مرا آفرید آن که دوستم داشت

قحطی‌های ۷ ساله

شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ

… وقتی، اوباتالا، بی‌گناه به زندان افتاد، در سرزمین « شانگو »، قحطی شد! قحطی، هفت سال ادامه داشت، و مردم چیزی برای خوردن نداشتند. دانه‌ها و غله‌ها، آفت دیدند. زنان، همه سقط جنین کردند، و از هر سو، صدای ناله و فغان و شکایت، برخاست

شانگو، برای چاره‌جویی، پیش « بابالاوو »، روحانی غیب‌گو، رفت. روحانی گفت:

ـ مرد پیر بی‌گناهی … در زندان توست! بی‌گناه را رها کن، تا بلاها، از سرزمین تو دور شوند! …

 

 

 

داستانی از یوروبا – نیجریه

یولی بایر/آفریقا، افسانه‌های آفرینش/ ناشر: مطبوعاتی عطایی/تهران – مهر ۱۳۵۴

 

 

پ.ن: دنبال نوشته مربوط به پیاده‌روی‌ام با علی کوچولو می‌گشتم که این بریده کتاب را در ابتدای یک پست قدیمی مربوط به سال ۸۵ پیدا کردم.

 

 

  • سوسن جعفری

آرشیو

واگویه

کتاب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی