مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واگویه» ثبت شده است

علم از آن جهت که نور است و سازنده عالِم و معلوم است، از بهترین ره‌آوردهای انبیای الهی است. آنچه عالِم را می‌سازد علم است، و آنچه باعث تحول در معلوم است، علم است.

عالِم وقتی جهان را خوب بشناسد، جهان را خوب اداره می‌کند.

هم ذات اقدس الهی وجود مبارک پیامبر را به عنوان معلم کتاب و حکمت معرفی کرد، فرمود: یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ (جمعه: ۲) و هم خود پیامبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بَابُهَا»؛

اگر مرحوم حکیم فردوسی چنین سرود:

«که من شهر علمم علی‌ام در است

درست این سخن، قول پیغمبر است»

از همین حدیث نورانی گرفته شده است.

اگر روز معلم است، انسان باید به این شهر علم نزدیک شود.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ پیاده سازی سخنرانی؛ ۱۳۸۷/۲/۱۲

 

«آتش‌سوزی در اورشلیم

آتش‌سوزی هنوز مهار نشده و در نزدیکی بزرگراه ۱ همچنان در حال گسترش است، مسافران با وسایل نقلیه و پیاده شروع به تخلیه از بزرگراه ۱ کرده‌اند.

شبکه ۱۲ عبری: دستور تخلیه شهرک میشمار آلون صادر شده است!»

 

به قاضی زاده خبر بدهید فرزندان اسماعیل چیزی نمی‌گویند ولی خداوندشان را سربازانی در آسمان و زمین است (فتح: ۷)

 

 

پ.ن: حسین قاضی زاده کارمند ایران اینترنشنال است. موقع آتش سوزی در بندر شهید رجایی نوشته بود فرزندان موسی بلوف نمی‌زنند.

 

در حدیث معروفی داریم که «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»؛ هر کس خودش را درست بشناسد، خدا را می‌شناسد.

در قرآن نیز آیه‌ای داریم که عکس نقیض این حدیث است: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»*؛ یعنی اگر کسی خدا را نشناخت، خودش را نمی‌شناسد.

خدا این انتقام را گرفته است! کسی که به فکر خداشناسی نیست، خدا او را به این عذاب گرفتار می‌کند: او را از یاد خود او فراموش می‌دهد که درنتیجه او به فکر همه چیز هست، مگر به فکر خودش! به فکر خانه و اتومبیل و رفت‌وآمد هست، اما این‌که من کی هستم، چه می‌شوم، برزخ چیست، چه باید ببرم و... به فکر این‌ها نیست.

 

آیت الله جوادی آملی/ پیاده‌سازی سخنرانی؛ ۲۳ آبان ۱۴۰۳

 

 

*آیه ۱۹ سوره مبارکه حشر: و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد؛ اینان همان فاسقانند.

 

مصداق روشن کسانى که خداوند را فراموش کردند، منافقانند. در آیه ۶۷ سوره توبه درباره منافقان مى‌خوانیم: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» البتّه خداوند فراموشکار نیست، بلکه لطف خود را از آنان باز مى‌دارد. «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (مریم: ۶۴)

غفلت، خطرناک‌ترین آفت انسان است. قرآن مى‌فرماید: گروهى از مردم، از چهارپایان بدترند، زیرا غافلند، «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (اعراف: ۱۷۹) بنابراین غفلت از خدا «نَسُوا اللَّهَ» (توبه: ۶۷)، غفلت از قیامت‌ «نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ» (ص: ۲۶) و غفلت از آیات الهى، «أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها» (طه: ۱۲۶) باعث سقوط انسان به مرحله‌اى پست‌تر از حیوانیّت مى‌شود.

کسى که خدا را فراموش مى‌کند، قهراً فردى بى‌راهه، بى‌رهبر، بى‌هدف و بى‌قانون، غرق در شهوات مى‌شود و تمام هدف‌ها و عملکردش سلیقه‌اى و مطابق تمایلات و هوس‌هاى خودش مى‌شود و این بزرگ‌ترین خطر براى انسان است. (منبع)

 

یاد آیه ۷۲ سوره مبارکه حجر افتادم که در توصیف آن شب کذایی و حالت قوم لوط پشت در خانه می‌فرماید: لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ

به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.

 

در حالی که رهبر انقلاب در تمام دیدارها و سخنرانیهای اخیر تأکید داشتند که تجربه می‌گوید مذاکره با آمریکا هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست، و ظاهراً خلبان و جراح گفتند چشم (بابا پنجعلی بود می‌گفت الکی می‌گه) باز کش و واکش معیشت و تحریم و سایه جنگ راه انداختند تا گرفت‌. حتی سردار باقری پشت وفاق در آمد که آقا فرمودند «مذاکره غیرمستقیم» اوکی است. بروید جلو عین شیر پشتتان هستم.

 

ترامپ گفت مستقیم این‌ها تکذیب کردند گفتند غیر مستقیم، آقای خوش چشم را آوردند توی تلویزیون صحبت کند. دکتر زادبر در اینستاگرام و توییتر قلم زد که مگر اولین بار است غیر مستقیم مذاکره می‌کنیم و اصلاً بد نیست چرا دارید می‌گویید بد است؟

 

گفتیم باشد.

 

یا اینکه ترامپ عصری صحبت کرد و باسنش را حواله روحانی و ظریف کرد که جلسه مشورتی گذاشته بودند و گرای ۸ کارت برنده پزشکیان را ارسال می‌کردند.

 

یعنی قشنگ گذاشت توی کاسه عراقچی، عین اکراین روزهای اول مهر خوردن حکم وزارتش.

 

تا اینکه باز رهبری «حرف مرا از زبان خودم بشنوید» دوباره با این توییت به سمع و نظر مردم رساند. البته مردمی که هسته سخت نظامند نه آن‌هایی که خمیر بازی حجاریان هستند. 

 

 

هرچند اصلاحات بارها و بارها ثابت کردند که آنچه ندارند غیرت و شعور است و چه باسنی بهتر از باسن ترامپ صلح‌طلب تاجرمسلک ظریف جان، نه؟

 

برای بسته نزدیکی که با شور برای شهید رئیسی گریه کرد اما با شعور انتخاب نکرد (سلام دختر شاگرد بنا)، فیلمی فرستادم از تجربه لیبی. نوشت: «ما رهبری دوراندیش و فرزانه مثل حضرت آقا داریم از دشمنان خارجی نمی‌ترسیم اما دشمنان داخلی یا همون شیوخ نهروان در کشور چند قطبی ایجاد کردند و این از ناو های هواپیما بر آمریکا خطر ناک تره متاسفانه»

نوشتم: «شیوخ نهروان مثل باغی انقلاب (خاتمی) کروبی و روحانی دیگه؟

موافقم باهات. می‌دونی که همین رهبر فرزانه به خاتمی گفت باغی؟ می‌دونی باغی یعنی چی؟»

نوشت: «با اونها کاری ندارم اما ثابتی و رسایی هم جزو شیوخ نهروان هستند که اصول رو فدای منافع خود کردند.»

نوشتم: «آفرین از جای خوبی داری درس می‌گیری. مثل اونا دم از رهبری می‌زنی ولی با خط قرمز رهبری که رأس فتنه و نابودی انقلابند کاری نداری.»

ایشان با شعار «خواستند امام خمینی را خاموش کنند نتوانستند و به عشق رهبرم و پرچم ایران در انتخابات شرکت می‌کنم»، به پزشکیان رأی داد.

دیگر بهتر از این نمی‌شد ایران را، البته جمهوری اسلامی ایران را در جهان به سخره گرفت. 

 

 

مجتبی عسکری مشاهده‌ای از حضور نمایندهٔ بنی‌صدر دارد که آن را بازگو می‌کند: ما داخل سپاه در اتاق خودمان نشسته بودیم که یک دفعه من دیدم نمایندهٔ بنی‌صدر به طرف اتاق احمد رفت. همان موقع به بچه‌ها گفتم: «الانه که این کتکه رو بخوره و بیاد بیرون!» همان هم شد! هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که دیدم او با شتاب از اتاق احمد به بیرون پرت شد؛ طوری که سرش به شیشهٔ روبه‌روی اتاق خورد و شیشه شکست. بعد هم با سرعت از سپاه خارج شد. 

 

هاشم فراهانی دلیل نحوهٔ خروج آن‌چنانی نمایندهٔ بنی‌صدر را از اتاق متوسلیان از زبان خود او بیان می‌کند: برادر احمد برای من تعریف کرد؛ وقتی نمایندهٔ بنی‌صدر وارد اتاق شد گفت من باید محل اسکان و خواب آقای بنی‌صدر را ببینم که در خور ایشان باشد. او گفت «در ضمن شما باید یک تشک فنری برای خواب ایشان و هم‌چنین توالت فرنگی تدارک ببینید.» این را که گفت، بلند شدم، زدم زیر گوشش و گفتم: «جمع کن برو دنبال کارت!» و از اتاق بیرونش کردم. خوب یادم هست زمانی که زمزمهٔ ورود بنی‌صدر به مریوان شد، از زبان برادر احمد شنیدم که گفت اگر بنی‌صدر پایش را در مریوان بگذارد، من او را دستگیر و محاکمه خواهم کرد.

 

 

علی اکبری مزدآبادی/ برادر احمد؛ روایت حیات جهادی احمد متوسلیان/ صص. ۲۵۶-۲۵۷

 

کانال حرف حساب (+

 

می‌گویند‌‌ شمخانی گفته بود احمد متوسلیان دندان کرم خورده‌ای بود که کندیم انداختیم دور. راست گفته اگر نه، نه دولت‌های سه‌گانه روحانی را داشتیم نه مرعشی‌ها را و نه نفتکش‌های شخصی شمخانی را.

 

 

[آن مؤمنان، همان] توبه کنندگان، عبادت کنندگان، سپاس گزاران، روزه داران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، فرمان دهندگان به معروف و بازدارندگان از منکر و پاسداران حدود و مقرّرات خدایند؛ و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده. (توبه: ۱۱۲)

 

عکس از انیمیشن قلعه حیوانات بر اساس کتابی به همین نام از جورج اورول.

 

در باب آخرت: فرمود: تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی

یک مسافر، زاد و راحله دارد؛ زاد و توشه انسان بعد از مرگ، تقواست. و اگر این مسافر راحله داشته باشد؛ یعنی مَرکَب داشته باشد، این راه را بهتر طی می‌کند.

زاد انسان، تقواست: تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی

راحله، محبت است که آسان‌تر و سریع‌تر این راه را طی می‌کند: إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ

همه ما محبّ خدا هستیم، چون تمام هستی ما از اوست؛ اما تمام کوشش و تلاش ائمه علیهم السلام این است که ما را از مرحله محبّ بودن، به محبوب بودنِ خدا منتقل کنند.

در مسائل سیر و سلوک اگر کسی بخواهد از مقام محبّ بودن، به محبوب بودن برسد، حد وسط آن حبیب الله است. اگر کسی پیرو حبیب الله بود، از محبّ بودن به محبوب بودن منتقل می‌شود.

فرمود شما به مردم بگویید: إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ من که حبیب خدا هستم، در مدار محبت و دین من حرکت کنید، یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ و از محبّ بودن به محبوب بودن خواهید رسید.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ حکمت‌های نهج البلاغه/پیاده سازی سخنرانی؛ ۱۳۹۷/۰۲/۲۰

 

در باب دنیا: اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ (شوری: ۱۹)

 

ذات اقدس اله فرمود: همه موجودات را من روزی می‌دهم؛ اما مؤمن را از راهی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهم. نه این که مؤمن اهل کشاورزی و صنعت و ... نیست. او این کارها را می‌کند؛ اما برایش روشن می‌شود که یک دست غیبی دارد او را تامین می‌کند تا به قدرت خودش تکیه نکند.

 

آیت الله جوادی آملی/ تفسیر سوره شوری/جلسه نوزدهم

 

 

گلوله توپ توى صورتش خورد و سوتش کرد، گلوله بزرگى هم بود، جایى بود به اسم "گارانس،" تو منطقه موز، کنار یک رودخانه... حتى یک ذرهٔ یارو هم پیدا نشد، دوست عزیز! فقط خاطره‌اش ماند... با وجود این، بیچاره بلند قد بود، شانه‌هاى پهنى داشت، قوى و ورزشکار بود، ولى جلوی گلولۀ توپ چه فایده؟ جلوى گلوله توپ نمی‌شود گردن‌کلفتی کرد!

 

فردینان سلین/ سفر به انتهای شب/ ص. ۱۱۱

 

گفت ئه خاله مکه هم رفته‌ای؟ چقدر قدت بلند بود.

 

جلوی قبرستان بقیع یک دسته پسر بچه ده دوازده ساله با یک دوربین پرولوید، بازارگرمی می‌کردند. با مادر ایستادیم  و عکس رنگ و رو رفته‌ای را تحویل گرفتیم، دو هزار تومن. پسر پول را روی هوا بلند کرد و دوید و بچه‌ها دنبالش.

 

قدم بلند بود؟ زری اسفندیاری می‌خواست توصیفم کند می‌گفت یک قد بلندی دارد. زینب هم که این را از من پرسید هم قد زری است. وگرنه ۱۶۸ که قد بلندی حساب نمی‌شود. خصوصا وقتی همراه تسبیح می‌رفتیم بیرون من خیلی کوچولو بودم. با دست و پای ظریف.

 

قبل از عید چند تایی از دوستان آمدند دیدنم. خانم شریفی خانم هادی، فریبا هم اتاقی، هم رشته‌ای، هم دانشگاهی که طرحمان هم با هم در بیمارستان شهدا بود و بعد از استخدام دور افتادیم از هم. آخرین بار سال ۸۸ وقتی پسرش به دنیا آمده بود پسر اولش همدیگر را دیده بودیم. خانم شریفی گفت بچه‌های آ.ب مثبت را هم دعوت کنم که بعد از مدت‌ها همدیگر را ببینند. من نیر را هم دعوت کردم، همکلاسی ۴ سال دبیرستان که بعدها در بیمارستان شهدا چند ماهی با هم طرحی بودیم. دوست خوبی که سر تزریق ریتوکسی‌مب خیلی زحمت کشید برایم.

 

هنوز درست حسابی ننشسته بودند که دیدم خانم هادی و نیر دارند در مورد من صحبت می‌کنند. نیر می‌گفت خیلی شاگرد زرنگی بود درس خوان بود و پر جنب و جوش. خانم هادی هم طبق معمول در مورد سواد و مهارتم حرف می‌زد. خوشم نیامد. چرا فراموش نمی‌شوم؟ کاش مثل امیر فراموش می‌کردند. توی کلینیک بهنام وقتی برای اولین بار بعد از بستن کافوها ایستادم امیر گفت یادم رفته بود وقتی می‌ایستادی را. همین را گفت. سرش پایین بود یا فقط چشم‌هایش. نگاهم نمی‌کرد، حتی بغل هم نکرد. یعنی بغل کند و بعد بگوید سوسن یادم رفته بود وقتی می‌ایستادی را. یا مثل خودم. همه همه چیز یادشان است، پروانه بودم چسب و چابک. من بال داشتم. حتی توی خواب‌های کودکی‌ام بیشتر در حال پرواز بودم. پاهایم را در هوا تکان می‌دادم شاید گاهی می‌کوبیدم به دیواری و سرعت می‌گرفتم. به نظرم دبیرستانی بودم که در یک کتاب تعبیر خواب دیدم اینجور خواب‌ها اصلاً خوب نیست. آینده خوبی ندارد. روشن نیست.

 

به فریبا گفتم یادت هست عبدالقادر محبوبی را؟ دانشجویی پزشکی لاغری که همیشه پلیور سبز آبی تنش می‌کرد و کیف بزرگی از شانه‌اش آویزان بود. از غذاخوری آمده بودیم بیرون دوتایی داشتیم از پله‌ها می‌رفتیم بالا که کفشم از پایم در آمد و چند پله پایین‌تر ماند. گفتم ای وای کفش سیندرلا درآمد! برگشتم که بپوشم دیدم پشت سر ماست.

 

کفش برای پاهایم بزرگ بود روزی که با برادرم رفتیم ارومیه برای ثبت نام وقتی داشت برمی‌گشت، رفتیم توی خیابان امام خمینی، مغازه‌ای کفش‌هایش را گذاشته بود حراج. آنجا آن کفش‌های پاشنه بلند را برایم خرید. چون عصر بود و پاهایم احتمالاً باد کرده بودند متوجه بزرگ بودن اندازه کفش‌ها نشدیم. اما حتی دستمال کاغذی هم که توی نوکش فرو کرده بودم کفاف نداد تا اندازه پاهای سیندرلا شوند. پول نداشتم کفش دیگری بخرم تا وقتی که داداش کوچیکه از حراجی مغازه دوستش کفش دیگری برایم بخرد آنها را پوشیدم.

 

همان‌هایی که به لق زدن کفش‌های بزرگ توی پاهای سیندرلا می‌خندیدند، به صدای بلند پاشنه‌های کفش‌های جیر مشکی سگک‌دار جدیدش هم می‌خندیدند. ما ندارها به این خندیدن‌ها عادت داریم.

 

چرا فراموش نمی‌کنم؟ چرا کسی فراموش نمی‌کند. کاش آدم گم می‌شد. یک زمانی دلم می‌خواست بروم وسط جنگل زندگی کنم. گم شوم. اگر مرد بودم شاید ین کار را می‌کردم.

 

هرجا می‌رفتیم بازوی مادر را می‌گرفتم که بتوانم راه بروم. هوای مدینه خیلی گرم بود و ما راه زیادی را از هتل تا حرم طی می‌کردیم. همان قدر هم از دروازه حرم تا قبرستان بقیع راه بود. توی کاروان می‌گفتند چه دختری! تمام حواسش به مادرش است! مراقب مادرش است! کسی نمی‌دانست مادر پیرم، عصای دستِ عصای دست پیری‌اش است. روزگار عجیبیست نازنین. روزگار عجیبیست.

 

شما بر سر سفره‌ای که خودت پهن کرده‌ای می‌نشینی؛ شما بر سر سفرهٔ عمل خودت می‌روی و اگر لقمهٔ غذایی تهیه نکرده‌ای چیزی نخواهی خورد. در این جهان هزاران نفر کار می‌کنند، ما می‌خوریم، اما آن جهان این‌طور نیست. یک لقمه یا یک سر سوزن از چیزی که خودم درست نکرده‌ام سر سفره‌ام نخواهد بود. اگر باغ و بستان و حور و قصور می‌خواهی، باید کاری درخور آن بکنی. اگر رضوان خدا که اکبر است را می‌خواهی، باید کاری درخور آن بکنی.

 

آیت الله جاودان/ حدیث اندرز/ ص. ۱۸۶

 

 

به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی:

اگر بار خار است خود کشته‌ای

وگر پرنیان است خود رشته‌ای

 

دیشب با مهمان‌هایمان صحبت از آخرت شد، سخن به گمانم آیت الله خوشوقت را بازگو کردم که آن دنیا اعمالمان را به کسانی که دوستشان داریم نخواهند داد، به کسانی خواهند داد که از آنها بدمان می‌آید و غیبتشان را کرده‌ایم.

ذکر خیری هم از دنیای پس از مرگ استیو تولتز در هرچه باداباد به میان آوردم. اینکه هر چقدر اینجا بدبختیم و کم کاریم و دستمان تنگ است در عالم برزخ هم همانیم. گفتم مدت‌ها درگیر کسی بودم که در حق من بدی کرده بود و در گفتگوهایی با دیگران گله‌هایی از او کرده بودم. وقتی سخن آیت الله را خواندم با خودم فکر کردم ای دل غافل اینی که من از او دلگیرم، ثانیه به ثانیه زندگی را صرف کاشتن می‌کند، حداقل آن دنیا چیزی ته انبانش می‌ماند که به دردش بخورد، تو چی؟

حرف که خیلی زدیم آنقدر که برای این چیزهای پر درد حتی از زور درد خندیدیم و این وسط چیزی که یادمان رفت عیدی پسرها بود.

 

در آیه ۴۰ سوره مبارکه نمل می‌فرماید:«... گفت: این بخشش پروردگار من است، تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا کافر نعمت. پس هر که سپاس گوید براى خود گفته است و هر که کفران ورزد پروردگار من بى‌نیاز و کریم است.»

 

صفت غنی را در آیاتی*، در مقابل فقیر بودن ما آورده و اما کریم: اسمی جامع ِ همۀ خیرات و فضایل و امور پسندیده‌است. همچنین آن را به معنای کسی که خیر بسیار می‌رساند و چیزی که نفعش دوام دارد معنا کرده‌اند‌.»

 

کریم به سه مفهوم اساسی اشاره دارد:

۱) جواد، یعنی بخشنده‌ای که بسیار و بدون هیچ مانعی می‌بخشد و کفران و عصیان بندگان در بخشش او اثری ندارد و به معنای والا‌تری یعنی کسی که همۀ افعالش احسان و انعام است.

۲) صفوح، یعنی کسی که از گناه درمی‌گذرد و عفو می‌کند و برتر از آن، گناه را به حسنه بدل می‌کند.

۳) کریم را به معانی دیگری نیز دانسته‌اند، از جمله کسی که به وعدۀ خویش وفا می‌کند، کسی که امید آرزومندان را ناامید نمی‌کند، و کسی که مستغنی از غیر است و بر عطای خود منت نمی‌گذارد. 

 

با توجه به معنای لغوی کریم، اساس معنای آن را شتاب به سوی امور خیر دانسته و گفته که خداوند اکرم الاکرمین است، زیرا سبب هر خیر و آسان کنندۀ آن است. (منبع)

 

* یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر: ۱۵)

ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی‌نیاز و ستوده است.

 

چند روز پیش در کانال سمت خدا این قسمت از تفسیر سوره مبارکه بقره را به صورت عکس نوشت دیده بودم، یادش افتادم:

 

ذات اقدس اله یک جا می‌فرماید: وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ(نور: ۳۳) آنچه انفاق می‌کنید مال الله است مال شما نیست. در سوره حدید لطیف‌تر از این می‌گوید: وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ (حدید: ۷) ما که به شما چیزی ندادیم شما خلیفه و نماینده مایید، نماینده که در بخشش مال حق بخل ندارد. فرمود شما جای خدای رازق نشسته‌اید، کار او را بکنید. بدون بخل انفاق کنید.

 

تفسیر سوره بقره آیت الله جوادی آملی/ جلسه ۴۹۷

 

البته یاد از کیسه خلیفه بخشیدن هم افتادم و رفتم ببینم از چه قرار است. منفی بود (+) چون در مورد افراد خسیس و بخیل صدق می‌کند. ولیکن خداوند می‌فرماید آقا هر چقدر دوست داری از کیسه من ببخش، من جایش را پر می‌کنم (+).