مرا آفرید آن که دوستم داشت

۲۴ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

کسی که گوهرشناس نباشد و آن بصیرت را نداشته باشد که هویت خود را بشناسد و شناسنامه خود را شناسایی کند، هرگز توان آن را ندارد که مشکل دیگران را حل کند.

وجود مبارک پیامبر اسلام (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمودند: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»

بیایید بچه‌های ما بشوید. اگر کسی نبوی شد، علوی شد، فاطمی شد، اهل بصیرت است؛ هم گوهر خودش را می‌شناسد و حفظ می‌کند، هم گوهر نظام را می‌شناسد و حفظ می‌کند.

ما چرا اصرار داریم که اهل بصیرت باشیم؟

در قرآن کریم فرمود: ﴿إِنَّهُ یرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾

مواظب باشید دشمنی دارید که شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. طرحی، فکری در ذهن ما القا می‌کند؛ ما خیال می‌کنیم این تمدن است، در حالی که تدیّن نیست.

دین به ما گفته: تمدن شما در تدیّن شماست؛ اما او می‌گوید تمدن شما در غرب‌گرایی شماست یا در کارهای دیگر.

اگر ما بصیرت پیدا کردیم، ما شیطان را می‌بینیم؛ خاصیت بصیرت این است.

 

 

دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی/ تاریخ: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹

 

(پی‌یر) قابلیت ناخجستهٔ بسیارى از مردم، به‌ویژه روس‌ها را در خویش مى‌یافت که خوبى و راستى را مى‌بینند و به آن معتقدند اما صورت زشت بدى و دروغ را نیز چنان به روشنى درمی‌یابند که توان به میدان آمدن و درآویختن جدى با زندگی را در خود نمى‌بینند. همهٔ زمینه‌های تلاش در چشم او با بدی و فریب همراه بود‌. هر راستایى را که مى‌خواست پیش گیرد و هرکارى که می‌خواست برگزیند اهریمن بدى و دیو دروغ واپسش می‌راند و راه تلاش را بر او می‌بست. با این حال می‌بایست زندگى بکند و به کارى مشغول باشد. عذاب مسائل حل‌نشدنی زندگى بیش از تحمل او بود و خود را به هر تفننى که مى‌رسید وامى‌سپرد تا به افسون آن از آن‌ها فارغ گردد.

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص.۷۸۳

 

 

کنت راستوپچین گفت: ولى حضرت پرنس، ما چطور می‌توانیم با فرانسویان بجنگیم؟ چطور می‌توانیم علیه معلمان و خدایانمان اسلحه برداریم؟ جوانانمان را بینید، بانوانمان را تماشا کنید، خدایان ما فرانسویانند، آسمان و بهشت ما پاریس است.

صدایش را بلندتر می‌کرد تا گفته‌هایش را همه بشنوند: لباسهامان فرانسوى است، افکارمان فرانسویند، احساساتمان فرانسویند. خوب شما پشت گردن "متی‌ویه" را می‌گیرید و بیرونش می‌اندازید، چون فرانسوى است و بى‌سروپاست، اما بانوان ما جلوش به خاک می‌افتند. دیشب من در یک شب‌نشینی دعوت داشتم، از هر پنج بانویی که دیدم سه نفرشان کاتولیک بودند و به اجازه پاپ یکشنبه‌ها کاموادوزى می‌کنند و خودشان هم به رسم فرانسویان نیمه‌لخت نشسته بودند. بی‌ادبی است، می‌بخشید، ولی مثل زن‌هایى که روى تابلوهاى حمام‌هاى عمومى می‌کشند. بله، حضرت پرنس، وقتى آدم به این جوان‌هاى ما نگاه مى‌کند دلش مى‌خواهد چماق بزرگ پطر کبیر را از توى موزه بردارد و پک و پهلوی آن‌ها را به شیوه اعلای روسى خرد و خمیر کند. تا این دیوانگی‌ها از سرشان بیفتد.

همه سا کت ماندند، پرنس پیر تبسم بر لب به راستوبچین نگاه می‌کرد و به نشان تصدیق گفته او سر تکان می‌داد.

 

همان/ ص. ۷۹۴

 

در جواب فال قائم‌پناه دوست عزیز و شاعر طناز ارومیه‌ای من، استاد سعید سلیمان‌پور سروده:

 

جعفر! بس کن گذشته کارتان از سرزنش

در فلاکت گر بیفتد خلق ایران، غم مخور

 

حافظا در کنج فقر از جعفر قائم پناه

بابت فقرت تشکر کن فراوان، غم مخور

«إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنْفِرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ

فرمود اگر سلسله نعمتی به شما رسید، این سلسله ادامه دارد؛ همین که بخشی از نعمت به شما رسید، مبادا مغرور بشوید و این را بی‌جا صرف بکنید وگرنه آن بقیه سلسله نخواهند آمد.

اگر چند پرنده نعمت کنار سفره شما آمد، شما ناشکری نکنید که بقیه بگریزند!

می‌فرماید این سلسله نِعَم، مثل این دسته‌های پرنده‌اند؛ این دسته‌های پرنده اوّل چند تا می‌آیند اینجا می‌نشینند و بقیه به دنبال این‌ها می‌آیند.

اگر این‌ها احساس کردند که اینجا خطر هست، فوراً برمی‌خیزند وقتی این‌ها برخاستند، آن‌ها دیگر نمی‌آیند.

فرمودند نعمتی که دارد می‌آید، شما این‌ها را در راه خلاف صرف نکنید، تا آن ادامه نعمت بیاید. یک مقدار نعمت که به شما رسید، این طلیعه‌ یک گروه است؛ شما قدر این را بدانید، شکرگزار باشید، تا بقیه را نرمانید. اگر کمتر شکرگزاری بکنید، بقیه این قافله می‌رمند و نمی‌آیند!

 

 

 

 

آیت الله جوادی آملی/ حکمت‌های نهج‌البلاغه/1396/12/10

(ببینید)