مرا آفرید آن که دوستم داشت

۹۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

اعتقاد به سرنوشت در تاریخ برای توضیح پدیده‌های غیرمنطقی (یعنی پدیده‌هایی که ما به منطق آن‌ها راه نمی‌بریم) ناگزیر می‌نماید. هر قدر بکوشیم این‌گونه رویدادهای تاریخی را به یاری عقل توضیح دهیم برایمان نامعقول‌تر و نامفهوم‌تر می‌شوند. هر فرد آدمی برای خود زندگی می‌کند و برای رسیدن به مقاصد شخصی خویش از آزادی خود سود می‌جوید و به روشنی احساس می‌کند که هر لحظه می‌تواند فلان کار را بکند یا نکند. اما همین که کاری را کرد آن کار که در لحظه‌ای معین به انجام رسیده است بازگشت‌ناپذیر و جزئی از تاریخ می‌شود و در دل تاریخ دیگر ارزش عملی محتمل را ندارد، بلکه به صورت واقعه‌ای از پیش معین شده در می‌آید. زندگی هر فرد آدمی دو جنبه دارد، یکی جنبه شخصی است که هر قدر تعلقات شخص مجردتر باشند انسان به آزادی نزدیک‌تر است و دیگری زندگی طبیعی و کندویی یعنی زندگی در دل جمع است و رفتار انسان در آن جمع ناگزیر تابع قوانینی است که به او تحمیل می‌شود.

انسان زندگی فردی خویش را آگاهانه دنبال می‌کند ولی نمی‌داند که در عین حال ابزاری‌ست برای حصول هدف‌های تاریخی جامعه انسان‌ها. اعمال انسان‌ها بازگشت‌ناپذیر است و همزمانی آن با اعمال میلیون‌ها انسان دیگر ارزش تاریخی کسب می‌کند. انسان هر قدر روی نردبان جامعه بر پله بالاتری قرار داشته و هر قدر با افراد بیش‌تری مربوط باشد، صاحب قدرت بیش‌تری است و به همان اندازه نیز محتومی و ناگزیری هر یک از کارهایش مسلم‌تر است .

بنا به ضرب‌المثلی روسی: "قلب شاه در دست خداست."

شاه بنده تاریخ است.

تاریخ یا به عبارتی زندگی ناآگاه و گروهی و کندویی انسان‌ها هر لحظه از زندگی شاهان را همچون حربه‌ای برای حصول هدف‌های خود به خدمت می‌گیرد. 

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۸۸۰

 

 

*بیانات رهبر انقلاب در دیدار اخیر ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

 

ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس می‌رفت فکرش را هم نمی‌کرد که داغ‌ترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچه‌ای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!

کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سال‌ها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.

ده سال بعد وقتی تکه‌های بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمت‌ها را نداشتم.

همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر می‌کنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!

شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمی‌گردد. شکایت و استدلال هم نمی‌خواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.

چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بی‌عهدی او؟ همه کشک.

به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. می‌دانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را می‌کشم!» آنها نقض می‌کردند و اینها می‌گفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار می‌رسد. اما طوفان رسید.

تحریم‌های جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلی‌ها می‌گفتند «تکان بخوریم ماشه را می‌کشند».

روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است  حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم می‌گذاشت.

و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود

درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن می‌رفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را می‌کشیم» یک گروگانگیری ده ساله.

همان که آ. خامنه‌ای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم می‌گرفت.

اما گلابی‌های برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بی‌کفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:

قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخری‌زاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشه‌ای می‌لرزاند.

عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه می‌رفت. دومین جنگ ایران در قطعنامه‌ای رخ داد که می‌گفتند جلوی جنگ را گرفته.

«تکان بخوری ماشه را می‌کشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز می‌گرفت و در پایان هم آن را کشیدند.

واقعا قابل حدس نبود؟

کسی نفهمید؟

وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمی‌گشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقه‌ای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخره‌اش کردند،

دلواپسی برای ایران را فحش کردند.

زارعی درگذشت اما امروز کسی نمی‌تواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.

فیلم‌های مجلس نشان می‌دهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح می‌کنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.

بارها از ظریف می‌پرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» می‌داد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار می‌گفتند قطعنامه‌ها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.

جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ می‌کردند اصلاحاتیون کنار مصدق

امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمه‌اش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکه‌ها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟

اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.

ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید می‌کند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قوی‌تر است در صحنه بین‌المللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکرده‌ایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»

درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سال‌ها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخری‌زاده کف میدان و آزمایشگاه بود.

با ناراحتی می‌گوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»

حتی در ۴۰۴ می‌گوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.

ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور می‌کرد حقوق بین‌الملل و قطعنامه شورای امنیت می‌تواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چاره‌ای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمی‌تواند این کار را بکند.... اطمینان می‌دهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود

اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان می‌دهم زمانی که تحریم‌های شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریم‌های دیگر آمریکا جز تکه پاره‌ای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.

آنطرف اوباما می‌گفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.

نتیجه خیلی زود روشن شد

ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.

همان کاغذ پاره‌های ظریف.

آمریکا فرصت را قاپید قطعنامه‌ها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریف‌ها را می‌ترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.

مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.

دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر می‌کرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیاب‌ها می‌جنگید. البته کتک‌هایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و می‌خواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سال‌ها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.

ماشه نشان دهنده یک خوش‌بینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمی‌کنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه می‌خواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم

چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون می‌آید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.

ذهن غربگرا امروز هم نمی‌تواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی می‌گردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...

اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم می‌تواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود می‌برند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.

همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»

ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی می‌برد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم می‌ایستد. نوعی دلال.  ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه می‌گوید:

«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقام‌های حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف می‌زند. سخنان روحانی را ببینید.

از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که می‌خواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.

ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را می‌بندد چیزی که می‌تواند کشتی یمن را برگرداند.

ماشه چیزی است که می‌تواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان می‌دهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیک‌تر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.

آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کرده‌اید؟

مقابلت کسی نماینده ایران است که سال‌ها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموخته‌ای. بچه‌هایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمی‌شود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت می‌کند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...

قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟

ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخه‌های ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی و بی‌نیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی می‌گذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون می‌کشند.

فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.

کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را می‌گیرد» می‌رود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات می‌دهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را می‌شکنند و جنگ را به ایران می‌کشند.

کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق می‌توانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...

ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گله‌مند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.

اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان می‌ساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیره‌های قدرت برسند.

برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمی‌ماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.

باشد که درس بگیریم.

 

 

سلمان معمار مهر ۱۴۰۴

 

برای این ویدیوی کوتاه با عنوان «نظریه بینی سیاه» که زیرنویس کرده بودم دنبال مطلب بودم. زمانی که در اینستاگرام فعالیت می‌کردم، یکی از علاقمندی‌هایم تماشای آثار باستانی تمدن‌های مختلف خصوصاً مصر بود و کنجکاو بودم که چرا دماغ مجسمه‌ها شکسته‌اند در حالی که مثلاً به انگشتان دست یا تزئینات سرشان آسیبی وارد نشده بود. یادم هست به طنز می‌نوشتم که دماغ اینها را برای طی حاملگی بی‌خطر شکستند و استناد «شبه علمی»ام هم به سریال جواهری در قصر بود. (عمراً اگر دقت کرده باشید.)

در این میان به این مطلب رسیدم که قسمت‌های دردناکش را برش زدم چون اهمیت این بخش بیشتر بود به نظر خودم، چون به حقیقت دردناکتری اشاره کرده که در ویدیو ذکر می‌شود: «چون بینی نژاد را نشان می‌دهد.»

«من یک بینی سیاه دارم. منظورم از بینی سیاه، برای همه کسانی که نمی‌دانند، یک بینی پهن و برجسته است - یک ویژگی صورت که معمولاً با نوادگان آفریقایی مرتبط است. این نوع بینی است که شما را تقریباً توسط هر نژاد دیگری، به ویژه توسط سایر اعضای جامعه سیاه پوست، مورد تمسخر شدید قرار می‌دهد.

بینی سیاه در واقع نامطلوب‌ترین ویژگی آفریقایی است. ما اکنون درگیر عصر تصاحب فرهنگی هستیم. بلک فیشینگ* یک چیز کاملاً عادی است - خانم‌های سفیدپوست با بهترین لباس‌های بیانسه خود در اینستاگرام ژست می‌گیرند و در تیک‌تاک برای لایک گرفتن خودنمایی می‌کنند، به پدیده‌ای کاملاً جدید تبدیل شده است. با این حال، حتی در این ربودن نئوامپریالیستی از همه چیزهای سیاه که در سراسر فرهنگ پاپ توسط سفیدپوستان و سایر نژادها به نمایش گذاشته می‌شود، یک چیزی که مطلقاً نمی‌بینیم این است که زنان سفیدپوست برای پهن کردن بینی خود به پزشکان خود هجوم می‌آورند - بله، باسن و لب، اما آن بینی باریک می‌تواند باقی بماند. » (+)

 

 

*بلک فیشینگ blackfishingبه تغییر ظاهر فرد به گونه‌ای که سیاه‌پوست، دورگه یا از نظر نژادی مبهم به نظر برسد تا برای مخاطبان گسترده‌تر جذاب باشد، اشاره دارد و برای توصیف رفتار هنرمندان سفیدپوست که به نظر می‌رسد ظاهر سیاه‌پوستان را تقلید می‌کنند، استفاده می‌شود.

 

در سالروز تصویب قانونی اساسی به روند تصویب این قانون و اصرار امام خمینی پرداختم. چه اصراری؟

امام اصرار داشت که قانون اساسی توسط منتخبین مردم نوشته شود. لذا مجلس خبرگان قانون اساسی در آن آشوب‌های اول انقلاب شکل گرفت. برخی از انقلابیون معتقد بودند دیگر به رای مردم نیاز نیست و همین جمع منتخب ۷۳ نفر قانون اساسی نهایی را بنویسند و به آن عمل شود. دیگر به همه‌پرسی و رای مردم نیاز نیست.

امام خمینی اینجا هم ایستاد که حتماً قانون نوشته و مدون باید مجدداً به رای مستقیم مردم گذاشته شود.

۱۱ و ۱۲ آذر ۱۳۵۸ دومین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی برگزار شد. امام در هیچ مرحله از انقلاب مردم را حذف نکرد. در تاریخ انقلاب‌ها مردم پس از پیروزی اصل انقلاب، به نظام رای نمی‌دهند، جمع محدودی قانون اساسی را می‌نویسند‌. اما امام پیش و پس از پیروزی درباره مشارکت مردم یک نظر دارد: مردم باید باشند‌.

حقوقی‌ها معمولاً می‌گویند: قانون اساسی جمهوری اسلامی مترقی است. من تاکید می‌کنم روند تصویب قانون و اصرار امام بر اینکه مردم باید نظر نهایی و رای دهند نیز نشان می‌دهد، الگوی تصویب قانون اساسی هم مترقی است.

 

دکتر علیرضا زادبر

 

اینقدر ‌می‌شود به گفته‌های محمود سریع‌القلم درباره آداب مدیریت در سطوح مختلف انتقاد کرد که مثنوی هفتاد من کاغذ است. اما گفته‌های اخیر او درباره ارتباط مدیریت موفق کشور با طبقه افراد، طرفداران جامعه بی‌طبقه را با چالش بزرگی رو به رو کرده. برای همین می‌بینیم برای تاختن به او تمام ظرفیت رسانه‌ای‌شان را بسیج کرده‌اند. خط مقدم را هم داد‌ه‌اند دست ۲۰ و ۳۰...

واکنش به گفته‌های سریع‌القلم به این معنی است که این دوستان پذیرفتند ایده جامعه بی‌طبقه‌شان شکست خورده و قالب کردن مبانی سوسیالیسم به نام عدالت حضرت علی(ع) در دهه‌های گذشته شکاف طبقاتی را به دره گشادی تبدیل کرده که روز به روز گشادتر هم می‌شود. آن هم نه طبقات اصیل شناسنامه‌دار، بلکه طبقات نوکیسه تازه به دوران رسیده که از سود نمی‌خورند بلکه اصل سرمایه کشور را می‌چاپند.

دوم اینکه از رانت‌های فامیلی و خانوادگی که بگذریم؛ چند ماه قبل و هنگام اعلام نتایج کنکور همین رسانه‌ها برای آمار بالای پذیرفته‌شدگان از یک طبقه خاص آه و ناله سر می‌دادند و نتیجه می‌گرفتند که شغل‌های کلیدی آینده دست یک طبقه خاص می‌افتد. (آب‌ها از آسیاب که افتاد سر و صداها هم خوابید و یکی نیست بپرسد مدیران دستگاه تعلیم و تربیت برای بر هم زدن این الگوی خراب چه تدبیری اندیشیده‌اند).

یعنی مدیریت حال حاضر خود این آقایان در عمل، زمینه تحقق گفته‌های سریع القلم را خیلی پیش از اینکه او بگوید فراهم کرده‌است.

بنابراین آنچه فریاد این دوستان را بلند کرده اجرای عدالت و مبارزه برای جامعه بی‌طبقه و دفاع از حقوق قشر ضعیف و فقرا نیست. بیشتر به نظر می‌رسد به این خاطر است که کسی نزدیک حریم بسته آنها شده داد و بیداد می‌کنند وگرنه سال‌هاست نحوه مدیریت آنها کاملاً مصداق عملی گفته‌های سریع القلم است. این وسط سکوت بعضی‌ها هم به این دلیل است که منافع به دست آمده‌شان از این اوضاع لب‌پر نشود. 

 

 

از اینستاگرام خانم نفیسه انتظام

 

تحلیل کوتاه از میلاد رضایی

 

کارشناسان معتقد هستند که چک‌های ۲۰۰۰ دلاری وعده داده شده ترامپ, ۴۵۰ میلیارد دلار به بدهی آمریکا اضافه می‌کند.

درواقع این پول مانند یارانه یکبار مصرفی است که ترامپ می‌خواهد به افرادی که درآمد آنها سالیانه 100 هزار دلار و کمتر است پرداخت کند و زمان پرداخت هم در نزدیکی انتخابات میان دوره ای آمریکا است.

ترامپ روز دوشنبه وعده‌های خود برای چک‌های محرک ۲۰۰۰ دلاری را تکرار کرد و گفت که این چک‌ها در اواسط سال ۲۰۲۶ ارسال خواهند شد (دقیقا به موقع برای انتخابات میان‌دوره‌ای).

اما رئیس خزانه‌داری آمریکا گفت که کنگره ابتدا باید این ایده را تصویب کند و قبلاً گفته بود که کمک به مردم کم درآمد می‌تواند به اشکال مختلف باشد از جمله کاهش مالیات.

این اولین باری نیست که جمهوری خواهان دنبال چنین محرک‌هایی برای خرید رای هستند، دولت بوش برنامه محرک مشابهی را در سال ۲۰۰۱ اجرا کرد و از مازاد درآمدهای اواخر دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ که به بیل کلینتون تعلق داشت، با بازپرداخت‌های مالیاتی ۳۰۰ تا ۶۰۰ دلاری به عنوان بخشی از کاهش مالیات ۱.۳ تریلیون دلاری استفاده کرد. اما مشکل اینجاست که اقتصاد آمریکا از آن زمان تاکنون بودجه مازاد نداشته که هیچ بلکه در سال ۲۰۰۸ به رکود فرو رفت و بدهی ملی خود را از ۵.۷۷ تریلیون دلار به ۳۸.۲ تریلیون دلار رسانده است و امروز این بذل و بخشش های ترامپ می‌تواند ساختار قدرت طلبی اقتصاد آمریکا را با بدهی‌های ناشناخته روبرو کند.

جدا از بحث ناراحتی کارشناسان آمریکایی بابت پرداخت مستقیم پول به مردم آنهم در قالب یک چک که تنها یکبار می‌توانند خرج کنند و نمی‌توانند بقیه آن را نگه دارند، یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که سالهاست که غرب‌گرایان در ایران که اقتصاد آمریکا را خدای درس اقتصاد خود می‌دانند، همیشه به پرداخت یارانه به مردم ایران حمله کردند ولی از این حمایت‌های مالی دولت‌های آمریکایی حرفی به میان نمی‌آوردند

بله قدرت گرفتن اقتصاد خانواده‌های ایرانی سوزش عجیبی به ماتحت بسیاری از این افراد وارد می‌کند و بارها در دوره حسن روحانی شاهد فریادهای آنان برای پرداخت یک یارانه معمولی بودیم.

امروز در دولت پزشکیان نیز همین بساط به راه افتاده و در یک سال گذشته به طور عجیب و غریبی قیمت‌ها نجومی افزایش یافته به نحوی که حتی در برخی اقلام دو یا ۳ برابر قیمت جهانی مردم ایران پرداخت می‌کنند.

 

@CITYOFSUN

 

اگر آمریکا و اسرائیل «لا اله الّا الله» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا که آنها می‌خواهند سرِ ما کلاه بگذارند. آنها که صحبت از صلح می‌کنند، می‌خواهند منطقه را به جنگ بکشند.

۱۳۶۰/۰۸/۰۶ (صحیفه نور/ جلد ۱۵/ ص. ۳۳۹)

ترامپ با شعار پایان دادن به جنگ‌ها و طمع‌ورزی به نوبل صلح رئیس‌جمهور آمریکا شد ولی از روزی که روی کار آمده، بر طبل جنگ کوبیده و شیپور به دست گرفته. شهید ابومهدی المهندس چه خوب خبر داد که آمریکا توسط ترامپ نابود می‌شود. نفس‌های حق دروغ نمی‌گویند، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

 

 

بعد نوشت: اوباما در کارزار حزب دموکرات برای انتخابات فرمانداری‌ها گفته است مطمئن نیستم آمریکا از دست ترامپ جان سالم به در ببرد.

حملات مستقیم ترامپ برای جلوگیری از قدرت گرفتن مخالفان سیاسی‌اش اوباما را درباره سرنوشت حزب دموکرات نگران کرده است.

اوباما در حال تماس با رهبران نهادهای مختلف است تا از آنها بخواهد که در برابر دولت ترامپ سر تعظیم فرود نیاورند.

اوباما: ویدیو از یک رئیس جمهور تاج بر سر که در حال پرواز با جت و ریختن مدفوع روی سر شهروندان آمریکایی است حتی ارزش هو کردن هم ندارد.

اینها حواس‌ها را از این واقعیت پرت می‌کند که وضعیت شما، زندگی شما بهتر نشده است. آنها این کار را می‌کنند تا شما متوجه نشوید.

 

شیخ مهدی کروبی اخیرا حملات تند و جملات بی ادبانه‌ای خطاب به رهبر انقلاب مطرح کرده است. باید کمی تامل نمود. شیخ در انتخابات هشتاد و هشت حدود سیصد هزار رای آورد، مشهور شده بود آرای باطله از رای او بیشتر است. چهار صد و نه هزار رای باطله بود. از ۸۵ درصد مشارکت مردم در آن انتخابات بی‌نظیر فقط ۸۵ صدم درصد به شیخ رای دادند. اما خوب می‌دانید مساله از سال ۸۴ شروع شد.

در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ شیخ وعده داد به هر ایرانی بالای هجده سال، پنجاه هزار تومان می‌دهند. شبیه یارانه، همان طرحی که وقتی احمدی نژاد اجرا کرد آن را پوپولیستی اعلام کردند. اما شیخ گلایه داشت. چرا؟ در انتخابات آن سال اصلاح‌طلبان از او حمایت نکردند. گلایه کرد. بدتر اینکه حتی مجمع روحانیون مبارز که شیخ مهدی از مؤسسین آن بود هم از شیخ حمایت نکرد. به دل گرفت. از مجمع روحانیون بیرون آمد و حزب اعتماد ملی را ایجاد کرد. به رهبر گلایه کرد که با تقلب در انتخابات سال ۸۴ نگذاشتند من رئیس‌جمهور شوم! نظام متهم شد. اما انتخابات سال هشتاد و چهار را دولت خاتمی برگزار کرده بود. مجری انتخابات موسوی لاری بود. تهمت را به علی زدند.

شیخ از سال ۸۴ کینه به دل گرفت. انتخابات ۸۸ اولین بار نبود که نظام را به تقلب متهم می‌کرد. اصلاً این جماعت هر وقت رای نیاورند و در قدرت نباشند، مردم را به جان هم می‌اندازند و اردو کشی خیابانی میکنند. به قدرت عادت دارند. در دولت‌های بعد از انقلاب همیشه قدرت در اختیار داشتند اما پاسخگویی با علی بود.

شیخ فراموش کرده است. وقتی آیت الله خامنه‌ای رهبر شد شیخ مهدی کروبی را در ریاست بنیاد شهید نگه داشت و به حکم امام دست نزد. وقتی رهبر شد اول به مجمع روحانیون وقت ملاقات داد بعد جامعه روحانیت مبارز... در آن دیدار در مدح رهبر چه گفتید؟ از دفتر همین رهبر به مجمع روحانیون کمک شد، مکانی در اختیار شیخ مهدی قرار دادند برای برگزاری جلسات... رهبر بعد سال هشتاد و سه شیخ مهدی را به عنوان مشاور خود و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند.

شیخ مهدی کاش کمی منصف بود. کاش کمی خودش و جریانی که به آن تعلق دارد پاسخگو بودند. رمز بقا در سیاست ایران این است که همیشه طلبکار و منتقد باشید. شیخ این را خوب می‌داند.

تضعیف و توهین به رهبر توسط شیخ مهدی در وضعیتی که دشمن بیرونی امیدوار به شکست ایران است خیانت بزرگی از جنس همان خیانت ادعای تقلب در انتخابات سال ۸۸ است.

عادت به قدرت دارید و ترک عادت موجب مرگ است. امروز دفاع از رهبر، دفاع از ایران است چه در مقابل اجنبی چه در مقابل داخلی‌ها باید از او دفاع کرد.

 

علیرضا زادبر

 

یکی دو روز پیش خبر به دیار باقی شتافتن مفتی اعظم عربستان که آخرین فتوایش این بود که مردم غزه باید گرسنگی بکشند تا گناهانشان پاک شود و ما جز دعا کاری نمی‌توانیم بکنیم و نباید از پادشاه انتظار دخالت داشته باشیم (نقل به مضمون) را خواندم. صبح موقع نماز با خودم فکر کردم آیا فرصت توبه داشته؟ بعد از آن عمر طولانی آیا خدا به او فرصت داده توبه کند و عذاب او بعد از این همه مخالفت و تحریف در اسلام چه خواهد شد؟ (آره آزاده جان بدو بیا خوراک دادم بهت فقط مواظب باش رو دل نکنی.)

 

از طرفی در هفته‌های اخیر یک تجربه جالب ریز و زیر پوستی از چگونگی حمایت از کانال‌ها و پیج‌ها و اکانت‌های پلتفرم‌های مختلف توسط صاحبان سکوها داشتم که خوب چند مرحله بود و مرحله آخر خیلی دردناک بود. از این لحاظ که حس کردم داشتم در معرض سوء استفاده قرار می‌گرفتم که البته قرار نگرفتم خدا را شکر. ولی لحظات بدی را دیشب پس از نتیجه‌گیری سپری کردم و تا ساعت ۹ صبح موقع صبحانه خوردن خیلی در ذهنم بالا و پایین کردم. در نهایت مثل همیشه با همسرم در میان گذاشتم و او هم با نتیجه‌گیری من موافق بود ولی از اینکه احساس گناه می‌کردم مخالفت کرد.

 

درست وسط صحبت و غیبت ناگهان فشارم به شدت افتاد و مثل همیشه درها به رویم گشوده شد و صداها مشغول دعوتم شدند. به امیر می‌گفتم با من حرف بزن حتی پیشنهاد دادم امیرحسین قیاسی برایم پخش کند تا بخندم و فشارم بالا بیاید، اما توفیقی حاصل نشد و من با ترس و لرز تسلیم خواب می‌شدم به شرطی که امیر مرتب بیدارم کند. لحظات عجیبی بود در همان لحظات عجیب در حالی که به سختی صدایم در می‌آمد به امیر گفتم من صبح چنین فکری و قضاوتی درباره مفتی اعظم عربستان کردم، خداوند وسط غیبت یخه‌ام را گرفت و گفت فرصت توبه بدهم یا ببرمت؟ (سلام آقای مرآت)

 

شیطان همین حالا که دارم می‌نویسم یعنی می‌گویم  می‌نویسد، دارد سعی‌اش را می‌کند تا از این مکاشفه بیرونم بکشد که مفتی اعظم حقش بود قضاوتش کنی. هرچی که هست کتک خوردم، اما اینکه این کتک ادبم کرده یا نه از این به بعد شخص می‌شود.

 

پ.ن: صاحب پلتفرم گفت: «دروغ و تهمت ناروا، شما همه‌تان عین همید» (البته که کامنت را پاک نمود چه انتظاری داشتید؟)، منظورش مخالفان قالیباف (یا طرفداران جلیلی یا منتقدان وفاق) بود. به هر حال ما همه‌مان عین هم هستیم و به سفارش سلمان معمار «اجازه نمی‌دهیم ما را توده کنند!»

 

بعداً نوشت: نخیر! این قضاوت نیست همین است که نوشتم. نتیجه همان همفکری‌ام با همسرم است که اتفاقاً اصلاح طلب است.

 

 

خیلی وقت است سریال کاراگاهان واقعی تمام شده و خیلی وقت است می‌خواهم بنویسم اما نه که وقت نداشته باشم حس می‌کنم در نوشتن پیر شدم. پیر شدن کند شدن نمی‌دانم، اما صفحه علمی بیشتر وقتم را اشغال می‌کند و نمی‌توانم بر میل باطنی خودم برای آموختن غلبه کنم. لذتی که در شکافتن حقایق پشت کلیپ‌های ساده از حیوانات، حشرات و حتی کارهای هنری ریافت می‌کنم معتادم کرده است.

داشتم می‌گفتم که خیلی وقت است می‌خواهم در مورد این دو سریال بنویسم. دو سریالی که به جز قسمت اول بقیه قسمت‌ها چنگی به دل نمی‌زنند. ولی خوب برای گذران وقت بد نیست آدم گاهی بد بگذراند. چی نوشتم؟

در کل سریال چیزی که خیلی نخ نما است این است که پلیس‌های زن از پلیس‌های مرد شرافت، ظرافت و دقت بیشتری دارند. اگر هم انحرافات اخلاقی داشته باشند مهم نیست چون کارشان خوب است. اما پلیس‌های مرد نه تنها منحرف هستند بلکه کودن، سمبل کار و البته خیانت کار در پرونده‌های جنایی هستند. البته استثنایی هم این وسط هست.

استثنا این است که پلیس‌هایی که قبلاً در جنگ‌های نیابتی آمریکا در کره، تایوان، عراق، افغانستان و غیره شرکت داشتند کلاً خیلی چیز خاصی هستند. حسابی پلیسند. دقیق، پاک دست، ماهر و همه چیز تمام. اصلاً گره‌های بزرگ و لاینحل پرونده‌ها را این گروه از پلیس‌ها همراه پلیس‌های زن باز می‌کنند. فقط همه آنها یک کوچولو عذاب وجدان دارند که چیز مهمی نیست. به هر حال آنها رسالت رساندن دموکراسی به اقصی نقاط جهان را داشتند و مهم نیست چه اتفاقی افتاده است. مثل فیلم‌های هالیوودی شما جهانی را نابود کن تا زنی را نجات بدهی.

یک جایی یکی از این پلیس‌ها یک متهم سفیدپوست را می‌کشد و می‌گوید حالا من قاتلم؟ یعنی میلیون‌ها انسانی که توسط آنها در گوشه گوشه جهان در دو قرن اخیر کشته شده‌اند، آواره شده‌اند و هنوز راهی برای ترمیم ضایعات جنگ پیدا نکرده‌اند، اندازه کشته شدن یک متهم جانی بالفطره در آمریکای گوگولی ارزش ناراحتی و عذاب وجدان ندارند. این همان مهارت دیالوگ نویسی است که به اعتقاد کامشین باعث جلوگیری از افول آمریکا بوده و خواهد بود.

دیالوگ نویسی برای تمام کسانی که آمریکا قبله آمال و سرزمین رویاهای آنهاست. پلیس‌های کهنه سرباز کاردرست و پاکدست که جهان را از لوث جانیان و جنایتکاران پاک می‌کنند. حالا این جانیان و جنایتکاران ممکن است  پدوفیل‌های مرتبط با کلیساهای معلوم الحال من درآوردی در آمریکای نازنین باشند یا پابرهنه‌های افغانستان و عراق. آنها تا پای جان موشکافانه و پیگیر می‌کاوند و از کسی هر چقدر کله گنده ترس و ابایی ندارند. چون آنجا سرزمین رسانه است. سرزمین خبرنگاران مستقل و جسور که برای افشای حقیقت مثل کهنه سربازان حاضرند از جانشان بگذرند. آنجا سرزمین دیالوگ نویسی است. چه به صورت فیلمنامه، چه به صورت مقاله. آمریکایی خوب است آنکه بد است حتماً ریشه غیر آمریکایی دارد. 

قسمت آخر سریال کاراگاهان واقعی آن هم با بازی جودی فاستر، که خب انتظارت را بالا می‌برد، مسخره‌ترین، دلقک‌طورترین و «حیف وقتی که گذاشتم پای تماشایش‌»ترین چیزی نبود که دیدم، ولی بود. به نظرم یک  داستان خوب را به بدترین شکل ممکن دیالوگ نویسی و اجرا کردند.

 

آهان راستی در هر دو سریال در یکی از فصل‌ها، یک سلام علیکی با همجنس‌بازی کرده بودند. اشکالی ندارد. مهم این است که دماغشان را گرفته و پیف پیف کردند. آمریکای خوب مذهبی‌ترین کشور جهان است و این جمله کاملاً جدی بود/است. سلام علیک با پیف پیف آمریکایی واقعی با همجنس‌بازی.