تراوشات ذهن خطرناک داوری
علیرضا داوری در این تویتش به نکات جالبی اشاره کرده است که شاید حتی خودش هم متوجه نبوده. مقایسه رضا خان باقرخان.
حالا اینکه رضاخان چطور رضاخان شد و احتمالاً همانطوری هم باقر خان باقر خان کاری ندارم. میگوید رضاخان را انگلیس سر کار آورد اما او علم استقلال در برابر انگلیس برافراشت در نتیجه در جزیره موریس در تنهایی دار فانی را وداع گفت. البته نیم پهلوی را جایش به سلطنت رساندند. نیم قالیبافها کجایند و قرار است... استغفرالله.
شانزده سال سازندگی رضا خان را هم که میدانیم چهها ساخت و چگونه بهترین زمینهای ایران را مالک شد و چه قصرها ساخت، و چگونه کشف حجاب را جا انداخت. باقرخان هم در تهران خوب ساخت شهردار جهانی شد بعد از آنکه رئیس پلیس جهانی بود با بنزهای الگانس، به قول فردینان بهترین برش تهران را از بقیه تهران جدا کرد. بقیه هم گفتن ندارد. با حجاب هم که خوب یه قل دو قل رفته.
حالا علم استقلال برافراشته، در برابر چه کسی؟ این «نظامی مستقل مقتدر و توسعهگرا» در جهاد تصمیمش چه کرده است که اینطور شماها واهمه حذف او را دارید؟ اگر منظورت ریاست مجلس حاضر اوست که با تبانی اصلاح طلبان صورت گرفت، آیا قرار است اصلاح طلبان او را حذف کنند؟ یا چه؟
به نکات خوبی اشاره کرده. اینکه پشتوانه او مردم نیست بلکه یک قدرت خارجی است، یعنی نه ربطی به امام دارد نه ربطی به امت، تف سربالای قشنگی تولید کرده.
نادرشاه؟ ذهن است دیگر گنجشک است، از این شاخه به آن شاخه میپرد، میرود محوطه آرامگاه فردوسی و از حنجره دخترک میشنود:
که افشاریه حاکم بود امروزی بر این میهن
تو را میبست نادرشاه با آهن به گاوآهن
شعر از علی صاحبکار «اصالتا کورد دنیا آمده و بزرگ رفته مِشَد»
داوری به معنای واقعی کلمه یک ماکیاولیسته . سوژه خوبی برای مطالعه است