مرا آفرید آن که دوستم داشت

۶۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قرآن کریم» ثبت شده است

امروز از ساعت ۴ صبح بیدارم. شاید زودتر. دقیق یادم نیست. وقتی اینطور بیدارم یعنی فشارم بالاست. الا کلنگ و تیشه به راه است. هرچی که هست کلی کار عقب افتاده را انجام دادم. جز اینکه خیلی کم با خدا صحبت کردم.

 

آیت الله بهجت خدا بیامرز ‌می‌گفت وقتی بیدار می‌شوید نصف شب حداقل یک سلامی بدهید یک صلواتی بفرستید. اگر نا ندارید که نماز شب بخوانید ، موضوع نا نداشتن نبود موضوع این بود که نمی‌توانستم برای مهر و شال امیر آقا را بیدار کنم.

 

از همه این‌ها بگذریم تولدم هم گذشت. تولدم این بار مصادف شد با مبعث پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله. روز تولدم برایم خیلی مهم است دلیلش همینی هست که شده است اسم وبلاگم و تمام دلخوشی من همین است.

 

روزها برایم تند می‌گذرند، با اتفاقاتی که هرچه پیش آید خوش آید. با آدم‌هایی که به من یاد می‌دهند از هر کسی انتظار نداشته باشم و کلاً انتظار نداشته باشم. گاهی کسانی هستند که بدون آن که بدانی از یادت نمی‌کاهند. یکی در مسیر کاظمین و سامرا. یکی مثل فاطمه اشجعی عزیز با زیارت عاشورا به نیت خوب شدن حالم.

 

حس می‌کنم رزق و روزی قرآنی‌ام کم شده است. روزانه حداقل دو سه صفحه می‌خوانم و البته ذهنم درگیر مسائلی می‌شود اما به نوشتن نمی‌آید و بعد میان اتفاقات و خواب و مشغولیات دیگر گم می‌شوند. یکی از آنها این بود که خداوند درباره مشرکین و کافران در این جهان از چشمای نابینا و گوش‌های ناشنوا و قلب‌های قفل شده سخن می‌گوید. اما در روز جزا و روز کیفر از شهادت دادن چشم و زبان و پوست سخن به میان می‌آورد. و عذاب سوختن پوست و دوباره برآمدن پوست و دوباره سوختن و تا ابد تکرار تکرار تکرار.

دو سال پیش آقای آل داوود در کانالش مطلبی گذاشته بود که دانشمندان پی بردند قلب برای خودش مغز دارد و البته قرار بود مطلب ادامه‌دار باشد که هیچ وقت ادامه نیافت. دوباره چند روز پیش یک فیلم کوتاه دیدم درباره همین موضوع البته خارجی بود. قرار است دنبال آن هم باشم که نمی‌دانم کی؟

 

یک دنیا کار عقب افتاده و نیمه تمام دارم از تابلوهای رنگ روغن نیمه کاره تا تابلوهای گلدوزی نیمه کاره. کیف نمدی نیمه کاره. سری قبل که دوستان AB مثبتم آمده بودند برای ورزش کنیم.‌ ژاکت قلاب بافی خیلی قدیمی را دادم به دوستم که اگر می‌تواند آستین‌هایش را جدا کند تا الان که لاغر شدم و آن را زمانی بافته بودم که بسیار لاغر بودم (سلام هادی﴾، بتوانم به عنوان آستین بپوشم برای مانتوهایی که آستین کوتاه دارند. فکر می‌کردم بافتنی خیلی ناقص است اما در واقع کامل بود. فقط احتمالاً چون دیگر وزنم زیاد شده بود کنار گذاشته بودم. و جالب اینجاست که الان آنقدر لاغر شدم که همین ژاکت برایم گشاد است.

 

دوستم پیشنهاد داد دو تا از موتیف‌های ناقص آستین ژاکت را تمام کند تا بتوانم بپوشم. حیف است. دیروز از من پرسید دور بازویت چند است؟ اندازه گرفتیم ۲۲,۵ سانتی‌متر بود. شکم را صابون زدم برای یک غافلگیری از دوست هنرمندم. مثل دستبند مرواریدی که بالاخره با روش قلاب بافی بعد از ۱۰ سال سر به سامان گرفت و حالا هر روز که نگاهش می‌کنم، خواسته یا ناخواسته، چون به مچ دست راستم است که فعالیت می‌کند دلم غش می‌رود برای دوستم دعا می‌کنم، کیف می‌کنم. چیزهای کوچکی، نه! چیزهای بزرگی که دارند جوانه‌های امید را از لابه‌لای سنگ‌هایی که در دو سه سال اخیر رویم هوار شده بودند بالا می‌آورند. شکافنده دانه‌ها را شکافته، جوانه‌ها دارند بالا می‌آیند. ناملایمات؟ همیشه بودند و هستند. منم همیشه بودم و همیشه خواهم بود

 

با چشم‌ها و زبان و پوستی که علیه من سخن خواهند گفت و عذابی پرتکرار و ابدی. از خشم تو به رحمت تو فرار کنم که مرا آفریدی چون دوستم داشتی. دوستم بدار و بگذار دوستت داشته باش مرا لحظه‌ای به حال خود رها نکن.

 

چقدر پایان بندی این پست شبیه پست‌های آن مرد شد. کیس استادی خوبی را از دست دادم هرچند به قدر کفایت از ذخایر سیاسی کشور دستم آمد. بنویس ولی.

 

صحبت وبلاگ شد یادم افتاد که وب سایت لانگ شات پورج هم از دست رفت.

 

 

 

*مولوی

 

احتمالاً برای شما هم پیش آمده که از خودتان بپرسید چگونه همه چیز از آب خلق شده است؟ یا قسمت خلقت آسمان‌ها در خطبه اول نهج البلاغه را که می‌خوانید درکش دشوار باشد.

برای من هم همینطور بود تا اینکه این ویدیو را دیدم. اگر و اگر انسان قادر بود ابزاری داشته باشد بینید چگونه می‌توانست با آب تا خلق سیاه چاله پیش برود. 

این قسمت از خطبه را بعد از مشاهده فیلم بخوانیم: 

«خدای سبحان جَوها را شکافت و اطراف آن را گشود و فضاهای خالی در آن ایجاد کرد. آنگاه آبی را که امواجش در هم شکننده و خود انبوه و متراکم بود، در آن فضای بازشده روان ساخت.

آن را بر پشت بادی سخت وزان و جنباننده و برکننده و شکننده بار کرد؛ به آن باد فرمان داد تا آب را از جریان بازدارد و آن را بر نگهداری آب چیره کرد و باد را برای حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد نیرومندْ، گشاده و باز و آب جهنده بالای سر آن در جریان؛

سپس باد دیگری به وجود آورد که منشأ وزش آن را مهار کرد و پیوسته ملازم و تحریک آبش قرار داد و آن را به تندی وزانید و از جای دورش برانگیخت؛ آن را به بر هم زدن آب متراکم و برانگیختن امواج دریا فرمان داد.

باد فرمان یافته آب را همچون مشک شیر که برای گرفتن کره بجنبانند به حرکت آورد و آن‌گونه که در فضای خالی می‌وزد، بر آن سخت وزید؛ اولش را به آخرش و ساکنش را به متحرکش برمی‌گرداند تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد و آن مایۀ متراکم، کف کرد؛

 

👈 دقت کنید که امیر کلام نمی‌فرماید مایع متراکم، می‌فرماید مایه متراکم. چون دیگر از حالت مایع درآمده بود طبق همین فیلم.

 

آنگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد و آسمان‌های هفتگانه را از آن کف ساخت؛... آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحه‌ای جنبان بود روان ساخت.

 

👈 صفحه جنبان خودش قسمتی از نظریات اختر فیزیک انیشتین است. 

 

سبحان الله تعالی عما یشرکون (قصص: ۶۷)

 

 

امروز در کانال سمت خدا، یک صفحه قرآن از سوره مریم نظرم به انتهای آیه ۷۱ جلب شد «کَانَ عَلَىٰ رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا» (این حکم حتمی پروردگار توست.)

از آنجایی که کلمات با ذهن من بازی می‌کنند یا من خیلی دوست دارم با کلمات بازی کنم و حواسم پرت شود، حواسم به کلمه مَقْضِیًّا چسبید و رفت به آیه ۲۱ همین سوره زمانی که حضرت جبرئیل، به حضرت مریم سلام الله علیها می‌فرماید: «وَکَانَ أَمْرًا مَقْضِیًّا» (و قضای الهی بر این کار رفته است.)

هیچی دیگر، همانطور که به محض ادای این جمله از حضرت جبرئیل، حضرت مریم سلام الله علیها بار برداشت، وارد شدن همه بندگان بر آتش جهنم در روز قیامت حتماً و حتماً انجام خواهد گرفت.

 

این کلمه فقط دوبار و در همین سوره آمده است. یعنی این خط و این نشان.

 

پ.ن: در سه جای مختلف یک صفحه قرآن روزانه می‌خوانم، بالطبع از سوره‌های مختلف. این سوای تفسیر روزانه یک آیه جناب آقای قرائتی(قب) هم هست. مثلاً امروز که صحنه‌هایی از آتش سوزی در لس‌آنجلس را می‌دیدم، یک ویدیو بود درباره اینکه دو روز قبل از شروع آتش سوزی در جشن گلدن گلوب، از مهمانان خواسته شده بود از کسی تشکر کنند، خداوند صفر امتیاز آورده بود. راستی آزمایی نکردم ببینم درست است یا نه،  ولی مجری خانم گفت از شهر بی‌خدا این بعید نیست. این آیه ۸۸ سوره مبارکه نحل همان‌جا در یک صفحه قرآن روزانه آمده بود: «آنان که کافر شدند، و مردم را از راه خدا بازداشتند، به سبب فسادی که همواره مرتکب می‌شدند، عذابی بر عذابشان می‌افزاییم.»

 

سیدنا الاستاد علامه طباطبایی را خدا غریق رحمت کند! المیزان را باید در این ‌گونه از موارد شناخت. درباره منافقین در بعضی از آیات دارد که ﴿لاَ یذْکُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِیلاً﴾؛ اینها کم به یاد خدا هستند. 

خب منافق که اصلاً به یاد خدا نیست، چون خدا را قبول ندارد قیامت را قبول ندارد؛ این طور نیست که گاهی به یاد خدا باشد. آن ‌که گاهی به یاد خداست و گاهی غافل است، جزء ﴿وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ است که در کنار منافقین به آنها اشاره شده؛ بله، آنها که «ضعیف الایمان» هستند این ‌طورند؛ اما منافق اصلاً به یاد خدا نیست، چون ﴿هُمْ لِلْکُفْرِ یوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلایمَانِ﴾. 

 

وقتی کسی از کافر بدتر است که ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأسْفَلِ مِنَ النَّارِ﴾، اصلاً خدا را قبول ندارد تا اینکه کم به یاد خدا باشد! 

 

در این جا یک روایت هست _ ایشان غالب این روایات را خوب بررسی می‌کنند و لطایف آن را در بحث روایی ذکر می‌کنند _ روایت این است که امام (علیه السلام) فرمود منافق فقط ‌در جایی که دنیا مطرح است، 

ـ قرآن چاپ می‌کند، 

ـ سخنرانی می‌کند و مانند اینها؛ در جایی که دنیا مطرح است و فقط برای دنیا کار می‌کند. 

 

منافق تظاهر به دین می‌کند نه اینکه برای خدا و قیامت کاری کند، چون اصلاً به اینها معتقد نیست. 

 

اصل اوّل این است که فقط و فقط برای دنیا کار می‌کند؛ اگر قرآن چاپ می‌کند، اگر مجلس تشکیل می‌دهد، اگر تسبیح در دست می‌گیرد، هر کاری می ‌کند فقط برای دنیاست. 

اصل دوم اینکه ﴿مَتَاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ﴾؛ دنیا چیز اندکی است. 

اصل سوم اینکه چون فقط برای دنیا کار می‌کنند و لاغیر، پس ﴿لاَ یذْکُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِیلاً﴾. 

 

شبهه این است که منافق اصلاً خدا را قبول ندارد تا کم یا زیاد به یاد خدا باشد؛ امام فرمود منافق برای دنیا خدا را یاد می‌کند و دنیا هم متاع قلیل است! 

 

آیت الله العظمی جوادی آملی/ پیاده‌سازی سخنرانی؛ سوره مبارکه فتح جلسهپ نجم (۱۳۹۵/۰۳/۰۸)

 

امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: اگر برای دانشی که خدا به من عنایت فرموده حاملینی می‌یافتم یعنی کسانی بودند که ظرفیت پذیرش و تحمل قبول آن را داشتند قطعا توحید و اسلام و دین و آئین را از کلمه «صمد» انتشار می‌دادم و چگونه برای من ممکن است در حالی‌که جدم امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم چنین اشخاصی را نیافت..

 

قتاده فقیه اهل بصره به آن حضرت عرض کرد : به خدا قسم در مقابل فقهاء و پیش روی ابن عباس نشسته‌ام. در برابر هیچکدام اضطرابی که در حضور شما پیدا می‌کنم نگشته است امام به او فرمود: آیا می‌دانی کجا جای گرفته‌ای؟ تو در پیشگاه بیت رفیع ولایت، همان بیتی که قرآن درباره‌اش فرموده است: «فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَع وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُه» در خانه‌هایی که خداوند خواسته است رفعت یابد و در آنها نام و عظمت خدا یاد شود، قرار گرفته‌ای.

 

حجت الاسلام و المسلمین عاملی/ برنامه سمت خدا 

 

آیه ۳۶ سوره مبارکه نور. 

 

 

در صفحه ۴۷۵ قرآن کریم آیات ۶۷ تا ۷۷ سوره غافر، در جایی که به درهای جهنم اشاره می‌کند ذهنم به تعداد درهای جهنم و بهشت پر کشید.

گویا درهای جهنم ۷ عدد و درهای بهشت ۸ عدد است. این وسط ذهنم درگیر چیزی شد که نمی‌توانستم جمع‌بندی کنم و یادم بیاید که روی کدام شاخه باید بنشیند این گنجشک ذهن من. 

تا اینکه یادم افتاد چند وقت پیش که درباره بازی مار و پله مطلب می‌خواندم، نوشته بود: «نسخه تاریخی ریشه در درس‌های اخلاق داشت، که در آن پیشرفت بازیکن به بالای صفحه نشان دهنده یک سفر زندگی پیچیده با فضایل (نردبان‌ها) و بدی‌ها (مارها) بود.

نردبان‌ها نمایانگر فضایلی مانند سخاوت، ایمان و فروتنی بودند، در حالی که مارها نمایانگر رذیلت‌هایی مانند شهوت، خشم، قتل و دزدی بودند. 

تعداد نردبان‌ها کمتر از تعداد مارها بود تا یادآوری کند که پیمودن مسیر خیر بسیار دشوارتر از مسیر گناه است.» (+)

به گمانم ذهنم خوب جایی رفت و شاخه را هم پیدا کرد ولی اینکه آیا قضیه همین است یا نه؟ الله اعلم.

مخلص کلام اینکه آن‌هایی که در این جهان در فرح و لاابالی‌گری گذران زندگی می‌کنند، در روز قیامت همانطوری که با رسیدن به دهان مار می‌سریدند پایین، به درون جهنم خواهند سُرید:

فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ (۷۲)

در آب جوشان و سپس در آتش سوزانده مى‌شوند.

*یسجرون: سجر: طبرسى فرماید: اصل آن انداختن هیزم در آتش است، سرخ کردن تنور، پر از آب کردن نهر نیز گفته‌‏اند.(لینک)

 

دیروز فیلمی دیدم از معجزات علمی قرآن کریم و اینکه چند قرن بعد توسط دانشمندان کشف شده. نظرم به خط اول آیه ۴۰ سوره مبارکه نور جلب شد که نوشته بود مربوط به شکست نور است. اما متن کامل آیه این گونه است:

 

وْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا ۗ وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ (نور: ۴۰)

 

در جستجوهایی که برای مطالب علمی انجام می‌دهم به چیزی برخورده‌ام به نام لایه‌های پلاژیک (+) که رفته رفته از نفوذ نور خورشید کاسته می‌شود تا جایی که در مناطقی مانند منطقه نیمه شب موجودات معمولاً مانند کرم شب تاب از نورهای سرد برخوردار می‌شوند، که در آیه هم به آن اشاره شده. مجالی برای توضیح نیست. در واقع این آیه قرآن نه ظاهراً و نه باطناً ربطی به شکست نور ندارد و مربوط به مناطق پلاژیک است.

 

جالب اینجاست که وقتی رفتم تا عکس منطقه را دانلود کنم در ویکیپدیای فارسی به جای کلمه پلاژیک از کلمه لجه استفاده کرده بود. لُجّه یا گودابه در واژه به معنای میانهٔ دریا و آب‌های عمیق دریا است.(البته ربطی به چنار اعظم ندارد و این کلمه در اشعار شاعران معروفی چون سعدی آمده است.)

 

در خود آیه هم کلمه لجى آمده که در تفسیر نور اینطور معنی شده: بزرگ و متلاطم. «بحر لجى» دریاى بزرگ و متلاطم.

 

 

 

*فرهنگستان زبان فارسی گفته به جای تیک بگویید و بنویسید هفتک.

 

صفحه ۳۸۸ قرآن کریم آیات ۲۲ تا  ۲۸ سوره مبارکه قصص را جای دیگری خواندم و آیه ۲۷ «قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَىٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ ۖ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ و سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ.» نظرم را جلب کرد.

در پستی (+) درباره دعای حضرت آسیه این ظن را مطرح کرده بودم که آیا ایشان از محل تدفین حضرت هاجر کنار کعبه آگاه بوده؟ بعدها آقای عابدینی عزیز هم در برنامه سمت خدا اشاره کردند که انبیاء بنی‌اسرائیل از جمله حضرات موسی و سلیمان علیهم‌السلام حج به جا آوردند.

از جمله حضرت یعقوب علیه‌السلام به پسرانش برای ترویج با فرزندان عمویشان حضرت اسماعیل سفارش کرده بود (تَلمود) پس امکانش بوده.   اینجا هم حضرت شعیب مهریه دخترش را به جای سال، «حج» تعیین می‌کند:

«ثَمانِیَ حِجَجٍ» (به جاى هشت سال، فرمود: هشت حج)

 

که باز تو گویی تأیید ظن و حدس من است چون سفر برای حج یک سال طول می‌کشیده.

 

آیه ۲۸ سوره مبارکه قصص:

عبارت‌ «أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ» دو گونه معنا شده است؛ یکى این‌که مهریّه‌ دختر خواه هشت سال باشد و خواه ده سال، هیچ‌یک بر من ستم نیست و معناى دیگر این که بعد از پایان هر یک از این دو مدّت، اگر خواستم از نزد شما بروم نباید مانعى در کار باشد.

 

من همین مدّت قرارداد را مى‌مانم و بعد از آن اختیار با خودم مى‌باشد.

پیام: در قراردادها براى خود، اختیاراتى در نظر بگیریم و دست خود را در محورهایى بازبگذاریم. «أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ» (+)

 

و اما، در آیه ۲۷، همچنین سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ مرا یاد داستان حضرت موسی و خضر علیهم‌السلام انداخت. جستجو کردم دیدم با این شکل جمله‌بندی از لسان حضرت اسماعیل علیه‌السلام است:

سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (صافات: ۱۰۲)

که اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى یافت. 

جمله‌بندی حضرت موسی علیه‌السلام فرق می‌کند:

قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا (کهف: ۶۹)

گفت: اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهى یافت آنچنان که در هیچ کارى تو را نافرمانى نکنم.

لحنی قاطع که کار دست حضرت می‌دهد با التفات به دعایی از حضرت سجاد علیه‌السلام. (لینک)

 

این را به صورت صوتی در کانال ایتایم (+) کار کرده بودم گفتم تا جایی که حافظه یاری می‌کند اینجا هم به اشتراک بگذارم. 

 

 

در صفحه ۲۶۱ قرآن کریم آیات ۴۳ تا ۵۲ سوره مبارکه ابراهیم به این آیات رسیدم.

وَقَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَإِنْ کَانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ (ابراهیم: ۴۶)

به یقین آنان تمام مکر خود را به کار گرفتند، ولى مکر و حیله‌ آن‌ها نزد خداست گرچه کوه‌ها از مکرشان از جا کنده شود.

 

«إِنْ»: می‌تواند حرف نفی یا حرف شرط باشد. «اِن کَانَ»: نبوده است. اگر بوده باشد. اگر (إِنْ) حرف شرط باشد معنی آیه چنین می‌شود: آنان به نیرنگ نشستند و توطئه چیدند و خدا از نیرنگشان باخبر بود و آن را باطل و خنثی کرد، هرچند که نیرنگشان آن اندازه بزرگ و سترگ بود که می‌توانست کوهها را از جای برکند. (منبع)

 

فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ (ابراهیم: ۴۷)

پس مپندار که خدا در وعده‌اش با پیامبرانش وفا نمی‌کند؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام است. 

 

در جای دیگری خداوند خطاب به مسلمانان و پیروان حضرت محمد صلوات الله علیه و آله می‌فرماید شما ندیدید پیامبران و پیروانشان را که به درجه‌ای رسیدند که با خودشان گفتند آیا خداوند ما را فراموش کرده و یاوری نداریم؟ (نقل به مضمون) این دو آیه نهایت توکل به قدرت شکست ناپذیر و انتقام گیر خداوند است. همان توکلی که امام خامنه‌ای در سخنرانی‌هایش با باوری قلبی و مطمئن به زبان می‌آورد. اینکه اصلاح‌طلبان و نو اصلاح‌طلبان اصولگرای سابق یا هر اسم سخیف دیگری که لایقشان هستند، می‌خواهند کودتای نرمی انجام دهند، آن نگرانی که در قلب ایجاد می‌کند را با توکل به خداوندی که قلب امام خمینی و امام خامنه‌ای را تسخیر کرده، آنچنان که لایق پروردگار است از بین می‌برد. 

گیرم شما هنوز در بند انتخابات مانده‌اید و گمان می‌کنید ۱۴ میلیون نفر که آگاهانه و قاطعانه به شما نه گفته‌اند، در بند نام یک کاندیدا هستند، همان فریبی که در دوره انتخابات با تمام قدرت به کار بستید ولی آن ۱۴ میلیون را مصمم و نیرومندتر مقابل خود دیدید.

 

این اقلیت بسیار نیرومند، (+) فریب این تخریب‌ها و دست و پا زدن‌ها برای تحریف اذهان انقلابی‌های اصیل ۵۷ی را نخوردند و نخواهند خورد. این ۱۴ میلیون همان گونه که امام خامنه‌ای درباره مقاومت و گسترش آن صحبت می‌کند، گسترش خواهد یافت و با یاری پروردگار آسمان‌ها و زمین نیرنگ شما را باطل خواهند کرد. ان‌شاءالله. 

 

 

 

در دو صفحه ۴۷۱ و ۴۷۲ از قرآن کریم مومن آل فرعون در حضور فرعون و مردم با آنان جدل می‌کند یعنی استدلال می‌آورد:

 

۱) تعبیر «یا قوم» و نیز محتوا و آهنگ کلام وى حاکى از موقعیّت ممتاز او مى‌کند.

از طرفی استفهام در «ما لى ادعوکم ...» براى تعجّب است.

 

۲) «واو» در «و لقد جاءکم یوسف ...» واو قسم است، یعنى سوگند به خداوند، یوسف علیه‌السلام قبلًا با دلایل واضح و ... آمد.

 

۳) مؤمن آل‌فرعون، انسانى رشد یافته و قادر بر هدایت افراد، به راه رشد بود:

«وقالَ الَّذى امَنَ یقَومِ اتَّبِعونِ اهدِکُم سَبیلَ الرَّشاد»

 

۴) توطئه‌ها و نقشه‌هاى شوم فرعونیان، علیه مؤمن آل‌فرعون:

«فَوَقهُ اللَّهُ سَیّاتِ ما مَکَروا وحاقَ بِالِ فِرعَونَ سوءُ العَذاب‌(۱۹)

جمع آوردن «سیّئات» بیانگر تعدّد و گوناگونى مکرهاى فرعونیان است. (تفسیر نور)