مرا آفرید آن که دوستم داشت

۴ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

اینقدر ‌می‌شود به گفته‌های محمود سریع‌القلم درباره آداب مدیریت در سطوح مختلف انتقاد کرد که مثنوی هفتاد من کاغذ است. اما گفته‌های اخیر او درباره ارتباط مدیریت موفق کشور با طبقه افراد، طرفداران جامعه بی‌طبقه را با چالش بزرگی رو به رو کرده. برای همین می‌بینیم برای تاختن به او تمام ظرفیت رسانه‌ای‌شان را بسیج کرده‌اند. خط مقدم را هم داد‌ه‌اند دست ۲۰ و ۳۰...

واکنش به گفته‌های سریع‌القلم به این معنی است که این دوستان پذیرفتند ایده جامعه بی‌طبقه‌شان شکست خورده و قالب کردن مبانی سوسیالیسم به نام عدالت حضرت علی(ع) در دهه‌های گذشته شکاف طبقاتی را به دره گشادی تبدیل کرده که روز به روز گشادتر هم می‌شود. آن هم نه طبقات اصیل شناسنامه‌دار، بلکه طبقات نوکیسه تازه به دوران رسیده که از سود نمی‌خورند بلکه اصل سرمایه کشور را می‌چاپند.

دوم اینکه از رانت‌های فامیلی و خانوادگی که بگذریم؛ چند ماه قبل و هنگام اعلام نتایج کنکور همین رسانه‌ها برای آمار بالای پذیرفته‌شدگان از یک طبقه خاص آه و ناله سر می‌دادند و نتیجه می‌گرفتند که شغل‌های کلیدی آینده دست یک طبقه خاص می‌افتد. (آب‌ها از آسیاب که افتاد سر و صداها هم خوابید و یکی نیست بپرسد مدیران دستگاه تعلیم و تربیت برای بر هم زدن این الگوی خراب چه تدبیری اندیشیده‌اند).

یعنی مدیریت حال حاضر خود این آقایان در عمل، زمینه تحقق گفته‌های سریع القلم را خیلی پیش از اینکه او بگوید فراهم کرده‌است.

بنابراین آنچه فریاد این دوستان را بلند کرده اجرای عدالت و مبارزه برای جامعه بی‌طبقه و دفاع از حقوق قشر ضعیف و فقرا نیست. بیشتر به نظر می‌رسد به این خاطر است که کسی نزدیک حریم بسته آنها شده داد و بیداد می‌کنند وگرنه سال‌هاست نحوه مدیریت آنها کاملاً مصداق عملی گفته‌های سریع القلم است. این وسط سکوت بعضی‌ها هم به این دلیل است که منافع به دست آمده‌شان از این اوضاع لب‌پر نشود. 

 

 

از اینستاگرام خانم نفیسه انتظام

 

جایی خواندم گاهی بایستید و نگاه کنید آیا شبیه کسانی که نقدشان می‌کردید شده‌اید یا نه. قبل از خواندن این مطلب بارها دیدم شبیه شده‌ام.

نقد و نه حتی قضاوت. من حتی همین روزها دیدم که چطور می‌شود به مسئله‌ای حساس باشی و معترض، بعد خدا برت دارد بگذارد وسط بدترین حالت ممکن و چون در اقلیتی و راه برگشتی نیست باید بسوزی و بسازی. شوخ خداوندی است. با یونسش چنان کرد، من که عدد صحیحی نیستم.

 

*کتاب شعر از فاطمه حقوردیان

۱. فکر می‌کنم قبلاً از استخاره سری من در آوردی‌ام نوشتم که با عقربه ثانیه شمار ساعت است و رد خور ندارد. القصه طی عملیات سری و بدون مشورت با امیر اقدام به خرید فیزیکی راه دور یک فقره «سرخ کن بدون روغن» کردم و جالب اینکه جنسی که فروشنده ازش تعریف کرده بود را. هر روز تلفن پشت تلفن به تسبیح که برو، چرا نمی‌روی؟ چرا نمی‌پرسی؟

پنجشنبه که تسبیح خانه خواهرم بود بچه‌ها را گذاشت پیش مادرش و راه افتاد و شرایط خرید قسطی را سبک سنگین کردیم و رسیدیم به اینکه بخرم یا نه، چشم انداختم به ساعت و خب جواب منفی بود اما خریدم. بعد خیلی هماهنگ شده مهدیه را که در شرف آماده کردن ناهار بود، فرستادم پیش تسبیح که محموله را تا اطلاع ثانوی محافظت بفرمایند.

بعد از خرید دل کوچیک از امیر پرسیدم نظرت درباره فلان مارک چیست؟ سیب از این مارک خریده و راضی است و بیا در موردش بخوانیم و خواندیم و... عرق سرد و پریشانی از خواندن و شنیدن نظر امیر که بخواهد بخرد فقط فلان مارک. تازه رسیده بودم به مرحله «چه خاکی به سرم بریزم».

بیشتر از هر چیز خجالت می‌کشیدم. از اینکه تسبیح و مهدیه را آنطور انداخته بودم در زحمت و با امیر مشورت نکرده و سر خود و مصر. اینکه بر خلاف عادت جنس سفارش فروشنده را برداشتم و نرفتم تحقیق. اینکه از مارتین پرسیدم گفته نه ولی گوش ندادم و مرحله سنگین پس دادن شروع شد. زحمت دادن مجدد و‌...

یعنی حتی تهران هم که هستم این دو نفر را در زحمت می‌اندازم آن هم دو برابر و در این شرایط که تازه از اطاله کلام خودداری نمودم که شرمندگی خودم بعدها با مرور نوشته، اگر عمری بود، افزون نشود که چه گندی بالا آوردم. (گریه حضار لطفاً)

۲. گفت فلانی و فلانی زمین تخت گرا هستند. گفتم من طاقتش را دارم مرحله سوم شوکه کردنم را بگو. هیچوقت فکر نمی‌کردم بعد از اینکه در تبریز و جدی شدن آمدنمان راز مگو را ناقص تعریف کرد این را هم بشنوم. هی فلانی را نگاه می‌کردم و می‌گفتم باورم نمی‌شود یک زمین تخت گرا را از نزدیک می‌بینم. طرف به قول عباس جمشیدی‌فر فقط اسم درس‌های دبیرستان یادش مانده، تازه به نظرم، بعد می‌گوید زمین تخت است. همین دو روز پیش زنگ زد که سی‌سی چه فرقی با میلی لیتر دارد ها.

۳. هیچ فرقی نکرده. سال ۸۹ هم با کلی پنهان کاری مرا آورد تهران، حالا هم همین است. ازدواج از راه دور مثل خرید از راه دور است. بعد مجبوری با «به خاطر قیمت مناسب و در دسترس بودن لوازم یدکی بین خانواده‌های ایرانی محبوب است.» از معایبش بگذری و هر بار موقع استفاده از خودت بپرسی «چرا؟» و البته اینقدر هم «پس دادن جنس خریداری شده» راحت نباشد که البته نبود هم. جنسی است که خریده‌ای و باید باهاش کنار بیایی چون پول کمی نپرداخته‌ای و مثل «سرخ کن دلموتی» هنوز حتی طناب دورش را هم باز نکرده‌ای نیست و از محدوده خارج نشده است هم نیست.

۴. به قول هستی کوچولوی برنامه هفت مرحوم حرفم تمام شد. چون هر چه بیشتر بنویسم جز بر اندوه نگارنده

نمی‌افزاید.

 

 

 

یکی از ادعیه نورانی وجود مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) این است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ کَلِمَهَ الإِخْلَاصِ»؛

عرض کرد خدایا! من کلمه اخلاص را از شما مسئلت می‌کنم.

یعنی توحیدِ کامل.

به هیچ چیزی راضی نبود مگر اینکه خدا به آن راضی باشد و از چیزی غضبان نبود مگر اینکه خدا از آن خشم داشته

باشد.

 

آیت الله جوادی آملی/ درس اخلاق؛ سوره مبارکه مومنون جلسه ۹/ تاریخ: ۱۳۹۰/۰۲/۱۳