مرا آفرید آن که دوستم داشت

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد باقر» ثبت شده است

کسالت و تنبلی و بهانه تراشی در امور مختلف مادی و معنوی مورد مذمت بسیار اسلام قرار گرفته است و یکی از نشانه‌های آن به تاخیر انداختن است که در اصطلاح به آن تسویف می‌گویند.

تسویف یعنی به رغم آگاهی به لزوم انجام کار مهم و درک اهمیتش آن کار را به تأخیر می‌اندازیم و با تنبلی و امروز و فردا کردن از انجام آن کار سر باز می‌زنیم.

تسویف از دام‌های شیطان شمرده می‌شود و امام باقر علیه‌السلام ما را را از غرق شدن در دریای مرگبار تسویف برحذر می دارد: «وَ إِیَّاکَ وَ التَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَى»

 

 

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی

 

 

تا دلتان بخواهد مبتلایش شده‌ام. گاهی به سالهای گذشته که فکر می‌کنم می‌بینم رفته رفته بیشتر در این دریای هلاکت فرو می‌روم و جز این نیست که هر چه می‌گذرد طناب و زنجیر شیطان برای کشیدنم نازک‌تر می‌شود. خودم را گرفتار کردم به «تفنن» به اسم «تعهد» و به تماشا نشستم. حالا کاش این تفنن «نان و آبی» داشت برایم. دلم را خوش کردم به هیچ و غافلم از ابدیتی که در پیش است. از سفری بی توشه و پر حسرت.

یادم هست ده سال پیش روزی حداقل یک جزء قرآن کریم می‌خواندم. دوره دانشجویی تا سالها دعای توسل مونسم بود. تا وقتی درگیر اسپاسم شدید و هیولا و سل نشده بودم عادت داشتم به نیت‌های مختلف صلوات می‌فرستادم. تا برنگشته بودم تبریز شبها، سفارش حضرت محمد صلوات الله علیه وآله به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را انجام می‌دادم و...

حالا نه. فرتوت شدم. دارم از جیب می‌خورم. هم برای این «تعهد تفننی» که خریدار ندارد و هم اوقات شریفی که به تماشا می‌گذرانم و بدی ماجرا این است که می‌دانم و آگاهانه از جیب می‌خورم. دیگر بهانه‌ای که اینجا به درد می‌خورد، ظاهراً البته، آنجا به درد نخواهد خورد. اگر جاهل و نادان بودم شاید، ولی عذری نیست. هیچ برای سفری ابدی.

 

هلاکت.

 

سید بزرگوار خطرناکی که قبلاً در موردش نوشتم در کانالش آورده بود: 

فضل بن أبی‌قُرّه گوید: امام صادق (صلوات الله علیه) فرموند: هیچ مؤمنی نیست مگر این‌که در او دُعابه است.

عرض کردم: دُعابه چیست؟!

حضرت فرمودند: یعنی شوخی.

 

(الکافی، الشیخ الکلینی، ج٢، ص٣۶۸، کِتَابُ اَلْعِشْرَةِ، بَابُ اَلدُّعَابَةِ وَ اَلضَّحِکِ، ح۲)

 

من دروغ چرا، در کت مبارکم نرفت چون می‌دانم حضرت محمد صلوات الله علیه و آله اهل شوخی نبود و از شوخی کنندگان روی می‌گرداند. البته در ادامه با حدیثی از حضرت محمد باقر علیه السلام آورده بود:

از عبدالله بن محمّد جُعْفی روایت است که گوید: شنیدم امام باقر (صلوات الله علیه) می‌فرمودند: همانا خدای متعال آن کسی را که در میان جمع شوخی و خوش‌مزگی نماید -بدون آن که فحش دهد یا هرزه زبانی کند- دوست می‌دارد.

 

(همان، ج۴)

 

این یکی در کت کمی جا باز کرد. چیزی به سید نگفتم ولی طبق معمول برای امیر بازگویی نمودم، یادم نیست خبری بازگفتم یا استفهامی، فقط همین خاطرم بود. تا اینکه این سخنرانی آقای جوادی آملی را شنیدم و متن پیاده شده را کپی کردم و برای سید فرستادم هر چند می‌دانم طلبه طوری این منافاتی ندارد و فلانی خواهد گفت. اینطوری است دیگر. شما هم بخوانید و عیدتان مبارک:

 

 اهتمام پیامبرانه

وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) معلم اخلاق ماست. 

اخلاق رسول گرامی مطابق با قرآن بود. قرآن چندین کار کرد که یک انسان متخلّق، آن کارها را برنامه خود قرار می‌دهد.

کار اساسی‌ای که قرآن کرد این بود که شوخی را از جدّی جدا کرد؛ این از مهم‌ترین کارهای قرآن بود!

وجود مبارک حضرت هم اهل شوخی نبود، اهل جدّ بود.

اگر اخلاق رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) قرآنی است، این یعنی:

نه بازی می‌کند

نه کسی را بازی می‌دهد

نه شوخی می‌کند

نه کسی را به شوخی می‌گیرد

 

معنای اینکه اهل شوخی نیست، این نیست که نمی‌گوید و نمی‌خندد؛ اتفاقاً او خیلی اهل بسط است، بشّاش است، اهل نشاط است.

اما هیچ وقت کارش را به شوخی نمی‌گذراند، همه کارهای او جدّی است.

حضرت بین جدّ و شوخی فرق گذاشت، بین بازی و حکمت فرق گذاشت.

همان ‌طوری که در بین جاهلیت، حضرت جلوه کرد: ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً﴾ در بین درس‌نخوانده‌ها، حکیمی در آمد؛ در عصر جاهلیت، یک کتاب عقلانی محض و یک دین عقلانی صرف در آمد.

همچنین در میان بازی‌ها و بازی‌گرها، یک حکیم صرف در آمد و در میان شوخی و شوخی‌کننده‌ها، یک قول فصل بر آمد: ﴿إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ٭ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ﴾

 

 

آیت الله جوادی آملی/ درس اخلاق؛ ۸۹/۱۰/۳۰

 

یک: امیرالمومنین امام علی علیه السلام فرمودند:

«أصلُ الحَزمِ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ»

اصل احتیاط، توقف هنگام شبهه است.

 

 

دو: حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:

«اَلْوُقُوفُ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ اَلاِقْتِحَامِ فِی اَلْهَلَکَةِ وَ تَرْکُک حَدِیثاً لَمْ تُرْوَهُ خَیْرٌ مِنْ رِوَایَتِکَ حَدِیثاً لَمْ تُحْصِهِ.»

 توقف در مورد شبهه بهتر از افتادن در چاه هلاکت است، اگر حدیثى را که به درستى برایت روایت نشده واگذارى، بهتر از این است که حساب نکرده آن را روایت کنى.

 

 

سه: حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:

«إنّما الاُمورُ ثلاثةٌ: أمرٌ بَیِّنٌ رُشدُهُ فَیُتَّبَعُ، و أمرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجتَنَبُ، و أمرٌ مُشکِلٌ یُرَدُّ عِلمُهُ إلى اللّه ِ و إلى رسولِهِ.

قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: حَلالٌ بَیِّنٌ، و حَرامٌ بَیِّنٌ، و شُبُهاتٌ بَینَ ذلکَ، فَمَن تَرَکَ الشُّبُهاتِ نَجا مِنَ المُحَرَّماتِ، و مَن أخَذَ بِالشُّبُهاتِ ارتَکَبَ المُحَرَّماتِ و هَلَکَ مِن حیثُ لا یَعلَمُ»

 امور سه گونه‌اند: امرى که درستى آن روشن است، پس باید آن را دنبال کرد، امرى که نادرستى‌اش آشکار است، پس باید از آن دورى نمود، و امرى مبهم است، پس باید علم آن را به خدا و رسولش ارجاع داد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: حلالى روشن وجود دارد و حرامى روشن و در این میان امورى است مشتبه و مبهم؛ پس هر که شبهات را رها کند، از حرامها نجات یابد و هر که شبهات را پى گیرد مرتکب حرام‌ها شود و ندانسته به هلاکت در افتد.

 

امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: اگر برای دانشی که خدا به من عنایت فرموده حاملینی می‌یافتم یعنی کسانی بودند که ظرفیت پذیرش و تحمل قبول آن را داشتند قطعا توحید و اسلام و دین و آئین را از کلمه «صمد» انتشار می‌دادم و چگونه برای من ممکن است در حالی‌که جدم امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم چنین اشخاصی را نیافت..

 

قتاده فقیه اهل بصره به آن حضرت عرض کرد : به خدا قسم در مقابل فقهاء و پیش روی ابن عباس نشسته‌ام. در برابر هیچکدام اضطرابی که در حضور شما پیدا می‌کنم نگشته است امام به او فرمود: آیا می‌دانی کجا جای گرفته‌ای؟ تو در پیشگاه بیت رفیع ولایت، همان بیتی که قرآن درباره‌اش فرموده است: «فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَع وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه» در خانه‌هایی که خداوند خواسته است رفعت یابد و در آنها نام و عظمت خدا یاد شود، قرار گرفته‌ای.

 

حجت الاسلام و المسلمین عاملی/ برنامه سمت خدا 

 

آیه ۳۶ سوره مبارکه نور.