰۰ دلاری را تکرار کرد و گفت که این چک‌ها در اواسط سال ۲۰۲۶ ارسال خواهند شد (دقیقا به موقع برای انتخابات میان‌دوره‌ای).

اما رئیس خزانه‌داری آمریکا گفت که کنگره ابتدا باید این ایده را تصویب کند و قبلاً گفته بود که کمک به مردم کم درآمد می‌تواند به اشکال مختلف باشد از جمله کاهش مالیات.

این اولین باری نیست که جمهوری خواهان دنبال چنین محرک‌هایی برای خرید رای هستند، دولت بوش برنامه محرک مشابهی را در سال ۲۰۰۱ اجرا کرد و از مازاد درآمدهای اواخر دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ که به بیل کلینتون تعلق داشت، با بازپرداخت‌های مالیاتی ۳۰۰ تا ۶۰۰ دلاری به عنوان بخشی از کاهش مالیات ۱.۳ تریلیون دلاری استفاده کرد. اما مشکل اینجاست که اقتصاد آمریکا از آن زمان تاکنون بودجه مازاد نداشته که هیچ بلکه در سال ۲۰۰۸ به رکود فرو رفت و بدهی ملی خود را از ۵.۷۷ تریلیون دلار به ۳۸.۲ تریلیون دلار رسانده است و امروز این بذل و بخشش های ترامپ می‌تواند ساختار قدرت طلبی اقتصاد آمریکا را با بدهی‌های ناشناخته روبرو کند.

جدا از بحث ناراحتی کارشناسان آمریکایی بابت پرداخت مستقیم پول به مردم آنهم در قالب یک چک که تنها یکبار می‌توانند خرج کنند و نمی‌توانند بقیه آن را نگه دارند، یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که سالهاست که غرب‌گرایان در ایران که اقتصاد آمریکا را خدای درس اقتصاد خود می‌دانند، همیشه به پرداخت یارانه به مردم ایران حمله کردند ولی از این حمایت‌های مالی دولت‌های آمریکایی حرفی به میان نمی‌آوردند

بله قدرت گرفتن اقتصاد خانواده‌های ایرانی سوزش عجیبی به ماتحت بسیاری از این افراد وارد می‌کند و بارها در دوره حسن روحانی شاهد فریادهای آنان برای پرداخت یک یارانه معمولی بودیم.

امروز در دولت پزشکیان نیز همین بساط به راه افتاده و در یک سال گذشته به طور عجیب و غریبی قیمت‌ها نجومی افزایش یافته به نحوی که حتی در برخی اقلام دو یا ۳ برابر قیمت جهانی مردم ایران پرداخت می‌کنند.

 

@CITYOFSUN

 

اگر آمریکا و اسرائیل «لا اله الّا الله» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا که آنها می‌خواهند سرِ ما کلاه بگذارند. آنها که صحبت از صلح می‌کنند، می‌خواهند منطقه را به جنگ بکشند.

۱۳۶۰/۰۸/۰۶ (صحیفه نور/ جلد ۱۵/ ص. ۳۳۹)

ترامپ با شعار پایان دادن به جنگ‌ها و طمع‌ورزی به نوبل صلح رئیس‌جمهور آمریکا شد ولی از روزی که روی کار آمده، بر طبل جنگ کوبیده و شیپور به دست گرفته. شهید ابومهدی المهندس چه خوب خبر داد که آمریکا توسط ترامپ نابود می‌شود. نفس‌های حق دروغ نمی‌گویند، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

 

 

بعد نوشت: اوباما در کارزار حزب دموکرات برای انتخابات فرمانداری‌ها گفته است مطمئن نیستم آمریکا از دست ترامپ جان سالم به در ببرد.

حملات مستقیم ترامپ برای جلوگیری از قدرت گرفتن مخالفان سیاسی‌اش اوباما را درباره سرنوشت حزب دموکرات نگران کرده است.

اوباما در حال تماس با رهبران نهادهای مختلف است تا از آنها بخواهد که در برابر دولت ترامپ سر تعظیم فرود نیاورند.

اوباما: ویدیو از یک رئیس جمهور تاج بر سر که در حال پرواز با جت و ریختن مدفوع روی سر شهروندان آمریکایی است حتی ارزش هو کردن هم ندارد.

اینها حواس‌ها را از این واقعیت پرت می‌کند که وضعیت شما، زندگی شما بهتر نشده است. آنها این کار را می‌کنند تا شما متوجه نشوید.