سه روز پیش انیمیشنی که چهار روز پیش چند ثانیه تبلیغش را دیده بودم، تماشا کردیم. «خاطرات یک حلزون» محصول ۲۰۲۴ که توسط سازندگان انیمیشن فوق العاده زیبای مکس و مری ساخته شده. اگر مکس و مری را ندیدید اول آن را تماشا کنید و بعد این را و پیشنهاد میکنم هر دو را حتماً ببینید. شباهتهای زیادی بین دو انیمیشن هست مثل اینکه امضای خودت را هی گوشه گوشه تابلوی نقاشیات زده باشی. ولی چون امضایت خودش حرفهای زیادی برای گفتن دارد پس لطمهای به تابلوی زیبای تو وارد نمیکند. خصوصاً اینکه بین تولید دو اثر بیش از یک دهه فاصله افتاده است.
در اسکرین شاتی دیدم که: «احسان گل محمدی روزنامه نگار گفته در تهران همبرگر ۱۵ میلیون تومنی وجود دارد.
اینطوری که منوی یکی از شعب مک دونالد در دوبی را جلوی شما میگذارند و شما سفارش میدهید. یکی از کارمندان این شرکت که در دبی حضور دارد به مک دونالد مراجعه میکند و در اولین پرواز با هواپیما همبرگر برایتان ارسال میشود. چون پروازهای دبی هم محدودند، فقط چند ساعت فرصت برای این کار است.
اختلاف طبقاتی چیز عجیبی است، یک همبرگر برای بعضیها حقوق یک ماه یک کارگر است.»
من وقتی متوجه فاصله طبقاتی شدم که کارمند سابق وزارت خارجه نوشت اتاق دوست دخترش ۱۲۰ متر است (در خانه ۱۰۰۰ متری در خود سعدآباد). تا همین الان برایم سوال است اتاق ۱۲۰ متری را با چی پر کرده؟
آخی. یاد خانواده مظلوم دکتر ولایتی افتادم.
از ۸ اتاق خواب این خانه با آن توصیفات از استخر حیاط جلویی و درختان یادآور رامسر حیاط پشتیاش که بگذریم، به نظرم برای نمادینتر کردن نقش گورباچفی پزشکیان با «میانجیگری» عمان، شعبههای مک دونالد بزنید رسمی. میدانید چقدر از خروج ارز جلوگیری میشود؟ البته اگر درصدی که مثل کوکاکولا و پپسی و نستله و بقیه رفقا سالهاست به جیب رژیم صهیونسیتی میرود را خروج ارز حساب نکنیم که نمیکنیم. آن وقت واقعاً یک «دستاورد» در سال دوم صدارت پزشکیان ثبت میشود که اوف و واویلا.
صحبت کارمند سابق شد یادی کنم از پست وزین دلربایش درباره «بزرگراه مقتولvs خیابان قاتل» که:
«جلوتر برویم. ستارخان، باقرخان، یپرم خان و سردار اسعد بالاخره موفق شدن تهران رو فتح کنن، شاه رو که به سفارت روسیه پناه برده بود عزل کنن، احمدشاه رو جایگزینش کنن و بالاخره دوباره مجلس ملی دوم رو تشکیل بدن. حالا وقت تسویه حساب با مخالفا بود و چه مخالفی مهم تر از شیخ فضل الله نوری؟ بزرگوار رو دستگیر کردن و کمی بعد در دادگاه، حکم فساد فی الارضش رو که توسط مراجع نجف تایید شده بود، قرائت کردن. شیخ رو می برن میدون توپخانه تهران و همونجا اعدام میشه. از اعدام شیخ فضل الله یه عکس معروف بالای دار مونده. گویا مردم به جسدش هم بی احترامی زیادی کردن.
حالا صد و چهارده سال می گذره از ماجرای اعدام شیخ فضل الله به دست مشروطه خواهان. به دست فاتحان تهران. به دست ستارخان و سایر رفقا و ما امروز در سال هزار و چهارصد و دو هجری شمسی، در تهران بزرگراهی به نام شیخ فضل الله نوری داریم و در همان حوالی خیابانی به نام ستارخان. بزرگراهی به نام مقتول و خیابانی به نام قاتل.»
راستی تا یادم نرفته، درست است که ۵ مرداد باید در موردش مینوشتم اما در ویراستی نوشتم پرت شد از ذخیره ارزی وبلاگ. در قسمت چهارم فصل دوم سریال فارگو، این میز مذاکره (ببینید) برایم تداعی داشت. وسط مذاکره کسی در گوش طرف کانزاسی خبر میدهد که دخل محافظان شوهر سکته کرده زن در آمده. یک جاسوس پرستو هم توی خانواده هست: دختر پسر بزرگه، همان ناقض صلح که جای بابابزرگ را لو میدهد.
تصمیم مادر: وارد جنگ میشویم.
آنچه برای خانواده جاسوس پرستو، خودش و رابط جاسوس از خانواده/ کارتل مقابل پیش آمد فوقالعاده است. یعنی میخواهم بگویم ببینید این سریال خیر سرش «بر اساس داستان واقعی» را. یکی میگفت هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد، فارگو بیشتر. لفظ بیادبی نمیخواهم به کار ببرم ولی گیرم حتی آبکی، اسانسش تقلبی، هر چی، فارگو را دو بار ببینید.
حتماً سر و صدای بیانیه «جبهه» اصلاحات به گوشتان رسیده و تحلیل هم دیده و شنیدید. من دیروز صبح خیلی اتفاقی موقع انبار گردانی گالری گوشی، مستند جالبی دیدم که دسامبر ۲۰۲۲ ذخیره کرده بودم و اینکه کی ساخته شده نمیدانم ولی اوباما در فیلم است و تصاویر نگاتیو رؤسای جمهور بعدی، که یکی شبیه الترناتیو رهبری (زایمان فورسپس) و دیگری خیلی عجیبتر شبیه پزشکیان است و... تمام! «جمهوری اسلامی تقلبی» یا همان استحاله نظام. عجیب بود، نبود؟ (برشش را ببینید)
کسی در توییتر نوشته بود چرا جناب اژهای کاری به کار برخی من جمله داوری ندارد؟ راستش از همان روزهای اول انقلاب آقای اژهای یک عادت منجر به مرضی دارند و آن اینکه به شدت کار بلد هستند و نه تنها چم و خم کارشان را که کوچه پسکوچههای ذهن متهمان را طوری بلد هستند که گوگل مپ نمیتواند کمکی به آنها بکند و ناچار آماده اعتراف میشوند. فقط ساعت بدی. خب آدم هستند خسته میشوند باید بخوابند. پس با قلبی مطمئن میخوابند.
انصاف داشته باشید، ساعت ۱۲ شب بخوابید ۶ صبح به جای رفتن به وزارتخانه مستقیم بروید اوین به هوای اعتراف و ناگهان بگویند «موسی کو تقی؟» شما با یادآوری آن در طول سالهای بعد چه حالی میشوید؟ هی برایتان تجربه میشود هی تجربه میشود هی ناراحت میشوید. یک جایی باید ترمزش را کشید یا نه؟ میخواهید بگویند موسی کو حسن؟ اصلاً زبان میچرخد بگوید؟ (برش فیلم از مستند تارکد قسمت دهم)