مرا آفرید آن که دوستم داشت

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

رزق امروزم از یک صفحه قرآن کریم از آیات ۱۴ تا ۲۲ سوره مبارکه نمل، پروردگار می‌فرماید: به حضرت داوود و سلیمان علیهم السلام «علم» اعطا کردیم، و حضرت سلیمان علیه‌السلام می‌فرماید ای مردم به من منطق الطیر آموختند و از هر نعمتی به ما داده شده، لشکریانی از انس و جن و پرندگان. اما بعد از طعنه مورچه، هدهد هم می‌گوید: من به چیزی احاطه یافتم که تو نیافته‌ای. 

کلّهم جنود الله، بله ای صاحب سلطنتی که نه پیش و نه پس از تو به کسی رسد.

 

ای که می‌پنداشتی هستی کسی

بی خبر هستی ز هستیت بسی

 

 

بعد نوشت: از طرف یکی از مخاطبان در ویراستی 

 

 

سیب نوشته: «هر وقت پیاده روی می‌کنیم، علیرضا میشه راننده و از جلو میره و ماشین میرونه... میپرسه خانم کجا میرین؟

من سوار میشم و باهاش هم مسیر میشم، اما زهرا هیچوقت همراهی نمیکنه و جلو میزنه تا حرص علیرضا رو در بیاره! هوا گرم بود علیرضا گفت میخای کولر رو روشن کنم؟ گفتم بله رسیدیم به سایه، گفت مامان روشن کردم! (خنکای سایه)

من : غش...

و هر وقت از سایه در میومدیم میگفت دیگه خاموش کردم!

راننده کوچولوی من !»

 

اینها را در اینستاگرام می‌نویسد و هر از گاهی اسکرین شات برایم می‌فرستد. هر از گاهی. 

 

*تا که از جانب معشوقه نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

 

ـ؟ـ

 

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد‌

 

حافظ