مرا آفرید آن که دوستم داشت

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

علیرضا داوری در این تویتش به نکات جالبی اشاره کرده است که شاید حتی خودش هم متوجه نبوده. مقایسه رضا خان باقرخان.

حالا اینکه رضاخان چطور رضاخان شد و احتمالاً همانطوری هم باقر خان باقر خان کاری ندارم. می‌گوید رضاخان را انگلیس سر کار آورد اما او علم استقلال در برابر انگلیس برافراشت در نتیجه در جزیره موریس در تنهایی دار فانی را وداع گفت. البته نیم پهلوی را جایش به سلطنت رساندند. نیم قالیباف‌ها کجایند و قرار است... استغفرالله.

شانزده سال سازندگی رضا خان را هم که می‌دانیم چه‌ها ساخت و چگونه بهترین زمین‌های ایران را مالک شد و چه قصرها ساخت، و چگونه کشف حجاب را جا انداخت. باقرخان هم در تهران خوب ساخت شهردار جهانی شد بعد از آنکه رئیس پلیس جهانی بود با بنزهای الگانس، به قول فردینان بهترین برش تهران را از بقیه تهران جدا کرد. بقیه هم گفتن ندارد. با حجاب هم که خوب یه قل دو قل رفته.

حالا علم استقلال برافراشته، در برابر چه کسی؟ این «نظامی مستقل مقتدر و توسعه‌گرا» در جهاد تصمیمش چه کرده است که اینطور شماها واهمه حذف او را دارید؟ اگر منظورت ریاست مجلس حاضر اوست که با تبانی اصلاح طلبان صورت گرفت، آیا قرار است اصلاح طلبان او را حذف کنند؟ یا چه؟

به نکات خوبی اشاره کرده. اینکه پشتوانه او مردم نیست بلکه یک قدرت خارجی است، یعنی نه ربطی به امام دارد نه ربطی به امت، تف سربالای قشنگی تولید کرده‌.

 

نادرشاه؟ ذهن است دیگر گنجشک است، از این شاخه به آن شاخه می‌پرد، می‌رود محوطه آرامگاه فردوسی و از حنجره دخترک می‌شنود:

 

که افشاریه حاکم بود امروزی بر این میهن

تو را می‌بست نادرشاه با آهن به گاوآهن

 

شعر از علی صاحبکار «اصالتا کورد دنیا آمده و بزرگ رفته مِشَد»

 

 

شما بر سر سفره‌ای که خودت پهن کرده‌ای می‌نشینی؛ شما بر سر سفرهٔ عمل خودت می‌روی و اگر لقمهٔ غذایی تهیه نکرده‌ای چیزی نخواهی خورد. در این جهان هزاران نفر کار می‌کنند، ما می‌خوریم، اما آن جهان این‌طور نیست. یک لقمه یا یک سر سوزن از چیزی که خودم درست نکرده‌ام سر سفره‌ام نخواهد بود. اگر باغ و بستان و حور و قصور می‌خواهی، باید کاری درخور آن بکنی. اگر رضوان خدا که اکبر است را می‌خواهی، باید کاری درخور آن بکنی.

 

آیت الله جاودان/ حدیث اندرز/ ص. ۱۸۶

 

 

به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی:

اگر بار خار است خود کشته‌ای

وگر پرنیان است خود رشته‌ای

 

دیشب با مهمان‌هایمان صحبت از آخرت شد، سخن به گمانم آیت الله خوشوقت را بازگو کردم که آن دنیا اعمالمان را به کسانی که دوستشان داریم نخواهند داد، به کسانی خواهند داد که از آنها بدمان می‌آید و غیبتشان را کرده‌ایم.

ذکر خیری هم از دنیای پس از مرگ استیو تولتز در هرچه باداباد به میان آوردم. اینکه هر چقدر اینجا بدبختیم و کم کاریم و دستمان تنگ است در عالم برزخ هم همانیم. گفتم مدت‌ها درگیر کسی بودم که در حق من بدی کرده بود و در گفتگوهایی با دیگران گله‌هایی از او کرده بودم. وقتی سخن آیت الله را خواندم با خودم فکر کردم ای دل غافل اینی که من از او دلگیرم، ثانیه به ثانیه زندگی را صرف کاشتن می‌کند، حداقل آن دنیا چیزی ته انبانش می‌ماند که به دردش بخورد، تو چی؟

حرف که خیلی زدیم آنقدر که برای این چیزهای پر درد حتی از زور درد خندیدیم و این وسط چیزی که یادمان رفت عیدی پسرها بود.

 

قالیباف توییت زده: دو اقدام ارزشمند دولت با راهبری ریاست محترم جمهور در ماه پایانی سال که با حمایت و همکاری کامل مجلس محقق شد عبارتند از عملیاتی کردن طرح کالابرگ با شیوه اجرایی مطلوب و منظم و افزایش ۴۵ درصدی حداقل دستمزد کارگران.

حفظ قدرت خرید در رأس اهداف سران قوا و اساس وفاق ملی به نفع مردم است.

 

 

سید امیرحسین حسینی نوشته است: «کسانی که امروز برای افزایش ۴۵٪ دستمزد اکلیلی می‌شوند، همان‌هایی هستند که افزایش تاریخی ۵۷٪ دستمزد در دولت شهید رئیسی را ناقوس بیکاری، عامل تورم، سیاست پوپولیستی و مخرب‌ترین سیاست اقتصادی ممکن دانسته و برای تخریب آن از هیچ تلاشی دست برنداشته و با گزارش پوچ و مهمل وزیر را هم برکنار کردند!»

 

 

آقای قالیباف خلبان دکتر، تو روی اصلاح طلب‌ها را هم سفید کردی. شهید سلیمانی شاهد است، سید حسن نصرالله هم زنگ زد گفت تصدیق می‌کند.

 

 

*سعدی:

آفت مجلس و میدان و هلاک زن و مردی

فتنه خانه و بازار و بلای در و بامی

 

عکسی بود از رئیس‌جمهور

دیدم که گرفته در کفش بیل

 

گفتم صد شکر گویی این‌بار

فارغ ز تعلل است و تعلیل!

 

سرچشمه مشکلات را یافت

گیرد سر چشمه را به تعجیل!

 

دیدم که نشست و همره بیل

ده کارگروه داد تشکیل!

 

گفتم که چه نیک شیخ سعدی

بهرش زده است طرفه تمثیل۱

 

بیل ار سر چشمه را نگیرد

پر شد، نتوان گذشت با فیل!

 

تعطیل شده‌ست کل کشور

موقوف شده‌ست کار و تحصیل!

 

کرده‌ست فتور خارج از حد

بر بنیهٔ اقتصاد، تحمیل!

 

از بسکه معطل‌اند و عاطل

تعطیل نهند پشت تعطیل!

 

من نیز کنم به بیت آخر

از دولت پرتلاش، تجلیل

 

چون شعر نداشت بوق سانسور:

مفعولُ مفاعلن مفاعیل!

 

سعید سلیمان‌پور

 

 

۱. سر چشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

 

سعدی

 

[جناب مجاهدی نقل می‌کنند:] روزی در خدمت آقای مجتهدی صحبت از این بود که گاهی سیم انسان وصل می‌شود و گاهی نه! ایشان فرمودند: ما غالباً تصور می‌کنیم که این ماییم که سیم خود را با عوالم ماورایی وصل می‌کنیم! ابداً این‌طور نیست! مثل این می‌ماند که یک سیمِ موییِ ضعیفی مستقیماً به ژنراتور مولد برق وصل شود! که در این صورت شاهد ذوب شدن آن خواهیم بود. سیم از آن طرف وصل می‌شود و جریان برقی که متناسب با «ظرفیت وجودی» ما باشد از آن عبور می‌کند و به ما منتقل می‌شود. این‌ها تمثیل است، و الّا سخن گفتن از سیم و جریان برق در تبیین ارتباطات معنوی درست نیست. 

 

بعد فرمودند: آقاجان! در «مبدأ فیض» هیچ بخلی نیست. فیاض علی الاطلاق، علی الدوام فیض خود را بر عوالم هستی می‌بارد و هر موجودی به اندازهٔ سعهٔ وجودی و استعداد فطری‌ای که دارد از آن بهره‌مند می‌شود.

 

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ، لاله روید و در شوره‌زار، خَس

 

در محضر لاهوتیان | زندگینامه عارف بصیر، جعفر آقای مجتهدی/ ص. ۱۹۸

 

* نام شاعرش را پیدا نکردم.

 

یلدا چه فرقی داشت با شبهای دیگر

جز یک دقیقه بیشتر دلتنگ بودن

 

 

مهدی صفی‌یاری

امشب که داشتیم کتاب می‌خواندیم و چشم‌های روبنسون نابینا شده بودند، دکتر فردینان سلین وضعیت او را چنین توصیف کرد:

 

«بسته‌بودن چشم‌ها آدم را فکری می‌کند. همه چیز از جلوی چشم آدم می‌گذرد… انگار که توی کله آدم سینما کار گذاشته‌اند…» (ص. ۳۴۳)

 

ذهن من هم گنجشک با یک عالم شاخه، رفت نشست روی شاخه‌ای که این شعر سال‌هاست (+) از آن آویزان بود:

 

«چشم‌هاى بسته، بازترند

و پلک، پرده‌ایست

که منظره را عمیق‌تر مى‌کند…»

 

 

گروس عبدالملکیان

 

تا گشته روا حاجت دیرین‌سالت

ای پیر خوشا بلندی اقبالت

هنگام عروج سرخ تو آمده‌اند

اجداد مطهّرت به استقبالت

◻️

ای شیعهٔ حیدری، سپه‌دار ولی

ای کشتهٔ این محبت لم‌‌یزلی

میراث تو از ازل شهادت بوده‌ست

فرزند دلاور حسین‌بن‌علی (ع)

◻️

ای شیر جهاد و عارف جان‌آگاه

ای سوخته‌ جان تو به عشق تو گواه

امضا شده است حکم آزادی قدس

با خون تو، سید حسنِ نصرالله

 

سعید سلیمان‌پور 

 

از عطر گل محمدی مست

رفته‌ست دل ملائک از دست

 

همراه تو راه عرش پیمود

آن روح که با تو هم‌صفت بود

 

ناگاه به رغم راه‌دانی

داد از کف تاب همعنانی

 

در ساحت جلوه‌گاه قدّوس

از طیر فتاد بال طاووس

 

محبوب فکند برقع از رو

در خلوت او تو بودی و او

 

خواندند فرشتگان واله

صلْوات علی النّبی وَ آله

 

در جلوه شده فروغ سرمد

از طلعت رویت ای محمد(ص)

 

سعید سلیمان‌پور

 

*مطلع همین شعر

 

«بیست سال پیش وقتی داستان «نگهبان چشمه» رو برای برادرزاده‌ام تعریف می‌کردم گریه کردم. به مادرش گفته بود مگه موقع قصه گفتن آدم گریه می‌کنه؟

 

هنوز هم موقع گفتن از «سما» صورتم خیس میشه. سما؟ زنگی که به صدا در آوردی چرا مردم رو سر چشمه جمع نمی‌کنه؟»

 

 

 

*پرچمی زنده، باد را لرزاند

شک ندارم زمان طوفان است

 

میلاد عرفان‌پور