مرا آفرید آن که دوستم داشت

۱۵۳ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

خدایا فائزه را همبندی‌هایش بُکُشند یا من پولدار شوم.

 

دلتنگیم.

دلتنگ همین پایی که گذاشتید روی خط مرزی در جواب نوک پنجه‌ الهام روی خط.

دلتنگ اقتداریم در این بازار مکاره «وفاق میلی» خلبان و جراح.

 

 

میزبانِ میزبان 

 

دیشب مهمان داداش کوچیکه بودیم، برای همین آمده بودند خانه ما. روال خانه ما اینجوری است که وقتی مهمان کسی هستیم یا سهممان را شیک و تزیین شده برایمان می‌آورند یا اینکه می‌آیند اینجا پخت و پز می‌کنند با هم می‌خوریم. جمع می‌کنند، بشورها را می‌شویند، جمع و جور می‌کنند و می‌روند. از معایب محاسن «تختی شدن» (+)  است.

 

خانواده داداش کوچیکه معمولاً از نوع دوم هستند. زن داداشم و مهدیه زودتر آمده بودند از زن داداشم خواستم اگر وقت کرد به ملاقات همسایه سمت راستی برود. مهدیه گفت به‌به چه طاقچه قشنگی! گفتم از قشنگی‌های دولت پزشکیان است که طاقچه زدیم شمعدانک گذاشتیم رویش. 

 

بحث ممنوع!

 

بعد از نماز برادرم با علی‌اکبر آمدند و نوشابه کوکاکولا گرفته بودند. پیش از آمدنشان حین صحبت با مهدیه و مادرش هم فهمیدم و گفتم که نخرید چون درصدی از درآمدش می‌رود برای اسرائیل. مهدیه گفت پس چرا تولید می‌شود در ایران؟ داشتم توضیح می‌دادم که نگاه کرد به مادرش که پیش من نشسته بود و حرف توی حرفم آوردند و گوش ندادند.

 

وقتی به علی‌اکبر گفتم چرا کوکاکولا خریدی و پرسید چرا عمه؟ مهدیه از آشپزخانه گفت هیچی علی‌اکبر. عصبانی گفتم «مهدیه!» و دلیل را برای علی‌اکبر توضیح دادم. همان وسط حرفم برادرم با صدای بلند به مهدیه گفت بحث نکن! ولی من ادامه دادم و علی‌اکبر که همیشه سوال پیچ می‌کند پی نگرفت.

 

تصمیم کبری

 

امیر خربزه گرفته بود اما چون زن داداشم و مهدیه در آشپزخانه بودند نرفت داخل و گذاشت روی کانتر. به علی‌اکبر گفتم انها را بگذارد توی یخچال. مهدیه گفت خودم می‌گذارم عمه و دستشان بند هسته آلبالو بود. گفتم علی‌اکبر برو آنها را بگذار توی یخچال. رفت و امیر از راه دور راهنمایی کرد کجا را خالی و پر کند و تمام شد.

 

دلم گرفت و تصمیم گرفتم اصلاً حرف نزنم. علی‌رغم میلم رفتم توی ویراستی. برادرم هم تلویزیون همیشه خاموش ما را روشن کرد پارا المپیک ببینند. علی‌اکبر دو سه بار آمد پیشم حرفی زد و رفت. غمگین بودم و فقط نگاهش کردم. البته حرفهایش خبری بودند. ولی ایموجی هم نزدم.

 

همسایه 

 

زن داداشم که دستش آزاد شد گفت بروم خانم همسایه را ببینم بیایم. ایموجی زدم. سرگرم بودیم. من در ویراستی، مردها با تلویزیون و مهدیه در آشپزخانه. نفهمیدم زمان چقدر گذشته که مهدیه رفت دنبال مادرش. شام آماده بود و من یادم رفته بود قرص نیم ساعت قبل غذایم را بخورم. خوردم و با اینکه قبل از آمدنشان گفته بودم دوست دارم بنشینم روی مبل، امیر که پرسید بگذارمت روی مبل، گفتم نه. 

 

نیم ساعت بعد از همه شام خوردم. چربی غذا ماسیده بود چون هوای تبریز یهو سرد شده. ظرفها هم شسته شده بودند، خربزه قاچ شده بود، زن داداشم نمازش را خوانده بود آمد کنارم نشست و گفت همسایه او را نشناخته. گفت هر چی معرفی کردم چپکی نگاهم کرد. حتی دختر همسایه سمت چپی هم که آنجا بوده رفته مادرش را صدا زده، حاج خانم هم به جا نیاورده. تا گفته دخترم می‌ماند پیش عمه‌اش گفتند آهان. ـ لانگ استوری ـ گفتم خوب عینکت را برمی‌‌داشتی! آنها هیچوقت تو را با عینک ندیدند. 

 

حرف زدیم. مهدیه هم بوی ضد یخ شنید آمد داستان دنبال مادرش رفتن را گفت. بوی ضد یخ الکی بود، هنوز غمگین بودم و مثل حاج خانم همسایه جملات تکراری می‌گفتم. حرف نداشتم. گوش دادم. علی‌اکبر هم آمد روی چهارپایه میز توالت که شده نشیمنگاه هر کی که بخواهد غذایم را بدهد نشست. داداشم فرمود عمه اذیت می‌شود، نمی‌شدم. از جوش روی زاویه فکش گفت پسرکم. ایموجی زدم. 

 

قرص‌های ساعت دهم را خوردم. خربزه خوردیم. حرف تکراری زدیم و رفتند.

 

مکاشفات 

 

به امیر گفتم غمگینم. گفت برادرت با توپ پر آمده بود. گفتم مهدیه هم نمی‌گذاشت حرف بزنم. کمی دلداری داد. خسته بودم زود خوابیدم.

 

صبح قربان خدا بروم ابوعلی سینا شدم و سر نماز فهمیدم توپ پر و بحث نکن مهدیه از کجا آب می‌خورد. ور ارشمیدسم به امیر گفت یوریکا یوریکا. پدر و دختر که به پزشکیان رأی دادند و احتملاً مثل چی پشیمانند ، عین عمله‌های اصلاح‌طلب با گردن نگیر کلفت، فکر می‌کردند قرار است بچسبانم به بت جدیدشان، آنطور کردند. 

اگر بهتان بگویم برادرم روز تشییع شهدای خدمت چه اشکی برای آقای رئیسی می‌ریخت ممکن است تعجب کنید، حالا اگر بگویم در انتخابات استوری اینستاگرامش این بود که «خواستند امام خمینی را خفه کنند اوج گرفت. من به عشق رهبرم و برای در اوج ماندن پرچم ایران رای خواهم داد» روی عکس جراح قلب، چه حالی می‌شوید؟

 

 

این پست از ساعت ۷ صبح تا ۱۴:۳۰ دقیقه بین خستگی و سایر مشغولیات نوشته شد.

 

 

 

هرگونه کمبـود کالا، بیـکاری، افــت ارزش و اعتـبـار پـول و افـتـضـاح‌هــای اقتـصــادی، احتمالاً به اقدامات ما نسبت داده می‌شود؛ این همان چیزی است که ما می‌خواهیم. «اگر بتــوانیم آنها را متقـاعد سازیم کـه آنهــا در تله‌ای گرفتار شـده‌اند کـه راه خروجی نــدارد، فشــار بــرای تـغییــر شرایــط، اعمــال می‌شـود.»

 

اسناد لانه جاسوسی: ۳دسامبر۱۹۷۹

 

آنچه دشمن می‌خواهد، امروزه، از دهان سیاستمداران ما خارج می‌شود :

 

تا با دنیا! نبندیم مشکلات ما حل نخواهدشد. با کدخدا باید بست.

 

بـه زبـان آوردن این جمــلات توسـط مقامـات و‌ مردم ،به دشمن پالسِ فشارِ بیشتر را خواهد داد.‌

 

🔍 اکنون کاملاً با کامشین موافقم. آمریکا دیالوگ نویس خبره‌ای است خصوصاً برای غرب گرایان. یاد سخنان آقای یونس محمدی در برنامه مکث، آبان سال گذشته افتادم. به هر حال دانش‌آموختگان ایرانی پرورشگاه غرب امثال ظریف، ذخایر ارزشمندی برای چوب لای چرخ انقلاب اسلامی ایران گذاشتن هستند. (اینجا، انتهای پست)‌

 

خانم همسایه سمت راست نزدیک سه ماه است بیمار شده. خانم مهربانی که در خواب دیده بود من خوب شدم و با گریه بیدار شده بود. دلم برایش خیلی تنگ شده است، اما نمی‌توانم به ملاقاتش بروم. گویا چند روز در میان برای دیالیز می‌برندش بیمارستان. قبلش هم چندان سلامتی نداشت. بعد از فوت همسرش که عاشقانه همدیگر را دوست داشتند سکته می‌کند و به سختی می‌توانست با یک نیمه سالم بدنش کارهای خانه‌اش را بکند و به همسایه‌ها سر بزند.

 

دلم برای خیلی‌ها تنگ شده است. دلم برای همکارانم، برای دوستانم، برای برخی از اقوام، دلم برای کوچه‌ها و خیابان‌ها تنگ شده است. اما به نزدیکترین دلتنگی نمی‌توانم سر بزنم.

 

هر روز که بیدار می‌شویم سریع باتری گوشی را چک می‌کنیم که مبادا برق قطع شود و گوشی باتری نداشته باشد. دستشویی رفتن، حمام رفتن، کیک پختن و بسیاری از کارهای شاید پیش پا افتاده را با ترس اینکه کی برق قطع می‌شود کی نمی‌شود یش می‌بریم.

 

بعد از مدت‌ها شمع خریدیم. یک شمع هم به صورت ثابت گذاشتیم توی دستشویی. زندگی بسیار رمانتیک شده است. شما چی؟ از این همه هیجان و رمانس در زندگی لذت می‌برید؟ یا منتظر هیجانات بزرگتری هستید؟

 

دیروز هوس تماشای «اژدها وارد می‌شود» را کرده بودم اما امروز شد که تماشا کنیم. از بس رخوت دارم. از بس دلم خواب می‌خواهد و بیشتر روز را و تمام شب را می‌خوابم. به آخرهای فیلم که رسیدیم تعجب کردم چون یادم نبود. یعنی من آخر فیلم را ندیده بودم؟ چطور می‌شود همه فیلم، حتی حواشی فیلم خاطرم باشد ولی چند دقیقه انتهای فیلم را اصلاً به خاطر نیاورم؟

 

دلم برای خانم همسایه تنگ شده، خوابم می‌آید و احساس می‌کنم همه فیلم‌ها را و چه بسا همه کتاب‌ها را نصفه و نیمه دیده و خوانده‌ام. حس می‌کنم زندگی را نصفه و نیمه زیسته‌ام. همانطور که نصفه و نیمه نقاش بودم، شاعر بودم، نویسنده بودم. نصفه و نیمه شاغل بودم. نصف و نیمه دوختم. نصف و نیمه آفریدم و نصفه و نیمه همسری کردم.

 

به گمانم تنها کاری که کامل انجام دادم بندگی نکردن خدا بوده.

 

الان هم حال ندارم نوشته را تمام کنم لذا نصفه و نیمه منتشر می‌شود.

 

 

 

*مولوی

 

« اگر دولتی را دید که خلاف می‌کند، ملت باید تودهنی به او بزند. اگر چنانچه دستگاه جابری را دید که می‌خواهد به آنها ظلم کند، باید شکایت از او بکنند و دادگاهها باید دادخواهی بکنند؛ و اگر نکردند خود ملت باید دادخواهی بکند، برود توی دهن آنها بزند.»

 

صحیفه امام خمینی/ جلد ۶/ ص.۴۶۱

 

بکوبید توی دهان کسانی که می‌گویند ریاست جمهوری مقدس است و نباید بهش گفت بالای چشمت ابروست.

الاکلنگها.

 

 

 

نواصولگرایان حقیقتاً سرمایه‌های اصلاح طلبان‌اند:

چند سال طول کشید تا بفهمند برجام بده. 

دو انتخابات طول کشید تا بفهمند نامزدشون رای نداره.

یک کابینه بستن طول کشید تا بفهمند پزشکیان وظریف دورشون زدند.

تازه شاید هم نفهمیده باشند!

 

سلمان معمار 

 

رهبر انقلاب در نخستین دیدار دولت چهاردهم: آقای رئیس جمهور برای انتخاب وزیران با من مشورت کردند. برخی را تایید و برخی را هم تاکید کردم. تعداد زیادی را هم نمی‌شناختم و نظری نداشتم. ۱۴۰۳/۶/۶

 

آقای احد اسدی در این زمینه به نکته ظریفی اشاره کردند در اتاق گفتگویی در ویراستی با اشاره به آیه ۱۲۶ سوره مبارکه طه: «همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می‌شوی.»

 

سپس گفتند رهبری که حافظه بسیار قدرتمند و شناخت عمیق نسبت به اشخاص دارد، با مثال‌های فراوان در دیدارها و رویدادها دیده‌ایم و شنیده‌ایم، چطور ممکن است اشخاصی را که قبلاً سمتهایی رسمی و مهم در این نظام داشتند را بفرمایند «نمی‌شناختم»؟

 

این گونه که شما همان طور که جمهوری اسلامی ایران را، ولایت فقیه را و امنیت و استقلال مملکت را منکری و در برابرش ایستادی، من نیز شما را نمی‌شناسم.

 

در ادامه کاربری هم با اشاره به معیارهای ۱۲ گانه‌ای که رهبر انقلاب به مجلس خلبان بیان کردند، گفت از این جهت رهبر فرمودند نمی‌شناختم یعنی بنا بر این معیارها نمی‌شناسمشان. نه تأیید کردم نه تأکید.

 

پس پزشکیان کلاشانه دروغ گفت و مجلس کاپیتان خائنانه به همه ۱۹ وزیر او رأی اعتماد داد. کم سابقه و بی‌سابقه حتی.

 

به هر حال واضح و روشن اطرافیان هر دو در توییت‌هایشان به اتخاذ تصمیم و انتخاب «۷۰ درصد وزرا توسط شورای راهبردی» ظریف‌الدوله، اعتراف کردند، حمله پروژه بگیران به منتقدان با برچسب نخ‌نمای تحجر و ضد ولایت بسیار شیرین است.

 

رهبر انقلاب: جنگ و مبارزه همیشه ادامه دارد؛ در زمان تیغ و شمشیر یک جور است، در زمان اتم و فضای مجازی و هوش مصنوعی جور دیگر.

 

امیر حسین منصوری متنی نوشته یادآور نوشته سلمان معمار (یک اقلیت بسیار قدرتمند +)

 

«رای اعتماد به کل کابینه پزشکیان یک پیروزی مهم برای حامیان جلیلی است.

 

(قبل از اینکه فحش بدهید تا آخر بخوانید)

 

برای فهم این گزاره باید به اسفند سال قبل و انتخابات مجلس برگردید. اصلاحات به خاطر تحریم انتخابات از گردونه رقابت بیرون بود و اصولگرایی فکر می‌کرد که انتخابات را راحت برنده می‌شود. ولی خیلی زود مشخص شد که این انتخابات برای اصولگرایی با دوره‌های قبل فرق می‌کند.

 

تا قبل از ۱۴۰۲ اصولگراها به سبد رایشان به چشم یک پادگان نگاه می‌کردند که همه تحت فرمان هستند و هر لیستی در برابر آنها گذاشته شود بی چون و چرا رای می‌دهند.

 

ولی بخشی از سبد رای اصولگرایی برای اولین بار به لیست پدرخوانده‌ها به سر لیستی قالیباف نه گفت.

 

نتایج انتخابات و شکست سنگین لیست پدرخوانده‌های اصولگرایی مشخص کرد که در کنار اصولگرایی و اصلاحطلبی یک جریان سوم متولد شده است که بدنه‌ای کاملا مردمی دارد و دیگر پادگانی عمل نمی‌کند و تقریباً مستقل است.

 

پدرخوانده‌ها فکر می‌کردند که این حرکت یک جو زودگذر است و پدرخوانده‌ها و باندهای قدرت تا انتخابات ریاست جمهوری سال بعد یک سال فرصت دارند تا این توده مردمی را تکه پاره کرده و آنها را سر جایشان بنشانند.

 

ولی حادثه‌ای که برای آقای رئیسی پیش آمد همه چیز را به هم زد. جریان سوم مردمی وارد انتخابات ریاست جمهوری شد.

 

کاندید اصلی پدرخوانده‌های اصولگرایی قالیباف بود. جریان سوم مردمی این بار پشت جلیلی جمع شدند تا نشان دهند آمده‌اند تا به باندهای قدرت اصلاحات و اصولگرایی نه بگویند و ساختار الیگارشی آنها را بشکنند.

 

اصلاحات و اصولگرایی برای منزوی کردن این جریان سوم تمام ظرفیت خود را پای کار آوردند و کاندید جریان سوم را تندرو و ضد آزادی معرفی کردند.

قالیباف هم برای شکست اراده جریان سوم به سراغ رأی خواص رفت و با رایزنی و نفوذ و روابط پدرخوانده‌های اصولگرایی، تمام خواص و منبری‌ها و مداحان و نظامیان شاخص را پشت خودش جمع کرد.

 

تیم قالیباف روی علقه‌های مذهبی جریان سوم دست گذاشت و به آنها گفت کسانی که دین و روضه امام حسین و عزت محور مقاومتتان را از آنها گرفتید پشت قالیباف هستند، پس برای حفظ دین و مجلس روضه خودتان هم شده باید دست از این لجبازی و نافرمانی از پدرخوانده‌های اصولگرایی بردارید.

 

ولی جریان سوم پای حرف خود ایستاد.

 

تندرو و ضد ولایت و ضد محور مقاومت و ضد دین و ضد امام حسین خطاب شدند ولی حاضر نشدند از حرف خود کوتاه بیایند.

 

اینجا بود که زنگ خطر برای باندهای قدرت اصلاحات و اصولگرایی به صدا در آمد. آنها برای اولین بار با جریانی مواجه شدند که تحت نفوذ رسانه‌ها و سلبریتی‌های آنها نبود.

 

یک شورش علیه قدرت شکل گرفته بود. باندهای قدرت چپ و راست برای شکست این جریان سوم با هم متحد شدند چون این بار ترس را به شدت احساس کرده بودند.

 

بخشی از ستادهای نامزد اصولگرایی به اصلاحات منتقل شد. بخشی از سلبریت‌های اصولگرایی که به باند قدرت بیشتر از منافع ملی وفادار بودند جلیلی را تخریب و پزشکیان را تبلیغ کردند.

 

اصلاحات تمام سرمایه‌های خود را وادار کرد که شهر به شهر نمایش اجرا کنند و فضا را احساسی کنند.

 

بازی تا دقیقه نود شانه به شانه پیش رفت و باندهای قدرت چپ و راست در وقت اضافه با اختلاف کم پیروز شدند.

 

باندهای قدرت نفس راحتی کشیدند ولی باید هر طور شده فکری به حال این جریان شورشی نفوذ ناپذیر بکنند.

 

تصمیم بزرگ گرفته شد.

 

باندهای قدرت در پوشش وفاق ملی یک آتش بس تاکتیکی بین خود ایجاد کردند تا مانع از قدرت گرفتن دشمن مشترک شوند. رأی کامل مجلس به کابینه پزشکیان نشان می‌دهد که باندهای قدرت از جریان سوم به شدت ترسیده‌اند و سراسیمه یک دیوار دفاعی سست و ضعیف در برابر سیل ویرانگری ایجاد کردند که قرار است کاخ قدرت آنها را ویران کند.

 

جریان سوم، تبریک!

 

این آتش بس تاکتیکی و رفتن باندهای قدرت به لاک دفاعی نشان دهنده پیروزی شماست. باندهای قدرت حضور شما را به رسمیت شناخته‌اند.

 

این‌بار موقتاً توانستند جلوی شما سد بزنند ولی این سد بسیار شکننده است و به زودی خواهد شکست. چه جلیلی باشد چه نباشد این جریان سوم تا شکستن انحصار قدرت به حرکت خود ادامه خواهد داد.

 

پس از این رای کامل به کابینه پزشکیان ناامید نشوید. آنها از شما ترسیده‌اند!

 

ضربه بعدی را محکم تر بزنید.

 

این انحصار شکستنی است.

 

قدم اول؟

 

مطالبه برای شفافیت آرای نمایندگان.»