مرا آفرید آن که دوستم داشت

۹۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست» ثبت شده است

«بیشرف زارچی حتی شیوه سوریه‌سازی را هم عیناً جلو می‌برد!

در بحران سوریه یکی از دلایل اجماع جهانی روی سوریه، دروغ به کارگیری سلاح شیمیایی علیه معترضان بود.

حالا این خائن مزدور که با نفاق تو دانشگاه شریف هیئت علمی بود به زبان انگلیسی می‌گه ایران سلاح شیمیایی زده.»

 

 

میلاد رضایی

 

 

«یادداشت‌های پراکنده پسا اغتشاش

شماره هفت:

سوزاندن ۲۵۰ مسجد و حسینه و امامزاده و مرکز مذهبی

یعنی با یک گروه سکولار دین‌ستیز غالباً جوان و نوجوان طرفیم که زورشون به حاکمیت دینی نمی‌رسه به جاش کینه‌شون رو سر نمادهای مذهبی خالی می‌کنن

این فرقه سکولار دین ستیز از دستگاه فرهنگی کشور کاملاً منقطع هستن

نه تلویزیون می‌بینن

نه از منابع رسمی و غیر رسمی خبری حاکمیت استفاده می‌کنن

تنها جایی که هنوز مجبور هستند با حاکمیت ارتباط بگیرن

مدرسه و دانشگاهه

بی تعارف بگم ما در جنگ فرهنگی شکست بدی خوردیم چون مسئولین تنگه احد نظام رو با خوش خیالی و لج و لجبازی رها کردن و سپردن دست سرباز دشمن. »

 

 

امیرحسین منصوری

 

 

پ.ن: نوشته بودم که همه چیز با «هوش مصنوعی» هماهنگ شده. امکانش هست. (+)

 

«خب الحمد لله اینجا هم دسترسی باز شد و واقعا متاسفم بابت این نحوه مدیریت اشتباه

در فضای مجازی سر تایید و دسترسی دادن هم رانت بازی شد و این دست افرادی بود که مدعی انقلابی بودن داشتند رخ داده است

هیچ چیزی که در این چند روز مشخص نباشه این مشخص شد که ما در هر جبهه‌ای شناگرهای خیلی خوبی داریم اگر ادای بچه پیامبر در می‌آورند بابت این بود که آب ندیده بودند

شما نمیدونید چه حجم عظیمی از رانت مالی در طی همین چند روز برای یک عده اتفاق افتاده اونم وسط جنگ جهانی رسانه‌ای علیه ایران و مردم این کشور

بماند که هرچی سالن زیبایی و لاغری و نزول‌خور همون روز اول دسترسی داشتند

افرادی که رسماً به عنوان سخنگوی رسانه‌ای جریان غرب‌گرای تسلیمی از بازگشت پهلوی می‌گویند دسترسی بین المللی داشتند

حالا اینها بماند می‌گوییم جریانی هماهنگ شده بود،  در بخش به قول معروف بچه انقلابی‌ها کی وقت کردین چنین شبکه پیچیده‌ای ساخته شود که کانال‌هایی که تا دیروز تبلیغات زرد پخش می‌کردند به اسم کانال حاکمیتی معرفی و تبلیغ‌ شوند و صدها هزار دنبال کننده جدید پیدا کنند که طرف میگه قیمت یک تبلیغ یک شبه آزاد 45 میلیون تومن است

واقعا کی به ذهنتون رسید؟ توی این فضا که جریان گفتمان اصلی رسانه‌ای که بار فرمان آتش به اختیار رهبری را در این سال‌ها کشید به صورت عجیبی سرکوب رسانه‌ای شد در حالیکه دشمن اینگونه بمباران رسانه‌ای انجام دادند

حالا ان شاء الله بزودی ابعاد مختلف این ماجرا را بازگو می‌کنیم ولی بازم برای من سوال هست کی وقت کردید چنین فکری کنید و چنین شبکه‌های شبهه مافیایی براه بیاندازید و از این شرایط ماهیگیری کنید

من فرض می‌گیرم نیت کلی دستگاه اجرایی مربوطه خیر بوده که از کمبود امکانات و زیرساخت چنین باگ‌هایی داشتند اما صحبت من اون جریان رسانه‌ای هست که خودش را عمار رسانه‌ای انقلاب معرفی می‌کردند چطور شد یک شبه آرمان‌های انقلاب تبدیل به مافیای نفس شما شد

افراد مسؤول در حاکمیت ایران باید در آینده نه تنها نگران دشمن و نفوذی و افراد سودجو باشند بلکه باید نگران تشکیل پدر خوانده‌های عمار گونه باشند

شاید فکر کنید تند صحبت کردم اما اگر می‌دانستید چه خطری از سر ما گذشت نماز شکر می‌خواندید. من مطمئن هستم حتی دشمن خارجی در این بخش غافلگیر شد ولی برای آینده قطعاً روی این قشر هم کار خواهد کرد و آن زمان است که تنها راه شما قطع کامل همه چیز هست چرا که دیگه خط قرمزی این وسط بین نوچه رسانه‌ای دشمن و جماعتی شناگر لحظه‌ای وجود ندارد

همینجا عرض می‌کنم من نسبت به اساتید عزیز و عزیزانی که دلسوزانه فعال بودند و لایق داشتن دسترسی بودند هیچ جسارتی نمی‌کنم. طرف صحبت من به افرادی هست که خودشان به خوبی می‌دانند چه کسانی هستند و با لباس میش به قول خودشان در حال کار تبیین هستند اما وقتی فرصت شد مانند همان دشمن خارجی که با رسانه به خودی‌ها هم رحم نکردند و مانند همان کسانی که به جان مردم افتاده بودند شروع به سواستفاده از مخاطب نگران کردند.»

 

 

میلاد رضایی (کانال ایران شهر خورشید)

 

«یادداشت‌های پراکنده پسا اغتشاش

شماره سه:

پیش از فتنه ۱۴۰۴ خودی‌ها هسته سخت نظام را به اسم تندرو و طالبان زمین‌گیر کردند و برای خودشیرینی گفتند هسته سخت کجا بود

هسته سخت نود میلیون نفره

 

درون فتنه ۱۴۰۴ سلطنت‌طلب و منافق و مزدور اجنبی هسته سخت نظام رو در خیابان سر بریدند

 

پس از فتنه ۱۴۰۴ صاحبان زر و زور و دهان هسته سخت نظام رو در فضای مجازی دوختند

 

ولی این قصه مظلومیت یه روزی تموم میشه. »

 

 

 

امیرحسین منصوری (کانال خط سوم)

 

از تقسیم‌بندی‌های بی‌شماری که می‌توان برای پدیده‌های زندگی اجتماعی در نظر گرفت یکی آن است که آن‌ها را به گروهی که در آن‌ها محتوا غالب است و گروهی که قالب اهمیت بیشتری دارد تقسیم کنیم. زندگی پترزبورگی و به ویژه محافل اشراف پترزبورگی را می‌توان از گروه اخیر به شمار آورد. برخلاف زندگی روستا یا زمستوا یا مرکز استان یا حتی مسکو، زندگی محافل پترزبورگی تغییر و تحولی نداشت.

ما از ۱۸۰۵ تا ۱۸۱۲ چندبار با بنایارت صلح کردیم و باز به جنگ برخاستیم. قانون‌های اساسی را تصویب و سپس ملغی کردیم. اما مجالس آناپاولونا و الن با آنچه قبلاً بودند - یکی در هفت سال پیش و دیگری در پنج سال پیش - تفاوتی نکرده بودند. در مجلس آنا‌پاولونا مثل گذشته از موفقیت‌های ناپلئون با حیرت و نفرت حرف می‌زدند و پیروزی‌های او و نیز گردن‌نهادگی سلاطین اروپا و رفتار تشویق‌آمیز آن‌ها را دسیسه‌ای کینه‌توزانه می‌شمردند که یگانه هدف آن آزردن و آشفتن اعضای حلقه‌ای بود که به دربار وابسته بود و آناپاولونا در رأس آن قرار داشت.

درست به همین قرار در مجالس الن که رومیانتسف آن را سزاوار خود می‌دانست و در آن حضور می‌یافت و الن را زنی بی‌نظیر و بسیار هوشمند می‌شمرد، در ۱۸۱۲ عیناً مانند ۱۸۰۸ با شور بسیار از ملتی بزرگ و جهان‌گشایی بی‌همتا سخن می‌رفت و از قطع رابطه با فرانسه با افسوس یاد می‌شد که بنا به عقیده اشخاصی که در مجالس الن گرد می‌آمدند بایست با صلح پایان یابد.

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص‌‌. ۱۰۱۶

 

 

من بسیار مثبت اندیشم. همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینم. برای همین «در حالی‌که امکان ارسال پیام شخصی در پیام‌ رسانهای داخلی از جمله روبیکا، سروش، آی گپ و بله به دستور مراجع امنیتی فراهم شده تا این لحظه چنین مجوزی برای پیام‌رسان ایتا که یکی از محبوب‌ترین و پرطرفدارترین پیام‌رسان‌های داخلی است صادر نشده است.» باز هم نیمه پر لیوان را می‌بینم و یاد انتخابات مجلس دوازدهم و روشنگری‌های کانال‌های تبیینی ایتا و شکست خلبان می‌افتم. یاد انتخابات ریاست جمهوری و موش زاییدن تلگرام می‌افتم، آن هم چه موشی! سکه ضرب می‌کرد. ناگهان حتی پرهام کوچولو هم افتاد به پر کردن لپ‌هایش از سکه‌هایی که قرار بود پول بشود تا تبلت بخرد.

و ناگهان دیگری، ایتا، طرفداران جلیلی را نقره داغ کرد. ملتی که دست به دامن موش شده بودند، نه تنها دستشان به سکه‌ها نرسید که انتخابشان هم موشی زایید که سکه را نجومی کرد و ایتا شد تلگرام دیگری و موشش تراول می‌داد کاملاً واقعی.

فقط ایتا نبود و نیست. هر سکوی ایرانی که می‌خواستی داد بزنی «وفاق» موش زاییده محدود می‌شدی. می‌توانید از همه رقم آزادی بیان منتفع شوید اگر دستتان روی دهان کودک بماند تا داد نزند. حتی به خدا و پیامبر اعظم و مقدسات توهین کنید، «خاله» بشوید، همه رقم «پرچم» بالا ببرید اما به پر و پاچه وفاق علی‌الخصوص «قالیباف» نپیچید بگذارید خلبانی‌اش را بکند، انگار «سیم کارت سفید» دارید.

 

 

پ.ن: این نوشته صبح زود امروز شروع شد و اکنون عصر که تمام شد می‌گویند «وفاق ایتا را آزاد کرد». اما به شرطی که دهان کودک بسته بماند. نمی‌گویند کودک دندان دارد، گاز می‌گیرد دستمان را و… «وفاق لخت است!» را داد خواهد زد؟

 

چند وقت شاید نزدیک یک ماه پیش این سوال مطرح شد که اگر علی شریفی زارچی همانطور که ادعا می‌کند برترین شخصیت هوش مصنوعی ایران است، چرا رژیم صهیونسیتی او را ترور نکرده اما شهید مجید تجن جاری مدرس هوش مصنوعی را هدفمند در جنگ ۱۲ روزه ترور کرد؟

تا اینکه اول هشتگ ملکشاهی زد. بعد عکسی از خیابان پر از موتور نیروی ویژه و قهرمان پوشالی فرستاد و پیش رفت تا با تصویری از نشان علمی‌اش که به رهبر انقلاب هدیه کرده بود به خیال خودش داد زد «علی خامنه‌ای رهبر من نیست.» حسام‌الدین آشنا گرا داد و نوشت حالا از چین که برگشتی یک صحبتی می‌کنیم.

شریفی زارچی شخصیت برجسته «هوش مصنوعی» که خدماتش در زمان کرونا را نه تنها نیروهای امنیتی نباید فراموش کنند که من و شما هم همینطور، حالا چه بسا مثل مزدک میرزایی با منابعی از اطلاعات رفته تا خوش خدمتی رژیم صهیونسیتی را بکند. اگر از قبل نکرده باشد و قشنگی ماجرا توییتی است که از نگاه مسئولانه و دموکراتیک به دوران گذار و سند «پیش‌نویس قانون اساسی» دولت گذار و «رفراندوم شفاف برای تعیین نظام» و «انتخاب آزاد رهبران سیاسی» زیر سایه «شاهزاده رضا پهلوی» صحبت کرده است.

البته حقوقدانی که آن پیش‌نویس قانون اساسی را نوشته الآن در هتل اوین است. اما اشاره او به رهبران سیاسی همانی است که وال‌استریت‌ژورنال نوشته است: تجزیۀ ایران بد هم نیست!

وقتی می‌گوییم اصلاح‌طلبان پیاده نظام نتانیاهو در ایران هستند گزافه نیست. وقتی پزشکیان به عنوان نماینده مجلس از دوران پهلوی تمجید می‌کند، و به عنوان رئیس‌جمهور از اداره فدرالی و استقلال استانی صحبت می‌کند، وقتی «تینا پاکروان» تر و تمیز «ساواک» صهیونسیتی را سفیدشویی می‌کند، وقتی ناپلئون‌ها له له می‌زنند برای برگشتن «آدمها» و سبک زندگی طاغوتی برمی‌گردد و فقیر فقیرتر و ثروتمند گردن کلفت‌تر می‌شود چه انتظاری از مردمی دارید که سه سال پیش از شهید رئیسی یادشان رفته، دیروز یادشان رفته و پای ماهواره تاجگذاری فرح را می‌بینند نه مصاحبه موریانا فالاچی با محمدرضا که اشک همان فرح را در می‌آورد؟

این «خوک‌ها» که دیگر شبیه «آدم‌ها» شدند، وقتی «یک اقلیت قدرتمند» پیدا می‌شود که به بازی کثیفشان «نه» بگوید با هر چه در توان دارند می‌جنگند. رو هم می‌جنگند. «این آخرین نبرده» با کمک «آدم‌ها» یا بدون کمک‌شان. «جنگ بقا» است. بازار تاریخی رشت که بماند، بازار قیصریه را می‌سوزانند. ققنوس قرار است از میان آتشی که هیزمش را فراهم می‌کنند سر بر آورد. همه چیز با «هوش مصنوعی» هماهنگ شده. امکانش هست.

 

 

یکم: روزگار غریبی است. یک مدتی در ویراستی غم شدیدی داشتم که در اتاقی که حضور داشتم به ساحت حضرت عیسی علیه‌السلام جسارت شد و دو آخوند حاضر (ماجد الحمدانی و مبین جعفری) علی‌رغم کامنت‌ها و اعتراض من از این پیامبر زنده دفاع نکردند، یا در اتاقی همین جناب مبین جعفری برای بالا بردن مقام حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت مریم علیها سلام را در حد «خدمتکار معبد» با دو سه مرتبه تأکید پایین کشید. حالا جلویم به راحتی به مقام و نبوت و شخصیت حضرت محمد صلوات الله علیه وآله مکرر توهین می‌شود و نمی‌توانم حرف بزنم. چون طرف هیچی بارش نیست دوم اگر بخواهم مقابله کنم به ساحت حضرت عیسی علیه‌السلام و مادرش باید جسارت کنم.

چقدر اینستاگرام می‌تواند به راحتی کسی را که تا ماه رمضان سال گذشته نماز و روزه‌اش به راه بوده، از دین خارج کند؟ نمونه کوچکش شک و لرزه هر چند ثانیه‌ای خودم موقع تماشای مستند دن گیبسون: پترا یا مکه؟ (+) روزگار غریبی است. خدا به من صبر عنایت کند و مرا با مکر خود به امتحان نکشد. (دعا از امام سجاد علیه‌السلام است.)

دوم: روزهای اول از اغتشاشات شاکی بود. تعریف کرد که ناخن‌کارش به خانواده می‌گوید سالن شلوغ است و بلند می‌شود می‌رود نازی‌آباد. نصیحتش کرده دخترک گفته «وجدانم اجازه نمیده اونا کشته شن من بشینم خونه!» تا شنبه که فهمیده دو تا از کارگران شرکت کشته شدند و رفته دیدن خواهرش که از مبارزان زیر لحافی است و حسابی تغییر عقیده داده. می‌گفت علیرضا تک پسر بود و چقدر تا لحظه آخر رئیسش گوشزد کرده نرود، ولی رفته و کشته شده. طبق گفته او، کارگر دوم پدرش بازنشسته سپاه بوده و جنازه پسرش را گرفته برده کرمانشاه دفن کند، و چون توسط مأموران برداشته شده بود پول بابت خسارت به اموال عمومی ازش گرفتند. یکی دیگر هم هست که فقط متوجه اسمش شدم، مهرداد نامی. می‌گوید اتیکت جنازه‌ها را کندند و مردم باید بین جنازه‌ها دنبال عزیزشان باشند (سوال: چرا روی سینه متوفی نمی‌نویسی همکار محترم؟) در نهایت که مهرداد را پیدا کردند، گفتند یا بگو بسیجی بوده رایگان دفن شود یا آنقدر برو بیا که تحویلت بدهیم.

همین راوی می‌گوید در باشگاه می‌گفتند یک میلیارد می‌گیرند تا جنازه را تحویل بدهند و راوی گفته چرند است چون از مرده ما (همان علیرضا) پولی نگرفتند.

سوم: دوشنبه با دوست آ.ب مثبتم تماس گرفته بودم برای زحمتی برای همسرش، گفت یکی از بستگان دور همسرش درست جلوی چشم سه فرزندش موقع پیاده شدن از ماشین موقع برگشتن به خانه با شلیک گلوله به سر شهید شده. مادر سه فرزند. در کوچه هم مأموری نبوده. به همین راحتی.

خانم شریفی هم می‌گفت یکی از بستگان دور رفته بود برای تزریق آمپول گلوله خورده است و تمام.

تسبیح می‌گفت پسر همسایه که سال ۴۰۱ عفو خورده بود مجدد دستگیر شده، گفتند نیایید دنبالش. دختر دیگری همچنین. گویا اعلام شده دستگیر شدگان پس از هجدهم دی مشمول اشد مجازات خواهند شد.

جان‌های عزیز، تر و خشک، گناهکار و بی‌گناه به خاطر چه کسی؟ واقعاً رضا پهلوی؟ خودتان خنده‌اتان نمی‌گیرد؟

سال ۴۰۱ زینب خزاعی نوشته بود «آخرین بار که اینترنت قطع شد فلان نفر کشته شد الآن خدا می‌داند.» آخرین بار منظورش ۹۸ و فتنه بنزین روحانی بود.

چرا هر وقت اصلاحات سر کار است به قول راوی بند قبل «کامیون کامیون جنازه» تولید می‌شود؟ چرا وسط این جنگ علنی، عراقچی پالس مذاکره می‌فرستد؟

چهارم: مهدیه می‌گوید عمه از وقتی اینترنت قطع شده بیسوادی معلم‌ها، حتی معلم‌های دولتی عیان شده. می‌گوید یکی پرسیده جمع «شکوه» چی می‌شود؟ شکوه‌ها؟ فقط این نیست. متأسفانه در وبلاگ‌های باقیمانده هم آنچه می‌خوانم فاقد پشتوانه تاریخی است. معلم‌هایی که دنبال می‌کنم حتی متوجه اشتباهات نوشتاری (قابل اغماض) و غلط‌های املایی (غیر قابل قبول) در نوشته‌هایشان نیستند. نوشته‌ها «احساسی» هستند تا مستدل. آشفته و ترسیده از ضعف که خب طبیعی است.

سال ۴۰۱ کسی درباره اینکه چرا به «فلسطین» پول می‌فرستیم و چرا جوان‌هایمان می‌روند جنگ داعش شبهه آورد. ازش پرسش‌هایی کردم برای پاسخ دست برد به گوشی، گفتم نه، بدون گوشی صحبت می‌کنیم. پاسخی نداشت. مثل دوستانی که برای نوشتن یک پست تحلیلی لنگ می‌زنند که دسترسی به نت ندارند. خودم معلومات پسا نت و مبتنی بر فضای مجازی‌ام جز مواردی که پیش‌تر مطالعه «کتاب محور» داشتند بسیار غیر منسجم هستند اما، موضوع این است که همیشه دنبال چیستی و کیستی بودم و آنچه آموختم را با «نوشتن» به حافظه طولانی مدت تبدیل کردم. با پرسش و تطبیق رد یا تایید کردم. اصلاً بحث «منیٓت» نیست. دارم انتقال تجربه می‌کنم.

یکبار در پستی نوشته بودم که بچه‌ها سوالاتشان را بیشتر از این که از «مادر» بپرسند، از «پدر» می‌پرسند. چرا مادرها چنین وجهه‌ای پیدا کردند؟ چی شده که مادر که بیشتر از پدر با کودک در تعامل است از طرف کودک «مرجعیت علمی» ندارد؟ چرا تسبیح و سیب این قاعده را شکسته‌اند ولی تو مخاطب مؤنث من نتوانستی؟ چرا فرزندت مرجعش می‌شود معلم، چرا آنقدر روی خودت کار نکردی که فرزندت «پرسشگر» بار نیامده و چرا تو از قافله شبهات عقب افتادی؟

و چرا نیاموختیم که می‌شود از یک کودک یا پیر دنیا دیده آموخت؟

اگر فرزندی داشتم می‌توانستم وقتی ادعا کرد مسیحی شده یا زمین تخت گرا، با او صحبت کنم و پرسشگرانه پیش بروم و مستقیم یا ترجیحاً غیر مستقیم با «حقیقت» رو در رو کنم؟ اگر فرزندی داشتم می‌توانستم او را طوری بار بیاورم که با «بدان» ننشیند و «خاندان نبوتش» را گم نکند؟ پیامبر درونم پرورش یافته است؟ طبیب سراسیمه وصل به وحی و صبور هستم؟

به قول دکتر شریعتی «پدر مادر ما متهمیم».*

 

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (۹۳)

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى‏ عَفَواْ وَقَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا الضَّرَّآءُ وَالسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ (۹۴)

سپس به جاى ناخوشى، خوشى قرار دادیم تا آنکه فزونى یافته و انبوه شدند و گفتند: به پدران ما نیز (به طور طبیعى) رنجها و خوشى‌ها رسیده بود (و این حوادث تلخ و شیرین، نشانه قهر یا لطف خدا نیست). پس آنان را ناگهانى (با قهر خود) گرفتیم، در حالى که درک نمی‌کردند.

سوره مبارکه اعراف

 

«اینجانب هیچگاه نگفته و نمی‌گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می‌شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی‌انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی‌کنند؛ لکن عرض می‌کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کنند و ملت ده‌ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعتر خواهد بود.

اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی-اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان و اشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.

من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین بن علی (صلوات الله و سلامه علیهما) می‌باشند.

آن حجاز که در عهد رسول الله(ص) مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمومنین(ع) آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا(ع) آن شد که شد و آنان که در شهادت دست، آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.

اما امروز می‌بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری‌ها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند و می‌بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمک‌های ارزنده می‌کنند.

می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می‌شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم(ع).

انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم.»

 

بند «ج» وصیتنامه امام خمینی رحمه‌الله علیه

 

پ.ن: کاش قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کردند امام جان. متأسفانه به قول استاد رحیم‌پور ازغدی سالهاست مسئولین دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند اما امام و امت اجازه نمی‌دهند. مخلص کلام همین شعار همیشگی که «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده».

 

غربیان به جانب شرق در حرکت می‌آمدند تا به جان هم‌نوعان خود افتند و بنا به قانون اثر همزمان علل - هزاران علت کوچک - و برای این حرکت بزرگ و جنگ سترگ ناچیز با هم هماهنگ شدند و با این واقعه بزرگ هم‌اثر گشتند. مثلاً رعایت‌نکردن مرزهای قاره که اعتراض برمی‌انگیخت یا ماجرای دوک الدنبورگ یا ورود قوا به پروس که به نظر بناپارت فقط به منظور برقراری صلح مسلحانه صورت گرفته بود و سودای رزم‌جویی امپراتور فرانسه و عادتش به جنگ که با تمایلات و آمادگی فرانسویان هماهنگی داشت و فریفتگی شوکتمندی تدارکات که هزینه‌های هنگفتی همراه داشت و احتیاج به تحصیل منابعی که این هزینه‌ها را تأمین کنند و سرمستی حاصل از تجلیل شکوهمند او در "درزدن" و مذاکرات دیپلمات‌ها که بنا به نظر آن زمانیان با تمایل صادقانه به برقراری صلح برگزار می‌شد اما نتیجه‌ای جز آزردن عزت نفس طرفین نداشت و میلیون‌ها میلیون علت دیگر با رویداد محتوم هماهنگ شدند و با آن همزمان گشتند.

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۸۸۱

 

 

پ.ن: ترامپ گفته ایران پیشنهاد مذاکره داده است. وسط مداخله نظامی دوم به نام «اعتراضات» که خود ترامپ و نتانیاهو گفتند حضور خیابانی دارند، وزارت خارجه ایران احتمالاً در همین دیدار دو روز پیش عراقچی با فرستاده عمان این را دوباره مطرح کرده است. چنانچه خبرگزاری فارس از نشست خبری وزارت خارجه آورده:

«کانال ارتباطی بین وزیر خارجه و ویتکاف باز است

سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به سؤالی درباره اظهارات مطرح شده از سوی ترامپ مبنی بر اینکه درخواستی برای مذاکره از سوی ایران دریافت کرده و همزمان در صحبتی مبهم گفته که ممکن است بخواهد پیش از مذاکره اقدامی صورت دهد و اینکه آیا کانال ارتباطی بین عراقچی و ویتکاف برقرار است؟ اظهار داشت: کانال ارتباطی بین وزیر خارجه و ویتکاف باز است و هر وقت نیاز باشد از آن طریق پیام‌های لازم رد و بدل خواهد شد. علاوه بر کانال رسمی که دفتر حفاظت منافع آمریکا یعنی سفارت سوئیس است.»

 

این رفتار دیپلماتیک، همانطور که تولستوی نوشته «تمایل صادقانه به برقراری صلح» است حال آنکه بناپارت این زمانی بی امان به سوی پایتخت‌های روسیه پیش می‌رود، حماقتی بیش نیست، اگر خوشبینانه خیانت نباشد. شاید بدانید شاید نه که استراتژی جنگی ناپلئون بناپارت هنوز در دانشکده‌های نظامی غرب خیلی جدی بررسی و مطالعه می‌شود و من در هر صحنه‌ای که ناپلئون حضور دارد، دقیق می‌شوم. آنجایی که آنقدر دیر آجودان مخصوص الکساندر امپراتور روسیه را می‌پذیرد و به حضور بار می‌دهد که خود را در همان سالنی می‌یابد که ۴ روز پیش نامه امپراتور محبوبش خطاب به ناپلئون را از دستش گرفته و پیام شفاهی مهمی که عمداً نگاشته نشده بود را به گوش جان سپرده بود:

«بالاشف پس از آنکه تمام دستورات ابلاغ شده را گفت افزود که امپراتور الکساندر خواهان صلحند اما حاضر نیستند که برای صلح وارد مذاکره شوند مگر به شرطی که... اینجا مردد ماند. کلماتی را به یاد آورد که امپراتور الکساندر در نامه‌اش ننوشته اما دستور داده بود تا در فرمانی که به عنوان سالتیکف صادر شده بود گنجانده شود و به بالاشف دستور داده بود که شفاها به ناپلئون بگوید. الکساندر گفته بود تا وقتی یک سرباز مسلح دشمن در خاک روسیه باقی باشد... اما احساسی مبهم و پیچیده زبانش را می‌بست. گرچه می‌خواست ولی نمی‌توانست این عبارت را ادا کند. مردد ماند و سرانجام گفت: به شرطی که قوای فرانسه به آن سوی نی‌یه‌مان بازگردد. ناپلئون متوجه پریشانی بالاشف هنگام ادای این عبارت شد. چیزی در چهره‌اش لرزید و ساق پای چپش شروع کرد به ضرب منظمی تکان‌خوردن. از جای خود حرکت نکرد و با صدایی بلندتر و لحنی تندتر از پیش شروع به صحبت کرد. بالاشف طی سخنان بعدی او چندبار نگاه به زیر انداخت و ناخواسته به این حرکت ساق پای چپ او که با بلندتر شدن صدایش سریع‌تر می‌شد دقت کرد.

ناپلئون گفت: من کمتر از اعلیحضرت الکساندر خواهان صلح نیستم. مگر من نیستم که از هجده ماه پیش برای برقراری صلح دست به هر کار می‌زنم؛ هجده ماه است که منتظر توضیح مانده‌ام - اینجا ابروهایش درهم رفت و به دست کوچک سفید و فربه خود حرکت تندی داد و پرسید: و حالا برای شروع مذاکرات صلح از من چه می‌خواهند؟

بالاشف گفت: عقب‌نشینی به آن سوی نی‌یه‌مان، اعلی حضرتا! ناپلئون جواب او را تکرار کرد: آن سوی نی‌یه‌مان! و راست به چهره بالاشف خیره تکرار کرد: پس حالا شما می‌خواهید که من به آن طرف نی‌یه‌مان عقب‌نشینی کنم؟

بالاشف به نشان احترام و تصدیق سر فرود آورد.

چهار ماه پیش از او خواسته شده بود که پومرانی را تخلیه کند و حالا فقط به عقب‌نشینی تا آن سوی نی‌یه‌مان راضی بودند. ناپلئون به سرعت چرخید و شروع کرد در اتاق قدم‌زدن.»

 

همان/ صص. ۸۸۹ ـ ۹۰۰

 

 

آشنا نیست؟

 

«گر چه دیپلمات‌ها هنوز به امکان برقراری صلح اعتقاد استوار داشتند و با حمیت بسیار برای حصول آن می‌کوشیدند و با وجود اینکه ناپلئون خود به امپراتور الکساندر نامه می‌نوشت و او را اعلیحضرت برادرم می‌خواند و صمیمانه به او اطمینان می‌داد که خواهان جنگ نیست و همیشه او را دوست خواهد داشت و به او احترام خواهد گذاشت، ولی به ارتش خود پیوست و در هر منزل اوامر تازه‌ای در جهت تسریع حرکت قوا از غرب به جانب شرق صادر می‌کرد. در کالسکه‌ای صحراپیما که شش اسب تیزتک آن را می‌کشیدند سوار بود و پاژها و آجودان‌ها و قافله‌ای از ملازمان همراهش بودند و در راهی که از پوزن و تورن و دانتزیگ به کونیگزبرگ می‌رفت پیش می‌تاخت.»

 

 

همان/ ص. ۸۸۲

 

متین: در پست «شما خونه‌تون مورچه داره» (+) یادی کرده بودم از متین کوچولو و مورچه‌ها که مژه‌های بلند قشنگش را مثل مزرعه گندم درو کرده بودند. از ۴۰۱ خبری ازش نداشتم، هفته گذشته فهمیدم مصادف با روز مادر در ۱۲ سالگی رفته جایی بهتر بی درد و رنج. توی صفحه‌اش گشتی زدم و دیدم گذشته مستأجری و نداری را پاک کرده مادرش. حالا به مدد تبلیغاتی که خصوصاً بعد از بزرگ شدن پسر دومش گرفت نوشته «وقتی مردم فکر می‌کنند توی ثروت و موفقیت غرقی و تو نفست به نفس فرزندت بنده».

روحش شاد ولی کار خوبی نکردی.

 

عایشه: کاری به ولگردی‌های دختر پزشکیان با دلار ۱۴۰ تومنی ندارم، نوش جان ۱۶ میلیون نادان، اما اینکه در استان شمالی ما، به جای زهرا پزشکیان نوشتند عایشه پزشکیان یاد همکار کُرد سابق در بیمارستان شهدای تبریز افتادم که سال ۴۰۱ مهاجرت کرده و برانداز از راه دور شده. او می‌گفت ما کردها دو اسم داریم، یک اسم شناسنامه‌ای، یک اسم قیامتی که با آن اسم محشور می‌شویم. حالا احتمال قوی قوم و خویش باکویی اسرائیلی پزشکیان ترجیح داده میزان صمیمیت را به رخ بکشد و از اسم قیامتی زهرا خانیم رونمایی کرده. بالاخره یک رگ کردی که دارند، قوی‌تر شاید از آنچه فکرش را بکنید.

 

مادورو: وقتی از افول آمریکا صحبت می‌کنیم یعنی اینکه چون دیگر توانایی لشکرکشی و حمله به منظور گسترش دموکراسی ندارد، مثل فیلم‌های هالیوودی می‌رود رئیس‌جمهور مشروع و قانونی یک کشور مستقل را «می‌دزدد»! و با افتخار و به قول تاکر کارلسون باهاش «دستاوردسازی» می‌کند. ایلان ماسک هم حاتم بخشی کرده اینترنت استارلینک هدیه کرده به مردم خشمگین ونزوئلا. قشنگ دیوانه خانه است. مرد تاجر محبوب قلب اصلاح‌طلبان و سرمشق کلاس درس سریع‌القلم‌ها، داداش باسن قلمبه پزشکیان یک تنه دارد ترتیب آمریکا را می‌دهد. شهید المهندسی چه خوب پیش‌بینی کرد که آمریکا به دست ترامپ نابود می‌شود ان‌شاءالله.

 

گدا پروری: اصلاح‌طلب‌ها که می‌گفتند احمدی‌نژاد صدقه می‌دهد و گداپروری می‌کند حالا حاصل «تکرارشان» افتاده به جان صندوق توسعه ملی و نفری ۴ میلیون ریخته به حساب ملت که حتماً بروند از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنند جیب به جیب بشود. به قول پزشکیان هر جای این دولت دست می‌گذاری، درد دارد. قالیباف هم یک قاشق چایخوری سردار سلیمانی توئیت می‌کند و مردم مردم می‌کند تا لایحه متورم چرکاب متعفن دکتر را زیر سبیلی تصویب کند. انتقام از مردم و حمله به ولی فقیه را پیش می‌برند. به قول شهید حاجی‌زاده ما هم خدایی داریم. بتازید که خوب می‌تازید.

 

پارادوکس: اصلاح‌طلب خانه ما که سال ۴۰۱ نمی‌دانست چطور خشونت و نفرتش را به من نشان بدهد که مخالف فتنه فواحش بودم، حالا ناراحت است و همسو با من حتی از شریفی زارچی هم حالش به هم می‌خورد. عجیب ولی واقعی است.

 

 

 

 

*سعدی