مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واگویه» ثبت شده است

حسین‌بن‌علی(علیهما السلام) معتقد است نه با باطل می‌توان کار کرد و نه با اختلاط حق و باطل می‌توان به هدف رسید. برای نیل به هدف، یک راه هست و آن صراط مستقیم است؛ نه باطل به مقصد می‌رسد و نه حق بعلاوه باطل راه گشاست، چون باطل، قبل از اینکه به دیگری خدمت کند، رخت بر می‌بندد: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً»

به همین جهت حضرت، ابن زبیر را به سمت خود دعوت نکرد و از موقعیت سیاسی ابن زبیر هم استفاده نکرد، با اینکه ابن زبیر علیه حکومت وقت به مبارزه و قیام برخاست و می‌توانست کمکی به حسین‌بن‌علی(سلام الله علیهما) کرده باشد؛ ولی همان بیانی که حضرت به عبدالله ‌بن ‌حرّ جعفی فرمود: «وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا» ما از انسان گمراه کمک نمی‌گیریم.

با همان روش، ابن زبیر را هم نپذیرفت. لذا یکی از بدترین دشمنان حضرت، خود ابن زبیر بود، زیرا ابن زبیر می‌خواست یزیدی برود و یزید دیگر بیاید؛ اما حسین‌بن‌علی(علیهما السلام) می‌خواست یزیدی برود و حسین بیاید. بین این دو طرز تفکر فرق‌هاست.

ابن زبیر مردم را به خود دعوت کرد؛ اما حسین‌بن‌علی(سلام الله علیهما) مردم را به خدا دعوت می‌کرد.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ پیاده‌سازی سخنرانی محرم؛ ۱۳۷۹/۰۱/۱۹

 

«مامان و هانا دارند زیر نور چراغ قوه سایه بازی می‌کنند و می‌خندند. من پتوی تک شاخ را پیچیده‌ام دورم و توی تاریکی بالکن ایستاده‌ام. از پشت شیشه در بالکن می‌بینم که مامان دستهاش را تکان می‌دهد و سایه یک پرنده روی دیوار بزرگ هال پیدا می‌شود. هانا می‌دود سمت دیوار صدای جیک جیک در می‌آورد و نخودی و ریز می‌خندد. پرنده توی سایه کش آمده پاهای هانا گم می‌شود. خودم را عقب می‌کشم و می‌خزم گوشه‌ای از بالکن که پیدا نباشم و سیگارم را روشن می‌کنم. همه جا تاریک است چراغ همه خانه‌ها خاموش است. چشم می‌دوزم به آسمان. اگر بخواهند حمله کنند قبلش از آن آژیرهای قرمز توی فیلم‌ها می‌زنند؟ چقدر وقت داریم برای فرار؟ چند دقیقه؟ صدای آژیر قرمز توی گوشم میپیچد. از خواب می پرم جیغ می‌کشم و می‌دوم سمت در و از خانه می‌زنم بیرون. نفس نفس می‌زنم و پله‌ها را دوتا یکی می‌کنم تا برسم به خیابان. پیمان هانا را می‌پیچد لای پتوی تک شاخ و میزندش زیر بغلش. بعد با آن یکی دست مامان را از زمین بلند می‌کند و سه تایی می‌دوند سمت در. مامان دارد تند تند یک چیزهایی زیر لب می‌خواند. دعایی چیزی لابد. کیف بقا چی؟ کیف بقا را من برداشته‌ام. حتماً که زودتر از همه زده‌ام بیرون. پیمان و هانا و مامان را ول کرده‌ام و خودم تنهایی زده‌ام بیرون؟

صدایی توی گوشم سوت می‌کشد. صدای دزدگیر یک ماشین. دود سیگارم را به آسمان می‌دهم. پتو دورم است اما عرق کرده‌ام. پیمان آمده. سایه‌اش را کنار سایه هانا روی دیوار می‌بینم. پک دیگری به سیگار می‌زنم. سایه هانا توی سایه پیمان حل می‌شود. قبل از اینکه پیمان دنبالم بگردد و صدایم بزند لای در بالکن را باز می‌کنم و صدام را می‌برم بالا که توی بالکنم پیمان میام الان. سیگار لای انگشتهایم می‌لرزد. دلم یک یک دیگر می‌خواهد. به سرفه می‌افتم. همین که دود سیگار را می‌کشم توی سینه‌ام در بالکن باز می‌شود. پیمان است؟

 

از داستان کوتاه «کیف بقا که برای «حافظ» و همه بچه‌های ایران این روزها نوشته‌ام.»

 

نوشته فوق و توضیح از خانم ریحانه علویان همسر سعید کیایی به قول خودش «پسر معنوی نادر ابراهیمی» است. داستانی که در همین دو پاراگرافش چندین بار به سیگار و «دلم چیز دیگری می‌خواهد» تاکید و اشاره کرده است را برای بچه‌های همسن پسرش که در ایران این روزها زندگی می‌کنند نوشته است.

منشوری می‌خورد؟ نه. چاپ می‌شود؟ بله. چون همسر سعید کیایی است. چون کشف حجاب کرده و شعار زن زندگی آزادی را بلغور می‌کند و با وجود رأی دادگاه کانادا بر محکومیت هواپیمای اوکراینی، اصل نظام نشانه است. همانطور که خود سعید کیایی در فتنه ۸۸ مانده است. همانطور که در اولین دیدارمان در ۶ مرداد ۸۹ در کافه اعیان تبریز به من گفت نباید پست موتیفات انتحاری را می‌نوشتی. رهبر آدم بی‌سوادی است. من در یکی از دیدارها بودم. به یکی که شاعر بنامی بود گفت تو شعر هم می‌گویی؟ و با پوزخند سر تکان داد.

 

«امام خمینی به سیاست دینی، نگاه هویّتی و معنایی داشت، نه نگاه عمل‌گرایانه و قدرت‌مآبانه. ازاین‌رو، معتقد نبود که ساختار سیاسی باید به هر بهایی تداوم یابد و باید برای استمرار آن، هر معامله و موازنه‌ای را پذیرفت.

سیاست او، دیپلماتیک به معنای تجدّدی‌اش نبود، بلکه سیاست انقلابی بود. در سیاست انقلابی، نباید به دیگری‌های هویّتی، مجال حضور در قدرت سیاسی را داد و به‌عنوان تکثّر و همبستگی و وفاق، انقلاب را سهمیه‌بندی و تکه‌تکه کرد و میان نیروها و جریان‌های سیاسی متعارض، تقسیم کرد.

انقلاب، یک حقیقت معناییِ واحد و یکپارچه است و باید کسانی زمام و عنان آن را به دست بگیرند که خلوص فکری نسبت به اصالت‌های اسلامی و انقلابی دارند. همین تعبیر خلوص، از جمله تعابیری است که در ادبیّات امام خمینی به چشم می‌خورد و ایشان بر آن، اصرار وافر داشت، اما امروز، به یک دشنام سیاسی تبدیل شده است و از انحصارگرایی حکایت می‌کند. این در حالی است که امام، تکثّر برون‌گفتمانی و بی‌ضابطه و عمل‌گرایانه را برنمی‌تابید و نمی‌خواست قدرت سیاسی، عرصۀ کنشگریِ دیگری‌های هویّتی بشود.

روشن است که در این حال، هم دایرۀ خودی‌ها محدود می‌شود و هم دیگری‌ها، معترض خواهند شد، اما این امر، تغییری در نظر ایشان ایجاد نکرد، بلکه برعکس، ایشان بر این باور بود که رویکرد سال‌های آغازین انقلاب که بر چنین تکثّر و تنوّعی دلالت داشت، غلط بود. آری، امام معتقد به آزادی بیان و فکر بود و در پی بنانهادن استبداد دینی نبود، اما تکثّر و تنوّع را در عرصۀ عمومی می‌دید و نه در عرصۀ رسمی و حاکمیّتی. قدرت سیاسی، باید بر خلوص هویّتی مبتنی باشد، اما عرصۀ اجتماعیِ بیرون از آن، معرکۀ مواجهات انتقادی و چالشی میان هویّت‌ها و رهیافت‌هاست. در ذهن امام، چنین تفکیکی وجود داشت و امام، حکم عرصۀ عمومی را به عرصۀ حاکمیّتی تعمیم نمی‌داد. آن حجم جدّی و تأمّل‌برانگیز از حسّاسیّت امام خمینی نسبت به لیبرال‌ها، در دورۀ پس از ایشان، به فراموشی سپرده شده و به‌تدریج، خودی‌های دیروز، غیرخودی‌های امروز شدند و خطِ لیبرالیسم را در حاکمیّت رقم زدند.

ازاین‌رو، جمهوری اسلامی از سوی کارگزارانش ضربه خورد؛ کسانی‌که احساس می‌کردند دورۀ انقلابی به سر آمده و با رحلت امام، باید تجدید نظر کرد.» (+)

 

شیخ انصاریان که فروردین امسال ار حمایت از پزشکیان توبه کرده بود امروز توبه را با همنشینی با پدر فتنه و ابطحی شکست.

 

آقای مهدی جمشیدی نوشته:

دو سال پیش از مشابهت تئوریک شیخ حسین انصاریان با جان لاک – پدر لیبرالیسم – در باب نظریۀ تساهل(tolerance) نوشتم. پامنبری‌هایش به من حمله‌ور شدند. امروز همان تساهل، آنچنان بسط یافته که به عکس یادگاری با محمد خاتمی – یکی از سران فتنه – انجامیده.‌ منطق حسین‌بن‌علی -علیه‌السلام- مرزبندی بود یا هم‌نشینی؟

 

 

 

*شیخ بهایی

ما دو سال است که جنگ را انکار می‌کنیم. نمی‌خواهیم باور کنیم چطور می‌شود در جنگی پیروز شد که وجود ندارد؟

چطور می‌شود در خواب جنگید؟ این دستاوردسازی برای اسرائیل نیست؟

زنجیر خواب رویا، توهم و هوس؛ هرگونه انقطاع از واقعیت هزینه‌زاست. دیر یا زود، دور یا نزدیک صدایش در می‌آید.

همانطور که پایان مسیر رویاپردازان به قتل نصرالله رسید، پایان مسیر خواب‌آلودگان هم می‌تواند تلخ باشد.

خواب‌آوران فکر می‌کنند جامعه را آرام می‌کنند. اما نمی‌فهمند تصویر پرچمداری بیدار در میان جمعیتی خواب چقدر برای اسرائیل هوس‌انگیز است.

 

 تحلیل سیاسی جدید سلمان معمار را در وبلاگم با عنوان در جستجوی واقعیت از ورزقان تا بندرعباس قرار دادم. خیلی طولانی است ولی می‌ارزد که بخوانید. من هم برای تبدیل توییت به پست در وبلاگم خیلی زحمت کشیدم. خلاصه که اینطوری. (اینجا

 

پرنس بالکونسکی معتقد بود که سرچشمه همه عیبهاى آدمى دو چیز است: یکى بیکارى و دیگرى اعتقاد به خرافات، و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد: یکى کار و دیگری‌ خرد.

 

لئون تولستوی/ جنگ و صلح/ جلد اول/ ص.۱۴۶

 

 

آه دوست عزیز،‌ کلام منجى آسمانى ما که می‌گوید عبور شترى از چشمه سوزن آسان‌تر است تا ورود ثروتمندى به ملکوت آسمان، حقیقتى هولناک است*. اگر از من می‌پرسیدند که بزرگترن آرزویم چیست می‌گفتم این است که بی‌چیزتر از بی‌چیزترین مستمندان باشم.

دوست عزیز از بابت کتابى که برایم فرستاده‌اید و مى‌گویید که آنجا غوغا کرده است هزار بار متشکرم. با این وصف از آنجا که به قول خودتان با وجود چنین حسنى که دارد بعضى چیزها نیز در آن هست که دست یافتن به آنها براى ادراک نارساى انسان دشوار است، به‌ نظر من اشتغال به مطالعه کتابى نامفهوم کار بی‌ثمرى است زیرا به‌ همین علت هیچ نتیجه‌ای براى خواننده در بر نخواهد داشت.

هرگز نتواسته‌ام علاقه سودایى بعضى را به‌ پریشان ساختن ذهن خود با مطالعه کتب عرفانى بفهمم. این کتب در ذهن آنها تردید پدید می‌آورد و به تخیلات آنها بال و پر می‌بخشد و به آنها کیفیت گزافه‌گونه‌اى می‌دهد که با سادگی مسیحیت به کلى ناسازگار است، بهتر است انجیل و شرح مصائب قدیسان را بخوانیم و در پى نفوذ به کنه دشواریی‌هاى اسرارآمیز آنها باشیم، زیرا گناهکاران بینوایى که ماییم، چگونه جرات داریم‌ آرزو کنیم در بند این قالب جسمانى و از پشت این حجاب نفوذناپذیرى که تن میان ما و ابدیت آویخته است به اسرار مهیب و مقدس مشیت الهى راه یابیم؟

پس بهتر است به مطالعه اصول والایى که منجى آسمانی ما براى رفتار و کردار ما در این جهان وضع کرده أکتفا کنیم و در پی آن باشیم که زندگی خود را با آنها سازگار سازیم و از آنها پیروى کنیم و به خود بقبولانیم که هر قدر به اندیشه نارسا و ذهن ضعیف انسانى خود کمتر پر و بال بدهیم خداوند که هر گونه علم ناشى از غیر خود را مردود می‌داند، از ما خشنودتر خواهد بود و هر قدر کمتر بکوشیم که در آنجه او مصلحت دیده از آگاهى ما پنهان دارد تعمق کنیم او خود آنها از طریق ذات نور خود بر ما مکشوف خواهد داشت.

 

همان/ ص. ۱۵۳

 

 

* در آیه ۴۰ سوره مبارکه اعراف می‌فرماید: قطعاً کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و از پذیرفتن آنها تکبّر ورزیدند، درهای آسمان بر آنان گشوده نخواهد شد، و در بهشت هم وارد نمی‌شوند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن درآید، این گونه گنهکاران را کیفر می‌دهیم.

در انجیل لوقا باب ۱۸، آیه ۲۸. نیز آمده است: «ورود شتر به سوراخ سوزن، آسان‌تر از ورود سرمایه‌داران و دولت‌مردان به ملکوت اعلى است».

 

** نگارنده نامه پرنسس ماریا فرزند پرنس بالکونسکی و تحت تعلیم اوست. پدر و پسر و دختر را دوست می‌دارم.

 

این میل به نامه‌نگاری را که در سرتاسر کتاب بین افراد خانواده‌ها و یا دوستان می‌بینم یاد علاقه‌ام به نامه نوشتن می‌افتم. چه نامه‌های نوشتم برای کسانی که لایقش نبودند.

 

حماس می‌گوید ویتکاف شخصاً وعده داده بود که در ازای آزادی ادان الکساندر، محاصره غزه را لغو کند.

یک مقام ارشد حماس، باسم نعیم، به Drop Site گفته است که ایالات متحده بلافاصله این توافق را نقض کرد. «آن‌ها آن را به زباله انداختند» و تاکنون «هیچ» پیشرفتی در خصوص آتش‌بس در غزه حاصل نشده است.

 

واقعا چه انتظاری داشتید؟ وقتی رهبر انقلاب می‌گوید مذاکره با آمریکا غیر عاقلانه، غیر هوشمندانه و غیر شرافتمندانه است و گره تحریم‌ها را محکم‌تر خواهد کرد، یعنی همین. 

خبر اول: روزنامه نیویورک تایمز:

دولت ترامپ کاهش تعرفه‌ها بر واردات چین از ۱۴۵ درصد به ۵۰ درصد را در اسرع وقت بررسی می‌کند، زیرا قرار است دو طرف برای اولین بار مذاکرات رسمی را آغاز کنند.

ایسنا

 

خبر دوم: دونالد ترامپ از "شجاعت" حوثی‌ها تمجید کرد:

«ما آن‌ها را به‌شدت هدف قرار دادیم. آن‌ها توان بالایی برای تحمل ضربه داشتند. مجازات سنگینی را تحمل کردند. می‌توان گفت شجاعت زیادی در کارشان بود... واقعاً شگفت‌انگیز بود آنچه تحمل کردند. اما ما به تعهد و قول آن‌ها احترام می‌گذاریم.»

 

 

و تحلیل کوتاه: اگر یادتان باشد ابتدای امسال تاکید کرده بودم آمریکا تنها دو ماه فرصت دارد در مقابل یمن به برتری برسد و اگر این اتفاق نیفتد آنگاه با شکست آمریکا در یمن، مرحله نزول قدرت هژمون آمریکا و غرب سرعت می‌گیرد. 

از این به بعد آنها برای بقای خود دست به کارهای غیر عقلانی می‌زنند اما فایده نخواهد داشت و تنها سرعت سقوط آمریکا بیشتر می‌شود.

تنها شانس آمریکا این است که بتواند از طریق ایران فعلاً امنیت حضور خود را در منطقه غرب آسیا حفظ کند و تاکید زیاد غرب‌گراهای داخل ایران برای نزدیک شدن در چنین زمانی به آمریکا بدون آنکه امتیازات زیادی گرفت شود بابت تامین منافع آمریکا می‌باشد.

حاکمیت ایران می‌تواند با توجه به شرایط کنونی تغییرات زیادی را در بخش تقابل خود با آمریکا انجام دهد.

البته لازم نیست سطح تنش مستقیم بیشتر از این بالا برود اما می‌توانیم به صورت غیر مستقیم هزینه حضور آمریکا در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا را به سرعت بالا ببریم

فراموش نکنید نکته اصلی این است که ترامپ برای نجات اقتصاد آمریکا نیاز دارد منابع مالی گسترده مورد نیاز خود را از طریق کشورهای عربی و دولت‌هایی که او آنها را گاو شیرده می‌نامد بدست بیاورد.

این نقطه ضعف اصلی آمریکا است و ایران و یارانش در محور مقاومت می‌توانند سخت‌ترین ضربات را از این بخش به آمریکا وارد کند.

مجلس ایران امروز می‌تواند نقش بسیار مهمی برای کاهش فشار های اقتصادی غرب و آمریکا در جریان تقابل موجودیتی امروز ما با هژمون‌های غربی بازی کند.

مهمترین ابزار می‌تواند بدست آوردن بازدارندگی هسته‌ای برای ایران عزیز ما باشد. 

 

میلاد رضایی 

 

@CITYOFSUN

 

یکم: دیروز تصمیم گرفتم برایم جمعه باشد و به کارهای عقب افتاده برسم. اولش چندین پست قدیمی را ویرایش کردم و عجیب اینکه وقتی دیگر خسته شدم فهمیدم که حتی یک ماه کامل هم را شامل نشده. چه خبر است بابا این همه نوشتن؟ اما یک پستی نظرم را جلب کرد. گویا هم امیر و هم من با هم خواب بد دیده بودیم. او برایم تعریف می‌کند ولی من برایش تعریف نکردم در عوض در وبلاگم نوشتم:

 

«...البته کلِ خواب را که مرور می‌کنم، جز بازار کفش و آن لنگه کفش صد و بیست هزار تومانی که پرو کردم و دیدم پاره است و بعد آن آشفتگی و توی خیابان‌ها چرخ زدن و هی چمدان و ساک‌دستی را با آقامون جابجا کردن، چیزی نبود. حالا که فکرش را می‌کنم، کفش اگر بد است، کفشی که پوشیدم پاره بود. پس نباید نگران‌اش باشم. ولی چرا کفش؟ چر این‌همه متوجه کفش بودم توی خواب؟ چرا فاطمه هم بود؟ چرا هر دومان چکمه‌های قهوه‌ای پامان بود؟ چرا فاطمه یک لنگه چکمه‌ مرا پوشیده بود؟ چرا کفشی که می‌خواستم بخرم آنقدر راحت و نرم و البته پاره بود؟ چرا وقتی پوشیدم‌اش، حتی باهاش «دویدم»؟» (+)

وقتی مادرم در اردیبهشت سال ۹۶ آمبولی کرد و برگشت قبل از اینکه بروم تبریز خواب دیدم در ترمینال فرودگاهی منتظر مادرم هستم. مادرم با ساک و چمدان‌های زیادی رسید و من در حالی که آنها را از او می‌گرفتم با خودم می‌گفتم چرا خواهرهایم که آن بالا نشسته‌اند گذاشتند او تنهایی بارهایش را بردارد؟ همه ساک و چمدان‌ها را گرفتم و فقط یک کیف دستی باقی ماند که با همان هم رفت، تا من چمدان‌ها را جایی بگذارم. اما محلی که انتخاب کرده بودم پر از مورچه بود و من درگیر آنها شدم.

آن سالی که آن خواب را دیده بودم هنوز وضعیت پاهایم بد نشده بود و کفش پاره و خصوصا کیف و ساک که بین من و امیر جابجا می‌شده مرا یاد خوابی انداخت که تعریف کردم. تقریباً وقتی تبریز بودم بخشی از مشکلات مادر را حل کردم اما با یک درد رفت و آن درد همان کیفی بود که نتوانستم از دستش بگیرم. بعدها در تعبیر خواب دیدم که مورچه‌های ریز دغدغه‌هایی هستند که حواس آدم را پرت می‌کنند. دقیقاً چیزهایی که آن چند ماهی که با مادر بودیم حواس مرا از مادرم پرت کرد. آن ساک و چمدان که من و امیر دست به دست کردیم مشکلاتی بود که از سال بعدش دست و پنجه نرم کردن با هم برایمان شروع شد. دویدن که سهل است، راه رفتن به افسانه پیوست.

خواب‌های من دروغ نمی‌گویند. من حتی با لوازم خانه هم در خواب ارتباط می‌گیرم. قبلاً در مورد شمعدان‌ها نوشته بودم، چند روز پیش دیدم که می‌خواهم غذا درست کنم اما قابلمه پیدا نمی‌کردم و این مرا کلافه کرده بود. همان روز فهمیدم که چند تا از قابلمه‌های استیل‌مان دسته‌هایشان خرد شده و چون قدیمی هستند دسته دو پیچ وجود ندارد تا جایگزین آنها شود.

نمی‌دانم کجا سرگرمی کامشین. اما چند وقتی است توی خواب‌هایم خیلی آشفته‌ای و خواب‌هایم هم آشفته است. توی خواب در شهرهای عجیبی می‌چرخم در جنگل‌هایی میان درختانی، با جانورانی. شهرها باستانی هستند. خانه‌ها سنگی و عظیم. جهانگردی می‌کنم.

 

دوم: بالاخره دیروز انیمیشن «آستریکس: عمارت خدایان» را که چند وقتی بود دانلود کرده بودم تماشا کردم. این شکلی بود که یک تکه کوچکی از کارتون را با عنوان برده داری تغییر شکل داده، در جایی دیدم. کسی پرسید این کدام انیمیشن است؟ جستجو کردم و به او گفتم و خودم هم دانلود کردم. دیروز نت را قطع کردم و تماشا کردم. پیشنهاد می‌کنم حتماً وقت بگذارید و تماشا کنید.

 

سوم: دیروز بالاخره تفسیرهای قطره‌ای آقای قرائتی را که روی هم تلنبار شده بود را هم گوش دادم و تمام شد. درباره آیه شریفه ۹۴ سوره اعراف «و ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

 

به نکات جالبی اشاره کرد که من اشاره نمی‌کنم بروید خودتان گوش بدهید. درباره «لن ترانی» هم گفت که خداوند را هیچکس نه این دنیا و نه در آن دنیا نخواهد دید و در واقع حتی حضرت محمد صلوات الله علیه و آله که وارد عرش خدا شد هم او را ندید. قربانش بروم دیروز در خدمتش بسیار فیض بردم. طبق معمول هم وسط گوش دادن سعی می‌کردم امیر را در این فیوضات شریک کنم.

 

چهارم: دیشب قسمت سوم از فصل اول سریال فارگو را هم تماشا کردیم. اینکه صدای ناصر طهماسب روی شخصیت منفی این سریال است مثل والتر وایت، اصلاً کار قشنگی نیست. این مارتین فریمن بچه مثبت دست و پا چلفتی هم دارد راه می‌افتد. البته منظورم توی سریال است. یکمی لوس نیست که آدم‌های خوب را بد می‌کنید؟ گیرم هنوز توی سریال پر است از آدم‌های خوب. ولی دیگر نباید فریمن کوچولو را قاطی بازی‌های بد بکنید.

 

پنجم: کتاب جنگ و صلح را هم داریم می‌خوانیم. البته گاهی یک روز در میان گاهی دو روز در میان، حق بدهید خب. امروز که داشتم کتاب صوتی تخلیص شده «آمریکایی» نوشته هاوارد فاست را گوش می‌دادم، یک جایی آلتگلد رو به همسرش اما می‌گوید وقتی تولستوی و کلمنز (؟) را کنار هم می‌آورم چون آنها روح و روان روس‌ و  آمریکا را دریافته بودند ولی دیکنز هرگز از روح یک دکان‌دار فراتر نرفته است. من به خدا هرگز انگلستان نرفتم اما بویی از آن طعمی از آن و عشقی از آن در آثار دیکنز نیافته‌ام.

خیلی مشتاق شدم این کتاب را بخوانم اما قیمتش را که دیدم منصرف شدم. مگر اینکه از کتابخانه امانت بگیرم. که البته باید دست به دامن مهدی شوم چون خودم اعتبار کارت عضویتم خیلی وقت است تمام شده. به نظرم پر بی راه نبوده که سال ۷۷ رهبر انقلاب در جمع اصحاب رسانه سفارش می‌کند این کتاب را مطالعه کنند. همین هفت فصل یازده دقیقه‌ای که گوش دادم بسیار چیزها آموختم.

 

ششم: «داشتن نفوذ در میان متنفذان و اعیان سرمایه‌اى است که باید در حفظ آن بسیار کوشا بود وگر نه دیر نمی‌پاید. پرنس واسیلى به‌این معنى نیک آگاه بود و از همان آغاز فکرهایش را کرده و به‌این نتیجه رسیده بود که اگر براى هر کسى که از او تقاضایی دارد به صاحب قدرتى رو بیندازد طولى نخواهد کشید که در صورت احتیاح نتواند برای خود خواهشى بکند؛ به‌همین سبب به‌ندرت از نفوذ خود استفاده می‌کرد.»

 

 

لئون تولستوی/ جنگ و صلح/ جلد اول/ ص. ۵۰

 

وقتی این را می‌خواندیم یاد مدیر قسمتی که امیر وقتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی کار می‌کرد داشت افتادم. جوری که به در می‌گویم که دیوار بشنود گفته بود من بلیطم را برای هر کسی خرج نمی‌کنم.  بعدها که در تبریز دنبال کار برای امیر می‌گشتیم به همکارانم که همسران صاحب منصب داشتند وقتی می‌گفتم خیلی بی‌ تعارف قطع رابطه می‌کردند. خلاصه پرنس واسیلی چیزی را دریافته بود که تمام صاحب منصبان در تمام دنیا به آن پایبند هستند. دیگر وقتی امام‌ها گزینشی شفا می‌دهند و رفع حاجت می‌کنند بقیه که جای خود دارند. 

 

هفتم: امروز هم برای خودم بودم. هنوز تلنبار شده خیلی دارم، باز هم سراغ پیش نویس کتابم نرفتم. 

 

القصه، از قورت دادن قورباغه طفره می‌روم. 

 

علم از آن جهت که نور است و سازنده عالِم و معلوم است، از بهترین ره‌آوردهای انبیای الهی است. آنچه عالِم را می‌سازد علم است، و آنچه باعث تحول در معلوم است، علم است.

عالِم وقتی جهان را خوب بشناسد، جهان را خوب اداره می‌کند.

هم ذات اقدس الهی وجود مبارک پیامبر را به عنوان معلم کتاب و حکمت معرفی کرد، فرمود: یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ (جمعه: ۲) و هم خود پیامبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بَابُهَا»؛

اگر مرحوم حکیم فردوسی چنین سرود:

«که من شهر علمم علی‌ام در است

درست این سخن، قول پیغمبر است»

از همین حدیث نورانی گرفته شده است.

اگر روز معلم است، انسان باید به این شهر علم نزدیک شود.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ پیاده سازی سخنرانی؛ ۱۳۸۷/۲/۱۲