مرا آفرید آن که دوستم داشت

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رهبر انقلاب» ثبت شده است

امام حسین (علیه الصلوة والسلام) نظریه‌ تربیتی خودش را غیر از آنچه که در کلام و سخن ارائه فرمودند در قالب یک حقیقت روشن و درخشان و در یک نمونه‌ عینیت‌یافته، در صحنه‌ کربلا ارائه کردند؛ اینها نشانه‌های مکتب حسینی است. و در این میان شاگرد اول مکتب حسینی و مدرسه‌ حسینی حضرت علی اکبر (علیه السلام) است.

من تعبیر کردم به اعجاز مدرسه‌ حسینی که می‌تواند چنین کسی را تربیت کند. معلوم می‌شود سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) برای تربیت این جوان ممتاز و نمونه و الگو سرمایه گذاری ویژه‌ای کرده. و طبق حالا این نقل‌هایی که مشهورتر است ۲۶ سال ۲۷ سال جلوی چشمان پدر رشد پیدا کرده، قدم به قدم با برنامه، با طراحی با هدایت سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) و البته با تصمیم خودش با همتی که داشته، با انتخابی که داشته، با مجاهدت بزرگی که داشته و در نتیجه رسیده به آن منزلتی که سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) وقتی خواست او را معرفی کند فرمود شبیه‌ترین به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم). امام حسین (علیه الصلوة والسلام) به این ترتیب همه‌ آرزوی خودش را برای تربیت انسان‌ها در چهره‌ حضرت علی اکبر (علیه السلام) به عنوان آن نمونه‌ اعلی معرفی کرده.

 

 

رهبر معظم انقلاب (متن کامل)

 

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم (فتح: ۲۹)

محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.

رهبر انقلاب: «اَشِدّاء» به معنای شدّت عمل نیست. «اَشِدّاء» به این معنا که ما در فارسی [به آن] شدّت عمل می‌گوییم، نیست؛ «اَشِدّاء» یعنی سخت بودن، محکم بودن، غیر قابل نفوذ بودن؛ این معنای «اَشِدّاء» است. اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّار؛ نگذارید در جامعه‌ شما نفوذ پیدا کنند.

 

۱۴۰۱/۱۱/۲۹

 

در تفسیر نور آقای قرائتی هم آمده: یکى از ابزار و شیوه‌هاى تربیت، معرّفى الگوهاست. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»

ایمان به رسول خدا، «آمنوا به» گام اول است، مهم‌ترین گام، همراهى با رسول است. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ»

مسلمانان باید در برابر دشمن؛ خشونت، قاطعیّت، صلابت و شدّت داشته و در برابر دیگر مؤمنان؛ رأفت، مودّت، رحمت و عطوفت، مهر و احساسات داشته باشند. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

بى‌تفاوتى ممنوع، مسلمان باید مظهر حبّ و بغض باشد. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

ملاک مهر و قهر، ایمان و کفر است، نه قوم و قبیله و مال و ثروت. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (+)

 

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (۹۳)

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى‏ عَفَواْ وَقَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا الضَّرَّآءُ وَالسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ (۹۴)

سپس به جاى ناخوشى، خوشى قرار دادیم تا آنکه فزونى یافته و انبوه شدند و گفتند: به پدران ما نیز (به طور طبیعى) رنجها و خوشى‌ها رسیده بود (و این حوادث تلخ و شیرین، نشانه قهر یا لطف خدا نیست). پس آنان را ناگهانى (با قهر خود) گرفتیم، در حالى که درک نمی‌کردند.

سوره مبارکه اعراف

 

«اینجانب هیچگاه نگفته و نمی‌گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می‌شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی‌انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی‌کنند؛ لکن عرض می‌کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کنند و ملت ده‌ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعتر خواهد بود.

اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی-اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان و اشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.

من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین بن علی (صلوات الله و سلامه علیهما) می‌باشند.

آن حجاز که در عهد رسول الله(ص) مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمومنین(ع) آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا(ع) آن شد که شد و آنان که در شهادت دست، آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.

اما امروز می‌بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری‌ها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند و می‌بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمک‌های ارزنده می‌کنند.

می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می‌شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم(ع).

انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم.»

 

بند «ج» وصیتنامه امام خمینی رحمه‌الله علیه

 

پ.ن: کاش قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کردند امام جان. متأسفانه به قول استاد رحیم‌پور ازغدی سالهاست مسئولین دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند اما امام و امت اجازه نمی‌دهند. مخلص کلام همین شعار همیشگی که «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده».

 

خط تاریخی: در بررسی وقایع خشونت بار حملات تروریستی اخیر توجه به خط سیر «تولید خشونت» بسیار اهمیت دارد و حتی به پیش از انقلاب اسلامی ایران برمی‌گردد. درست به واقعه کودتای ساقط کردن دولت ملی مصدق با شعبون بی مخ‌ها و پری بلنده‌ها، درست به دخالت سیاسی و کودتای ملکه محبوب دوست سابق که امیدوار بود کیت میدلتون در همان مسیر کار انقلاب امت ایران را یکسره کند و پهلوی قشنگش را برگرداند.

 

در طول انقلاب اسلامی آنچه به عنوان آسیب به اموال عمومی و مبارزه مسلحانه دیده می‌شود هم مربوط است به خط فکری گروه‌های افراطی مانند پیکار و مجاهدین خلق و... نه الزاماً آنچه امام خمینی ره مد نظر داشته که اسناد مکتوب آن در روزنامه‌های همان دوران موجود است. آنچه هرگز توسط امام خمینی ره تأیید و پیگیری و سفارش قرار نگرفت آسیب به اموال عمومی و مبارزه مسلحانه و ترور یود، همان که موچب کینه جویی و سهم خواهی و آشوب و جنگ شهری در اوایل پیروزی انقلاب شد.

 

خط فکری: لذا در سال‌های پس از اتمام جنگ تحمیلی و پس از درگذشت بنیانگذار انقلاب و شروع زعامت رهبر انقلاب تغییر ریل زیستی، فکری و سیاسی آرمانی انقلاب توسط غربق استخر فرح برای«سازندگی» به سمت طاغوتی شدن و ارتجاع کشیده شد. «سازندگی» «اصلاح طلبی» را زایید و پروراند و خشونت درست همپای اصلاح‌طلبی آغاز شد. ترور و آشوب برای سهم خواهی جا اندازی شد و نوک پیکان اتهامات همیشه به سمت یک نفر بود: امام خامنه‌ای.

 

حذف «ولی فقیه» به اتهام «دیکتاتوری» توسط آنچه لیبرالیسم رفسنجانی پی ریزی کرد و با نقاب اصلاح طلبی پیش برد، تا به امروز و این ساعات جز انداختن کشور به ورطه سقوط و «کودتای الیزابتی» نبوده است. دست پرورده انگلیس یعنی منوچهر فریدون یا همان حسن روحانی آخرین «نفس راحت» رفسنجانی برای تقابل و مقابله رو در روی امام و امت، در استخر فرح پس داده شد و هشت سال رکود همه جانبه نافرجام اما ریشه زده در شاخ و برگ درخت تناور انقلاب اسلامی با معجزه روی کار آمدن شهید رئیسی هم نقش بر آب شد.

 

شهید رئیسی گر چه نتوانست به طور کامل از شر لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی رها شود و گریبانگیری‌اش با انتخاب وزرای ناکارآمدی در بخش فرهنگی و اقتصادی به خاطر «باج سبیل» ضریب موفقیت‌اش را گرفت و ضعف عمیق رسانه‌ای دولتش که بارها توسط رهبر انقلاب گوشزد شد جدی گرفته نشد (بیابید خط را) باعث کاهش چشمگیر و قابل پیش‌بینی اقبال از انتخابات ریاست جمهوری شد.

 

خط فکری خشونت زایی در دولت سیزدهم به بهانه معیشت و حجاب ادامه یافت. همان هتک حرمت مساجد و حوزه‌های علمیه و «قرآن سوزی» و کشتار بی‌رحمانه نیروهای امنیتی و بسیج در کف خیابان. و مثل همیشه بدون محاکمه و مقابله قضایی جدی. بدون مصادره اموال اغتشاشگران و چهره‌های مشوق خشونت. «رأفت» نخ نمای قوه قضاییه هر بار یک «پالس ضعف» ارسال کرده است: «هتل زندان اوین» همان که فرزند رفسنجانی چند روز قبل از شروع اعتراضات منجر به خشونت با لباس رزم آمریکایی گفت.

 

خط عملی: حملات تروریستی هر چند در ابتدا در حاشیه  اغتشاشات رخ می‌داد، در سال ۴۰۱ وارد بطن شد. حالا که «سایه جنگ» «روحانی الیزابتی» در دولت سوم به خود جنگ تحمیلی دوم انجامید آن هم درست بعد از اظهارات ظریف در اجلاس داووس مبنی بر اینکه «اگر رقیب انتخاباتی ما پیروز می‌شد حتماً جنگ می‌شد.» و برخلاف پروژه «بسم الله الرحمن الرحیم» توییتری، آنچه مد نظر بود رخ نداد و برعکس رهبر انقلاب و در واقع نهاد «ولایت فقیه» محبوبیت و اقندارش را بازیابی کرد، حتی میان کشف حجاب کرده‌ها، دیگر گاماس گاماس پیش رفتن جوابگو نبود. رشته‌ها پنبه شده بود. حالا وقت حاشیه نبود، نبوی اعلام کرد و «گورباچف ایران» از «بازار» شروع کرد و جراحی خونبار آغاز شد.

 

حالا وقت تجزیه بود، خشونت حاشیه‌ای لوث شده و کارآمد نبود. وقت نبرد خیابانی پیش از حمله بود. آن هم با شعار «این آخرین نبرده پهلوی برمی‌گرده» نه «حجاب بهانه است اصل نظام نشانه است». عجیب اینکه در همین حال که ترامپ از «سس تپلی» اظهار گذر می‌کند، ایلان ماسک ایموجی پرچم جمهوری اسلامی ایران را به شیر و خورشید پهلوی تغییر می‌دهد. اما اتفاقات اوکراین و ونزوئلا نشان داد ترامپ دست اپوزیسیون را در پوست گردو می‌گذارد و آنچه در ایران پس از براندازی رخ خواهد داد نه پهلوی یا رجوی که «روحانی» است.

 

به شباهت کامل اغتشاشات دهه نود دو دولت روحانی و حملات تروریستی اخیر دقت کنید. رفتار اغتشاشگران در هر دو بسیار رادیکال است. روح الله زم به صراحت می‌گوید ما کمک کردیم روحانی سر کار بیاید چون فقط «او» می‌توانست اوج خشونت را ایجاد کند. قطع کامل اینترنت و حجم بالای کشتار از هر دو طرف. البته با طرح‌ریزی پیشاپیش خلع سلاح نیروی امنیتی و تجهیز عجیب و عظیم گروه‌های خاص از دو گروه عمده بهائیان و منافقان که بدون ترس و در امنیت نفرگیری کرده بودند و با تمهیدات وزیر جوان بستر تلگرام پهن شده بود. تنها «منوچهر فریدون» می‌توانست مردم را به خشم آورد و در خشم نگه دارد.

 

در «دولت سوم روحانی» که با وعده رفع فیلتر تلگرام روی کار آمد، بدنه کابینه و نهادهای دولتی با منافق و فتنه‌گر بسته شد و پزشکیان از روزهای ابتدایی با این گزاره که «رهبری کمک کرد تأیید صلاحیت شوم» در تمام گفتگوهای رسمی و غیر رسمی که به مدد رسانه بلدی این فرقه بازتاب می‌یافت علنی و بی‌واهمه حتی در مناظره انتخاباتی به راحتی از حضور هر طیف برانداز محور در ستادهایش سخن می‌گفت.

 

قالیباف که به قول سعید قاسمی «روحانی در لباس خودی» است در تمام طول مناظرات انتخاباتی تا تأیید کابینه با دروغ «تأیید رهبری» (+) تا عدم ابلاغ قانون حجاب و عفاف، تا «برجام منطقه‌ای» و «تضعیف مقاومت» با نفوذ در بدنه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیش رفت و فاجعه «جنگ ۱۲ روزه» پیش آمد.

 

«مجلس روحانی» به همراهی «دولت سوم روحانی» ادامه داده و خواهد داد. «این آخرین نبرده». رهبر انقلاب مدتی است تنها با مردم سخن می‌گوید. راه احتجاج با ملت هنوز برخلاف مسئولان بسته نشده است. روحانی آن چنان در زمان صدارت با آسودگی خلاف دستورات رهبر انقلاب بی هزینه سخن گفته که در جانشینی رهبری هم بی هزینه پیش برود. قبلاً اینجا و فضاهای دیگر نوشته‌ام که تقریباً قریب به اتفاق مسئولان خصوصاً پزشکیان، اژه‌ای و قالیباف واو به واو کلید واژه‌های خط تاریخی، فکری و عملی «روحانی الیزابتی» را در مصاحبه‌های داخلی و خارجی بیان و با جدیت دنبال می‌کنند.

 

این بازی تمام نشده است. این بازی از نظر ستون بندی و تنظیم قواعد و یارگیری فراتر از دخالت نظامی خارجی در حال اجرا است. نه اینکه نه تنها «سایه جنگ» که خود گزینه «جنگ» محتمل نباشد که قوی هم هست بلکه خود بازیگران داخلی با یقین به «این آخرین نبرده» در حال پیشبرد منویات «رهبری» خود هستند. اینکه روحانی از «گندم ری» بخورد یا نه بستگی به علمای «سلیمان بن صُرَد خُزاعى» و «مختار ثقفی»های نظامی و زنان کوفه و مردانش دارد. بالطبع  «قیام توابین» و «قیام مختار» بعد از فتح نرم کوفه توسط ابن زیاد و «روز واقعه» و اسارت زنان و در بازار چرخاندن آنها هیچ سودی برای «علی بن حسین» نداشت.

 

ما نزدیک قله‌ایم. اگر فریب بخوریم «ظهور» باز هم عقب خواهد افتاد حتی اگر «معبد سلیمان» ساخته شود.

 

اعتقاد به سرنوشت در تاریخ برای توضیح پدیده‌های غیرمنطقی (یعنی پدیده‌هایی که ما به منطق آن‌ها راه نمی‌بریم) ناگزیر می‌نماید. هر قدر بکوشیم این‌گونه رویدادهای تاریخی را به یاری عقل توضیح دهیم برایمان نامعقول‌تر و نامفهوم‌تر می‌شوند. هر فرد آدمی برای خود زندگی می‌کند و برای رسیدن به مقاصد شخصی خویش از آزادی خود سود می‌جوید و به روشنی احساس می‌کند که هر لحظه می‌تواند فلان کار را بکند یا نکند. اما همین که کاری را کرد آن کار که در لحظه‌ای معین به انجام رسیده است بازگشت‌ناپذیر و جزئی از تاریخ می‌شود و در دل تاریخ دیگر ارزش عملی محتمل را ندارد، بلکه به صورت واقعه‌ای از پیش معین شده در می‌آید. زندگی هر فرد آدمی دو جنبه دارد، یکی جنبه شخصی است که هر قدر تعلقات شخص مجردتر باشند انسان به آزادی نزدیک‌تر است و دیگری زندگی طبیعی و کندویی یعنی زندگی در دل جمع است و رفتار انسان در آن جمع ناگزیر تابع قوانینی است که به او تحمیل می‌شود.

انسان زندگی فردی خویش را آگاهانه دنبال می‌کند ولی نمی‌داند که در عین حال ابزاری‌ست برای حصول هدف‌های تاریخی جامعه انسان‌ها. اعمال انسان‌ها بازگشت‌ناپذیر است و همزمانی آن با اعمال میلیون‌ها انسان دیگر ارزش تاریخی کسب می‌کند. انسان هر قدر روی نردبان جامعه بر پله بالاتری قرار داشته و هر قدر با افراد بیش‌تری مربوط باشد، صاحب قدرت بیش‌تری است و به همان اندازه نیز محتومی و ناگزیری هر یک از کارهایش مسلم‌تر است .

بنا به ضرب‌المثلی روسی: "قلب شاه در دست خداست."

شاه بنده تاریخ است.

تاریخ یا به عبارتی زندگی ناآگاه و گروهی و کندویی انسان‌ها هر لحظه از زندگی شاهان را همچون حربه‌ای برای حصول هدف‌های خود به خدمت می‌گیرد. 

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۸۸۰

 

 

*بیانات رهبر انقلاب در دیدار اخیر ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

 

شیخ مهدی کروبی اخیرا حملات تند و جملات بی ادبانه‌ای خطاب به رهبر انقلاب مطرح کرده است. باید کمی تامل نمود. شیخ در انتخابات هشتاد و هشت حدود سیصد هزار رای آورد، مشهور شده بود آرای باطله از رای او بیشتر است. چهار صد و نه هزار رای باطله بود. از ۸۵ درصد مشارکت مردم در آن انتخابات بی‌نظیر فقط ۸۵ صدم درصد به شیخ رای دادند. اما خوب می‌دانید مساله از سال ۸۴ شروع شد.

در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ شیخ وعده داد به هر ایرانی بالای هجده سال، پنجاه هزار تومان می‌دهند. شبیه یارانه، همان طرحی که وقتی احمدی نژاد اجرا کرد آن را پوپولیستی اعلام کردند. اما شیخ گلایه داشت. چرا؟ در انتخابات آن سال اصلاح‌طلبان از او حمایت نکردند. گلایه کرد. بدتر اینکه حتی مجمع روحانیون مبارز که شیخ مهدی از مؤسسین آن بود هم از شیخ حمایت نکرد. به دل گرفت. از مجمع روحانیون بیرون آمد و حزب اعتماد ملی را ایجاد کرد. به رهبر گلایه کرد که با تقلب در انتخابات سال ۸۴ نگذاشتند من رئیس‌جمهور شوم! نظام متهم شد. اما انتخابات سال هشتاد و چهار را دولت خاتمی برگزار کرده بود. مجری انتخابات موسوی لاری بود. تهمت را به علی زدند.

شیخ از سال ۸۴ کینه به دل گرفت. انتخابات ۸۸ اولین بار نبود که نظام را به تقلب متهم می‌کرد. اصلاً این جماعت هر وقت رای نیاورند و در قدرت نباشند، مردم را به جان هم می‌اندازند و اردو کشی خیابانی میکنند. به قدرت عادت دارند. در دولت‌های بعد از انقلاب همیشه قدرت در اختیار داشتند اما پاسخگویی با علی بود.

شیخ فراموش کرده است. وقتی آیت الله خامنه‌ای رهبر شد شیخ مهدی کروبی را در ریاست بنیاد شهید نگه داشت و به حکم امام دست نزد. وقتی رهبر شد اول به مجمع روحانیون وقت ملاقات داد بعد جامعه روحانیت مبارز... در آن دیدار در مدح رهبر چه گفتید؟ از دفتر همین رهبر به مجمع روحانیون کمک شد، مکانی در اختیار شیخ مهدی قرار دادند برای برگزاری جلسات... رهبر بعد سال هشتاد و سه شیخ مهدی را به عنوان مشاور خود و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند.

شیخ مهدی کاش کمی منصف بود. کاش کمی خودش و جریانی که به آن تعلق دارد پاسخگو بودند. رمز بقا در سیاست ایران این است که همیشه طلبکار و منتقد باشید. شیخ این را خوب می‌داند.

تضعیف و توهین به رهبر توسط شیخ مهدی در وضعیتی که دشمن بیرونی امیدوار به شکست ایران است خیانت بزرگی از جنس همان خیانت ادعای تقلب در انتخابات سال ۸۸ است.

عادت به قدرت دارید و ترک عادت موجب مرگ است. امروز دفاع از رهبر، دفاع از ایران است چه در مقابل اجنبی چه در مقابل داخلی‌ها باید از او دفاع کرد.

 

علیرضا زادبر

 

إِنَّ مَعِیَ رَبِّی

خیلی خسته‌ام.

هم بیماری شدت گرفته و هم دارم شمشیرهای از رو بسته را می‌بینم.

زمان انتخابات نوشته بودم (الان پیدا نکردم) اگر این ادعا که پزشکیان پزشک رهبر انقلاب است درست باشد، یاد دوره بنی‌صدر می‌افتم که مدارک پزشکی امام را فرستاده بودند فرانسه گفته بودند شش ماه بیشتر زنده نمی‌ماند و... 

رهبر انقلاب گفت خدای دهه شصت خدای الآنم هست و طرح انگشترشان قلبم را مطمئن می‌کند که اتفاق بزرگی در شرف وقوع است: قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ

سخن پزشکیان از همکاری با اپوزیسیون یعنی بنی‌صدر و رجوی. واضح و آشکار جهاد تصمیم مسئولان قالیباف گرفته شده.

آیا آماده هستیم؟

 

آیات ۶۱ و ۶۲ سوره مبارکه شعرا

 

«مامان و هانا دارند زیر نور چراغ قوه سایه بازی می‌کنند و می‌خندند. من پتوی تک شاخ را پیچیده‌ام دورم و توی تاریکی بالکن ایستاده‌ام. از پشت شیشه در بالکن می‌بینم که مامان دستهاش را تکان می‌دهد و سایه یک پرنده روی دیوار بزرگ هال پیدا می‌شود. هانا می‌دود سمت دیوار صدای جیک جیک در می‌آورد و نخودی و ریز می‌خندد. پرنده توی سایه کش آمده پاهای هانا گم می‌شود. خودم را عقب می‌کشم و می‌خزم گوشه‌ای از بالکن که پیدا نباشم و سیگارم را روشن می‌کنم. همه جا تاریک است چراغ همه خانه‌ها خاموش است. چشم می‌دوزم به آسمان. اگر بخواهند حمله کنند قبلش از آن آژیرهای قرمز توی فیلم‌ها می‌زنند؟ چقدر وقت داریم برای فرار؟ چند دقیقه؟ صدای آژیر قرمز توی گوشم میپیچد. از خواب می پرم جیغ می‌کشم و می‌دوم سمت در و از خانه می‌زنم بیرون. نفس نفس می‌زنم و پله‌ها را دوتا یکی می‌کنم تا برسم به خیابان. پیمان هانا را می‌پیچد لای پتوی تک شاخ و میزندش زیر بغلش. بعد با آن یکی دست مامان را از زمین بلند می‌کند و سه تایی می‌دوند سمت در. مامان دارد تند تند یک چیزهایی زیر لب می‌خواند. دعایی چیزی لابد. کیف بقا چی؟ کیف بقا را من برداشته‌ام. حتماً که زودتر از همه زده‌ام بیرون. پیمان و هانا و مامان را ول کرده‌ام و خودم تنهایی زده‌ام بیرون؟

صدایی توی گوشم سوت می‌کشد. صدای دزدگیر یک ماشین. دود سیگارم را به آسمان می‌دهم. پتو دورم است اما عرق کرده‌ام. پیمان آمده. سایه‌اش را کنار سایه هانا روی دیوار می‌بینم. پک دیگری به سیگار می‌زنم. سایه هانا توی سایه پیمان حل می‌شود. قبل از اینکه پیمان دنبالم بگردد و صدایم بزند لای در بالکن را باز می‌کنم و صدام را می‌برم بالا که توی بالکنم پیمان میام الان. سیگار لای انگشتهایم می‌لرزد. دلم یک یک دیگر می‌خواهد. به سرفه می‌افتم. همین که دود سیگار را می‌کشم توی سینه‌ام در بالکن باز می‌شود. پیمان است؟

 

از داستان کوتاه «کیف بقا که برای «حافظ» و همه بچه‌های ایران این روزها نوشته‌ام.»

 

نوشته فوق و توضیح از خانم ریحانه علویان همسر سعید کیایی به قول خودش «پسر معنوی نادر ابراهیمی» است. داستانی که در همین دو پاراگرافش چندین بار به سیگار و «دلم چیز دیگری می‌خواهد» تاکید و اشاره کرده است را برای بچه‌های همسن پسرش که در ایران این روزها زندگی می‌کنند نوشته است.

منشوری می‌خورد؟ نه. چاپ می‌شود؟ بله. چون همسر سعید کیایی است. چون کشف حجاب کرده و شعار زن زندگی آزادی را بلغور می‌کند و با وجود رأی دادگاه کانادا بر محکومیت هواپیمای اوکراینی، اصل نظام نشانه است. همانطور که خود سعید کیایی در فتنه ۸۸ مانده است. همانطور که در اولین دیدارمان در ۶ مرداد ۸۹ در کافه اعیان تبریز به من گفت نباید پست موتیفات انتحاری را می‌نوشتی. رهبر آدم بی‌سوادی است. من در یکی از دیدارها بودم. به یکی که شاعر بنامی بود گفت تو شعر هم می‌گویی؟ و با پوزخند سر تکان داد.

 

حماس می‌گوید ویتکاف شخصاً وعده داده بود که در ازای آزادی ادان الکساندر، محاصره غزه را لغو کند.

یک مقام ارشد حماس، باسم نعیم، به Drop Site گفته است که ایالات متحده بلافاصله این توافق را نقض کرد. «آن‌ها آن را به زباله انداختند» و تاکنون «هیچ» پیشرفتی در خصوص آتش‌بس در غزه حاصل نشده است.

 

واقعا چه انتظاری داشتید؟ وقتی رهبر انقلاب می‌گوید مذاکره با آمریکا غیر عاقلانه، غیر هوشمندانه و غیر شرافتمندانه است و گره تحریم‌ها را محکم‌تر خواهد کرد، یعنی همین. 

یکم: دیروز تصمیم گرفتم برایم جمعه باشد و به کارهای عقب افتاده برسم. اولش چندین پست قدیمی را ویرایش کردم و عجیب اینکه وقتی دیگر خسته شدم فهمیدم که حتی یک ماه کامل هم را شامل نشده. چه خبر است بابا این همه نوشتن؟ اما یک پستی نظرم را جلب کرد. گویا هم امیر و هم من با هم خواب بد دیده بودیم. او برایم تعریف می‌کند ولی من برایش تعریف نکردم در عوض در وبلاگم نوشتم:

 

«...البته کلِ خواب را که مرور می‌کنم، جز بازار کفش و آن لنگه کفش صد و بیست هزار تومانی که پرو کردم و دیدم پاره است و بعد آن آشفتگی و توی خیابان‌ها چرخ زدن و هی چمدان و ساک‌دستی را با آقامون جابجا کردن، چیزی نبود. حالا که فکرش را می‌کنم، کفش اگر بد است، کفشی که پوشیدم پاره بود. پس نباید نگران‌اش باشم. ولی چرا کفش؟ چر این‌همه متوجه کفش بودم توی خواب؟ چرا فاطمه هم بود؟ چرا هر دومان چکمه‌های قهوه‌ای پامان بود؟ چرا فاطمه یک لنگه چکمه‌ مرا پوشیده بود؟ چرا کفشی که می‌خواستم بخرم آنقدر راحت و نرم و البته پاره بود؟ چرا وقتی پوشیدم‌اش، حتی باهاش «دویدم»؟» (+)

وقتی مادرم در اردیبهشت سال ۹۶ آمبولی کرد و برگشت قبل از اینکه بروم تبریز خواب دیدم در ترمینال فرودگاهی منتظر مادرم هستم. مادرم با ساک و چمدان‌های زیادی رسید و من در حالی که آنها را از او می‌گرفتم با خودم می‌گفتم چرا خواهرهایم که آن بالا نشسته‌اند گذاشتند او تنهایی بارهایش را بردارد؟ همه ساک و چمدان‌ها را گرفتم و فقط یک کیف دستی باقی ماند که با همان هم رفت، تا من چمدان‌ها را جایی بگذارم. اما محلی که انتخاب کرده بودم پر از مورچه بود و من درگیر آنها شدم.

آن سالی که آن خواب را دیده بودم هنوز وضعیت پاهایم بد نشده بود و کفش پاره و خصوصا کیف و ساک که بین من و امیر جابجا می‌شده مرا یاد خوابی انداخت که تعریف کردم. تقریباً وقتی تبریز بودم بخشی از مشکلات مادر را حل کردم اما با یک درد رفت و آن درد همان کیفی بود که نتوانستم از دستش بگیرم. بعدها در تعبیر خواب دیدم که مورچه‌های ریز دغدغه‌هایی هستند که حواس آدم را پرت می‌کنند. دقیقاً چیزهایی که آن چند ماهی که با مادر بودیم حواس مرا از مادرم پرت کرد. آن ساک و چمدان که من و امیر دست به دست کردیم مشکلاتی بود که از سال بعدش دست و پنجه نرم کردن با هم برایمان شروع شد. دویدن که سهل است، راه رفتن به افسانه پیوست.

خواب‌های من دروغ نمی‌گویند. من حتی با لوازم خانه هم در خواب ارتباط می‌گیرم. قبلاً در مورد شمعدان‌ها نوشته بودم، چند روز پیش دیدم که می‌خواهم غذا درست کنم اما قابلمه پیدا نمی‌کردم و این مرا کلافه کرده بود. همان روز فهمیدم که چند تا از قابلمه‌های استیل‌مان دسته‌هایشان خرد شده و چون قدیمی هستند دسته دو پیچ وجود ندارد تا جایگزین آنها شود.

نمی‌دانم کجا سرگرمی کامشین. اما چند وقتی است توی خواب‌هایم خیلی آشفته‌ای و خواب‌هایم هم آشفته است. توی خواب در شهرهای عجیبی می‌چرخم در جنگل‌هایی میان درختانی، با جانورانی. شهرها باستانی هستند. خانه‌ها سنگی و عظیم. جهانگردی می‌کنم.

 

دوم: بالاخره دیروز انیمیشن «آستریکس: عمارت خدایان» را که چند وقتی بود دانلود کرده بودم تماشا کردم. این شکلی بود که یک تکه کوچکی از کارتون را با عنوان برده داری تغییر شکل داده، در جایی دیدم. کسی پرسید این کدام انیمیشن است؟ جستجو کردم و به او گفتم و خودم هم دانلود کردم. دیروز نت را قطع کردم و تماشا کردم. پیشنهاد می‌کنم حتماً وقت بگذارید و تماشا کنید.

 

سوم: دیروز بالاخره تفسیرهای قطره‌ای آقای قرائتی را که روی هم تلنبار شده بود را هم گوش دادم و تمام شد. درباره آیه شریفه ۹۴ سوره اعراف «و ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

 

به نکات جالبی اشاره کرد که من اشاره نمی‌کنم بروید خودتان گوش بدهید. درباره «لن ترانی» هم گفت که خداوند را هیچکس نه این دنیا و نه در آن دنیا نخواهد دید و در واقع حتی حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که وارد عرش خدا شد هم او را ندید. قربانش بروم دیروز در خدمتش بسیار فیض بردم. طبق معمول هم وسط گوش دادن سعی می‌کردم امیر را در این فیوضات شریک کنم.

 

چهارم: دیشب قسمت سوم از فصل اول سریال فارگو را هم تماشا کردیم. اینکه صدای ناصر طهماسب روی شخصیت منفی این سریال است مثل والتر وایت، اصلاً کار قشنگی نیست. این مارتین فریمن بچه مثبت دست و پا چلفتی هم دارد راه می‌افتد. البته منظورم توی سریال است. یکمی لوس نیست که آدم‌های خوب را بد می‌کنید؟ گیرم هنوز توی سریال پر است از آدم‌های خوب. ولی دیگر نباید فریمن کوچولو را قاطی بازی‌های بد بکنید.

 

پنجم: کتاب جنگ و صلح را هم داریم می‌خوانیم. البته گاهی یک روز در میان گاهی دو روز در میان، حق بدهید خب. امروز که داشتم کتاب صوتی تخلیص شده «آمریکایی» نوشته هاوارد فاست را گوش می‌دادم، یک جایی آلتگلد رو به همسرش اما می‌گوید وقتی تولستوی و کلمنز (؟) را کنار هم می‌آورم چون آنها روح و روان روس‌ و  آمریکا را دریافته بودند ولی دیکنز هرگز از روح یک دکان‌دار فراتر نرفته است. من به خدا هرگز انگلستان نرفتم اما بویی از آن طعمی از آن و عشقی از آن در آثار دیکنز نیافته‌ام.

خیلی مشتاق شدم این کتاب را بخوانم اما قیمتش را که دیدم منصرف شدم. مگر اینکه از کتابخانه امانت بگیرم. که البته باید دست به دامن مهدی شوم چون خودم اعتبار کارت عضویتم خیلی وقت است تمام شده. به نظرم پر بی راه نبوده که سال ۷۷ رهبر انقلاب در جمع اصحاب رسانه سفارش می‌کند این کتاب را مطالعه کنند. همین هفت فصل یازده دقیقه‌ای که گوش دادم بسیار چیزها آموختم.

 

ششم: «داشتن نفوذ در میان متنفذان و اعیان سرمایه‌اى است که باید در حفظ آن بسیار کوشا بود وگر نه دیر نمی‌پاید. پرنس واسیلى به‌این معنى نیک آگاه بود و از همان آغاز فکرهایش را کرده و به‌این نتیجه رسیده بود که اگر براى هر کسى که از او تقاضایی دارد به صاحب قدرتى رو بیندازد طولى نخواهد کشید که در صورت احتیاح نتواند برای خود خواهشى بکند؛ به‌همین سبب به‌ندرت از نفوذ خود استفاده می‌کرد.»

 

 

لئون تولستوی/ جنگ و صلح/ جلد اول/ ص. ۵۰

 

وقتی این را می‌خواندیم یاد مدیر قسمتی که امیر وقتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی کار می‌کرد داشت افتادم. جوری که به در می‌گویم که دیوار بشنود گفته بود من بلیطم را برای هر کسی خرج نمی‌کنم.  بعدها که در تبریز دنبال کار برای امیر می‌گشتیم به همکارانم که همسران صاحب منصب داشتند وقتی می‌گفتم خیلی بی‌ تعارف قطع رابطه می‌کردند. خلاصه پرنس واسیلی چیزی را دریافته بود که تمام صاحب منصبان در تمام دنیا به آن پایبند هستند. دیگر وقتی امام‌ها گزینشی شفا می‌دهند و رفع حاجت می‌کنند بقیه که جای خود دارند. 

 

هفتم: امروز هم برای خودم بودم. هنوز تلنبار شده خیلی دارم، باز هم سراغ پیش نویس کتابم نرفتم. 

 

القصه، از قورت دادن قورباغه طفره می‌روم.