مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واگویه» ثبت شده است

شنبه ۱۳ دی تعطیل است، آخرین باری که شنبه تعطیل بود پنجشنبه‌اش جنگ شد.

حالا اولین شنبه برای چی تعطیل بود؟ عید غدیر به امامت رسیدن حضرت علی علیه‌السلام. حالا این شنبه برای چی تعطیل است؟

این را بگذارید کنار توییت جدید پزشکیان و حرفهای ترامپ در دیدار با نتانیاهو:

پزشکیان ۱۶ ساعت پیش: پاسخ جمهوری اسلامی ایران به هر تجاوز ستمکارانه‌ای، سخت و پشیمان کننده خواهد بود.

 

کسی که گوهرشناس نباشد و آن بصیرت را نداشته باشد که هویت خود را بشناسد و شناسنامه خود را شناسایی کند، هرگز توان آن را ندارد که مشکل دیگران را حل کند.

وجود مبارک پیامبر اسلام (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمودند: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»

بیایید بچه‌های ما بشوید. اگر کسی نبوی شد، علوی شد، فاطمی شد، اهل بصیرت است؛ هم گوهر خودش را می‌شناسد و حفظ می‌کند، هم گوهر نظام را می‌شناسد و حفظ می‌کند.

ما چرا اصرار داریم که اهل بصیرت باشیم؟

در قرآن کریم فرمود: ﴿إِنَّهُ یرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾

مواظب باشید دشمنی دارید که شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. طرحی، فکری در ذهن ما القا می‌کند؛ ما خیال می‌کنیم این تمدن است، در حالی که تدیّن نیست.

دین به ما گفته: تمدن شما در تدیّن شماست؛ اما او می‌گوید تمدن شما در غرب‌گرایی شماست یا در کارهای دیگر.

اگر ما بصیرت پیدا کردیم، ما شیطان را می‌بینیم؛ خاصیت بصیرت این است.

 

 

دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی/ تاریخ: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹

 

(پی‌یر) قابلیت ناخجستهٔ بسیارى از مردم، به‌ویژه روس‌ها را در خویش مى‌یافت که خوبى و راستى را مى‌بینند و به آن معتقدند اما صورت زشت بدى و دروغ را نیز چنان به روشنى درمی‌یابند که توان به میدان آمدن و درآویختن جدى با زندگی را در خود نمى‌بینند. همهٔ زمینه‌های تلاش در چشم او با بدی و فریب همراه بود‌. هر راستایى را که مى‌خواست پیش گیرد و هرکارى که می‌خواست برگزیند اهریمن بدى و دیو دروغ واپسش می‌راند و راه تلاش را بر او می‌بست. با این حال می‌بایست زندگى بکند و به کارى مشغول باشد. عذاب مسائل حل‌نشدنی زندگى بیش از تحمل او بود و خود را به هر تفننى که مى‌رسید وامى‌سپرد تا به افسون آن از آن‌ها فارغ گردد.

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص.۷۸۳

 

 

کنت راستوپچین گفت: ولى حضرت پرنس، ما چطور می‌توانیم با فرانسویان بجنگیم؟ چطور می‌توانیم علیه معلمان و خدایانمان اسلحه برداریم؟ جوانانمان را بینید، بانوانمان را تماشا کنید، خدایان ما فرانسویانند، آسمان و بهشت ما پاریس است.

صدایش را بلندتر می‌کرد تا گفته‌هایش را همه بشنوند: لباسهامان فرانسوى است، افکارمان فرانسویند، احساساتمان فرانسویند. خوب شما پشت گردن "متی‌ویه" را می‌گیرید و بیرونش می‌اندازید، چون فرانسوى است و بى‌سروپاست، اما بانوان ما جلوش به خاک می‌افتند. دیشب من در یک شب‌نشینی دعوت داشتم، از هر پنج بانویی که دیدم سه نفرشان کاتولیک بودند و به اجازه پاپ یکشنبه‌ها کاموادوزى می‌کنند و خودشان هم به رسم فرانسویان نیمه‌لخت نشسته بودند. بی‌ادبی است، می‌بخشید، ولی مثل زن‌هایى که روى تابلوهاى حمام‌هاى عمومى می‌کشند. بله، حضرت پرنس، وقتى آدم به این جوان‌هاى ما نگاه مى‌کند دلش مى‌خواهد چماق بزرگ پطر کبیر را از توى موزه بردارد و پک و پهلوی آن‌ها را به شیوه اعلای روسى خرد و خمیر کند. تا این دیوانگی‌ها از سرشان بیفتد.

همه سا کت ماندند، پرنس پیر تبسم بر لب به راستوبچین نگاه می‌کرد و به نشان تصدیق گفته او سر تکان می‌داد.

 

همان/ ص. ۷۹۴

 

«إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنْفِرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ

فرمود اگر سلسله نعمتی به شما رسید، این سلسله ادامه دارد؛ همین که بخشی از نعمت به شما رسید، مبادا مغرور بشوید و این را بی‌جا صرف بکنید وگرنه آن بقیه سلسله نخواهند آمد.

اگر چند پرنده نعمت کنار سفره شما آمد، شما ناشکری نکنید که بقیه بگریزند!

می‌فرماید این سلسله نِعَم، مثل این دسته‌های پرنده‌اند؛ این دسته‌های پرنده اوّل چند تا می‌آیند اینجا می‌نشینند و بقیه به دنبال این‌ها می‌آیند.

اگر این‌ها احساس کردند که اینجا خطر هست، فوراً برمی‌خیزند وقتی این‌ها برخاستند، آن‌ها دیگر نمی‌آیند.

فرمودند نعمتی که دارد می‌آید، شما این‌ها را در راه خلاف صرف نکنید، تا آن ادامه نعمت بیاید. یک مقدار نعمت که به شما رسید، این طلیعه‌ یک گروه است؛ شما قدر این را بدانید، شکرگزار باشید، تا بقیه را نرمانید. اگر کمتر شکرگزاری بکنید، بقیه این قافله می‌رمند و نمی‌آیند!

 

 

 

 

آیت الله جوادی آملی/ حکمت‌های نهج‌البلاغه/1396/12/10

(ببینید)

 

ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس می‌رفت فکرش را هم نمی‌کرد که داغ‌ترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچه‌ای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!

کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سال‌ها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.

ده سال بعد وقتی تکه‌های بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمت‌ها را نداشتم.

همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر می‌کنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!

شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمی‌گردد. شکایت و استدلال هم نمی‌خواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.

چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بی‌عهدی او؟ همه کشک.

به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. می‌دانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را می‌کشم!» آنها نقض می‌کردند و اینها می‌گفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار می‌رسد. اما طوفان رسید.

تحریم‌های جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلی‌ها می‌گفتند «تکان بخوریم ماشه را می‌کشند».

روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است  حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم می‌گذاشت.

و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود

درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن می‌رفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را می‌کشیم» یک گروگانگیری ده ساله.

همان که آ. خامنه‌ای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم می‌گرفت.

اما گلابی‌های برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بی‌کفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:

قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخری‌زاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشه‌ای می‌لرزاند.

عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه می‌رفت. دومین جنگ ایران در قطعنامه‌ای رخ داد که می‌گفتند جلوی جنگ را گرفته.

«تکان بخوری ماشه را می‌کشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز می‌گرفت و در پایان هم آن را کشیدند.

واقعا قابل حدس نبود؟

کسی نفهمید؟

وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمی‌گشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقه‌ای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخره‌اش کردند،

دلواپسی برای ایران را فحش کردند.

زارعی درگذشت اما امروز کسی نمی‌تواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.

فیلم‌های مجلس نشان می‌دهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح می‌کنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.

بارها از ظریف می‌پرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» می‌داد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار می‌گفتند قطعنامه‌ها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.

جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ می‌کردند اصلاحاتیون کنار مصدق

امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمه‌اش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکه‌ها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟

اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.

ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید می‌کند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قوی‌تر است در صحنه بین‌المللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکرده‌ایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»

درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سال‌ها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخری‌زاده کف میدان و آزمایشگاه بود.

با ناراحتی می‌گوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»

حتی در ۴۰۴ می‌گوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.

ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور می‌کرد حقوق بین‌الملل و قطعنامه شورای امنیت می‌تواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چاره‌ای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمی‌تواند این کار را بکند.... اطمینان می‌دهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود

اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان می‌دهم زمانی که تحریم‌های شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریم‌های دیگر آمریکا جز تکه پاره‌ای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.

آنطرف اوباما می‌گفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.

نتیجه خیلی زود روشن شد

ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.

همان کاغذ پاره‌های ظریف.

آمریکا فرصت را قاپید قطعنامه‌ها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریف‌ها را می‌ترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.

مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.

دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر می‌کرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیاب‌ها می‌جنگید. البته کتک‌هایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و می‌خواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سال‌ها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.

ماشه نشان دهنده یک خوش‌بینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمی‌کنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه می‌خواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم

چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون می‌آید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.

ذهن غربگرا امروز هم نمی‌تواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی می‌گردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...

اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم می‌تواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود می‌برند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.

همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»

ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی می‌برد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم می‌ایستد. نوعی دلال.  ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه می‌گوید:

«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقام‌های حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف می‌زند. سخنان روحانی را ببینید.

از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که می‌خواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.

ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را می‌بندد چیزی که می‌تواند کشتی یمن را برگرداند.

ماشه چیزی است که می‌تواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان می‌دهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیک‌تر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.

آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کرده‌اید؟

مقابلت کسی نماینده ایران است که سال‌ها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموخته‌ای. بچه‌هایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمی‌شود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت می‌کند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...

قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟

ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخه‌های ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی و بی‌نیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی می‌گذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون می‌کشند.

فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.

کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را می‌گیرد» می‌رود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات می‌دهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را می‌شکنند و جنگ را به ایران می‌کشند.

کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق می‌توانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...

ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گله‌مند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.

اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان می‌ساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیره‌های قدرت برسند.

برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمی‌ماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.

باشد که درس بگیریم.

 

 

سلمان معمار مهر ۱۴۰۴

 

چند روز پیش اسکرین شات این توئیت آقای رائفی‌پور را دیدم که نوشته بود:

خداوند متعال در تورات به حضرت ابراهیم (ع) وعده داد:

“הַרְבֵּה אַרְבֶּה אֶת־זַרְעֲךָ" نسل تو را بسیار بسیار کثیر خواهم کرد...

و فرمود نسل تو "כְּכוֹכְבֵי הַשָּׁמַיִם" چون ستارگان آسمان خواهد بود.

و چه باشکوه و اسرار آمیز این وعده کوثر و کثرت الهی و کوکب دُرّى شجره مبارکه ابراهیمی در وجود نازنین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به حقیقت نشست.

مادر ستارگان هدایت که نورشان تا ابد خواهد درخشید.

بسیار کوتاه اما پر برکت:

چون چندان به این شخص اطمینان ندارم رفتم توئیتر و از گروک پرسیدم این مطلب کجای تورات آمده است؟

پاسخ داد: این متن از کتاب پیدایش (בראשית) باب ۲۲ آیه ۱۷ تورات است:

"וְהַרְבָּה אַרְבֶּה אֶת־זַרְעֲךָ כְּכוֹכְבֵי הַשָּׁמַיִם"

که به معنای "نسل تو را بسیار بسیار خواهم کرد، مانند ستارگان آسمان" است.

 

بعد درگوشی این پیام را به انگلیسی فرستاد که:

در پاسخ به یک تاپیک فارسی زبان با نقل آیه‌ای عبری از تورات است که مستقیماً از گروک می‌خواهد منبع آن را در پیدایش ۲۲:۱۷ مشخص کند، جایی که خداوند به ابراهیم وعده فرزندان فراوانی «مانند ستارگان آسمان» می‌دهد.

پاسخ گروک به درستی این آیه را به «و پروردگار خدا، همچون ستارگان آسمان» مرتبط می‌کند، مضمون کثرت الهی که در مفاهیم اسلامی مانند سوره کوثر، که در تصویر خوشنویسی عربی همراه این تاپیک به تصویر کشیده شده است، تکرار می‌شود.

پست اصلی به صورت شاعرانه این وعده ابراهیمی را به فاطمه زهرا به عنوان «مادر ستارگان هدایتگر» مرتبط می‌کند و ضمن تأکید بر میراث معنوی ابدی بر فرزندان عددی، طنین‌های بین ادیانی را در سنت اسلامی شیعه برجسته می‌کند.

 

 

 

لازم نیست چیزی اضافه کنم جز اینکه لطفاً مستند توئیت بزنید ناسلامتی دم و دستگاه به هم زده‌اید.

 

«... الْمُؤْمِنُ أَخُوا الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ»؛ مؤمن برادر مؤمن است؛ برادر پدر و مادری. دو مؤمن پیش از آنکه عرب یا عجم باشند، مؤمن هستند؛ ارتباط آن‌ها ایمانی است. «فَإِذَا أَصَابَ رُوحاً مِنْ تِلْکَ الْأَرْوَاحِ فِی بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ حُزْنٌ حَزِنَتْ هَذِهِ لِأَنَّهَا مِنْهَا»؛ وقتی یک روح از آن ارواح در شهری از شهرها، گرچه دور باشد، محزون می‌شود، این روح هم محزون می‌شود؛ یعنی غصه‌ها و رنج‌هایشان به‌طور حقیقی به یکدیگر منتقل می‌شود.

رابطه‌ای که میان مؤمنین است، فعل و انفعالاتشان را به یکدیگر منتقل می‌کند. ظرف‌های به هم متصل این‌گونه‌اند؛ اگر یک قطره خون در این ظرف بچکد، آن ظرف هم رنگ می‌گیرد؛ یک قطره عطر در یکی ریخته شود، دیگری هم معطر می‌شود؛ اگر غصه‌ای در دل این مؤمن بیاید، در دل آن مؤمن هم می‌آید. این رابطه بسیار عمیق است.

 

آیت الله میرباقری/ دریچه‌ای به جامعه ولایی/ ص. ۱۹۰

از کانال حرف حساب (+)

 

 

یاد این پستم افتادم (+)

 

برای این ویدیوی کوتاه با عنوان «نظریه بینی سیاه» که زیرنویس کرده بودم دنبال مطلب بودم. زمانی که در اینستاگرام فعالیت می‌کردم، یکی از علاقمندی‌هایم تماشای آثار باستانی تمدن‌های مختلف خصوصاً مصر بود و کنجکاو بودم که چرا دماغ مجسمه‌ها شکسته‌اند در حالی که مثلاً به انگشتان دست یا تزئینات سرشان آسیبی وارد نشده بود. یادم هست به طنز می‌نوشتم که دماغ اینها را برای طی حاملگی بی‌خطر شکستند و استناد «شبه علمی»ام هم به سریال جواهری در قصر بود. (عمراً اگر دقت کرده باشید.)

در این میان به این مطلب رسیدم که قسمت‌های دردناکش را برش زدم چون اهمیت این بخش بیشتر بود به نظر خودم، چون به حقیقت دردناکتری اشاره کرده که در ویدیو ذکر می‌شود: «چون بینی نژاد را نشان می‌دهد.»

«من یک بینی سیاه دارم. منظورم از بینی سیاه، برای همه کسانی که نمی‌دانند، یک بینی پهن و برجسته است - یک ویژگی صورت که معمولاً با نوادگان آفریقایی مرتبط است. این نوع بینی است که شما را تقریباً توسط هر نژاد دیگری، به ویژه توسط سایر اعضای جامعه سیاه پوست، مورد تمسخر شدید قرار می‌دهد.

بینی سیاه در واقع نامطلوب‌ترین ویژگی آفریقایی است. ما اکنون درگیر عصر تصاحب فرهنگی هستیم. بلک فیشینگ* یک چیز کاملاً عادی است - خانم‌های سفیدپوست با بهترین لباس‌های بیانسه خود در اینستاگرام ژست می‌گیرند و در تیک‌تاک برای لایک گرفتن خودنمایی می‌کنند، به پدیده‌ای کاملاً جدید تبدیل شده است. با این حال، حتی در این ربودن نئوامپریالیستی از همه چیزهای سیاه که در سراسر فرهنگ پاپ توسط سفیدپوستان و سایر نژادها به نمایش گذاشته می‌شود، یک چیزی که مطلقاً نمی‌بینیم این است که زنان سفیدپوست برای پهن کردن بینی خود به پزشکان خود هجوم می‌آورند - بله، باسن و لب، اما آن بینی باریک می‌تواند باقی بماند. » (+)

 

 

*بلک فیشینگ blackfishingبه تغییر ظاهر فرد به گونه‌ای که سیاه‌پوست، دورگه یا از نظر نژادی مبهم به نظر برسد تا برای مخاطبان گسترده‌تر جذاب باشد، اشاره دارد و برای توصیف رفتار هنرمندان سفیدپوست که به نظر می‌رسد ظاهر سیاه‌پوستان را تقلید می‌کنند، استفاده می‌شود.

 

در سالروز تصویب قانونی اساسی به روند تصویب این قانون و اصرار امام خمینی پرداختم. چه اصراری؟

امام اصرار داشت که قانون اساسی توسط منتخبین مردم نوشته شود. لذا مجلس خبرگان قانون اساسی در آن آشوب‌های اول انقلاب شکل گرفت. برخی از انقلابیون معتقد بودند دیگر به رای مردم نیاز نیست و همین جمع منتخب ۷۳ نفر قانون اساسی نهایی را بنویسند و به آن عمل شود. دیگر به همه‌پرسی و رای مردم نیاز نیست.

امام خمینی اینجا هم ایستاد که حتماً قانون نوشته و مدون باید مجدداً به رای مستقیم مردم گذاشته شود.

۱۱ و ۱۲ آذر ۱۳۵۸ دومین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی برگزار شد. امام در هیچ مرحله از انقلاب مردم را حذف نکرد. در تاریخ انقلاب‌ها مردم پس از پیروزی اصل انقلاب، به نظام رای نمی‌دهند، جمع محدودی قانون اساسی را می‌نویسند‌. اما امام پیش و پس از پیروزی درباره مشارکت مردم یک نظر دارد: مردم باید باشند‌.

حقوقی‌ها معمولاً می‌گویند: قانون اساسی جمهوری اسلامی مترقی است. من تاکید می‌کنم روند تصویب قانون و اصرار امام بر اینکه مردم باید نظر نهایی و رای دهند نیز نشان می‌دهد، الگوی تصویب قانون اساسی هم مترقی است.

 

دکتر علیرضا زادبر

 

وصیت یعنی چه؟ یعنی فرزندم من الآن دارم نزدیک می‌شوم به پل عبور از زندگی به مرگ، گوش کن پسرم، گوش کن فرزندم. یعنی الان در جدیترین حال حیات دارم با تو صحبت می‌کنم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بزرگان منظور امام اینه، وقتی که احساس می‌کنید که بالاخره پیک اجل به در شما هم تاختن خواهد آورد، شروع کردید وصیت کردن از همون آغاز نگو دو تا مستغلاتم این طور شد چهار تا باغم اون طور شد اون حساب‌های بانکیم.

عرض شود که آقا بهش برس به این بچه‌ها که من فزندانم چه کشیدم در این دنیا. فرزندانم تجارب دنیا را به شما اندوخته‌ام بنشینید دور و بر من.

آقا اغلب وصیت‌ها رو شما باز کنید ببینید بله بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب در حال اختیار وصیت می‌کنم هفت تا مستغلاتم این طور شد اینقدر قرض دارم مکه‌ام را رفته‌ام. یک اصلاً کانه اینجا را براش محتوا قائل نبود این بیچاره‌ ها.

حضرت می‌فرماید همه اینها را تحقیق کردم حالا صافش را دارم به تو می‌گویم، زیبایش را به تو بیان می‌کنم و مجهولش را از سر راه تو بر می‌دارم که نادان مباش زندگی با نادانی نمی‌سازد.

 

علامه محمد تقی جعفری/ برشی از سلسله سخنرانی حیات معقول از نگاه علی بن ابیطالب علیه السلام/ جلسه دهم