مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحلیل سیاسی» ثبت شده است

از یک جایی به بعد ایجاد حس خود متوسط پنداری در طبقه مستضعف برای او رفاه نمی‌آورد

کنسرت خیابانی و سینمای طنز جنسی یا ور رفتن با خط قرمزهای اخلاقی و دین هم او را شاداب نمی‌کند. قسطی فروشی‌ها و مال‌ها و سیتی‌سنترها و فودکورت‌ها هم دردی از او دوا نمی‌کنند؛ چون همه این اداها برای پولدارتر شدن پولدارها و متوسط‌های زرنگ طراحی می‌شوند.

بنا نیست طبقه مستضعف توانمند شود. مولد باشد. او با مصرف فرهنگ تولید شده توسط طبقات پولدار و متوسط زرنگ یک مصرف کننده وفادار می‌شود و هر ساعت بدهکارتر، مضاف بر این که حس «خود متوسط پنداری» او را از ارزش‌ها هم تهی می‌کند.

طبقه خالی از ارزش نوکیسه و بدهکار همانی است که غربگراهای کدخداپرست از جامعه خداپرست می‌خواهند و آن را طبقه متوسط نامگذاری می‌کنند. آرزومندی که همچنان آن سوی شکاف طبقاتی است و با آرزوهای اجباری‌اش سلفی می‌اندازد با این تفاوت که درد استضعاف فرهنگی هم بر دردهایش افزوده شده.

هویت دینی نشانه می‌رود و فرهنگ کار دگرگون می‌شود. پول محور می‌شود و فرهنگ «حرکت، برکت» جایش را به «پول پول می‌آورد» می‌دهد. مستضعفان قشر آسیب پذیر می‌شوند و سرمایه‌دارهای صاحب نفوذ هلدینگ کارآفرین.

دستاورد اقتصاد شیکاگویی همین است چون پیش از دستور کار اقتصادی یک برنامه فرهنگی است.

 

 

ویدیو برشی از برنامه مکث - اردیبهشت ۱۴۰۴

یونس محمدی

 

 

توضیح اینکه فیلم به خاطر مدتش امکان بارگذاری در آپارات نبود، لذا در یوتیوب بارگذاری شد. اگر فیلترشکن ندارید در کانال حدیث مفصل هم ارسالش کردم. دیدنش توصیه می‌شود.

 

برای زیباتر کردن این مبحث این توییت سلمان معمار را هم بخوانید (+).

 

 

 

یادداشت سلمان معمار با عنوان «انقلاب روزها برپا می‌شود» و فتنه تجزیه ۴۰۴، مفصل است و پر از اشارات تاریخی. برای کسانی که آنقدر جوان هستند که برخی رویدادهای رفته را ندیدند و کسانی که فراموش می‌کنند بسیار ارزشمند و مفید است.

 

کلیت متن آقای معمار با نوشته‌های من تطبیق دارد اما بسیط است و ریزبینانه. خصوصاً در تبیین شبیه شدن «خوک‌ها» به «آدم‌ها»ی من با «نوپهلوی‌ها». اما نکته‌ای است که چند روز پیش تحلیلی از اسماعیل احمدی خواندم که برخلاف سلمان معمار که معتقد است آنچه که پنج شنبه ۱۸ دی در تهران و شهرهای مختلف رخ داد «سفارشی بود که دیر آماده شد»، اسماعیل احمدی معتقد است این دو روز «دملی [است] که زودتر ترکید».

 

اسماعیل احمدی نوشته: «بیاییم باهم برگردیم به چند ماه قبل؛ وقتی که دلار داشت صد هزار تومن رو رد می‌کرد و هیچ اتفاقی در کشور نیفتاده بود.

ولی آمریکا برنامه‌اش رو چیده بود ؛ اول ونزوئلا بعد ایران ...

من در اون تاریخ گفتم که عملیات آمریکا در ونزوئلا پله دومش ؛ تمرکز غرب بر روی ایران هست و حتی تحلیلش رو کار کردیم.

این اتفاق همزمان بود با گسیل تمام تجهیزات آمریکایی در منطقه خاورمیانه به آمریکای جنوبی؛ چون خود آمریکا هم باور نمی‌کرد که عملیات ربایش مادورو اینقدر موفقیت‌آمیز باشه و با شک به اتفاقات نگاه می‌کرد؛ به نظر امریکا، ونزوئلا اینقدر لقمه راحتی نبود.

و آمریکا و یهود؛ همزمان به تمام اپوزیسیون‌های ایرانی اعلام کرده بودند که تا فصل بهار یارگیری، عضو گیری، تهیه اسلحه، تشکیل تیم هارو انجام دهید که بعد از تعطیلات بهار نوبت ایران هست و علتش هم این بود که پیش‌بینی می‌کردند جریان ونزوئلا تا عید ادامه خواهد داشت و تجهیزات دریایی آمریکا هم نهایت در اون تاریخ‌ها توان برگشت به خاورمیانه رو دارند و نکته مهمتر اینکه؛ برف‌های مرزی شمالغرب کشور هم در اون تاریخ‌ها آب خواهد شد و گروهک‌های تروریستی حدکا، پاک، کومله و پژاک نیز حضور علنی و تسلیحانی خواهند داشت؛ چون در طی همین چند ماه قبل با سران این گروهک‌ها در کشورهای مختلف جلساتی داشتند تا مثل گروهک‌های جنوب شرقی در زیر یک واحد فرماندهی و با دستور امریکا اقداماتشون رو انجام بدهند و همچنین در اون تاریخ مرزهای شمالغرب، برف‌هاش آب شده و خارج سازی افراد خاص و البته خواص رفوزه شده در پروژه سقوط ایران توسط آمریکا از این مناطق راحت‌تر خواهد بود.

همه چیز طبق برنامه بود؛ همه چیز

اما ما در کشور درگیر چه چیزی بودیم در اون ماه‌ها؛ ما درگیر خودمون بودیم در مبحث بعد از جنگ ۱۲ روزه، ما درگیر مسئولین بی‌عرضه کارنابلد در ساختار بودیم و البته الانم هستیم، دعوای ما بر سر افرادی بود که داشتند کشور رو به سمت بحران می‌بردند...»

 

اگر سلمان معمار معتقد است «از ۴۰۱ ما با پدیده‌ای به نام صنعت براندازی مواجهیم. یک بازار کامل بریده از واقعیت، اینها توهم انقلاب ایران را می‌فروشند و اسرائیل و آمریکا مشتاقانه می‌خرند. انقلابی که تظاهراتش در آلمان است، قانونش در آمریکا، دادگاهش در سوئد، مدیرانش در کانادا، شاهش در جزیره قناری، ملکه‌اش در آغوش معلم یوگا، ارتشش در آلبانی و اربیل، مردمش در اینستاگرام! همه چیز دارند به جز ایران. صنعت براندازی محاسبات غلط را وارد بازی می‌کند و پولش را می‌گیرد. حکومت هم بعد از ۴۰۱ تقریبا همه را رها می‌کند و حتی قدرت هم می‌دهد. همین‌ها به نتانیاهو می‌گویند «حکومت تسلیم شده، آنجا یک انقلاب وجود دارد، کافی است حمله کنی» و هزینه خواب فروشی را هزاران ایرانی می‌دهند. ما مشکل ناترازی هزینه داریم.»

 

اسماعیل احمدی معتقد است «برنامه اینها این بود که بعد از آب شدن برف‌ها؛ گروهک‌ها با نفوذ در کل شمالغرب و غرب کشور زمینه ایجاد جنگ شهری و کشتار رو در جغرافیای وسیعی ایجاد کنند و مناطق آذری نشین رو هم درگیر این اتفاقات کنند؛ در کنارش آمریکا تمام تجهیزاتش رو وارد منطقه کنه تا در اوج بحران با بمباران پایگاه‌های نیروی انتظامی، فرماندهی انتظامی، مقررات یگان ویژه چند استان مهم، پایگاه‌های فعال بسیج و فرماندهی بسیج ؛ یک روحیه مضاعف به اغتشاشگران داخلی بده تا وارد فاز دوم اغتشاش بشوند. بعدش برخی خواص سیاسی رو از کشور خارج کنند و اونها اعلام جدایی از حکومت کنند و بعدش یک نفر بعنوان فرمانده گذار کشور از بحران توسط غرب انتخاب بشه و بعد فاز سوم  رو اجرایی کنند؛ این برنامه چیده شده غرب و یهود بود.»

 

با اینکه نظرات من بیشتر با سلمان معمار قرابت دارد، و فکر نمی‌کنم «کل اپوزیسیون که داشتند برنامه هماهنگی برای بعد عید نوروز می‌چیدند یهو خودشون رو وسط معرکه دیدند.» اما خواندن تحلیل اسماعیل احمدی هم خالی از لطف نیست که کانال آماج (+) منتشر کرده و شامل تحلیل‌هایی پیش از این و تحلیل‌های وعده داده شده است که به مرور ارائه می‌شود.

 

به نظرم تحلیل‌های اسماعیل احمدی تا حدودی به تحلیل‌های میلاد رضایی نزدیکتر است، و هر سه در نقش پر رنگ «وفاق» در حملات تروریستی اخیر متفق‌القول هستند و أیضاً من. آنچه در تحلیل این سه متفاوت است زمانبندی است. و أیضاً من، در ۱۱ دیماه در ویراستی روی یک میم کلیپ نسبتاً قدیمی نوشتم: «خب، ظاهراً موفق شد و مرغ سخنگوی دولت گفت ما اعتراضات خشن رو هم به رسمیت می‌شناسیم، «بریزید تو خیابونا». عفت هنوز زنده است.» (+)

 

 

خط تاریخی: در بررسی وقایع خشونت بار حملات تروریستی اخیر توجه به خط سیر «تولید خشونت» بسیار اهمیت دارد و حتی به پیش از انقلاب اسلامی ایران برمی‌گردد. درست به واقعه کودتای ساقط کردن دولت ملی مصدق با شعبون بی مخ‌ها و پری بلنده‌ها، درست به دخالت سیاسی و کودتای ملکه محبوب دوست سابق که امیدوار بود کیت میدلتون در همان مسیر کار انقلاب امت ایران را یکسره کند و پهلوی قشنگش را برگرداند.

 

در طول انقلاب اسلامی آنچه به عنوان آسیب به اموال عمومی و مبارزه مسلحانه دیده می‌شود هم مربوط است به خط فکری گروه‌های افراطی مانند پیکار و مجاهدین خلق و... نه الزاماً آنچه امام خمینی ره مد نظر داشته که اسناد مکتوب آن در روزنامه‌های همان دوران موجود است. آنچه هرگز توسط امام خمینی ره تأیید و پیگیری و سفارش قرار نگرفت آسیب به اموال عمومی و مبارزه مسلحانه و ترور یود، همان که موچب کینه جویی و سهم خواهی و آشوب و جنگ شهری در اوایل پیروزی انقلاب شد.

 

خط فکری: لذا در سال‌های پس از اتمام جنگ تحمیلی و پس از درگذشت بنیانگذار انقلاب و شروع زعامت رهبر انقلاب تغییر ریل زیستی، فکری و سیاسی آرمانی انقلاب توسط غربق استخر فرح برای«سازندگی» به سمت طاغوتی شدن و ارتجاع کشیده شد. «سازندگی» «اصلاح طلبی» را زایید و پروراند و خشونت درست همپای اصلاح‌طلبی آغاز شد. ترور و آشوب برای سهم خواهی جا اندازی شد و نوک پیکان اتهامات همیشه به سمت یک نفر بود: امام خامنه‌ای.

 

حذف «ولی فقیه» به اتهام «دیکتاتوری» توسط آنچه لیبرالیسم رفسنجانی پی ریزی کرد و با نقاب اصلاح طلبی پیش برد، تا به امروز و این ساعات جز انداختن کشور به ورطه سقوط و «کودتای الیزابتی» نبوده است. دست پرورده انگلیس یعنی منوچهر فریدون یا همان حسن روحانی آخرین «نفس راحت» رفسنجانی برای تقابل و مقابله رو در روی امام و امت، در استخر فرح پس داده شد و هشت سال رکود همه جانبه نافرجام اما ریشه زده در شاخ و برگ درخت تناور انقلاب اسلامی با معجزه روی کار آمدن شهید رئیسی هم نقش بر آب شد.

 

شهید رئیسی گر چه نتوانست به طور کامل از شر لیبرالیسم اقتصادی و فرهنگی رها شود و گریبانگیری‌اش با انتخاب وزرای ناکارآمدی در بخش فرهنگی و اقتصادی به خاطر «باج سبیل» ضریب موفقیت‌اش را گرفت و ضعف عمیق رسانه‌ای دولتش که بارها توسط رهبر انقلاب گوشزد شد جدی گرفته نشد (بیابید خط را) باعث کاهش چشمگیر و قابل پیش‌بینی اقبال از انتخابات ریاست جمهوری شد.

 

خط فکری خشونت زایی در دولت سیزدهم به بهانه معیشت و حجاب ادامه یافت. همان هتک حرمت مساجد و حوزه‌های علمیه و «قرآن سوزی» و کشتار بی‌رحمانه نیروهای امنیتی و بسیج در کف خیابان. و مثل همیشه بدون محاکمه و مقابله قضایی جدی. بدون مصادره اموال اغتشاشگران و چهره‌های مشوق خشونت. «رأفت» نخ نمای قوه قضاییه هر بار یک «پالس ضعف» ارسال کرده است: «هتل زندان اوین» همان که فرزند رفسنجانی چند روز قبل از شروع اعتراضات منجر به خشونت با لباس رزم آمریکایی گفت.

 

خط عملی: حملات تروریستی هر چند در ابتدا در حاشیه  اغتشاشات رخ می‌داد، در سال ۴۰۱ وارد بطن شد. حالا که «سایه جنگ» «روحانی الیزابتی» در دولت سوم به خود جنگ تحمیلی دوم انجامید آن هم درست بعد از اظهارات ظریف در اجلاس داووس مبنی بر اینکه «اگر رقیب انتخاباتی ما پیروز می‌شد حتماً جنگ می‌شد.» و برخلاف پروژه «بسم الله الرحمن الرحیم» توییتری، آنچه مد نظر بود رخ نداد و برعکس رهبر انقلاب و در واقع نهاد «ولایت فقیه» محبوبیت و اقندارش را بازیابی کرد، حتی میان کشف حجاب کرده‌ها، دیگر گاماس گاماس پیش رفتن جوابگو نبود. رشته‌ها پنبه شده بود. حالا وقت حاشیه نبود، نبوی اعلام کرد و «گورباچف ایران» از «بازار» شروع کرد و جراحی خونبار آغاز شد.

 

حالا وقت تجزیه بود، خشونت حاشیه‌ای لوث شده و کارآمد نبود. وقت نبرد خیابانی پیش از حمله بود. آن هم با شعار «این آخرین نبرده پهلوی برمی‌گرده» نه «حجاب بهانه است اصل نظام نشانه است». عجیب اینکه در همین حال که ترامپ از «سس تپلی» اظهار گذر می‌کند، ایلان ماسک ایموجی پرچم جمهوری اسلامی ایران را به شیر و خورشید پهلوی تغییر می‌دهد. اما اتفاقات اوکراین و ونزوئلا نشان داد ترامپ دست اپوزیسیون را در پوست گردو می‌گذارد و آنچه در ایران پس از براندازی رخ خواهد داد نه پهلوی یا رجوی که «روحانی» است.

 

به شباهت کامل اغتشاشات دهه نود دو دولت روحانی و حملات تروریستی اخیر دقت کنید. رفتار اغتشاشگران در هر دو بسیار رادیکال است. روح الله زم به صراحت می‌گوید ما کمک کردیم روحانی سر کار بیاید چون فقط «او» می‌توانست اوج خشونت را ایجاد کند. قطع کامل اینترنت و حجم بالای کشتار از هر دو طرف. البته با طرح‌ریزی پیشاپیش خلع سلاح نیروی امنیتی و تجهیز عجیب و عظیم گروه‌های خاص از دو گروه عمده بهائیان و منافقان که بدون ترس و در امنیت نفرگیری کرده بودند و با تمهیدات وزیر جوان بستر تلگرام پهن شده بود. تنها «منوچهر فریدون» می‌توانست مردم را به خشم آورد و در خشم نگه دارد.

 

در «دولت سوم روحانی» که با وعده رفع فیلتر تلگرام روی کار آمد، بدنه کابینه و نهادهای دولتی با منافق و فتنه‌گر بسته شد و پزشکیان از روزهای ابتدایی با این گزاره که «رهبری کمک کرد تأیید صلاحیت شوم» در تمام گفتگوهای رسمی و غیر رسمی که به مدد رسانه بلدی این فرقه بازتاب می‌یافت علنی و بی‌واهمه حتی در مناظره انتخاباتی به راحتی از حضور هر طیف برانداز محور در ستادهایش سخن می‌گفت.

 

قالیباف که به قول سعید قاسمی «روحانی در لباس خودی» است در تمام طول مناظرات انتخاباتی تا تأیید کابینه با دروغ «تأیید رهبری» (+) تا عدم ابلاغ قانون حجاب و عفاف، تا «برجام منطقه‌ای» و «تضعیف مقاومت» با نفوذ در بدنه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیش رفت و فاجعه «جنگ ۱۲ روزه» پیش آمد.

 

«مجلس روحانی» به همراهی «دولت سوم روحانی» ادامه داده و خواهد داد. «این آخرین نبرده». رهبر انقلاب مدتی است تنها با مردم سخن می‌گوید. راه احتجاج با ملت هنوز برخلاف مسئولان بسته نشده است. روحانی آن چنان در زمان صدارت با آسودگی خلاف دستورات رهبر انقلاب بی هزینه سخن گفته که در جانشینی رهبری هم بی هزینه پیش برود. قبلاً اینجا و فضاهای دیگر نوشته‌ام که تقریباً قریب به اتفاق مسئولان خصوصاً پزشکیان، اژه‌ای و قالیباف واو به واو کلید واژه‌های خط تاریخی، فکری و عملی «روحانی الیزابتی» را در مصاحبه‌های داخلی و خارجی بیان و با جدیت دنبال می‌کنند.

 

این بازی تمام نشده است. این بازی از نظر ستون بندی و تنظیم قواعد و یارگیری فراتر از دخالت نظامی خارجی در حال اجرا است. نه اینکه نه تنها «سایه جنگ» که خود گزینه «جنگ» محتمل نباشد که قوی هم هست بلکه خود بازیگران داخلی با یقین به «این آخرین نبرده» در حال پیشبرد منویات «رهبری» خود هستند. اینکه روحانی از «گندم ری» بخورد یا نه بستگی به علمای «سلیمان بن صُرَد خُزاعى» و «مختار ثقفی»های نظامی و زنان کوفه و مردانش دارد. بالطبع  «قیام توابین» و «قیام مختار» بعد از فتح نرم کوفه توسط ابن زیاد و «روز واقعه» و اسارت زنان و در بازار چرخاندن آنها هیچ سودی برای «علی بن حسین» نداشت.

 

ما نزدیک قله‌ایم. اگر فریب بخوریم «ظهور» باز هم عقب خواهد افتاد حتی اگر «معبد سلیمان» ساخته شود.

 

ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس می‌رفت فکرش را هم نمی‌کرد که داغ‌ترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچه‌ای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!

کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سال‌ها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.

ده سال بعد وقتی تکه‌های بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمت‌ها را نداشتم.

همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر می‌کنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!

شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمی‌گردد. شکایت و استدلال هم نمی‌خواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.

چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بی‌عهدی او؟ همه کشک.

به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. می‌دانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را می‌کشم!» آنها نقض می‌کردند و اینها می‌گفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار می‌رسد. اما طوفان رسید.

تحریم‌های جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلی‌ها می‌گفتند «تکان بخوریم ماشه را می‌کشند».

روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است  حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم می‌گذاشت.

و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود

درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن می‌رفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را می‌کشیم» یک گروگانگیری ده ساله.

همان که آ. خامنه‌ای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم می‌گرفت.

اما گلابی‌های برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بی‌کفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:

قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخری‌زاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشه‌ای می‌لرزاند.

عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه می‌رفت. دومین جنگ ایران در قطعنامه‌ای رخ داد که می‌گفتند جلوی جنگ را گرفته.

«تکان بخوری ماشه را می‌کشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز می‌گرفت و در پایان هم آن را کشیدند.

واقعا قابل حدس نبود؟

کسی نفهمید؟

وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمی‌گشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقه‌ای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخره‌اش کردند،

دلواپسی برای ایران را فحش کردند.

زارعی درگذشت اما امروز کسی نمی‌تواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.

فیلم‌های مجلس نشان می‌دهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح می‌کنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.

بارها از ظریف می‌پرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» می‌داد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار می‌گفتند قطعنامه‌ها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.

جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ می‌کردند اصلاحاتیون کنار مصدق

امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمه‌اش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکه‌ها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟

اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.

ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید می‌کند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قوی‌تر است در صحنه بین‌المللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکرده‌ایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»

درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سال‌ها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخری‌زاده کف میدان و آزمایشگاه بود.

با ناراحتی می‌گوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»

حتی در ۴۰۴ می‌گوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.

ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور می‌کرد حقوق بین‌الملل و قطعنامه شورای امنیت می‌تواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چاره‌ای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمی‌تواند این کار را بکند.... اطمینان می‌دهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود

اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان می‌دهم زمانی که تحریم‌های شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریم‌های دیگر آمریکا جز تکه پاره‌ای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.

آنطرف اوباما می‌گفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.

نتیجه خیلی زود روشن شد

ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.

همان کاغذ پاره‌های ظریف.

آمریکا فرصت را قاپید قطعنامه‌ها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریف‌ها را می‌ترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.

مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.

دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر می‌کرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیاب‌ها می‌جنگید. البته کتک‌هایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و می‌خواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سال‌ها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.

ماشه نشان دهنده یک خوش‌بینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمی‌کنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه می‌خواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم

چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون می‌آید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.

ذهن غربگرا امروز هم نمی‌تواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی می‌گردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...

اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم می‌تواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود می‌برند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.

همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»

ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی می‌برد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم می‌ایستد. نوعی دلال.  ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه می‌گوید:

«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقام‌های حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف می‌زند. سخنان روحانی را ببینید.

از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که می‌خواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.

ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را می‌بندد چیزی که می‌تواند کشتی یمن را برگرداند.

ماشه چیزی است که می‌تواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان می‌دهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیک‌تر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.

آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کرده‌اید؟

مقابلت کسی نماینده ایران است که سال‌ها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموخته‌ای. بچه‌هایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمی‌شود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت می‌کند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...

قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟

ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخه‌های ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی و بی‌نیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی می‌گذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون می‌کشند.

فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.

کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را می‌گیرد» می‌رود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات می‌دهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را می‌شکنند و جنگ را به ایران می‌کشند.

کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق می‌توانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...

ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گله‌مند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.

اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان می‌ساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیره‌های قدرت برسند.

برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمی‌ماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.

باشد که درس بگیریم.

 

 

سلمان معمار مهر ۱۴۰۴

 

تحلیل کوتاه از میلاد رضایی

 

کارشناسان معتقد هستند که چک‌های ۲۰۰۰ دلاری وعده داده شده ترامپ, ۴۵۰ میلیارد دلار به بدهی آمریکا اضافه می‌کند.

درواقع این پول مانند یارانه یکبار مصرفی است که ترامپ می‌خواهد به افرادی که درآمد آنها سالیانه 100 هزار دلار و کمتر است پرداخت کند و زمان پرداخت هم در نزدیکی انتخابات میان دوره ای آمریکا است.

ترامپ روز دوشنبه وعده‌های خود برای چک‌های محرک ۲۰۰۰ دلاری را تکرار کرد و گفت که این چک‌ها در اواسط سال ۲۰۲۶ ارسال خواهند شد (دقیقا به موقع برای انتخابات میان‌دوره‌ای).

اما رئیس خزانه‌داری آمریکا گفت که کنگره ابتدا باید این ایده را تصویب کند و قبلاً گفته بود که کمک به مردم کم درآمد می‌تواند به اشکال مختلف باشد از جمله کاهش مالیات.

این اولین باری نیست که جمهوری خواهان دنبال چنین محرک‌هایی برای خرید رای هستند، دولت بوش برنامه محرک مشابهی را در سال ۲۰۰۱ اجرا کرد و از مازاد درآمدهای اواخر دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ که به بیل کلینتون تعلق داشت، با بازپرداخت‌های مالیاتی ۳۰۰ تا ۶۰۰ دلاری به عنوان بخشی از کاهش مالیات ۱.۳ تریلیون دلاری استفاده کرد. اما مشکل اینجاست که اقتصاد آمریکا از آن زمان تاکنون بودجه مازاد نداشته که هیچ بلکه در سال ۲۰۰۸ به رکود فرو رفت و بدهی ملی خود را از ۵.۷۷ تریلیون دلار به ۳۸.۲ تریلیون دلار رسانده است و امروز این بذل و بخشش های ترامپ می‌تواند ساختار قدرت طلبی اقتصاد آمریکا را با بدهی‌های ناشناخته روبرو کند.

جدا از بحث ناراحتی کارشناسان آمریکایی بابت پرداخت مستقیم پول به مردم آنهم در قالب یک چک که تنها یکبار می‌توانند خرج کنند و نمی‌توانند بقیه آن را نگه دارند، یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که سالهاست که غرب‌گرایان در ایران که اقتصاد آمریکا را خدای درس اقتصاد خود می‌دانند، همیشه به پرداخت یارانه به مردم ایران حمله کردند ولی از این حمایت‌های مالی دولت‌های آمریکایی حرفی به میان نمی‌آوردند

بله قدرت گرفتن اقتصاد خانواده‌های ایرانی سوزش عجیبی به ماتحت بسیاری از این افراد وارد می‌کند و بارها در دوره حسن روحانی شاهد فریادهای آنان برای پرداخت یک یارانه معمولی بودیم.

امروز در دولت پزشکیان نیز همین بساط به راه افتاده و در یک سال گذشته به طور عجیب و غریبی قیمت‌ها نجومی افزایش یافته به نحوی که حتی در برخی اقلام دو یا ۳ برابر قیمت جهانی مردم ایران پرداخت می‌کنند.

 

@CITYOFSUN

 

هانا آرنت فیلسوف یهودی عبارتی دارد به نام «ابتذال شر». آرنت که اندیشه‌اش در ایران به شدت تبلیغ می‌شود به درستی می‌گوید شر می‌تواند چنان عادی بشود که حتی مردم معمولی هم آن را قبول کنند. از عجایب دنیا اینکه آرنت این نتیجه را از هولوکاست می‌گیرد. اما خودش در اشغال فلسطین ۱۹۳۵ جزو فرماندهان عملیات بود. و جذاب‌تر اینکه تا آخر عمرش هم صهیونیست ماند. یعنی خودش بهترین نمونه اثبات ادعایش بود.

 

خلاصه پروژه اسراییل «عادیسازی شر» است.

 

فکر می‌کنید بن سلمان نمی‌داند اسراییل چطور اعراب را می‌کشد؟ بن زاید اماراتی و آل خلیفه بحرینی چطور؟ هاشم اردنی و سیسی مصری نمی‌دانند اسراییل چه کثافتی است؟

 

می‌دانند و آگاهانه در اتاق خواب اسراییل خودشان را آرایش می‌کنند. حتی بعید نیست امثال اردوغان در خلوت با بغض آرزو کند کاش این چند میلیون فلسطینی هم شرشان کنده شده بود. مگر جانیان کربلا ناآگاه بودند؟ اسراییل پروژه تجسیم شیطان است تا خیلی عادی ما کنارش زندگی کنیم. عادیسازی شر، مثل رفاقت با یک قاتل متجاوز سریالی!

 

سید حسن نصر الله اما کسی نبود که لختی پادشاه را تحمل کند. نصر الله کسی نبود که صدای بچه های غزه را فراموش کند. نصرالله روح دوران بی‌روح بود. نصرالله وجدان عصر بی‌وجدانی بود. نصرالله با شیطان معامله نکرد. نصرالله شمایلی از انسان بود.

 

و ما مفتخر به سوگواری انسان هستیم‌.

 

اما شهادت سید حسن نصرالله از سالها پیش لو رفته بود.

 

ما حتی قاتلش را هم می‌شناختیم. مکانش را می‌دانستیم و فقط منتظر شنیدن خبر بودیم ولی اعتراف کنیم این شهادت عادی نبود. سید حسن عاشورایی شهید شد. در گودال قتلگاه با بدنی سم کوب. اما این درد ما نیست. غربت غربت. غربتی حسنی.

 

او کربلایی شهید شد و ما در این هنگامه مثل آنها شدیم که از فاصله به تماشا نشستند. به خدا که ما نخواستیم و نمی‌خواهیم اهل کوفه باشیم. این درد غربت از کجا می‌آید؟ مگر نه اینکه همه ما در یمن، ایران، لبنان و عراق پای کاریم تا شیطان عادی نشود؟ مگر ما وعده صادق نساختیم؟ پس چرا غمگینیم؟

باید یکبار مسیر ترور سید را مرور کنیم. (ادامه مطلب

 

سعید جلیلی جذابیت ظاهری ندارد، بیان مردم پسند ندارد، زبان بازی نمی کند، ۱۱ سال طول کشید تا عصبانی شود، توهین بلد نیست، عصبانیتش هم غیر عقلانی نمی‌شود، ساختمان و پل نساخته، کارهایش را به دلایل امنیتی نمی‌گوید، مصالح کشور را خرج خودش نمی‌کند، توصیه پذیر به نظر نمی‌رسد، مبهم است، نقطه سیاه ندارد، برنامه زیاد دارد، خسته کننده است، نخبگانی است، با سواد است، ... واقعا چرا نفر اول نظرسنجی هاست؟

این سوالی است که باید در آینده بیشتر شکافت. خصوصاً که قالیباف، گزینه رقیب داخلیش، جذابیت ظاهری دارد، کارنامه ساخت و ساز دارد، شعارهای وسط پسند دارد و کلی امتیاز دیگر. چه برسد به پزشکیان، گزینه رقیب خارجیش. یعنی انتخاب جلیلی را نمی‌توان به حساب قحط الرجال گذاشت.

دیگران را نمی‌دانم اما جلیلی برای من یک ویژگی بسیار خاص دارد. برخلاف عموم طرفدارانش که "برنامه داشتن" را خصوصیتش می‌دانند منی که از ۹۲ دقیق دنبالش کردم چیز زیادی از برنامه‌هایش نفهمیدم. بلکه برعکس امسال به این نتیجه رسیدم که جلیلی جزییات برنامه‌هایش را "عامدانه" عمومی نمی‌کند. برنامه داشتن (حداقل برای من) ویژگی خاص جلیلی نیست، ویژگی خاص سعید جلیلی را باید در "کارنامه" اش پیدا کرد.

نزدیک به ۴۰ روز از حادثه تلخ و رازآلود شهادت رییسی می‌گذرد. چه کسی فکر می‌کرد در این روزهایی که رییسی باید میوه تلاشهایش برای مهار اقتصاد رو به زوال ایران را می‌چید، اسراییل باید تبعات عملیات وعده صادق را می‌داد، ایران باید ثبات را تجربه می‌کرد چنین طوفانی از حوادث همه چیز را زیر و رو کند. اما دست خدا در چنین رویدادهایی آشکار می‌شود و یکبار بار دیگر به ما اهمیت بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی گوشزد شد: ساختار دولت-ملت ایرانی که می‌تواند در چنین طوفانی کشتی را به آرامی به سمت انتقال قدرت ببرد. یک انتخابات کاملاً رقابتی برگزار و بدون مشکلی "رای مردم" را هرچه باشد اجرا کند، حتی پزشکیان.

به نظرم مهمترین ویژگی جلیلی دقیقاً اینجاست: "او با یک آگهی روزنامه وارد دولت شده است." جلیلی مثل هر کارمندی استخدام شده، کارشناس، سرپرست، معاون، مدیر، مدیر کل، معاون وزیر و دبیر شعام شده. حتی یک بار هم این وسط تنزل مقام گرفته و دوباره از کارشناسی شروع کرده. چرا این ویژگی مهمی است؟

ساختار دولت - ملت یک ماشین عظیم پیچیده است. در این ساختار دو گونه رشد امکان پذیر است، رشد عمودی، و رشد افقی. اولی همین مسیری است که جلیلی و هر کارمندی طی می‌کند، دومی مسیری است که قالیباف، پزشکیان، قاضی‌زاده، زاکانی و بسیاری از رجال طی می‌کنند. اینها از بیرون سازمان به آن تزریق می‌شوند.

برخلاف تصور اتفاقاً رشد افقی پدیده بدی نیست. چرا که سازمان‌ها و به طور کلی ساختار دولت-ملت یک ویژگی ذاتی دارد. دولتمندی تمایل شدیدی به "حفظ وضع موجود" و "بقامحوری" دارد. همین تمایل است که امکان تداوم را در بحران‌هایی مثل انقلاب، جنگ، تحریم و تغییر ریاست جمهوری فراهم می‌کند. اما این تمایل یک فرزند ناخواسته می‌زاید: "روزمرگی"

رشد عمودی در سازمان و زندگی کارمندی روزمرگی را در تمام شئون فکری فرد تزریق می‌کند. در این شرایط افراد در برابر تحول و تغییر مقاوم می‌شوند. این از عجایب دستگاه دولت-ملت است. چیزی که باعث تداومش می‌شود جلوی پیشرفتش را می‌گیرد!

در چنین شرایطی است که رشد افقی مثل یک شوک می‌تواند سامانه‌اش را تکان بدهد. قالیباف، احمدی‌نژاد، رییسی نمونه‌های خوبی از این مثال هستند. اما الزاماً این تکانش موفق نخواهد بود، چرا که نا آشنایی مدیر می‌تواند تبدیل به آزمون و خطا شود. عین کسی که پشت دستگاهی پیچیده دکمه‌ها را امتحان می‌کند.

مثلاً احمدی‌نژاد سازمان برنامه بودجه را حذف کرد! هرچه این سازمان تخصصی‌تر باشد مدیر افقی زمان بیشتری برای آزمون و خطا نیاز دارد، در نتیجه یا زمان را برای یادگیری از دست می‌دهد (مثل ضرغامی در میراث) یا توسط همان سازمان مدیریت می‌شود. (مثل روحانی) یا تغییرات شدید اعمال می‌کند یا درک ناقصی از سازمان را مطرح می‌کند.(مثل درک قالیباف از کار اجرایی به مثابه پیمانکاری)

البته نمونه‌های موفقی از رشد افقی وجود دارد، شبیه مرحوم یزدانی خرم در والیبال که از فدراسیون کشتی آمد و نسل جدیدی ساخت. اما این روش ریسک بالایی دارد.

ساختار دولت_ملت موفق باید بتواند رشد عمودی را سالم کند. درست است که نمونه‌های موفقی از رشد عمودی وجود دارد مثل علیرضا دبیر در کشتی، حسن طهرانی مقدم در موشک‌سازی، مجید شهریاری و فخری‌زاده، اما در بسیاری موارد "روزمرگی" ذهن کارگزار را می‌بلعد. رشد عمودی یک آفت دیگر هم دارد که به "قانون پیتر" مشهور است. خلاصه‌اش اینکه مدیر موفقی ارتقا می‌یابد و خراب می‌کند. مثل محمد سرافراز در صداوسیما، یعنی سقف این مدیر همان پرس تی وی درخشان بود.

 

سعید جلیلی اینجاست که ممتاز است.

او از پایین‌ترین درب وارد شده، پله‌ها را بالا رفته و تمام پیچ و مهره‌های سازمان را یکبار باز و بست کرده، مشمول قانون پیتر نشده و در هیچ سطحی گیر نکرده اما از همه مهمتر درگیر روزمرگی نشده است. جلیلی کار دولتداری را کامل تجربه کرده و اجرا یعنی همین.

او به این هم بسنده نکرده، ۱۱ سال اخیر را صرف بررسی ساختار دولت-ملت کرده و برای تغییرش "ایده" ضد روزمرگی پیدا کرده است. نگفتن جزییات برنامه‌هایش به این دلیل است که قدر ایده‌هایش را فهمیده. مثل دیگر رقبا نیست که برایشان برنامه می‌نویسند و ایده‌ها را خرج کنند. چنین نامزدی در تاریخ انتخابات‌های ما بی‌مانند است. (او همین ایده‌ها، یعنی حاصل عمرش را رایگان به رییسی داد)

سازمان هم به خوبی این را می‌فهمد و مقابل تحول مقاومت می‌کند. ترجیح بدنه، ریاست اصلاح‌طلبان (کارگزاران) است که برخلاف اسمشان دقیقاً "حفظ وضع موجود" و گذران امور می‌کنند. انتهای ایده این افراد "نفت بفروشیم زندگی کنیم" است و به همین دلیل مذاکره رفع تحریم و عادیسازی (نرمالایز شدن) را پیگیری می‌کنند. ایران با چنین رویکردی در بهترین حالت مثل دوران خاتمی (بدون تحریم) درجا می‌زند یا مثل دوران روحانی (با تحریم) عقب می‌ماند.

در درجه بعد هم مدیرانی نسبتا مدیریت شونده مثل قالیباف اولویت سیستم است، که اگر چه مقداری درد تحرک دارد اما زایمانی در کار نیست. این مدیران مثل دوران احمدی‌نژاد زیرساخت‌های عمدتاً عمرانی را اجرا می‌کنند و برنامه‌های توسعه راستی را پیگیری می‌کنند که قطعاً با فاصله از نمونه قبلی بهتر و حتی باعث پیشروی است.

بحران جلیلی‌ها دقیقاً اینجاست که نه تنها ضد روزمرگی هستند، بلکه خواهان جهش هم هستند! از طرفی چون زیر و بم سازمان را هم دیده‌اند به راحتی مدیریت نمی‌شوند. او با همه کار نمی‌کند، تعارف ندارد و جلوی فساد و نابهینگی می‌ایستد. قدرت ریاست جمهوری را فراتر از پیمانکاری و ساخت و ساز، مثل یک معمار فهمیده است. چنین گزینه‌ای باید هم مطرود ساختارها باشد، اما شاید به لطف قدرت ملت در "دولت-ملت" بتوان تحولی ایجاد کرد. فشار از پایین!

ممکن است جلیلی رییس‌جمهور نشود اما من بسیار امیدوارم که یک حزب واقعی تاسیس کند و خودش را تکثیر کند.

 

پ.ن: مثالهای مدیریتی این متن نسبی هستند. همه دوران مدیریت یک نفر را نمی‌توان با یک جمله توصیف کرد.

 

 

سلمان معمار ۷ تیر ۱۴۰۳

 

توضیح: این سلسله یادداشت‌های سلمان معمار را از عکس‌نوشت‌های اینستاگرامش دارم به وبلاگ انتقال می‌دهم و چند وقت بعد به تاریخ نگارشش انتقال خواهم داد.

چیز عجیبی بود. هر شب تهران سقوط می‌کرد و هر صبح سرجایش بود. خارج نشینان چمدانها را بسته بودند و منتظر پایان مراحل اداری انقلاب بودند تا به رقص آزادی برسند. یکی‌شان در تجمع کانادا نوشته بود: "تو آنجا گلوله می‌خوری من اینجا می‌میرم" و بعد با دوست دخترش رفتند شام پس از مرگ.

اولین انقلاب دورکاری تاریخ.

انقلابیون کیلومترها آن طرف محل انقلاب جمع می‌شدند و فحش می‌دادند و مبارزه می‌کردند. در شبکه‌های اجتماعی می‌جنگیدند و حتی شهید هم می‌دادند.

اولین انقلاب با رهبران فوتبالیست و بازیگر. متحد می‌شدند و غنائم را تقسیم می‌کردند. حکم مسوولیت می‌زدند. از فرسنگ‌ها آن طرف مرگ فلانی را رد و صحنه را قتل اعلام می‌کردند. هشتگ‌های میلیونی می‌ساختند و دنیا را به تعجب می‌انداختند، اولین انقلاب هشتگی.

از چپ چپ تا راست راست کنار هم جمع شده بودند و شعار کومله را تکرار می‌کردند. هیچ کس نمی‌دانست چه می‌خواهند، یکی می‌گفت گشت نباشد، دیگری جلوی دوربین لخت می‌شد، یکی سقوط حکومت را می‌خواست و دیگری قدرت اصلاحات،

تمام دنیای غربی را پای کار آوردند، ژولیت بینوش موهایش را می‌برید و راجر واترز مصاحبه می‌کرد.

از مکرون تا نتانیاهو انقلابی شده بودند. امثال احسان کرمی و فرخ نژاد و ارجمند از میدان انقلاب به سفره انقلاب فرار می‌کردند. حجم توهم چنان بود که فراخوان پر کردن میدان آزادی می‌دادند. هر کس می‌مرد کشته شده بود. شاهین نجفی امان‌نامه می‌داد و صدف بیوتی آموزش ساخت سلاح.

خواندن سرود ملی را شرم آور کردند. شادی را جرم ساختند و دستور ناراحتی و اعتصاب می‌دادند. از همجنس باز تا محجبه، از تجزیه طلب تا سلطنت طلب، از دموکرات تا شاه دوست، ... دست به دست هم دادند تا کار تمام شود و آخرش چه شد

طوفان واقعیت توهم مجازی را برد و خیابان خالی پیدا شد. ما به زندگی‌مان برگشتیم و آنها به افسردگی‌شان.

۵۷ را دیده بودند اما هنوز فکر می‌کردند انقلاب یک جوسازی اراذل و دخالت خارجی بوده. در ۴۰۱ اولی را سفارش دادند و در ۴۰۴ دومی را. هر دو ناکام، چراکه انقلاب چشمه است، از درون می‌جوشد.

البته ۴۰۱ یک بازیگر درونی هم داشت. آنها که سالیانی در این تنور دمیدند و نان درآوردند. از ابتدای سال اخبار گشت ارشاد را داغ کردند، تیتر پشت تیتر، جلد پشت جلد، حتی یک جرقه ناکام با سپیده رشنو زده شد اما نگرفت، تا بالاخره مهسا امینی آتش را روشن کرد.

گسل حجاب را دست کم نگیرید. فکر می‌کردند میلیون‌ها زن به خیابان می‌آیند. حالا میلیونی هم نشد، حداقل صدها هزار، صدهزار هم نشد، ده ها هزار (یک صدم درصد ایران) که می‌شد.

اما امروز تقریبا هیچ تصویری از ۴۰۱ نیست که از بالا گرفته شده باشد جز یکی دو عکس با جمعیت به زور چند صد نفر. آنهم در رسانه‌ای‌ترین رویداد معاصر. اصلِ مردم نیامدند.

 آ.خامنه‌ای، یک مرجع تقلید دینی، پشت بلندگو از زنان کم حجاب که هدف ۴۰۱ بودند، تشکر کرد، آن هم دو بار!

سه سال بعد باز اسرائیل فکر می‌کرد با حمله به ایران مردم بیرون می‌ریزند و کار را تمام می‌کنند. اینبار هیچکس نیامد.

انقلاب مصنوعی ۴۰۱ اما شروع یک تغییر بزرگ بود: افتادن حجاب‌ها.

از ۴۰۱ بود که همه چیز رو آمد، صحنه روشن روشن شد. اینجا کومله از همان اول با پرچم کردستان در صندلی جلو نشسته بود. همان اول کومله نقده را گرفت و هشتگ آزادی زد. همجنس بازان رژه می‌رفتند. پهلوی خودش مراسم پابوسی نتانیاهو در اسرائیل را پوشش می‌داد. رجویسم همه جا بود و آموزش کوکتل مولتوف می‌دادند. خودشان شعار "من بی ناموسم" و "من سلیطه‌ام" را فریاد می‌زدند.

خیلی سریع ارتباط پارچه روی سر و تحریم تیم ملی روشن شد. طولی نکشید که شعارهای رکیک اندام جنسی در دانشگاه داده شد. در عرض چند هفته به لزوم حمله آمریکا رسیدند. هزاران نفر در کانادا جمع شدند که درخواست تحریم ایران و ثبت تروریستی سپاه را می‌دادند. پرچم را که همان روزهای اول آتش زدند. پلیس و مامور پیشکش. اصلا زن زندگی آزادی شعار قدیمی کومله بود. همینقدر عریان

از ۴۰۱ بود که پرده‌ها افتاد و فرصت وسط بازی گذشت، وقتی بعضی محجبه‌ها هشتک حمایت از ززا زدند تا پذیرفته شوند، ززایی‌ها به چشم عقب مانده نگاهشان کردند. مقابل حجاب اجباری، بی‌حجابی اجباری است، اختیار برچسب تبلیغاتی حذف حکومت بود. این میدان پر از مسیح علی‌نژاد هاست.

وضعیت امروز حجاب در خیابان تاثیر انقلاب جنسی جهانی است نه انقلاب فلانی. ایران جزو آخرین سنگرهای هویتی است که مقابل این موج ایستاده و باید حل شود. نه آن انقلاب درون‌زا بود و نه این خیابان.

سالها می‌گفتند گشت (هرگونه دخالت حکومت) نباشد همه چیز درست می‌شود، اصلا اینها باعث بی‌دینی شده‌اند، حالا داریم آرمانشهر دینی‌شان را می‌بینیم. هر روز تفاوت ظاهری ایران با غرب کمتر و شمال تهران اروپای دست دوم‌تر می‌شود. البته برای کسی که انسان اروپایی مرکز جهانش باشد خیلی هم اتفاق خوبیست و اصل ماجرا هم دقیقا اینجاست!

می‌خواستند زن ایرانی را حذف کنند.

زنی که انقلاب واقعی ۵۷ را آفرید. انقلابی که برای زنان دورترین روستاها بهداشت و آموزش برد. همانی که دختران را به دانشگاه فرستاد، پای ورزش زنان ایستاد. به نادیدگان فرصت داد، زن را سیاسی کرد، همانی که میلیونها زن انسان و خانه‌دار و شاغل و پزشک و دانشمند و کارآفرین و هنرمند و ... تربیت کرد.

زن ایرانی زیر موشک و تحریم و استعمار در دامنه آتشفشان زندگی ساخت. هویتش را حفظ کرد و قد کشید. خودش بود نه ادای دیگران. زنی که دغدغه جامعه داشت و فکر می‌کرد. زنی که پای باور و کشورش ایستاد. چنین زنی خطرناک نیست؟

۴۰۱ پروژه حذف زن ایرانی است و سرقت دستاوردهایش. گرفتن پرچمش و و عادی کردنش. کندن لباسش و فرستادنش به سربازی دیگران، عضو جنبش شو، یکی باش از صدها رونوشت زن پاریسی. زن یعنی این.

اول باید دنیایش را کوچک می‌کردند. «بدن خودمه» یعنی پاک کردن پیرامون. فردی کردن مساله. حذف تصویر بزرگ، فقط به خودت فکر کن، گور بابای بقیه. زندگی یعنی این. 

و وقتی آدمها از هم جدا شدند جمله اصلی را گفتند: دیگران به تو چه؟ و تو به دیگران چه؟ هر کسی سرش به کار خودش باشه. آزادی یعنی این

با «به تو/من چه» می‌شود جلوی چشمت صد هزار نفر بکشند، مکانیسم ماشه ببندند و آماده ترکمنچای شوند و تو در حال لذت بردن از شجاعت در رقص باشی.

می‌خواستند زنی بسازند در خود و برای خود.

زنی که دستاوردش زیبا کردن شهر باشد، نوعی مبلمان شهری. زنی که نهایت مبارزه‌اش نمایش جذابیت باشد، ابژه دیگران. زنی که افقش شباهت به زن پاریسی باشد، جنس دست دوم. زنی که "زندگی نرمال" را آنجا ببیند، حسرتی مداوم. چنین زنی بی‌خطر است، درگیر است، ناکام است، نگران جامعه نیست، فداکاری ندارد، حل می شود، چنین زنی به راحتی رها می‌کند

حجب و حیای ایرانی یک تکه پارچه نبود. حجاب یک "نه" بزرگ به این نظم است. نه به شبیه دیگری شدن. نه به زیر بار رفتن، نه به در دسترس بودن، نه به ارزانی زن، نه به حذف از اجتماع، نه به قضاوت، نه به رقابت زیبایی و ایجاد میلیونها زن بازنده.

مبارزه واقعی اینجاست. پس آنها میدان مبارزه را تغییر دادند: «شجاعت یعنی عریانی» حالا برو در این میدان تا دلت می‌خواهد بجنگ، هیچ شدی.

مهسا امینی نمونه جالبی است، بدون یک جمله، یک فعالیت، حتی یک خواسته! در نهایت انفعال. تا به حال شنیده‌اید "من میخواهم مهسا امینی شوم"؟! چرا این قهرمان الگو نیست؟! با هوش مصنوعی برایش صدا می‌گذارند، چون صدایی ندارد. سخنی نگفته و کاری نکرده و حتی اراده‌ای هم نداشته. هیچ چیزی برای الگو بودن ندارد.

مهسا امینی فقط یک نقش دارد: قربانی! او و زن‌های دیگر ماجرا از نیکا و سارینا و ... همه قربانی هستند نه الگو.

نام چنین کسی را رمز میکنند، چون این جایگاه زن ایرانی است. همه باید حس قربانی بودن کنند تا الگوی اصلی را بپذیرند.

در واقع ززا اصلا الگو نمی‌خواهد،

چون از اول داشت: «زن آزاد غربی».

اینجا زن ایرانی حتی لیاقت الگو شدن هم ندارد. باید حدش را بفهمد. گلشیفته فراهانی رهبر کبیر انقلاب نمونه‌اش، تا انتهای غربی شدن رفت، هرچه داشت کندند، هرچه گفتند کرد، اما هنوز به درجه انسان شدن نرسیده؛ همه جا یک "قربانی" سرکوب جهان سومی معرفی می‌شود که موفق شده ارزشهای غربی را بپذیرد. تارزانی که از جنگل به دنیای آدمها آمده. نوازشش کنید، لختش می‌کنیم، می‌رقصانیمش و اگر جفتک نزند جایزه هم می‌گیرد.

این آخرت زن ایرانی در دنیای ززاست. به همین عریانی.

از ۴۰۱ پرده‌ها افتاده. فکر می‌کنید آن استاندار جمهوری اسلامی که می‌گوید به حجاب اعتقادی ندارم، قبلا داشته؟ ون‌ها را آوردند و این بار حامیان حجاب را جمع کردند. (و همین سیاست رهاسازی تصویری ناچار و بی‌بدنه از نظام فرستاد که جنگ را تقویت کرد).

صحنه رو شده، این نمایش سبک زندگی کسانی است که به سرمایه رسیدند، قدرت را هم فتح کردند و حالا ارزش‌هایشان را به جامعه تحمیل می‌کنند و اسمش را انقلاب می‌گذارند.

همانطور که پهلوی و علینژاد در بیرون می‌گفتند «ما نماینده مردم هستیم، امتیاز بدهید تا شلوغ بشود» داخلی‌هایی هم آمدند که «ما نماینده مردم هستیم، امتیاز بدهید تا شلوغ نشود». خون‌های ۴٠١ را اینها در داخل نقد کردند و آنها در خارج.

شورش بی رهبر انقلابی است که اینطور دزدیده می‌شود. این یکی قدرت را گرفت و جاده را برای جنگ هموار کرد، آن یکی سرباز جنگ شد تا به قدرت برسد. 

رسوایی ۴۰۱ نهایتاً جنگ را هم از پرده بیرون انداخت. دیدید حمله اسراییل به ایران چقدر یادآور ۴۰۱ بود؟ از لزوم حمله آمریکا و اسرائیل نمی‌گفتند؟ از حذف سران سپاه؟ سفر پهلوی به اسرائیل؟ شعار زن زندگی نتانیاهو وسط جنگ؟

همان آدمها، همان شعارها، همان هدفها.

جنگ تحمیلی ۴۰۴ خروجی مستقیم ۴٠١ بود. تک تک کسانی که آن را داغ کردند در خون ۱۰۶۰ شهید شریک هستند.

پروژه اصلی اینجاست. مساله هیچ وقت یک تکه پارچه نبود، همانطور که در جنگ یک تکه خاک نبود.

 

 

سلمان معمار ۲۹ شهریور ۱۴۰۴

 

جنگ ادامه دارد و هر روز شعبده‌ای رو می‌شود. 

 

نزدیک دو سال از خون‌پاشی و تیغ‌تراشی غزه می‌گذرد و در حالیکه بی‌زبانها هم سخن گرفتند دو چهره در سکوتی عجیب بودند: احمدی‌نژاد و موسوی.

اگر احمدی بخشی از هویتش با اسرائیل‌ستیزی و چپ‌نمایی شکل گرفته بود اما موسوی تمام هویتش با استکبار ستیزی و چپگرایی بود. چطور ممکن است این دو ضد در چنین صحنه‌ای تماشاگر باشند؟

انگار نه انگار نسل کشی در جریان بود در حالیکه براحتی می‌توانستند بدون حمایت از جمهوری اسلامی اسرائیل را محکوم کنند.

نه بی‌خبر بودند و نه بی‌زبان.

انتخاب کردند که در این هنگامه مخالف اسرائیل نباشند و در این سکوت نشانه‌هایی است برای آنها که می‌اندیشند.

اما پس از حمله مستقیم اسرائیل به خاک ایران دیگر جای هیچ توجیهی نبود. محمود همان اول یک بیانیه حداقلی پر کرد و زهرا رهنورد سه روز بعد؛ متنی که زیر تجاوز دشمن چند لگد به حکومت می‌زد و آخرش هم خواستار پایان سریع جنگ (تسلیم) از سمت ایران می‌شد!

اما میرحسین حتی اینجا هم ساکت ماند. شاید با تجربه بیانیه رهنورد منتظر وقت بهتری بود. حالا دو روز پیش و دو هفته بعد از آتش بس و آرامش نسبی پیام او را به طور گسترده پخش کردند.

بیانیه‌ای که به جز سه جمله محکومیت عمومی درباره و خطاب به حکومت بود نه دشمن.

حتی به صراحت تجاوز را تقصیر خودمان و «نتیجه یک رشته خطاهای بزرگ» دانست. جالب اینکه پس از تبرئه ضمنی آمریکا و اسراییل اعلام کرد «ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان» نیست و مردم برای «تجدید نظر در آن خطاها» نیاز به «مجلس موسسان» دارند!

رفراندومی که پس از آن دیگر جنگ و «دخالت» توسط دشمن نخواهد بود.

 

این یک پیام معمولی وسط جنگ نیست.

 

شاید خیلی‌ها ندانند حصر میرحسین موسوی نه بعد از انتخابات، نه بعد از ۸ ماه جنگ خیابانی، نه بعد از تحریم سازی، نه بعد از ایجاد بزرگترین شکاف اجتماعی ایران، بلکه یکسال و نیم بعد در بهمن ۸۹ اتفاق افتاد.

جایی که همزمان با موج بهار عربی در مصر و تونس و دمشق و لیبی خواستار ایرانی سازی آنها شد. مسیری که بعدها به لیبی و سوریه امروز رسید.

سوریه در دنیای موسوی کلیدی است.

او حتی ۱۱ سال بعد از بهمن ۹۸ با اینکه نتیجه بهار را در ویرانه‌های شام دید هم باز نوشت: 

«حاکمیت نام بهار عربی را به بیداری اسلامی تغییر داد تا حرکت معطوف به آزادی و عدالت ملت‌های به ستوه آمده از دیکتاتوری و گرسنگی و فقر و بی‌عدالتی و مجالس قلابی را از حقیقتش خالی کند.» دلیل سوریه سازی تغییر نام و دخالت ایران بود نه پروژه غرب و پول عرب و ویروس سلفی‌گری!

امروز که فقط چند ماه بعد از سقوط سوریه اسرائیل به خاک ایران رسیده است اهمیت مدافعان حرم را می‌فهمیم اما موسوی نوشته بود: «دفاع از حرم که به معنای حراست از قلب مومن در مقابل کمترین گرایش به ستمگران است به خون ریختن در سرزمین‌های بیگانه برای تحکیم پایه‌های رژیمی کودک‌کش اطلاق می‌شود»!

شعار «نه غزه نه لبنان» در قلب جریان ریشه داشت.

او با حقد و کینه درباره شهید همدانی که در حلب جانش را فدای ایران کرد و جنگ را ۱۴ سال از «جانم فدای ایران گویان» و خود موسوی دور کرد نوشت: «سزای آن سردار بی‌افتخاری که به این جنایت اعتراف و مباهات کرد چه بود جز آنکه جانش در غربت به قربانی مستبدی دیگر تلف شود»!

حالا اگر متن پیام بعد از جنگ را بخوانید ردی از سوریه در آن پیدا می‌کنید: اعلام جایگزین حکومت، تشکیل مجلس موسسان، تکرار نکردن خطاهای پیشین که حمله آمریکا و اسراییل را ایجاد (لازم) کرد.

این پیام یادآور شخصیتی در اعلامیه‌های تشکیل تحریر النصره ۲۰۱۲، تحریر الشام ۲۰۱۷ است: جولانی.

احمد الشرع از رهبران «بهار عربی» محبوب موسوی اسم خود را جولانی گذاشت که اشاره به ارتفاعات اشغال شده جولان توسط اسرائیل داشت. این انقلابی استکبارستیز ضد اسرائیلی اصیل بعد از سر بریدن به تعداد کافی، کت و شلوار پوشید، مجلس موسسان، قانون نویسی تشکیل داد و خود را نماینده همه مردم اعلام کرد.

اسرائیل و آمریکا هم بعد از نابودسازی ارتش و زیر ساخت و اشغال خاک جز ماهی یکی دو بار حمله نمی‌کنند. تحریم هم لازم ندارند چرا که باقی با دستور انجام می‌شود.

حالا سوریه جولانی اتوبان حمله به ایران، که «آزادی‌»اش را تبریک می‌گفتند دارد داعش را برای «آزادی» عراق و ایران آماده می‌کند. مبارک باد این آزادی.

تبعات اصلی این پیام در بیرون از مرزهاست.

برخلاف های و هوی مجازی میرحسین موسوی امروز شخصیت مهمی نیست اما این بیانیه کثیف از زبان او اعلام موجودیت جریان «جولانی ایران» است.

پروژه موسوی کماکان سوریه‌ سازی ایران است و اگر ۸۹ پایانش را ندیده بودند امروز سوریه را دیدند و سفارش دادند.

تعجب ندارد که همان شبکه‌ای که در پایان جنگ، ترور رهبر و جانشینی روحانی را مطرح کرد، این پیام را گسترده پخش کرد. همانها که موج ناگهانی تحویل صداوسیما و سفید سازی تاجزاده و زندانیان را شروع کردند. دو درخواستی که دقیقا در این پیام کوتاه و نامه ۱۸۰ استاد هم روی آنها تاکید شده است؛

انگار همه از یکجا بیرون می‌آیند. کجا؟

 

 

سلمان معمار

۱۴۰۴/۰۴/۲۳

 

 

پ.ن: همان روز برداشتم ولی فرصت نشد به اینجا منتقل کنم.

 

ماهیت این افراد در داخل کشور نیست که مهم است... نقشی که در غرب برای تایید صدای لابی‌های میلیتاریستی برای تجاوز به ایران بازی می‌کنند را باید در نظر گرفت.

امروز همراهی اپوزیسیون در غرب با لابی‌های میلیتاریستی دیگر چیزی است روشن. یکسری مدعیان چپ وطنی در اروپا و آمریکا از لزوم دخالت جامعه جهانی در ایران و لیبی و سوریه و کره مرتب حمایت کرده‌اند. چپی را که از تحریمهای ناتو در جهان حمایت می‌کند به گاری هم نمی‌شود بست... بماند.

متن کامل تحلیل لیلای لیلی را اینجا بخوانید (+)