مرا آفرید آن که دوستم داشت

۱۵۳ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

تحلیل کوتاه از میلاد رضایی

 

کارشناسان معتقد هستند که چک‌های ۲۰۰۰ دلاری وعده داده شده ترامپ, ۴۵۰ میلیارد دلار به بدهی آمریکا اضافه می‌کند.

درواقع این پول مانند یارانه یکبار مصرفی است که ترامپ می‌خواهد به افرادی که درآمد آنها سالیانه 100 هزار دلار و کمتر است پرداخت کند و زمان پرداخت هم در نزدیکی انتخابات میان دوره ای آمریکا است.

ترامپ روز دوشنبه وعده‌های خود برای چک‌های محرک ۲۰۰۰ دلاری را تکرار کرد و گفت که این چک‌ها در اواسط سال ۲۰۲۶ ارسال خواهند شد (دقیقا به موقع برای انتخابات میان‌دوره‌ای).

اما رئیس خزانه‌داری آمریکا گفت که کنگره ابتدا باید این ایده را تصویب کند و قبلاً گفته بود که کمک به مردم کم درآمد می‌تواند به اشکال مختلف باشد از جمله کاهش مالیات.

این اولین باری نیست که جمهوری خواهان دنبال چنین محرک‌هایی برای خرید رای هستند، دولت بوش برنامه محرک مشابهی را در سال ۲۰۰۱ اجرا کرد و از مازاد درآمدهای اواخر دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ که به بیل کلینتون تعلق داشت، با بازپرداخت‌های مالیاتی ۳۰۰ تا ۶۰۰ دلاری به عنوان بخشی از کاهش مالیات ۱.۳ تریلیون دلاری استفاده کرد. اما مشکل اینجاست که اقتصاد آمریکا از آن زمان تاکنون بودجه مازاد نداشته که هیچ بلکه در سال ۲۰۰۸ به رکود فرو رفت و بدهی ملی خود را از ۵.۷۷ تریلیون دلار به ۳۸.۲ تریلیون دلار رسانده است و امروز این بذل و بخشش های ترامپ می‌تواند ساختار قدرت طلبی اقتصاد آمریکا را با بدهی‌های ناشناخته روبرو کند.

جدا از بحث ناراحتی کارشناسان آمریکایی بابت پرداخت مستقیم پول به مردم آنهم در قالب یک چک که تنها یکبار می‌توانند خرج کنند و نمی‌توانند بقیه آن را نگه دارند، یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که سالهاست که غرب‌گرایان در ایران که اقتصاد آمریکا را خدای درس اقتصاد خود می‌دانند، همیشه به پرداخت یارانه به مردم ایران حمله کردند ولی از این حمایت‌های مالی دولت‌های آمریکایی حرفی به میان نمی‌آوردند

بله قدرت گرفتن اقتصاد خانواده‌های ایرانی سوزش عجیبی به ماتحت بسیاری از این افراد وارد می‌کند و بارها در دوره حسن روحانی شاهد فریادهای آنان برای پرداخت یک یارانه معمولی بودیم.

امروز در دولت پزشکیان نیز همین بساط به راه افتاده و در یک سال گذشته به طور عجیب و غریبی قیمت‌ها نجومی افزایش یافته به نحوی که حتی در برخی اقلام دو یا ۳ برابر قیمت جهانی مردم ایران پرداخت می‌کنند.

 

@CITYOFSUN

 

۶۲ سال پیش، ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در آن سخنرانی معروف که پس از آن بازداشت شد، زمانی که رژیم اسرائیل تازه تاسیس بود و فقط ۱۵ سال از عمر نحس رژیم صهیونیستی می‌گذشت در یک فراز سخنرانی گفت: «اسرائیل نمی‌خواهد در این مملکت دانشمند باشد!»

چه چیزی آن سال‌ها می‌دید!

چه شناختی از نظام بین الملل و اسرائیل داشت!

چند دهه بعد اسرائیل در ایران دانشمند هسته‌ای ترور کرد!

 

دکتر علیرضا زادبر 

 

اگر آمریکا و اسرائیل «لا اله الّا الله» بگویند، ما قبول نداریم؛ چرا که آنها می‌خواهند سرِ ما کلاه بگذارند. آنها که صحبت از صلح می‌کنند، می‌خواهند منطقه را به جنگ بکشند.

۱۳۶۰/۰۸/۰۶ (صحیفه نور/ جلد ۱۵/ ص. ۳۳۹)

ترامپ با شعار پایان دادن به جنگ‌ها و طمع‌ورزی به نوبل صلح رئیس‌جمهور آمریکا شد ولی از روزی که روی کار آمده، بر طبل جنگ کوبیده و شیپور به دست گرفته. شهید ابومهدی المهندس چه خوب خبر داد که آمریکا توسط ترامپ نابود می‌شود. نفس‌های حق دروغ نمی‌گویند، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

 

 

بعد نوشت: اوباما در کارزار حزب دموکرات برای انتخابات فرمانداری‌ها گفته است مطمئن نیستم آمریکا از دست ترامپ جان سالم به در ببرد.

حملات مستقیم ترامپ برای جلوگیری از قدرت گرفتن مخالفان سیاسی‌اش اوباما را درباره سرنوشت حزب دموکرات نگران کرده است.

اوباما در حال تماس با رهبران نهادهای مختلف است تا از آنها بخواهد که در برابر دولت ترامپ سر تعظیم فرود نیاورند.

اوباما: ویدیو از یک رئیس جمهور تاج بر سر که در حال پرواز با جت و ریختن مدفوع روی سر شهروندان آمریکایی است حتی ارزش هو کردن هم ندارد.

اینها حواس‌ها را از این واقعیت پرت می‌کند که وضعیت شما، زندگی شما بهتر نشده است. آنها این کار را می‌کنند تا شما متوجه نشوید.

 

شیخ مهدی کروبی اخیرا حملات تند و جملات بی ادبانه‌ای خطاب به رهبر انقلاب مطرح کرده است. باید کمی تامل نمود. شیخ در انتخابات هشتاد و هشت حدود سیصد هزار رای آورد، مشهور شده بود آرای باطله از رای او بیشتر است. چهار صد و نه هزار رای باطله بود. از ۸۵ درصد مشارکت مردم در آن انتخابات بی‌نظیر فقط ۸۵ صدم درصد به شیخ رای دادند. اما خوب می‌دانید مساله از سال ۸۴ شروع شد.

در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ شیخ وعده داد به هر ایرانی بالای هجده سال، پنجاه هزار تومان می‌دهند. شبیه یارانه، همان طرحی که وقتی احمدی نژاد اجرا کرد آن را پوپولیستی اعلام کردند. اما شیخ گلایه داشت. چرا؟ در انتخابات آن سال اصلاح‌طلبان از او حمایت نکردند. گلایه کرد. بدتر اینکه حتی مجمع روحانیون مبارز که شیخ مهدی از مؤسسین آن بود هم از شیخ حمایت نکرد. به دل گرفت. از مجمع روحانیون بیرون آمد و حزب اعتماد ملی را ایجاد کرد. به رهبر گلایه کرد که با تقلب در انتخابات سال ۸۴ نگذاشتند من رئیس‌جمهور شوم! نظام متهم شد. اما انتخابات سال هشتاد و چهار را دولت خاتمی برگزار کرده بود. مجری انتخابات موسوی لاری بود. تهمت را به علی زدند.

شیخ از سال ۸۴ کینه به دل گرفت. انتخابات ۸۸ اولین بار نبود که نظام را به تقلب متهم می‌کرد. اصلاً این جماعت هر وقت رای نیاورند و در قدرت نباشند، مردم را به جان هم می‌اندازند و اردو کشی خیابانی میکنند. به قدرت عادت دارند. در دولت‌های بعد از انقلاب همیشه قدرت در اختیار داشتند اما پاسخگویی با علی بود.

شیخ فراموش کرده است. وقتی آیت الله خامنه‌ای رهبر شد شیخ مهدی کروبی را در ریاست بنیاد شهید نگه داشت و به حکم امام دست نزد. وقتی رهبر شد اول به مجمع روحانیون وقت ملاقات داد بعد جامعه روحانیت مبارز... در آن دیدار در مدح رهبر چه گفتید؟ از دفتر همین رهبر به مجمع روحانیون کمک شد، مکانی در اختیار شیخ مهدی قرار دادند برای برگزاری جلسات... رهبر بعد سال هشتاد و سه شیخ مهدی را به عنوان مشاور خود و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کردند.

شیخ مهدی کاش کمی منصف بود. کاش کمی خودش و جریانی که به آن تعلق دارد پاسخگو بودند. رمز بقا در سیاست ایران این است که همیشه طلبکار و منتقد باشید. شیخ این را خوب می‌داند.

تضعیف و توهین به رهبر توسط شیخ مهدی در وضعیتی که دشمن بیرونی امیدوار به شکست ایران است خیانت بزرگی از جنس همان خیانت ادعای تقلب در انتخابات سال ۸۸ است.

عادت به قدرت دارید و ترک عادت موجب مرگ است. امروز دفاع از رهبر، دفاع از ایران است چه در مقابل اجنبی چه در مقابل داخلی‌ها باید از او دفاع کرد.

 

علیرضا زادبر

 

بچه‌های کوچکتر را سوار پیکاپ کردند و راه افتادند.

مادرها دنبال ماشین شروع به دویدن کردند.

نه آن قدر تند می‌رفتند که مادرها کاملاً جا بمانند و نه آن قدر آرام که به ماشین برسند به بیچارگی مادرهایی که دنبال بچه‌هایشان می‌دویدند می‌خندیدند. با صدای بلند.

زنها که خسته شدند دو تا از بچه‌ها را بلند کردند و گفتند هر کدام از زنها که بایستند یکی از بچه‌ها را از ماشین در حال حرکت پرت می‌کنند بیرون. مادرها نفس نداشتند اما از ترس این که در صورت ایستادنشان بچه‌هایشان را پرت کنند می‌دویدند. یک ساعت مادرها را به دنبال بچه هایشان که وحشت زده ضجه می‌زدند دواندند تا خسته شدند. خودشان از بازی دادن مادرها خسته شدند.

بعد از آن راننده پایش را گذاشت روی پدال گاز و مادرها یکی یکی جاماندند.

ماشین که خوب سرعت گرفت یکی یکی بچه‌ها را از ماشین پرت کردند بیرون. گردن و آینه عمر مادرها با هم شکست.

 

 

روایت زهیر هشام از فاشر سودان

 

 

الهه آخرتی: چه خوب نوشت الهام بن عباس در کتاب «تجاوز به سبک یک جنتلمن»: چه کسی بی‌پناه‌تر و آسیب‌پذیرتر از مادری است که جان فرزندش را در خطر ببیند؟

 

امام خمینی(ره):

انقلاب ما از نظر پیروزی بر دشمن هنوز به پایان نرسیده است، دشمن از انواع وسایل و دسائس بهره‌مند است و توطئه‌ها در کمین ماست، تنها هوشیاری، انضباط انقلابی و اطاعت از فرمانهای رهبری و دولت اسلامی است که همه توطئه‌ها را نقش بر آب می‌سازد.

 

 

شاید حدود یک ماه پیش خواب امام خمینی را برای سومین بار می‌دیدم. قیامتی بود و امام همراه افرادی ایستاده بود. سوالی پرسیدم که دقیق الآن یادم نیست و این نتیجه دیر نوشتن است. امام با لبخند و آرامش عجیبی در پاسخ من گفت «نه، انقلاب دوم ما است.»

من دیگر مثل خواب‌های قبل، طفل ژولیده نبودم، بزرگ شده بودم.

«... حالا نوبت امتحان ماست. اشتباه نکنید، مساله نه صرفا آخرتی و اعتقادی بلکه عمیقاً انسانی و اکنونی است. اگر عادی‌سازان پسا کربلا دنیایی داشتند ما نیز در فردای تماشا دنیایی خواهیم داشت.

بله این جعبه پاندورایی بود که ضیف و سنوار و حماس آگاهانه بازش کردند، اما شاید تصور نمیکردند که پخش زنده قتل یک ملت، این نسل کشی عیان، این هلوکاست واقعی، کک جامعه عرب و ترک مسلمان را هم نگزد!

حتی در پایتخت‌های غربی تظاهرات شد اما کشورهای مسلمان در کمال آرامش و اسلام رحمانی و مناسک عبادی به همکاری با قاتل ادامه دادند! جز بعضی شیعیان، عین کربلا.

تا کجا اسلام مرده است؟

تا کجا انسان مرده است؟

شاید اینجا بود که یحیی سنوار، این اسطوره زمان، خالق ۷ اکتبر، زاده اردوگاه، پرورده زندان، دشمن شیطان، در پیامی به مذاکره کنندگان گفت: «باید راهی را که آغاز کرده‌ایم ادامه دهیم و اگر نه، بگذار این یک کربلای دیگر بشود.»

سنوار پاسخش را داد و حماسه‌ای حسینی ساخت. خون یحیی خطرناک است نه اندوهناک.

تازه آغاز ماجراست و این سوال ما را رها نمیکند،

تا کجا؟ تا آخر تاریخ، عین کربلا.» (متن کامل)

 

 

سلمان معمار ۲۸ مهر ۱۴۰۳

 

یکی دو روز پیش خبر به دیار باقی شتافتن مفتی اعظم عربستان که آخرین فتوایش این بود که مردم غزه باید گرسنگی بکشند تا گناهانشان پاک شود و ما جز دعا کاری نمی‌توانیم بکنیم و نباید از پادشاه انتظار دخالت داشته باشیم (نقل به مضمون) را خواندم. صبح موقع نماز با خودم فکر کردم آیا فرصت توبه داشته؟ بعد از آن عمر طولانی آیا خدا به او فرصت داده توبه کند و عذاب او بعد از این همه مخالفت و تحریف در اسلام چه خواهد شد؟ (آره آزاده جان بدو بیا خوراک دادم بهت فقط مواظب باش رو دل نکنی.)

 

از طرفی در هفته‌های اخیر یک تجربه جالب ریز و زیر پوستی از چگونگی حمایت از کانال‌ها و پیج‌ها و اکانت‌های پلتفرم‌های مختلف توسط صاحبان سکوها داشتم که خوب چند مرحله بود و مرحله آخر خیلی دردناک بود. از این لحاظ که حس کردم داشتم در معرض سوء استفاده قرار می‌گرفتم که البته قرار نگرفتم خدا را شکر. ولی لحظات بدی را دیشب پس از نتیجه‌گیری سپری کردم و تا ساعت ۹ صبح موقع صبحانه خوردن خیلی در ذهنم بالا و پایین کردم. در نهایت مثل همیشه با همسرم در میان گذاشتم و او هم با نتیجه‌گیری من موافق بود ولی از اینکه احساس گناه می‌کردم مخالفت کرد.

 

درست وسط صحبت و غیبت ناگهان فشارم به شدت افتاد و مثل همیشه درها به رویم گشوده شد و صداها مشغول دعوتم شدند. به امیر می‌گفتم با من حرف بزن حتی پیشنهاد دادم امیرحسین قیاسی برایم پخش کند تا بخندم و فشارم بالا بیاید، اما توفیقی حاصل نشد و من با ترس و لرز تسلیم خواب می‌شدم به شرطی که امیر مرتب بیدارم کند. لحظات عجیبی بود در همان لحظات عجیب در حالی که به سختی صدایم در می‌آمد به امیر گفتم من صبح چنین فکری و قضاوتی درباره مفتی اعظم عربستان کردم، خداوند وسط غیبت یخه‌ام را گرفت و گفت فرصت توبه بدهم یا ببرمت؟ (سلام آقای مرآت)

 

شیطان همین حالا که دارم می‌نویسم یعنی می‌گویم  می‌نویسد، دارد سعی‌اش را می‌کند تا از این مکاشفه بیرونم بکشد که مفتی اعظم حقش بود قضاوتش کنی. هرچی که هست کتک خوردم، اما اینکه این کتک ادبم کرده یا نه از این به بعد شخص می‌شود.

 

پ.ن: صاحب پلتفرم گفت: «دروغ و تهمت ناروا، شما همه‌تان عین همید» (البته که کامنت را پاک نمود چه انتظاری داشتید؟)، منظورش مخالفان قالیباف (یا طرفداران جلیلی یا منتقدان وفاق) بود. به هر حال ما همه‌مان عین هم هستیم و به سفارش سلمان معمار «اجازه نمی‌دهیم ما را توده کنند!»

 

بعداً نوشت: نخیر! این قضاوت نیست همین است که نوشتم. نتیجه همان همفکری‌ام با همسرم است که اتفاقاً اصلاح طلب است.

 

 

هانا آرنت فیلسوف یهودی عبارتی دارد به نام «ابتذال شر». آرنت که اندیشه‌اش در ایران به شدت تبلیغ می‌شود به درستی می‌گوید شر می‌تواند چنان عادی بشود که حتی مردم معمولی هم آن را قبول کنند. از عجایب دنیا اینکه آرنت این نتیجه را از هولوکاست می‌گیرد. اما خودش در اشغال فلسطین ۱۹۳۵ جزو فرماندهان عملیات بود. و جذاب‌تر اینکه تا آخر عمرش هم صهیونیست ماند. یعنی خودش بهترین نمونه اثبات ادعایش بود.

 

خلاصه پروژه اسراییل «عادیسازی شر» است.

 

فکر می‌کنید بن سلمان نمی‌داند اسراییل چطور اعراب را می‌کشد؟ بن زاید اماراتی و آل خلیفه بحرینی چطور؟ هاشم اردنی و سیسی مصری نمی‌دانند اسراییل چه کثافتی است؟

 

می‌دانند و آگاهانه در اتاق خواب اسراییل خودشان را آرایش می‌کنند. حتی بعید نیست امثال اردوغان در خلوت با بغض آرزو کند کاش این چند میلیون فلسطینی هم شرشان کنده شده بود. مگر جانیان کربلا ناآگاه بودند؟ اسراییل پروژه تجسیم شیطان است تا خیلی عادی ما کنارش زندگی کنیم. عادیسازی شر، مثل رفاقت با یک قاتل متجاوز سریالی!

 

سید حسن نصر الله اما کسی نبود که لختی پادشاه را تحمل کند. نصر الله کسی نبود که صدای بچه های غزه را فراموش کند. نصرالله روح دوران بی‌روح بود. نصرالله وجدان عصر بی‌وجدانی بود. نصرالله با شیطان معامله نکرد. نصرالله شمایلی از انسان بود.

 

و ما مفتخر به سوگواری انسان هستیم‌.

 

اما شهادت سید حسن نصرالله از سالها پیش لو رفته بود.

 

ما حتی قاتلش را هم می‌شناختیم. مکانش را می‌دانستیم و فقط منتظر شنیدن خبر بودیم ولی اعتراف کنیم این شهادت عادی نبود. سید حسن عاشورایی شهید شد. در گودال قتلگاه با بدنی سم کوب. اما این درد ما نیست. غربت غربت. غربتی حسنی.

 

او کربلایی شهید شد و ما در این هنگامه مثل آنها شدیم که از فاصله به تماشا نشستند. به خدا که ما نخواستیم و نمی‌خواهیم اهل کوفه باشیم. این درد غربت از کجا می‌آید؟ مگر نه اینکه همه ما در یمن، ایران، لبنان و عراق پای کاریم تا شیطان عادی نشود؟ مگر ما وعده صادق نساختیم؟ پس چرا غمگینیم؟

باید یکبار مسیر ترور سید را مرور کنیم. (ادامه مطلب

 

سعید جلیلی جذابیت ظاهری ندارد، بیان مردم پسند ندارد، زبان بازی نمی کند، ۱۱ سال طول کشید تا عصبانی شود، توهین بلد نیست، عصبانیتش هم غیر عقلانی نمی‌شود، ساختمان و پل نساخته، کارهایش را به دلایل امنیتی نمی‌گوید، مصالح کشور را خرج خودش نمی‌کند، توصیه پذیر به نظر نمی‌رسد، مبهم است، نقطه سیاه ندارد، برنامه زیاد دارد، خسته کننده است، نخبگانی است، با سواد است، ... واقعا چرا نفر اول نظرسنجی هاست؟

این سوالی است که باید در آینده بیشتر شکافت. خصوصاً که قالیباف، گزینه رقیب داخلیش، جذابیت ظاهری دارد، کارنامه ساخت و ساز دارد، شعارهای وسط پسند دارد و کلی امتیاز دیگر. چه برسد به پزشکیان، گزینه رقیب خارجیش. یعنی انتخاب جلیلی را نمی‌توان به حساب قحط الرجال گذاشت.

دیگران را نمی‌دانم اما جلیلی برای من یک ویژگی بسیار خاص دارد. برخلاف عموم طرفدارانش که "برنامه داشتن" را خصوصیتش می‌دانند منی که از ۹۲ دقیق دنبالش کردم چیز زیادی از برنامه‌هایش نفهمیدم. بلکه برعکس امسال به این نتیجه رسیدم که جلیلی جزییات برنامه‌هایش را "عامدانه" عمومی نمی‌کند. برنامه داشتن (حداقل برای من) ویژگی خاص جلیلی نیست، ویژگی خاص سعید جلیلی را باید در "کارنامه" اش پیدا کرد.

نزدیک به ۴۰ روز از حادثه تلخ و رازآلود شهادت رییسی می‌گذرد. چه کسی فکر می‌کرد در این روزهایی که رییسی باید میوه تلاشهایش برای مهار اقتصاد رو به زوال ایران را می‌چید، اسراییل باید تبعات عملیات وعده صادق را می‌داد، ایران باید ثبات را تجربه می‌کرد چنین طوفانی از حوادث همه چیز را زیر و رو کند. اما دست خدا در چنین رویدادهایی آشکار می‌شود و یکبار بار دیگر به ما اهمیت بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی گوشزد شد: ساختار دولت-ملت ایرانی که می‌تواند در چنین طوفانی کشتی را به آرامی به سمت انتقال قدرت ببرد. یک انتخابات کاملاً رقابتی برگزار و بدون مشکلی "رای مردم" را هرچه باشد اجرا کند، حتی پزشکیان.

به نظرم مهمترین ویژگی جلیلی دقیقاً اینجاست: "او با یک آگهی روزنامه وارد دولت شده است." جلیلی مثل هر کارمندی استخدام شده، کارشناس، سرپرست، معاون، مدیر، مدیر کل، معاون وزیر و دبیر شعام شده. حتی یک بار هم این وسط تنزل مقام گرفته و دوباره از کارشناسی شروع کرده. چرا این ویژگی مهمی است؟

ساختار دولت - ملت یک ماشین عظیم پیچیده است. در این ساختار دو گونه رشد امکان پذیر است، رشد عمودی، و رشد افقی. اولی همین مسیری است که جلیلی و هر کارمندی طی می‌کند، دومی مسیری است که قالیباف، پزشکیان، قاضی‌زاده، زاکانی و بسیاری از رجال طی می‌کنند. اینها از بیرون سازمان به آن تزریق می‌شوند.

برخلاف تصور اتفاقاً رشد افقی پدیده بدی نیست. چرا که سازمان‌ها و به طور کلی ساختار دولت-ملت یک ویژگی ذاتی دارد. دولتمندی تمایل شدیدی به "حفظ وضع موجود" و "بقامحوری" دارد. همین تمایل است که امکان تداوم را در بحران‌هایی مثل انقلاب، جنگ، تحریم و تغییر ریاست جمهوری فراهم می‌کند. اما این تمایل یک فرزند ناخواسته می‌زاید: "روزمرگی"

رشد عمودی در سازمان و زندگی کارمندی روزمرگی را در تمام شئون فکری فرد تزریق می‌کند. در این شرایط افراد در برابر تحول و تغییر مقاوم می‌شوند. این از عجایب دستگاه دولت-ملت است. چیزی که باعث تداومش می‌شود جلوی پیشرفتش را می‌گیرد!

در چنین شرایطی است که رشد افقی مثل یک شوک می‌تواند سامانه‌اش را تکان بدهد. قالیباف، احمدی‌نژاد، رییسی نمونه‌های خوبی از این مثال هستند. اما الزاماً این تکانش موفق نخواهد بود، چرا که نا آشنایی مدیر می‌تواند تبدیل به آزمون و خطا شود. عین کسی که پشت دستگاهی پیچیده دکمه‌ها را امتحان می‌کند.

مثلاً احمدی‌نژاد سازمان برنامه بودجه را حذف کرد! هرچه این سازمان تخصصی‌تر باشد مدیر افقی زمان بیشتری برای آزمون و خطا نیاز دارد، در نتیجه یا زمان را برای یادگیری از دست می‌دهد (مثل ضرغامی در میراث) یا توسط همان سازمان مدیریت می‌شود. (مثل روحانی) یا تغییرات شدید اعمال می‌کند یا درک ناقصی از سازمان را مطرح می‌کند.(مثل درک قالیباف از کار اجرایی به مثابه پیمانکاری)

البته نمونه‌های موفقی از رشد افقی وجود دارد، شبیه مرحوم یزدانی خرم در والیبال که از فدراسیون کشتی آمد و نسل جدیدی ساخت. اما این روش ریسک بالایی دارد.

ساختار دولت_ملت موفق باید بتواند رشد عمودی را سالم کند. درست است که نمونه‌های موفقی از رشد عمودی وجود دارد مثل علیرضا دبیر در کشتی، حسن طهرانی مقدم در موشک‌سازی، مجید شهریاری و فخری‌زاده، اما در بسیاری موارد "روزمرگی" ذهن کارگزار را می‌بلعد. رشد عمودی یک آفت دیگر هم دارد که به "قانون پیتر" مشهور است. خلاصه‌اش اینکه مدیر موفقی ارتقا می‌یابد و خراب می‌کند. مثل محمد سرافراز در صداوسیما، یعنی سقف این مدیر همان پرس تی وی درخشان بود.

 

سعید جلیلی اینجاست که ممتاز است.

او از پایین‌ترین درب وارد شده، پله‌ها را بالا رفته و تمام پیچ و مهره‌های سازمان را یکبار باز و بست کرده، مشمول قانون پیتر نشده و در هیچ سطحی گیر نکرده اما از همه مهمتر درگیر روزمرگی نشده است. جلیلی کار دولتداری را کامل تجربه کرده و اجرا یعنی همین.

او به این هم بسنده نکرده، ۱۱ سال اخیر را صرف بررسی ساختار دولت-ملت کرده و برای تغییرش "ایده" ضد روزمرگی پیدا کرده است. نگفتن جزییات برنامه‌هایش به این دلیل است که قدر ایده‌هایش را فهمیده. مثل دیگر رقبا نیست که برایشان برنامه می‌نویسند و ایده‌ها را خرج کنند. چنین نامزدی در تاریخ انتخابات‌های ما بی‌مانند است. (او همین ایده‌ها، یعنی حاصل عمرش را رایگان به رییسی داد)

سازمان هم به خوبی این را می‌فهمد و مقابل تحول مقاومت می‌کند. ترجیح بدنه، ریاست اصلاح‌طلبان (کارگزاران) است که برخلاف اسمشان دقیقاً "حفظ وضع موجود" و گذران امور می‌کنند. انتهای ایده این افراد "نفت بفروشیم زندگی کنیم" است و به همین دلیل مذاکره رفع تحریم و عادیسازی (نرمالایز شدن) را پیگیری می‌کنند. ایران با چنین رویکردی در بهترین حالت مثل دوران خاتمی (بدون تحریم) درجا می‌زند یا مثل دوران روحانی (با تحریم) عقب می‌ماند.

در درجه بعد هم مدیرانی نسبتا مدیریت شونده مثل قالیباف اولویت سیستم است، که اگر چه مقداری درد تحرک دارد اما زایمانی در کار نیست. این مدیران مثل دوران احمدی‌نژاد زیرساخت‌های عمدتاً عمرانی را اجرا می‌کنند و برنامه‌های توسعه راستی را پیگیری می‌کنند که قطعاً با فاصله از نمونه قبلی بهتر و حتی باعث پیشروی است.

بحران جلیلی‌ها دقیقاً اینجاست که نه تنها ضد روزمرگی هستند، بلکه خواهان جهش هم هستند! از طرفی چون زیر و بم سازمان را هم دیده‌اند به راحتی مدیریت نمی‌شوند. او با همه کار نمی‌کند، تعارف ندارد و جلوی فساد و نابهینگی می‌ایستد. قدرت ریاست جمهوری را فراتر از پیمانکاری و ساخت و ساز، مثل یک معمار فهمیده است. چنین گزینه‌ای باید هم مطرود ساختارها باشد، اما شاید به لطف قدرت ملت در "دولت-ملت" بتوان تحولی ایجاد کرد. فشار از پایین!

ممکن است جلیلی رییس‌جمهور نشود اما من بسیار امیدوارم که یک حزب واقعی تاسیس کند و خودش را تکثیر کند.

 

پ.ن: مثالهای مدیریتی این متن نسبی هستند. همه دوران مدیریت یک نفر را نمی‌توان با یک جمله توصیف کرد.

 

 

سلمان معمار ۷ تیر ۱۴۰۳

 

توضیح: این سلسله یادداشت‌های سلمان معمار را از عکس‌نوشت‌های اینستاگرامش دارم به وبلاگ انتقال می‌دهم و چند وقت بعد به تاریخ نگارشش انتقال خواهم داد.