مرا آفرید آن که دوستم داشت

اگر عرفات را نماد جامعه فلسطینی محصور شده در کرانه باختری بگیریم که همین هم هست، این فیلم کوتاه و پرکنایه فرانسوی در 90 ثانیه به شما می‌گوید که فلسطینی‌ها در کرانه باختری بخصوص بعد از پیمان اسلو در دهه 90 میلادی چطور زندگی می‌کنند؛ پیمانی که مقاومت وقت فلسطینی (ساف) در آن به امید زندگی بهتر برای فلسطینی‌ها مهمترین خطوط قرمزش را به دست همین عرفات در برابر «رابین» و «پرز» ذبح کرد و طرف اسرائیلی هم منت گذاشت و آنها را به رسمیت شناخت.

نتیجه پیمان اسلو که راه گروههای مقاومت نظیر حماس و جهاد را از ساف جدا کرد بدتر شدن زندگی فلسطینی ها در کرانه باختری و ایضاً در غزه بود.

اوضاع چنان بر مردم سخت شد که انتفاضه دوم در سال 2000 از دل آن بیرون آمد عرفات در خانه‌اش در رام الله محصور ماند و در نهایت هم به مرگی مشکوک درگذشت.

قرار بود پیمان اسلو به دو دولتی ختم شود، اما امروز شاید بتوان متصور بود که دو خط موازی در نهایت به هم برسند اما دو کشور مستقل اسرائیل و فلسطین هرگز شکل نخواهد گرفت.

حمایت‌های ادایی کشورهای غربی از تشکیل کشور مستقل فلسطینی و ژست مخالفتشان با اسرائیل را هم بگذارید کنار

پی نوشت: کلیپ نگاهی گزنده و کنایه‌زن به دیدگاه عرفات در سازش با اسرائیل دارد. در انتهای فیلم عرفات روی تختخوابش به لوله توپ اسرائیلی که نماد استیلای اسرائیل در کرانه باختری و زندگی فلسطینیان است می‌گوید برو کنار همه جا رو داری می‌گیری.

 

 

 

از اینستاگرام مهدی بختیاری 

 

 

اولش در روزنامه نوشتند این بیمارستان ۸ تا بخشش هر کدام یک رنگ لباس و لحاف تشک دارد، شاهدشان هم وزیر بهداشت بود. (+)

حالا دنیای اقتصاد این عکس را گذاشته.

یک عکس قدیمی هم با جوراب پارازین داشت، نداشت؟

بند ۱۴ عقد اخوتشان با پزشکیان زمان انتخابات چی بود؟ آفرین.

 

 

 

*از اینجا: (+)

یک ابر صورتی چاق بر فراز تپه آویزان است

که مانند گل رز باز می‌شود

 

خواب زیاد می‌بینم. خواب‌هایم در شهرهای باستانی میان ستون‌ها و طاق‌ها می‌گذرد و من با گوشی نوکیای ۵۷۰۰ قرمزم عکاسی می‌کنم. مثل دوربین عکاسی می‌چسبانم به چشمم و از بنای آجری بالای تپه‌ای که چند لحظه قبلش همراه سیب از میان جنازه‌هایی در راهروهایش گذشته‌ایم عکس می‌گیرم. شبیه محراب مسجد ارک علیشاه تبریز است، بالطبع از بیرون و گنبد کلاه فرنگی طوری دارد با ملات‌های ریخته و آجر قرمز. از پایین تپه همین قدر ریز می‌بینم، حتی رطوبت خنیده به پایه‌هایش را و شوره آجرها و خزه‌ها را.

 

داخلش پر بود از جنازه‌هایی که خون‌شان تازه بود.

 

خواب‌های عجیب می‌بینم. توی حیاط قدیمی خانه خواهرم آنجا که کنجش توالت بود، روی دیافراگم بشکه نفت نارنجی درب و داغانی پزشکیان با کسی دارند توی تابه روحی نیمرو و سالاد شیرازی می‌خورند. یک لقمه برمی‌دارم و به لبهایم که می‌خورد می‌پرسم از خودم آیا باید بخورم؟ لب بسته یعنی قبل از پرسش هم اکراه دارم، اما لقمه گرفتم چرا؟

 

یکی از دوستان آ.ب مثبتم درگیر تعمیر و توسعه خانه‌اشان در روستا شدند و نمی‌آید. جایش هانیه می‌آید که یک سر دارد و هزار سودا. یعنی دل نمی‌دهد به کار و اذیتم. از این گذشته که چی بشود؟ یک انیمیشن دیدم از لیگمان‌ها و تاندون‌های زانو. لامصب آن همه بست و تسمه در زانوهایم سال‌هاست خشک شده. با عضلات تحلیل رفته پشت و دست و پا قرار است این تمرینات به کجا برسد؟ یادم هست هفت هشت سال پیش طبق معمول درمان قطعی ام‌اس پیدا شده بود. در اینستاگرام نوشتم گیرم ام‌اس من خوب شد، با مفاصل خم و خشک به چه کارم می‌آید؟

 

دیدن انیمیشن‌های سه بعدی آناتومی عضلات و استخوان‌ها غمگینم می‌کند. تک تک عضلاتی که خشک شده و تحلیل رفته‌اند را می‌بینم. جایی که باید به حکمت خداوند مرحبا بگویم و از این شگفتی در خلقت به وجد بیایم که می‌آیم همزمان اندوهگین می‌شوم. و بعد یاد موذن مسجد غزه می‌افتم و بچه‌هایی که پوست بر استخوانشان تنها جامه‌ اندازه شان است.

 

من از جهان چه می‌خواهم؟ از این گذرگاه پر هول و هراس و وقاحت و بی‌شرمی که گویی تمامی ندارد. تاریک نیست اتفاقاً، به غایت روشن است و همین تهوع آورش می‌کند. خون و رذیلت و خیانت و دهشت. پریشان حالی از این همه ظلم و جهل ستوه‌آور است. سرگرم کننده. سر در گم کننده.

 

وجود مبارک رسول گرامی آن‌گونه که در دعای شب ۲۷ رجب آمده است، تجلی اعظم خدای سبحان است.

با رحلت پیامبر، آن تجلّی اعظم از ما گرفته شد. در نهج ‌البلاغه، امیرمؤمنان(ع) فرمود:

«لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیرِکَ»؛

با ارتحال شما چیزی از ما گرفته شد که با مرگ هیچ کس گرفته نمی‌‌شد.

با رحلت رسول خدا، وحی تشریعی منقطع شد؛ جبرئیل دیگر دستور و حکمی نمی‌آورد. این مصیبت، همان مصیبت عظمی است؛ ثلمه‌ای که «لَا یسُدُّهَا شَی‏ءٌ».

مرحوم کلینی(ره) فرمود: درباره ائمه(ع) «کُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ»؛

یعنی با رحلت هر امام، امام بعدی خلأ را پر می‌کند تا برسد به وجود مبارک ولی‌عصر(عج).

اما درباره نبوت این ‌چنین نیست؛ چون پیامبر خاتَم انبیاست و هیچ‌کس جای او را نمی‌گیرد.

 

 

آیت الله جوادی آملی/ درس اخلاق؛ ۸۶/۱۲/۱۶

 

 

 

یکی از اقوام نزدیک طرفدار جنبش فواحش که قبلاً درباره پارادوکسش نوشته بودم (+) تنها دختر زیبای ۱۷ ساله‌اش را سال گذشته شوهر داد به یک پسر ۳۴ ساله. دلیل؟ مرد سن بالا قدر زن را بیشتر می‌داند (البته آن موقع گفتند ۲۷ ساله است). خواستگار، برادر همکلاسی سابق دخترک بود و ۴ سال در اینها را از پاشنه در آورده بود.

دخترک از همان زمان تنهایی من در خانه نور، در عمه پارتی به دخترها ملحق می‌شد و وقتی می‌نویسم زیبا یعنی زیباست و مهربان و درسخوان و سر و زیان دار شیرین و دلم می‌سوزد که می‌نویسم. مردی که زن زندگی آزادی شعارش بود، و «اگر یک مرد در ایران باشد علی کریمی است» و خب، باید بنویسم خودش با وجود همسری زیبا و بساز، سال‌هاست خیانت عادتش شده، حالا دامادش در همان روزهای عقد حسابی تمام هیکلش می‌جنبیده و به خواهرش هم رحم نمی‌کرده، البته با رضایت خانواده!

مادر دختر به چشم دیده داماد در کارگاه طلاسازی‌اش کارگر (!) دختر و زن مطلقه مکشوفه دارد و به قول خودش پشت کارگاه هم محل خواب و خور، اما چون پسر خانه و ماشین داشته چشم پوشیده.

دخترک را هر بار می‌رفته خانه مادرشوهر، کوزتش می‌کردند و وقتی به مادرش گفته فرموده دخترم اول زندگی است بسوز و بساز! (+)

یک ده ماهی بدون ددر دودور دو نفره، یارو یا تهران بوده یا شمال. «بسوز و بساز» تا اینکه در باغلارباغی تبریز خاله دخترک، داماد را با کارگران مؤنثش می‌بیند، می‌پرسد دخترک کجاست؟ می‌فرماید بچه‌ها حوصله‌شان سر رفته بود آمدیم هواخوری فلانی خبر ندارد.

خاله صدایش را در نمی‌آورد که متهم به «چشم دیدن داماد پولدارم رو نداره» نشود، لذا خود داماد فردا می‌رود سراغ دخترک و ماوقع را تعریف می‌کند (سلام مرد شماره یک من). و دعوا شروع می‌شود. کی؟ زمان جنگ ۱۲ روزه با داداش پزشکیان.

داماد می‌آید سراغ ۴ تا النگو و قمه کشی می‌کند (جنبش قمه کش‌ها)، پلیس مداخله نمی‌کند که خانم وسط جنگیم ها، همسایه‌ها فرار کردند اطراف و اکناف و شاهدی نیست. وسط دعوا دخترک ساده می‌گوید قانونی اقدام می‌کنم. پنجشنبه شب است. شنبه تا اینها با آشنایی صحبت کنند وقت وکیل بگیرند برای یکشنبه و برگ ثنا فعال کنند، داماد سن بالا داشته همه چیزش را به اسم مادرشوهر می‌کرده. همان کاری که چند تا از اقوام سببی نسبی ما کردند. بعله، مگر ملت بلد نیستند؟

خیلی لانگ استوری است دوستان. یعنی هر بار که حرف می‌زنیم و تعریف می‌کنند بیشتر انگشت به دهان این پارادوکس زن زندگی آزادی می‌مانم که همین؟ بعد این دخترک اوایل عقدشان به مادربزرگش و همه گفته بود باید صدایش بزنید آقای نام و نام خانوادگی، چون منت گذاشته آمده با ما فامیل شده. «زن، زندگی، آزادی» این بود؟ همان زمان بهش گفتم او باید کف پای پدرت را ببوسد که افتخار داده دامادتان شود. ما از اسلام این را یاد گرفتیم. اما هوا برش داشته بود. بال در آورده بود را دیدم. بال‌هایش را دیدم. حالا با بال و قلب و روحی سوخته افتاده در رختخواب. دخترکم.

 

 

 

*محمود درویش:

و من، پدرم، غمگینم،

همچون کبوتری از برج‌ها، بیرون از دسته‌اش.

نشانم بده که چرا مرا آورده‌ای... چرا مرا آورده‌ای.

 

سه روز پیش انیمیشنی که چهار روز پیش چند ثانیه تبلیغش را دیده بودم، تماشا کردیم. «خاطرات یک حلزون» محصول ۲۰۲۴ که توسط سازندگان انیمیشن فوق العاده زیبای مکس و مری ساخته شده. اگر مکس و مری را ندیدید اول آن را تماشا کنید و بعد این را و پیشنهاد می‌کنم هر دو را حتماً ببینید. شباهت‌های زیادی بین دو انیمیشن هست مثل اینکه امضای خودت را هی گوشه گوشه تابلوی نقاشی‌ات زده باشی. ولی چون امضایت خودش حرف‌های زیادی برای گفتن دارد پس لطمه‌ای به تابلوی زیبای تو وارد نمی‌کند. خصوصاً اینکه بین تولید دو اثر بیش از یک دهه فاصله افتاده است.

 

در اسکرین شاتی دیدم که: «احسان گل محمدی روزنامه نگار گفته در تهران همبرگر ۱۵ میلیون تومنی وجود دارد.

اینطوری که منوی یکی از شعب مک دونالد در دوبی را جلوی شما می‌گذارند و شما سفارش می‌دهید. یکی از کارمندان این شرکت که در دبی حضور دارد به مک دونالد مراجعه می‌کند و در اولین پرواز با هواپیما همبرگر برایتان ارسال می‌شود. چون پروازهای دبی هم محدودند، فقط چند ساعت فرصت برای این کار است.

اختلاف طبقاتی چیز عجیبی است، یک همبرگر برای بعضی‌ها حقوق یک ماه یک کارگر است.»

 

من وقتی متوجه فاصله طبقاتی شدم که کارمند سابق وزارت خارجه نوشت اتاق دوست دخترش ۱۲۰ متر است (در خانه ۱۰۰۰ متری در خود سعدآباد). تا همین الان برایم سوال است اتاق ۱۲۰ متری را با چی پر کرده؟

آخی. یاد خانواده مظلوم دکتر ولایتی افتادم.

از ۸ اتاق خواب این خانه با آن توصیفات از استخر حیاط جلویی و درختان یادآور رامسر حیاط پشتی‌اش که بگذریم، به نظرم برای نمادین‌تر کردن نقش گورباچفی پزشکیان با «میانجی‌گری» عمان، شعبه‌های مک دونالد بزنید رسمی. می‌دانید چقدر از خروج ارز جلوگیری می‌شود؟ البته اگر درصدی که مثل کوکاکولا و پپسی و نستله و بقیه رفقا سالهاست به جیب رژیم صهیونسیتی می‌رود را خروج ارز حساب نکنیم که نمی‌کنیم. آن وقت واقعاً یک «دستاورد» در سال دوم صدارت پزشکیان ثبت می‌شود که اوف و واویلا.

 

صحبت کارمند سابق شد یادی کنم از پست وزین دلربایش درباره «بزرگراه مقتولvs خیابان قاتل» که:

«جلوتر برویم. ستارخان، باقرخان، یپرم خان و سردار اسعد بالاخره موفق شدن تهران رو فتح کنن، شاه رو که به سفارت روسیه پناه برده بود عزل کنن، احمدشاه رو جایگزینش کنن و بالاخره دوباره مجلس ملی دوم رو تشکیل بدن. حالا وقت تسویه حساب با مخالفا بود و چه مخالفی مهم تر از شیخ فضل الله نوری؟ بزرگوار رو دستگیر کردن و کمی بعد در دادگاه، حکم فساد فی الارضش رو که توسط مراجع نجف تایید شده بود، قرائت کردن. شیخ رو می برن میدون توپخانه تهران و همونجا اعدام میشه. از اعدام شیخ فضل الله یه عکس معروف بالای دار مونده. گویا مردم به جسدش هم بی احترامی زیادی کردن.

حالا صد و چهارده سال می گذره از ماجرای اعدام شیخ فضل الله به دست مشروطه خواهان. به دست فاتحان تهران. به دست ستارخان و سایر رفقا و ما امروز در سال هزار و چهارصد و دو هجری شمسی، در تهران بزرگراهی به نام شیخ فضل الله نوری داریم و در همان حوالی خیابانی به نام ستارخان. بزرگراهی به نام مقتول و خیابانی به نام قاتل.»

 

راستی تا یادم نرفته، درست است که ۵ مرداد باید در موردش می‌نوشتم اما در ویراستی نوشتم پرت شد از ذخیره ارزی وبلاگ. در قسمت چهارم فصل دوم سریال فارگو، این میز مذاکره (ببینید) برایم تداعی داشت. وسط مذاکره کسی در گوش طرف کانزاسی خبر می‌دهد که دخل محافظان شوهر سکته کرده زن در آمده. یک جاسوس پرستو هم توی خانواده هست: دختر پسر بزرگه، همان ناقض صلح که جای بابابزرگ را لو می‌دهد.

تصمیم مادر: وارد جنگ می‌شویم.

آنچه برای خانواده جاسوس پرستو، خودش و رابط جاسوس از خانواده/ کارتل مقابل پیش آمد فوق‌العاده است. یعنی می‌خواهم بگویم ببینید این سریال خیر سرش «بر اساس داستان واقعی» را. یکی می‌گفت هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد، فارگو بیشتر. لفظ بی‌ادبی نمی‌خواهم به کار ببرم ولی گیرم حتی آبکی، اسانسش تقلبی، هر چی، فارگو را دو بار ببینید.

 

حتماً سر و صدای بیانیه «جبهه» اصلاحات به گوشتان رسیده و تحلیل هم دیده و شنیدید. من دیروز صبح خیلی اتفاقی موقع انبار گردانی گالری گوشی، مستند جالبی دیدم که دسامبر ۲۰۲۲ ذخیره کرده بودم و اینکه کی ساخته شده نمی‌دانم ولی اوباما در فیلم است و تصاویر نگاتیو رؤسای جمهور بعدی، که یکی شبیه الترناتیو رهبری (زایمان فورسپس) و دیگری خیلی عجیب‌تر شبیه پزشکیان است و... تمام! «جمهوری اسلامی تقلبی» یا همان استحاله نظام. عجیب بود، نبود؟ (برشش را ببینید)

 

کسی در توییتر نوشته بود چرا جناب اژه‌ای کاری به کار برخی من جمله داوری ندارد؟ راستش از همان روزهای اول انقلاب آقای اژه‌ای یک عادت منجر به مرضی دارند و آن اینکه به شدت کار بلد هستند و نه تنها چم و خم کارشان را که کوچه پس‌کوچه‌های ذهن متهمان را طوری بلد هستند که گوگل مپ نمی‌تواند کمکی به آنها بکند و ناچار آماده اعتراف می‌شوند. فقط ساعت بدی. خب آدم هستند خسته می‌شوند باید بخوابند. پس با قلبی مطمئن می‌خوابند.

انصاف داشته باشید، ساعت ۱۲ شب بخوابید ۶ صبح به جای رفتن به وزارتخانه مستقیم بروید اوین به هوای اعتراف و ناگهان بگویند «موسی کو تقی؟» شما با یادآوری آن در طول سالهای بعد چه حالی می‌شوید؟ هی برایتان تجربه می‌شود هی تجربه می‌شود هی ناراحت می‌شوید. یک جایی باید ترمزش را کشید یا نه؟ می‌خواهید بگویند موسی کو حسن؟ اصلاً زبان می‌چرخد بگوید؟ (برش فیلم از مستند تارکد قسمت دهم)

 

 

 

 

پزشکیان ورد زبانش حضرت آقاست، نمی‌دانم این حضرت آقا کی هست.

یاد حکایت تاریخی افتادم که یک بهایی را داشتند فلک می‌کردند می‌گفت تو را به حضرت عباس نزنید. گفتند بگو تو را به حضرت حسین تا نزنیم. نگفت. فهمیدند منظورش عباس افندی بوده.

 

خیلی خوشبین نباشید در ایران، فکر نکنید پیروز شده‌اید‌.

تصاحب مجدد و ویرانی لیبی توسط اروپا ۴۰ سال کشید. سوریه سه دهه تحریم بود.

تحریم همیشه پیش درآمد جنگ است و نگذارید با مدل متفاوت آفریقای جنوبی فریبتان دهند.

تحریم مقدمه جنگ است.

جنگ سوریه ۱۴ سال کشید. در آنجا هم اپوزیسیون را از چپ و راست با شغل در تینک تنک و مدیا و با جایزه خریدند. آنجا هم چپ‌هایش به لفت فورم حمله کردند که شما ضد امپریالیستها پرو دیکتاتورید و از «ضد امپریالیسم احمقها» مقاله‌ها نوشتند... آنجا هم جیش الفلانها شدند انقلابی و ترکها و ترکمنها و ازبکهای القاعده شدند «سنی‌های سرکوب شده توسط حکومت!»

بالاخره کشور ویران شد، قطعه قطعه شد. به دست اتحاد عربستان / امارات / اسراییل افتاد و البته به قول چپ پرو ناتو آینده‌‌ای دمکراتیک و غیر اتورترین در آن به وجود آمد.

به جمهوری اسلامی دل بسته‌اید که مقابل پروژه امپریالیستی بایستد؟ یا به ضد جمهوری اسلامی؟ پوزیسیون یا اپوزیسیون؟

پروژه‌های امپریالیستی نو استعماری پروژه‌های طولانی مدت هستند... نگذارید بی‌صبری نتانیاهو در تسریع وقایع برای حفظ موقعیت خودش این را از یادتان ببرد.

 

 

لیلای لیلی ۱۵ تیر ۴۰۴

آخرین سخنرانی امام (علیه‌السلام):

 

سوگند به خدا می‌دانستم که شامیان به زودی بر شما غلبه می‌کنند زیرا آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند و شما در دفاع از حق متفرقید، شما امام خود را در حق نافرمانید و آنها امام خود را در باطل فرمانبردار. آنان نسبت به رهبر خود امانت دارند و شما خیانتکار.

 

برخی اسلام ستیزان بیان می‌کنند که در قرآن چون زنان به کشتزار تشبیه شده است، لذا به زنان به چشم تحقیر نگریسته شده است.

جدا از اینکه این عبارت چه مفهومی دارد، در تفکر آریایی و زرتشتی از اصولی‌ترین باورها نیز بوده است

در متون متعلق به آریایی‌ها داریم:

 

«زن به منزله مزرعه است هر آنچه در آن برود متعلق به مالک مزرعه است اگر چه تخمی نیفشانده باشد.» (تصویر)

 

 

چون لینک در متن زیاد است منت بگذارید و ادامه مطلب را اینجا (+) بخوانید.