مرا آفرید آن که دوستم داشت

۹۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

سعید جلیلی جذابیت ظاهری ندارد، بیان مردم پسند ندارد، زبان بازی نمی کند، ۱۱ سال طول کشید تا عصبانی شود، توهین بلد نیست، عصبانیتش هم غیر عقلانی نمی‌شود، ساختمان و پل نساخته، کارهایش را به دلایل امنیتی نمی‌گوید، مصالح کشور را خرج خودش نمی‌کند، توصیه پذیر به نظر نمی‌رسد، مبهم است، نقطه سیاه ندارد، برنامه زیاد دارد، خسته کننده است، نخبگانی است، با سواد است، ... واقعا چرا نفر اول نظرسنجی هاست؟

این سوالی است که باید در آینده بیشتر شکافت. خصوصاً که قالیباف، گزینه رقیب داخلیش، جذابیت ظاهری دارد، کارنامه ساخت و ساز دارد، شعارهای وسط پسند دارد و کلی امتیاز دیگر. چه برسد به پزشکیان، گزینه رقیب خارجیش. یعنی انتخاب جلیلی را نمی‌توان به حساب قحط الرجال گذاشت.

دیگران را نمی‌دانم اما جلیلی برای من یک ویژگی بسیار خاص دارد. برخلاف عموم طرفدارانش که "برنامه داشتن" را خصوصیتش می‌دانند منی که از ۹۲ دقیق دنبالش کردم چیز زیادی از برنامه‌هایش نفهمیدم. بلکه برعکس امسال به این نتیجه رسیدم که جلیلی جزییات برنامه‌هایش را "عامدانه" عمومی نمی‌کند. برنامه داشتن (حداقل برای من) ویژگی خاص جلیلی نیست، ویژگی خاص سعید جلیلی را باید در "کارنامه" اش پیدا کرد.

نزدیک به ۴۰ روز از حادثه تلخ و رازآلود شهادت رییسی می‌گذرد. چه کسی فکر می‌کرد در این روزهایی که رییسی باید میوه تلاشهایش برای مهار اقتصاد رو به زوال ایران را می‌چید، اسراییل باید تبعات عملیات وعده صادق را می‌داد، ایران باید ثبات را تجربه می‌کرد چنین طوفانی از حوادث همه چیز را زیر و رو کند. اما دست خدا در چنین رویدادهایی آشکار می‌شود و یکبار بار دیگر به ما اهمیت بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی گوشزد شد: ساختار دولت-ملت ایرانی که می‌تواند در چنین طوفانی کشتی را به آرامی به سمت انتقال قدرت ببرد. یک انتخابات کاملاً رقابتی برگزار و بدون مشکلی "رای مردم" را هرچه باشد اجرا کند، حتی پزشکیان.

به نظرم مهمترین ویژگی جلیلی دقیقاً اینجاست: "او با یک آگهی روزنامه وارد دولت شده است." جلیلی مثل هر کارمندی استخدام شده، کارشناس، سرپرست، معاون، مدیر، مدیر کل، معاون وزیر و دبیر شعام شده. حتی یک بار هم این وسط تنزل مقام گرفته و دوباره از کارشناسی شروع کرده. چرا این ویژگی مهمی است؟

ساختار دولت - ملت یک ماشین عظیم پیچیده است. در این ساختار دو گونه رشد امکان پذیر است، رشد عمودی، و رشد افقی. اولی همین مسیری است که جلیلی و هر کارمندی طی می‌کند، دومی مسیری است که قالیباف، پزشکیان، قاضی‌زاده، زاکانی و بسیاری از رجال طی می‌کنند. اینها از بیرون سازمان به آن تزریق می‌شوند.

برخلاف تصور اتفاقاً رشد افقی پدیده بدی نیست. چرا که سازمان‌ها و به طور کلی ساختار دولت-ملت یک ویژگی ذاتی دارد. دولتمندی تمایل شدیدی به "حفظ وضع موجود" و "بقامحوری" دارد. همین تمایل است که امکان تداوم را در بحران‌هایی مثل انقلاب، جنگ، تحریم و تغییر ریاست جمهوری فراهم می‌کند. اما این تمایل یک فرزند ناخواسته می‌زاید: "روزمرگی"

رشد عمودی در سازمان و زندگی کارمندی روزمرگی را در تمام شئون فکری فرد تزریق می‌کند. در این شرایط افراد در برابر تحول و تغییر مقاوم می‌شوند. این از عجایب دستگاه دولت-ملت است. چیزی که باعث تداومش می‌شود جلوی پیشرفتش را می‌گیرد!

در چنین شرایطی است که رشد افقی مثل یک شوک می‌تواند سامانه‌اش را تکان بدهد. قالیباف، احمدی‌نژاد، رییسی نمونه‌های خوبی از این مثال هستند. اما الزاماً این تکانش موفق نخواهد بود، چرا که نا آشنایی مدیر می‌تواند تبدیل به آزمون و خطا شود. عین کسی که پشت دستگاهی پیچیده دکمه‌ها را امتحان می‌کند.

مثلاً احمدی‌نژاد سازمان برنامه بودجه را حذف کرد! هرچه این سازمان تخصصی‌تر باشد مدیر افقی زمان بیشتری برای آزمون و خطا نیاز دارد، در نتیجه یا زمان را برای یادگیری از دست می‌دهد (مثل ضرغامی در میراث) یا توسط همان سازمان مدیریت می‌شود. (مثل روحانی) یا تغییرات شدید اعمال می‌کند یا درک ناقصی از سازمان را مطرح می‌کند.(مثل درک قالیباف از کار اجرایی به مثابه پیمانکاری)

البته نمونه‌های موفقی از رشد افقی وجود دارد، شبیه مرحوم یزدانی خرم در والیبال که از فدراسیون کشتی آمد و نسل جدیدی ساخت. اما این روش ریسک بالایی دارد.

ساختار دولت_ملت موفق باید بتواند رشد عمودی را سالم کند. درست است که نمونه‌های موفقی از رشد عمودی وجود دارد مثل علیرضا دبیر در کشتی، حسن طهرانی مقدم در موشک‌سازی، مجید شهریاری و فخری‌زاده، اما در بسیاری موارد "روزمرگی" ذهن کارگزار را می‌بلعد. رشد عمودی یک آفت دیگر هم دارد که به "قانون پیتر" مشهور است. خلاصه‌اش اینکه مدیر موفقی ارتقا می‌یابد و خراب می‌کند. مثل محمد سرافراز در صداوسیما، یعنی سقف این مدیر همان پرس تی وی درخشان بود.

 

سعید جلیلی اینجاست که ممتاز است.

او از پایین‌ترین درب وارد شده، پله‌ها را بالا رفته و تمام پیچ و مهره‌های سازمان را یکبار باز و بست کرده، مشمول قانون پیتر نشده و در هیچ سطحی گیر نکرده اما از همه مهمتر درگیر روزمرگی نشده است. جلیلی کار دولتداری را کامل تجربه کرده و اجرا یعنی همین.

او به این هم بسنده نکرده، ۱۱ سال اخیر را صرف بررسی ساختار دولت-ملت کرده و برای تغییرش "ایده" ضد روزمرگی پیدا کرده است. نگفتن جزییات برنامه‌هایش به این دلیل است که قدر ایده‌هایش را فهمیده. مثل دیگر رقبا نیست که برایشان برنامه می‌نویسند و ایده‌ها را خرج کنند. چنین نامزدی در تاریخ انتخابات‌های ما بی‌مانند است. (او همین ایده‌ها، یعنی حاصل عمرش را رایگان به رییسی داد)

سازمان هم به خوبی این را می‌فهمد و مقابل تحول مقاومت می‌کند. ترجیح بدنه، ریاست اصلاح‌طلبان (کارگزاران) است که برخلاف اسمشان دقیقاً "حفظ وضع موجود" و گذران امور می‌کنند. انتهای ایده این افراد "نفت بفروشیم زندگی کنیم" است و به همین دلیل مذاکره رفع تحریم و عادیسازی (نرمالایز شدن) را پیگیری می‌کنند. ایران با چنین رویکردی در بهترین حالت مثل دوران خاتمی (بدون تحریم) درجا می‌زند یا مثل دوران روحانی (با تحریم) عقب می‌ماند.

در درجه بعد هم مدیرانی نسبتا مدیریت شونده مثل قالیباف اولویت سیستم است، که اگر چه مقداری درد تحرک دارد اما زایمانی در کار نیست. این مدیران مثل دوران احمدی‌نژاد زیرساخت‌های عمدتاً عمرانی را اجرا می‌کنند و برنامه‌های توسعه راستی را پیگیری می‌کنند که قطعاً با فاصله از نمونه قبلی بهتر و حتی باعث پیشروی است.

بحران جلیلی‌ها دقیقاً اینجاست که نه تنها ضد روزمرگی هستند، بلکه خواهان جهش هم هستند! از طرفی چون زیر و بم سازمان را هم دیده‌اند به راحتی مدیریت نمی‌شوند. او با همه کار نمی‌کند، تعارف ندارد و جلوی فساد و نابهینگی می‌ایستد. قدرت ریاست جمهوری را فراتر از پیمانکاری و ساخت و ساز، مثل یک معمار فهمیده است. چنین گزینه‌ای باید هم مطرود ساختارها باشد، اما شاید به لطف قدرت ملت در "دولت-ملت" بتوان تحولی ایجاد کرد. فشار از پایین!

ممکن است جلیلی رییس‌جمهور نشود اما من بسیار امیدوارم که یک حزب واقعی تاسیس کند و خودش را تکثیر کند.

 

پ.ن: مثالهای مدیریتی این متن نسبی هستند. همه دوران مدیریت یک نفر را نمی‌توان با یک جمله توصیف کرد.

 

 

سلمان معمار ۷ تیر ۱۴۰۳

 

توضیح: این سلسله یادداشت‌های سلمان معمار را از عکس‌نوشت‌های اینستاگرامش دارم به وبلاگ انتقال می‌دهم و چند وقت بعد به تاریخ نگارشش انتقال خواهم داد.

خداوند در آیه ۴۳ سوره ی فاطر می‌فرماید: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا» این آیه یعنی خدا چک سفید امضای رستگاری و عاقبت به خیری به هیچ پیغمبر و به هیچ امام و به هیچ امامزاده و آیت الله و هیچ امتی نداده و این ممکن نیست مگر اینکه انسان با سنت الهی حرکت کند. سنت الهی هم این است: «عَبْدِی أَطِعْنِی أَجْعَلْکَ مِثْلِی»، اگر بنده‌ام اطاعت من را کرد او را مانند خودم قرار می‌دهم. اگر به خلق خدا خدمت کردی «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» و اگر با دشمن خدا جنگیدید غالب و فاتح می‌شوید «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» را نصیبتان می‌کنم.

 

پس این پنبه را از گوشمان در بیاوریم که هرکاری دلمان خواست بکنیم یک هیئت و یک روضه می‌رویم و یک کربلا برویم کارها درست می‌شود. اینها با هم قابل جمع نیست. آن عقاب خودش را دارد و این حساب خودش را.

 

 

حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری

 

پ.ن: یک سری از من دلخور شدند که چرا جایی نوشتم چرا شهید باقری رفت دانشگاه آزاد اسلامی و گفت ما نباید با باتوم در خیابان بچرخیم برای بی‌حجابی که فرمانده کل قوا گفته هم حرام شرعی است و هم سیاسی. (تضعیف نیروی انتظامی)

ناراحت شدند که چرا گفتم سرداران سپاه که حالا شهید شدند، حرام امامین انقلاب مبنی بر عدم دخالت در سیاست و انتخابات را حلال کردند. شهادت عصمت نمی‌آورد. آن جای خود این جای خود. 

سردار شهید حاج قاسم قرار بود زمانی که فرمانده بود تبلیغ کاندیدی را بکند. صبح فردا وقتی سربازان جمع شده بودند حکم تحریم دخالت سپاه فرمانده کل قوا را بلند می‌کند و بر آن گردن می‌نهد.

شوخی است مگر؟ مثقال خیر یره و مثقال شر یره. همچنان که بر زنان پیامبر جزای خیر و شر دو برابر است بر صاحب منصبان از هر قشری همان است. من نمی‌گویم فرمانده کل قوا می‌گوید.

 

اگر عرفات را نماد جامعه فلسطینی محصور شده در کرانه باختری بگیریم که همین هم هست، این فیلم کوتاه و پرکنایه فرانسوی در 90 ثانیه به شما می‌گوید که فلسطینی‌ها در کرانه باختری بخصوص بعد از پیمان اسلو در دهه 90 میلادی چطور زندگی می‌کنند؛ پیمانی که مقاومت وقت فلسطینی (ساف) در آن به امید زندگی بهتر برای فلسطینی‌ها مهمترین خطوط قرمزش را به دست همین عرفات در برابر «رابین» و «پرز» ذبح کرد و طرف اسرائیلی هم منت گذاشت و آنها را به رسمیت شناخت.

نتیجه پیمان اسلو که راه گروههای مقاومت نظیر حماس و جهاد را از ساف جدا کرد بدتر شدن زندگی فلسطینی ها در کرانه باختری و ایضاً در غزه بود.

اوضاع چنان بر مردم سخت شد که انتفاضه دوم در سال 2000 از دل آن بیرون آمد عرفات در خانه‌اش در رام الله محصور ماند و در نهایت هم به مرگی مشکوک درگذشت.

قرار بود پیمان اسلو به دو دولتی ختم شود، اما امروز شاید بتوان متصور بود که دو خط موازی در نهایت به هم برسند اما دو کشور مستقل اسرائیل و فلسطین هرگز شکل نخواهد گرفت.

حمایت‌های ادایی کشورهای غربی از تشکیل کشور مستقل فلسطینی و ژست مخالفتشان با اسرائیل را هم بگذارید کنار

پی نوشت: کلیپ نگاهی گزنده و کنایه‌زن به دیدگاه عرفات در سازش با اسرائیل دارد. در انتهای فیلم عرفات روی تختخوابش به لوله توپ اسرائیلی که نماد استیلای اسرائیل در کرانه باختری و زندگی فلسطینیان است می‌گوید برو کنار همه جا رو داری می‌گیری.

 

 

 

از اینستاگرام مهدی بختیاری 

 

 

اولش در روزنامه نوشتند این بیمارستان ۸ تا بخشش هر کدام یک رنگ لباس و لحاف تشک دارد، شاهدشان هم وزیر بهداشت بود. (+)

حالا دنیای اقتصاد این عکس را گذاشته.

یک عکس قدیمی هم با جوراب پارازین داشت، نداشت؟

بند ۱۴ عقد اخوتشان با پزشکیان زمان انتخابات چی بود؟ آفرین.

 

 

 

*از اینجا: (+)

یک ابر صورتی چاق بر فراز تپه آویزان است

که مانند گل رز باز می‌شود

 

سه روز پیش انیمیشنی که چهار روز پیش چند ثانیه تبلیغش را دیده بودم، تماشا کردیم. «خاطرات یک حلزون» محصول ۲۰۲۴ که توسط سازندگان انیمیشن فوق العاده زیبای مکس و مری ساخته شده. اگر مکس و مری را ندیدید اول آن را تماشا کنید و بعد این را و پیشنهاد می‌کنم هر دو را حتماً ببینید. شباهت‌های زیادی بین دو انیمیشن هست مثل اینکه امضای خودت را هی گوشه گوشه تابلوی نقاشی‌ات زده باشی. ولی چون امضایت خودش حرف‌های زیادی برای گفتن دارد پس لطمه‌ای به تابلوی زیبای تو وارد نمی‌کند. خصوصاً اینکه بین تولید دو اثر بیش از یک دهه فاصله افتاده است.

 

در اسکرین شاتی دیدم که: «احسان گل محمدی روزنامه نگار گفته در تهران همبرگر ۱۵ میلیون تومنی وجود دارد.

اینطوری که منوی یکی از شعب مک دونالد در دوبی را جلوی شما می‌گذارند و شما سفارش می‌دهید. یکی از کارمندان این شرکت که در دبی حضور دارد به مک دونالد مراجعه می‌کند و در اولین پرواز با هواپیما همبرگر برایتان ارسال می‌شود. چون پروازهای دبی هم محدودند، فقط چند ساعت فرصت برای این کار است.

اختلاف طبقاتی چیز عجیبی است، یک همبرگر برای بعضی‌ها حقوق یک ماه یک کارگر است.»

 

من وقتی متوجه فاصله طبقاتی شدم که کارمند سابق وزارت خارجه نوشت اتاق دوست دخترش ۱۲۰ متر است (در خانه ۱۰۰۰ متری در خود سعدآباد). تا همین الان برایم سوال است اتاق ۱۲۰ متری را با چی پر کرده؟

آخی. یاد خانواده مظلوم دکتر ولایتی افتادم.

از ۸ اتاق خواب این خانه با آن توصیفات از استخر حیاط جلویی و درختان یادآور رامسر حیاط پشتی‌اش که بگذریم، به نظرم برای نمادین‌تر کردن نقش گورباچفی پزشکیان با «میانجی‌گری» عمان، شعبه‌های مک دونالد بزنید رسمی. می‌دانید چقدر از خروج ارز جلوگیری می‌شود؟ البته اگر درصدی که مثل کوکاکولا و پپسی و نستله و بقیه رفقا سالهاست به جیب رژیم صهیونسیتی می‌رود را خروج ارز حساب نکنیم که نمی‌کنیم. آن وقت واقعاً یک «دستاورد» در سال دوم صدارت پزشکیان ثبت می‌شود که اوف و واویلا.

 

صحبت کارمند سابق شد یادی کنم از پست وزین دلربایش درباره «بزرگراه مقتولvs خیابان قاتل» که:

«جلوتر برویم. ستارخان، باقرخان، یپرم خان و سردار اسعد بالاخره موفق شدن تهران رو فتح کنن، شاه رو که به سفارت روسیه پناه برده بود عزل کنن، احمدشاه رو جایگزینش کنن و بالاخره دوباره مجلس ملی دوم رو تشکیل بدن. حالا وقت تسویه حساب با مخالفا بود و چه مخالفی مهم تر از شیخ فضل الله نوری؟ بزرگوار رو دستگیر کردن و کمی بعد در دادگاه، حکم فساد فی الارضش رو که توسط مراجع نجف تایید شده بود، قرائت کردن. شیخ رو می برن میدون توپخانه تهران و همونجا اعدام میشه. از اعدام شیخ فضل الله یه عکس معروف بالای دار مونده. گویا مردم به جسدش هم بی احترامی زیادی کردن.

حالا صد و چهارده سال می گذره از ماجرای اعدام شیخ فضل الله به دست مشروطه خواهان. به دست فاتحان تهران. به دست ستارخان و سایر رفقا و ما امروز در سال هزار و چهارصد و دو هجری شمسی، در تهران بزرگراهی به نام شیخ فضل الله نوری داریم و در همان حوالی خیابانی به نام ستارخان. بزرگراهی به نام مقتول و خیابانی به نام قاتل.»

 

راستی تا یادم نرفته، درست است که ۵ مرداد باید در موردش می‌نوشتم اما در ویراستی نوشتم پرت شد از ذخیره ارزی وبلاگ. در قسمت چهارم فصل دوم سریال فارگو، این میز مذاکره (ببینید) برایم تداعی داشت. وسط مذاکره کسی در گوش طرف کانزاسی خبر می‌دهد که دخل محافظان شوهر سکته کرده زن در آمده. یک جاسوس پرستو هم توی خانواده هست: دختر پسر بزرگه، همان ناقض صلح که جای بابابزرگ را لو می‌دهد.

تصمیم مادر: وارد جنگ می‌شویم.

آنچه برای خانواده جاسوس پرستو، خودش و رابط جاسوس از خانواده/ کارتل مقابل پیش آمد فوق‌العاده است. یعنی می‌خواهم بگویم ببینید این سریال خیر سرش «بر اساس داستان واقعی» را. یکی می‌گفت هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد، فارگو بیشتر. لفظ بی‌ادبی نمی‌خواهم به کار ببرم ولی گیرم حتی آبکی، اسانسش تقلبی، هر چی، فارگو را دو بار ببینید.

 

حتماً سر و صدای بیانیه «جبهه» اصلاحات به گوشتان رسیده و تحلیل هم دیده و شنیدید. من دیروز صبح خیلی اتفاقی موقع انبار گردانی گالری گوشی، مستند جالبی دیدم که دسامبر ۲۰۲۲ ذخیره کرده بودم و اینکه کی ساخته شده نمی‌دانم ولی اوباما در فیلم است و تصاویر نگاتیو رؤسای جمهور بعدی، که یکی شبیه الترناتیو رهبری (زایمان فورسپس) و دیگری خیلی عجیب‌تر شبیه پزشکیان است و... تمام! «جمهوری اسلامی تقلبی» یا همان استحاله نظام. عجیب بود، نبود؟ (برشش را ببینید)

 

کسی در توییتر نوشته بود چرا جناب اژه‌ای کاری به کار برخی من جمله داوری ندارد؟ راستش از همان روزهای اول انقلاب آقای اژه‌ای یک عادت منجر به مرضی دارند و آن اینکه به شدت کار بلد هستند و نه تنها چم و خم کارشان را که کوچه پس‌کوچه‌های ذهن متهمان را طوری بلد هستند که گوگل مپ نمی‌تواند کمکی به آنها بکند و ناچار آماده اعتراف می‌شوند. فقط ساعت بدی. خب آدم هستند خسته می‌شوند باید بخوابند. پس با قلبی مطمئن می‌خوابند.

انصاف داشته باشید، ساعت ۱۲ شب بخوابید ۶ صبح به جای رفتن به وزارتخانه مستقیم بروید اوین به هوای اعتراف و ناگهان بگویند «موسی کو تقی؟» شما با یادآوری آن در طول سالهای بعد چه حالی می‌شوید؟ هی برایتان تجربه می‌شود هی تجربه می‌شود هی ناراحت می‌شوید. یک جایی باید ترمزش را کشید یا نه؟ می‌خواهید بگویند موسی کو حسن؟ اصلاً زبان می‌چرخد بگوید؟ (برش فیلم از مستند تارکد قسمت دهم)

 

 

 

 

پزشکیان ورد زبانش حضرت آقاست، نمی‌دانم این حضرت آقا کی هست.

یاد حکایت تاریخی افتادم که یک بهایی را داشتند فلک می‌کردند می‌گفت تو را به حضرت عباس نزنید. گفتند بگو تو را به حضرت حسین تا نزنیم. نگفت. فهمیدند منظورش عباس افندی بوده.

 

خیلی خوشبین نباشید در ایران، فکر نکنید پیروز شده‌اید‌.

تصاحب مجدد و ویرانی لیبی توسط اروپا ۴۰ سال کشید. سوریه سه دهه تحریم بود.

تحریم همیشه پیش درآمد جنگ است و نگذارید با مدل متفاوت آفریقای جنوبی فریبتان دهند.

تحریم مقدمه جنگ است.

جنگ سوریه ۱۴ سال کشید. در آنجا هم اپوزیسیون را از چپ و راست با شغل در تینک تنک و مدیا و با جایزه خریدند. آنجا هم چپ‌هایش به لفت فورم حمله کردند که شما ضد امپریالیستها پرو دیکتاتورید و از «ضد امپریالیسم احمقها» مقاله‌ها نوشتند... آنجا هم جیش الفلانها شدند انقلابی و ترکها و ترکمنها و ازبکهای القاعده شدند «سنی‌های سرکوب شده توسط حکومت!»

بالاخره کشور ویران شد، قطعه قطعه شد. به دست اتحاد عربستان / امارات / اسراییل افتاد و البته به قول چپ پرو ناتو آینده‌‌ای دمکراتیک و غیر اتورترین در آن به وجود آمد.

به جمهوری اسلامی دل بسته‌اید که مقابل پروژه امپریالیستی بایستد؟ یا به ضد جمهوری اسلامی؟ پوزیسیون یا اپوزیسیون؟

پروژه‌های امپریالیستی نو استعماری پروژه‌های طولانی مدت هستند... نگذارید بی‌صبری نتانیاهو در تسریع وقایع برای حفظ موقعیت خودش این را از یادتان ببرد.

 

 

لیلای لیلی ۱۵ تیر ۴۰۴

دو هفته پیش همسر یکی از بستگان که به پزشکیان رأی داده و شیفته اوست می‌گفت آن شب آخر که دیدم العدید را زدند و به شوهرم گفتم برآشفته و هراسان گفت وای بدبخت شدیم بچه‌ها اشهدتان را بخوانید آمریکا با خاک یکی‌مان می‌کند بلند شو کیف بقا آماده کن ببرمتان فلان شهرستان پیش فلانی... 

از اصلاح‌طلب جماعت جز این انتظاری هست؟ طرف در ویراستی خطاب به برادر یمنی می‌گوید شما چون زیرساخت ندارید از حملات آمریکا نمی‌ترسید. به آن خانم گفتم ایمانتان ضعیف است، جای خدا از کدخدا می‌ترسید. از خانم غزه‌ای که بالای سر فرزندانی که به خاطر «بازی گرسنگی» شهید شدند و می‌گوید: «اگر سیاست این است و طرحی علیه ماست از عهده‌اش برمی‌آییم و بیشتر می‌ایستیم.»، از یمنی‌ها یاد بگیرید. شروع کرد طبق معمول که همه که مثل هم نیستند، اینطور هم نیست شوهرم همان روزهای اول رفت ثبت نام کرد برای جنگ و فلان. ثبت نام برای شکستن محور مقاومت و جنگیدن در تهرانش گواه است از دلاوری اصلاح‌طلب. فرمود: «مردم، به دولتمردان خود شبیه‌ترند تا به پدرانشان.»

البته خودش کسی بود که یکبار طلبکارانه گفت مردم غزه داشتند زندگی می‌کردند دیگر، چرا جنگ را شروع کردند. گفتم تو اگر زمان امام حسین علیه‌السلام بودی هم همین را می‌گفتی. گیرم ماهواره ندارند، منبع و آبشخورشان اینستاگرام است. مثل دختر آموزگارش که می‌گفت چرا با چمدان پول بردند «فلسطین»؟ چرا جوان‌هایمان را فرستادند به جنگ داعش؟ و وقتی پرسیدم داعش کجا بود و چه بود دست برد به گوشی، گفتم نه با گوشی نه، خودت بگو در ماند.

یکبار گفت من از سیاست چیزی سرم نمی‌شود گفتم هم‌سن تو بودم با یک کاریکاتور دانشگاه را به هم می‌ریختم یعنی چی سیاست نمی‌دانم؟ به آن خانم گفتم اگر طرز فکر دخترت این است تقصیر شما است. ما هم مشکلاتمان زیاد بود اما سیاست و حکمت و مذهب را از پدر و مادر بی‌سوادم یاد گرفتیم. شما اگر غرق در مشکلات بودید که بودید هم، در تربیت معنوی فرزندان کم گذاشتید. 

مثل همیشه همه مثل هم نیستند و شما وضعتان فرق می‌کند و الی آخر. راست می‌گوید. ما شبیه دولتمداران خودمان هستیم. فرق داریم. 

دیروز گفت این یک سال خیلی سخت گذشت به ما. می‌گویم به همه سخت می‌گذرد. گفت نه برای ما سخت‌تر بود چون مستأجر بالایی اذیتمان می‌کند و دوباره قصه گفت. گفتم آره شما فرق می‌کنید. آدم‌ها مشکلات خودشان را بزرگتر از بقیه می‌بینند. خصوصاً من که خیلی وضعم بهتر است. یکبار این را گفت. فرو ریختم. چطور کسی اینقدر نزدیک و آگاه به شرایط زندگی ما می‌تواند این جمله را بر زبان بیاورد؟ ولی می‌گویند. پشت سر یا رو در رو. بعد با یک عذرخواهی می‌خواهند درستش کنند. عذرخواهی درست می‌کند؟ 

 

از وقتی این عکس صفحه اول روزنامه سازندگی مورخ ۷ خرداد را دیدم یک چیزی فراتر از آن چیزی که دیگران نوشتند اذیتم می‌کرد اما نمی‌دانستم چی. دیشب اما به ذهنم آمد. لباسی که تن سرلشکر/سردار باقری است.

 

همین.

«امام خمینی به سیاست دینی، نگاه هویّتی و معنایی داشت، نه نگاه عمل‌گرایانه و قدرت‌مآبانه. ازاین‌رو، معتقد نبود که ساختار سیاسی باید به هر بهایی تداوم یابد و باید برای استمرار آن، هر معامله و موازنه‌ای را پذیرفت.

سیاست او، دیپلماتیک به معنای تجدّدی‌اش نبود، بلکه سیاست انقلابی بود. در سیاست انقلابی، نباید به دیگری‌های هویّتی، مجال حضور در قدرت سیاسی را داد و به‌عنوان تکثّر و همبستگی و وفاق، انقلاب را سهمیه‌بندی و تکه‌تکه کرد و میان نیروها و جریان‌های سیاسی متعارض، تقسیم کرد.

انقلاب، یک حقیقت معناییِ واحد و یکپارچه است و باید کسانی زمام و عنان آن را به دست بگیرند که خلوص فکری نسبت به اصالت‌های اسلامی و انقلابی دارند. همین تعبیر خلوص، از جمله تعابیری است که در ادبیّات امام خمینی به چشم می‌خورد و ایشان بر آن، اصرار وافر داشت، اما امروز، به یک دشنام سیاسی تبدیل شده است و از انحصارگرایی حکایت می‌کند. این در حالی است که امام، تکثّر برون‌گفتمانی و بی‌ضابطه و عمل‌گرایانه را برنمی‌تابید و نمی‌خواست قدرت سیاسی، عرصۀ کنشگریِ دیگری‌های هویّتی بشود.

روشن است که در این حال، هم دایرۀ خودی‌ها محدود می‌شود و هم دیگری‌ها، معترض خواهند شد، اما این امر، تغییری در نظر ایشان ایجاد نکرد، بلکه برعکس، ایشان بر این باور بود که رویکرد سال‌های آغازین انقلاب که بر چنین تکثّر و تنوّعی دلالت داشت، غلط بود. آری، امام معتقد به آزادی بیان و فکر بود و در پی بنانهادن استبداد دینی نبود، اما تکثّر و تنوّع را در عرصۀ عمومی می‌دید و نه در عرصۀ رسمی و حاکمیّتی. قدرت سیاسی، باید بر خلوص هویّتی مبتنی باشد، اما عرصۀ اجتماعیِ بیرون از آن، معرکۀ مواجهات انتقادی و چالشی میان هویّت‌ها و رهیافت‌هاست. در ذهن امام، چنین تفکیکی وجود داشت و امام، حکم عرصۀ عمومی را به عرصۀ حاکمیّتی تعمیم نمی‌داد. آن حجم جدّی و تأمّل‌برانگیز از حسّاسیّت امام خمینی نسبت به لیبرال‌ها، در دورۀ پس از ایشان، به فراموشی سپرده شده و به‌تدریج، خودی‌های دیروز، غیرخودی‌های امروز شدند و خطِ لیبرالیسم را در حاکمیّت رقم زدند.

ازاین‌رو، جمهوری اسلامی از سوی کارگزارانش ضربه خورد؛ کسانی‌که احساس می‌کردند دورۀ انقلابی به سر آمده و با رحلت امام، باید تجدید نظر کرد.» (+)