- ۳۰ آذر ۰۴ ، ۱۴:۱۷
- ۰ نظر
ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس میرفت فکرش را هم نمیکرد که داغترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچهای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!
کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سالها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.
ده سال بعد وقتی تکههای بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمتها را نداشتم.
همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر میکنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!
شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمیگردد. شکایت و استدلال هم نمیخواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.
چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بیعهدی او؟ همه کشک.
به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. میدانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را میکشم!» آنها نقض میکردند و اینها میگفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار میرسد. اما طوفان رسید.
تحریمهای جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلیها میگفتند «تکان بخوریم ماشه را میکشند».
روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم میگذاشت.
و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود
درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن میرفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را میکشیم» یک گروگانگیری ده ساله.
همان که آ. خامنهای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم میگرفت.
اما گلابیهای برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بیکفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:
قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخریزاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشهای میلرزاند.
عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه میرفت. دومین جنگ ایران در قطعنامهای رخ داد که میگفتند جلوی جنگ را گرفته.
«تکان بخوری ماشه را میکشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز میگرفت و در پایان هم آن را کشیدند.
واقعا قابل حدس نبود؟
کسی نفهمید؟
وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمیگشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقهای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخرهاش کردند،
دلواپسی برای ایران را فحش کردند.
زارعی درگذشت اما امروز کسی نمیتواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.
فیلمهای مجلس نشان میدهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح میکنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.
بارها از ظریف میپرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» میداد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار میگفتند قطعنامهها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.
جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ میکردند اصلاحاتیون کنار مصدق
امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمهاش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکهها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟
اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.
ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید میکند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قویتر است در صحنه بینالمللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکردهایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»
درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سالها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخریزاده کف میدان و آزمایشگاه بود.
با ناراحتی میگوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را میپسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»
حتی در ۴۰۴ میگوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.
ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور میکرد حقوق بینالملل و قطعنامه شورای امنیت میتواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چارهای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمیتواند این کار را بکند.... اطمینان میدهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود
اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان میدهم زمانی که تحریمهای شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریمهای دیگر آمریکا جز تکه پارهای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.
آنطرف اوباما میگفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.
نتیجه خیلی زود روشن شد
ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.
همان کاغذ پارههای ظریف.
آمریکا فرصت را قاپید قطعنامهها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریفها را میترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.
مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.
دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر میکرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیابها میجنگید. البته کتکهایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و میخواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سالها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.
ماشه نشان دهنده یک خوشبینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمیکنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه میخواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم
چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون میآید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.
ذهن غربگرا امروز هم نمیتواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی میگردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...
اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم میتواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود میبرند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.
همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»
ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی میبرد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم میایستد. نوعی دلال. ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه میگوید:
«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقامهای حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف میزند. سخنان روحانی را ببینید.
از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که میخواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.
ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را میبندد چیزی که میتواند کشتی یمن را برگرداند.
ماشه چیزی است که میتواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان میدهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیکتر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.
آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کردهاید؟
مقابلت کسی نماینده ایران است که سالها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموختهای. بچههایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمیشود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت میکند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...
قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟
ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخههای ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیونها دلار صرفهجویی و بینیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی میگذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون میکشند.
فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.
کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را میگیرد» میرود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات میدهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را میشکنند و جنگ را به ایران میکشند.
کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق میتوانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...
ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گلهمند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.
اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان میساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیرههای قدرت برسند.
برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمیماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.
باشد که درس بگیریم.
سلمان معمار مهر ۱۴۰۴
