مرا آفرید آن که دوستم داشت

به کمربند جبار نگاه کن دختر

پنجشنبه, ۲۳ آبان ۱۴۰۴، ۰۵:۰۹ ب.ظ

سه‌شنبه خانم صبحدوست سر ساعت ۱۰ و ربع زنگ زد ساعتی که هر هفته برای ماساژ و ورزش با من به خانه کوچکمان سر می‌زدند. به شوخی گفتم خانم عطایان نیامده این ماه حقوقش را نمی‌ریزم. ولی هر دو می‌دانستیم قرار است امروز خانم عطایان اولین مهمان خانه کوچکمان در این گوشه پرت باشد، در این جزیره دور.

دستم را گذاشتم روی دسته مبل که دستبندم معلوم باشد. گفتم طوری بهش عادت کردم مثل گربه و سبیلش. قبلاً رابطه‌ام با ساعت مچی اینطور بود. از کودک سالی. گفتم عطا توی خواب هم دستبند و این کش نارنجی را واضح می‌بینم. خواب‌های نازنین آشفته پر نشانه.

می‌پرسد راحتی؟ می‌گویم اتفاقاً پیش پایت صدیقه زنگ زده بود همین را پرسید گفتم برای من که فرقی نمی‌کند دراز می‌کشم و می‌خورم و می‌خوابم...

بگذریم. عطا گفت عکس را بگذارم توی گروهمان، صبحدوست «جیجوک» بکند. من واژه سازم. ظاهر سازم. پشت خنده و پر حرفی آتشفشانی فعال غرولند می‌کرد. قله‌ای در من سالهاست سنگین و سنگین‌تر می‌شود و من زندانی کاتلای خودم هستم. تنگیل خودم هستم. خوب نیست اما ظاهر سازم.

گفتم ملالی نیست جز دوری از شما. این دروغ نیست. هر قدر ظاهرسازی کنم. ملالی نیست جز دوری از همه شما...

 

به کمربند جبار نگاه کن دختر و به یاد بسپار عمر انسان از اندوهش طولانی‌تره و بنیاد جهان از چیزهایی غیر انسان‌ساز ساخته شده، از حضور ما بسیار طولانی‌تر. که هیچ چیز در زیر آسمان همیشگی نیست. (+)

 

 

پ.ن: جیجیک (تلفظ در ترکی: جیجیح) یعنی حسادت. من فارسی‌زده‌اش کردم شده جیجوک.

خانم‌های آ.ب مثبت را به نام معرفی کردم.

 

  • سوسن جعفری

مصائب زیستن

مهمان

واگویه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی