چک لیست اقلامی که خواهند ماند
میخواهم همه چیز، حتی ریزترین صداها را ثبت کنم. میخواهم صدای بال بال زدن یا کریمها توی لانهای که امیر برایشان توی بالکن ساخته را، صدای جیرجیر در کمد دیواری حاج خانم همسایه را، صدای آسانسور را، حتی صدای دریل کاری همسایه بغلی را که حالا رفته طبقه بالا هم ثبت کنم.
صدای چیزی مثل ریختن یک مشت تیله روی زمین که گاهی از طبقه بالا شب و نصف شب به گوش میرسید، یا دویدن پسرشان را هم ثبت کنم. مهمتر از همه اینها دلم میخواهد صدای اذان که حالا چون پنجرهها بسته است ملایمتر در محل میپیچد و به خانه ما میرسد را برای همیشه ثبت کنم.
خانه نور که بودیم مسجدهای زیادی آن دور و بر بود و هر بار وقت اذان با چند ثانیه فاصله چندین بار اذان پخش میشد، اما اینجا فقط یک مسجد دارد.
تهران که بودیم فقط خانه سبلان نزدیک مسجد بود و صدای اذان میپیچید توی فضا. دو سه خانه فاصله داشتیم. میدانم جایی که میرویم احتمالاً دیگر صدای اذانی نخواهم شنید. جایی که میرویم را امیر میشناسد و میداند مسجدی دور و برش نیست. چطور دلتنگیام را تسکین بدهم؟
آیا عروسی که بعد از ما میآید اینجا میگذارد لانهای که امیر دو روز وقت گذاشت بسازدش بماند یا به خاطر شلخته بازی مغز فندقیها به داماد میگوید بکن بنداز دور؟
الآن صدای بوق زدن ریتمیک ماشینهای گذری از روگذر چهارراه بغل بلند شد. داشت از قلم میافتاد...
هر چه روزها میگذرند انگار دارم از خواب بیدار میشوم. یا از بیهوشی دارند خارجم میکنند. هر چه. میگزدم.