مرا آفرید آن که دوستم داشت

متین: در پست «شما خونه‌تون مورچه داره» (+) یادی کرده بودم از متین کوچولو و مورچه‌ها که مژه‌های بلند قشنگش را مثل مزرعه گندم درو کرده بودند. از ۴۰۱ خبری ازش نداشتم، هفته گذشته فهمیدم مصادف با روز مادر در ۱۲ سالگی رفته جایی بهتر بی درد و رنج. توی صفحه‌اش گشتی زدم و دیدم گذشته مستأجری و نداری را پاک کرده مادرش. حالا به مدد تبلیغاتی که خصوصاً بعد از بزرگ شدن پسر دومش گرفت نوشته «وقتی مردم فکر می‌کنند توی ثروت و موفقیت غرقی و تو نفست به نفس فرزندت بنده».

روحش شاد ولی کار خوبی نکردی.

 

عایشه: کاری به ولگردی‌های دختر پزشکیان با دلار ۱۴۰ تومنی ندارم، نوش جان ۱۶ میلیون نادان، اما اینکه در استان شمالی ما، به جای زهرا پزشکیان نوشتند عایشه پزشکیان یاد همکار کُرد سابق در بیمارستان شهدای تبریز افتادم که سال ۴۰۱ مهاجرت کرده و برانداز از راه دور شده. او می‌گفت ما کردها دو اسم داریم، یک اسم شناسنامه‌ای، یک اسم قیامتی که با آن اسم محشور می‌شویم. حالا احتمال قوی قوم و خویش باکویی اسرائیلی پزشکیان ترجیح داده میزان صمیمیت را به رخ بکشد و از اسم قیامتی زهرا خانیم رونمایی کرده. بالاخره یک رگ کردی که دارند، قوی‌تر شاید از آنچه فکرش را بکنید.

 

مادورو: وقتی از افول آمریکا صحبت می‌کنیم یعنی اینکه چون دیگر توانایی لشکرکشی و حمله به منظور گسترش دموکراسی ندارد، مثل فیلم‌های هالیوودی می‌رود رئیس‌جمهور مشروع و قانونی یک کشور مستقل را «می‌دزدد»! و با افتخار و به قول تاکر کارلسون باهاش «دستاوردسازی» می‌کند. ایلان ماسک هم حاتم بخشی کرده اینترنت استارلینک هدیه کرده به مردم خشمگین ونزوئلا. قشنگ دیوانه خانه است. مرد تاجر محبوب قلب اصلاح‌طلبان و سرمشق کلاس درس سریع‌القلم‌ها، داداش باسن قلمبه پزشکیان یک تنه دارد ترتیب آمریکا را می‌دهد. شهید المهندسی چه خوب پیش‌بینی کرد که آمریکا به دست ترامپ نابود می‌شود ان‌شاءالله.

 

گدا پروری: اصلاح‌طلب‌ها که می‌گفتند احمدی‌نژاد صدقه می‌دهد و گداپروری می‌کند حالا حاصل «تکرارشان» افتاده به جان صندوق توسعه ملی و نفری ۴ میلیون ریخته به حساب ملت که حتماً بروند از فروشگاه‌های زنجیره‌ای خرید کنند جیب به جیب بشود. به قول پزشکیان هر جای این دولت دست می‌گذاری، درد دارد. قالیباف هم یک قاشق چایخوری سردار سلیمانی توئیت می‌کند و مردم مردم می‌کند تا لایحه متورم چرکاب متعفن دکتر را زیر سبیلی تصویب کند. انتقام از مردم و حمله به ولی فقیه را پیش می‌برند. به قول شهید حاجی‌زاده ما هم خدایی داریم. بتازید که خوب می‌تازید.

 

پارادوکس: اصلاح‌طلب خانه ما که سال ۴۰۱ نمی‌دانست چطور خشونت و نفرتش را به من نشان بدهد که مخالف فتنه فواحش بودم، حالا ناراحت است و همسو با من حتی از شریفی زارچی هم حالش به هم می‌خورد. عجیب ولی واقعی است.

 

 

 

 

*سعدی

اعتقاد به سرنوشت در تاریخ برای توضیح پدیده‌های غیرمنطقی (یعنی پدیده‌هایی که ما به منطق آن‌ها راه نمی‌بریم) ناگزیر می‌نماید. هر قدر بکوشیم این‌گونه رویدادهای تاریخی را به یاری عقل توضیح دهیم برایمان نامعقول‌تر و نامفهوم‌تر می‌شوند. هر فرد آدمی برای خود زندگی می‌کند و برای رسیدن به مقاصد شخصی خویش از آزادی خود سود می‌جوید و به روشنی احساس می‌کند که هر لحظه می‌تواند فلان کار را بکند یا نکند. اما همین که کاری را کرد آن کار که در لحظه‌ای معین به انجام رسیده است بازگشت‌ناپذیر و جزئی از تاریخ می‌شود و در دل تاریخ دیگر ارزش عملی محتمل را ندارد، بلکه به صورت واقعه‌ای از پیش معین شده در می‌آید. زندگی هر فرد آدمی دو جنبه دارد، یکی جنبه شخصی است که هر قدر تعلقات شخص مجردتر باشند انسان به آزادی نزدیک‌تر است و دیگری زندگی طبیعی و کندویی یعنی زندگی در دل جمع است و رفتار انسان در آن جمع ناگزیر تابع قوانینی است که به او تحمیل می‌شود.

انسان زندگی فردی خویش را آگاهانه دنبال می‌کند ولی نمی‌داند که در عین حال ابزاری‌ست برای حصول هدف‌های تاریخی جامعه انسان‌ها. اعمال انسان‌ها بازگشت‌ناپذیر است و همزمانی آن با اعمال میلیون‌ها انسان دیگر ارزش تاریخی کسب می‌کند. انسان هر قدر روی نردبان جامعه بر پله بالاتری قرار داشته و هر قدر با افراد بیش‌تری مربوط باشد، صاحب قدرت بیش‌تری است و به همان اندازه نیز محتومی و ناگزیری هر یک از کارهایش مسلم‌تر است .

بنا به ضرب‌المثلی روسی: "قلب شاه در دست خداست."

شاه بنده تاریخ است.

تاریخ یا به عبارتی زندگی ناآگاه و گروهی و کندویی انسان‌ها هر لحظه از زندگی شاهان را همچون حربه‌ای برای حصول هدف‌های خود به خدمت می‌گیرد. 

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۸۸۰

 

 

*بیانات رهبر انقلاب در دیدار اخیر ۱۴۰۴/۱۰/۱۳

 

زینب کبری، نمونه و نموداری از انسانیت است. حقیقت زن و حقیقت مرد که روح مجرد است، فرقی نمی‌کند.

اگر عقیله بنی‌هاشم زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) مورد تکریم ویژه امام زمانش، وجود مبارک سجاد (سلام‌الله‌علیه) است، برای آن است که:

حقیقت انسانیت را خوب یافت و بر اساس آن حقیقت انسانیت عمل کرد.

از این‌رو، در همه حال جلال و شکوه ذات اقدس اله را یادآور می‌شود... «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً»

 

(فیلم)

 

آیت الله جوادی آملی/ پیام موضوعی: زینب کبری/ تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۰۱

 

امیرالمومنین در قسمتی از نامه به امام حسن علیه‌السلام می‌فرماید: «فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ». اگر درباره جهان و تحولات روزگار چیزی را نفهمیدی آن را به عدم آگاهی خودت ارتباط بده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی و چه بسیار است آنچه را که نمی‌دانی و خداوند می‌داند که اندیشه‌ات سرگردان و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می‌شناسی.

پس به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده و اعتدال در اندام تو آورده است. بندگی تو فقط برای او باشد و تنها اشتیاق او را داشته باش و تنها از او بترس.

بدان پسرم هیچ کس همچون پیامبر صلوات الله علیه و آله از خدا آگاهی نداده است، رهبری او را پذیرا باش و برای رستگاری راهنمایی او را بپذیر.

 

 

حجت الاسلام و المسلمین نظافت

 

شنبه ۱۳ دی تعطیل است، آخرین باری که شنبه تعطیل بود پنجشنبه‌اش جنگ شد.

حالا اولین شنبه برای چی تعطیل بود؟ عید غدیر به امامت رسیدن حضرت علی علیه‌السلام. حالا این شنبه برای چی تعطیل است؟

این را بگذارید کنار توییت جدید پزشکیان و حرفهای ترامپ در دیدار با نتانیاهو:

پزشکیان ۱۶ ساعت پیش: پاسخ جمهوری اسلامی ایران به هر تجاوز ستمکارانه‌ای، سخت و پشیمان کننده خواهد بود.

 

کسی که گوهرشناس نباشد و آن بصیرت را نداشته باشد که هویت خود را بشناسد و شناسنامه خود را شناسایی کند، هرگز توان آن را ندارد که مشکل دیگران را حل کند.

وجود مبارک پیامبر اسلام (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمودند: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»

بیایید بچه‌های ما بشوید. اگر کسی نبوی شد، علوی شد، فاطمی شد، اهل بصیرت است؛ هم گوهر خودش را می‌شناسد و حفظ می‌کند، هم گوهر نظام را می‌شناسد و حفظ می‌کند.

ما چرا اصرار داریم که اهل بصیرت باشیم؟

در قرآن کریم فرمود: ﴿إِنَّهُ یرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾

مواظب باشید دشمنی دارید که شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. طرحی، فکری در ذهن ما القا می‌کند؛ ما خیال می‌کنیم این تمدن است، در حالی که تدیّن نیست.

دین به ما گفته: تمدن شما در تدیّن شماست؛ اما او می‌گوید تمدن شما در غرب‌گرایی شماست یا در کارهای دیگر.

اگر ما بصیرت پیدا کردیم، ما شیطان را می‌بینیم؛ خاصیت بصیرت این است.

 

 

دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی/ تاریخ: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹

 

(پی‌یر) قابلیت ناخجستهٔ بسیارى از مردم، به‌ویژه روس‌ها را در خویش مى‌یافت که خوبى و راستى را مى‌بینند و به آن معتقدند اما صورت زشت بدى و دروغ را نیز چنان به روشنى درمی‌یابند که توان به میدان آمدن و درآویختن جدى با زندگی را در خود نمى‌بینند. همهٔ زمینه‌های تلاش در چشم او با بدی و فریب همراه بود‌. هر راستایى را که مى‌خواست پیش گیرد و هرکارى که می‌خواست برگزیند اهریمن بدى و دیو دروغ واپسش می‌راند و راه تلاش را بر او می‌بست. با این حال می‌بایست زندگى بکند و به کارى مشغول باشد. عذاب مسائل حل‌نشدنی زندگى بیش از تحمل او بود و خود را به هر تفننى که مى‌رسید وامى‌سپرد تا به افسون آن از آن‌ها فارغ گردد.

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص.۷۸۳

 

 

کنت راستوپچین گفت: ولى حضرت پرنس، ما چطور می‌توانیم با فرانسویان بجنگیم؟ چطور می‌توانیم علیه معلمان و خدایانمان اسلحه برداریم؟ جوانانمان را بینید، بانوانمان را تماشا کنید، خدایان ما فرانسویانند، آسمان و بهشت ما پاریس است.

صدایش را بلندتر می‌کرد تا گفته‌هایش را همه بشنوند: لباسهامان فرانسوى است، افکارمان فرانسویند، احساساتمان فرانسویند. خوب شما پشت گردن "متی‌ویه" را می‌گیرید و بیرونش می‌اندازید، چون فرانسوى است و بى‌سروپاست، اما بانوان ما جلوش به خاک می‌افتند. دیشب من در یک شب‌نشینی دعوت داشتم، از هر پنج بانویی که دیدم سه نفرشان کاتولیک بودند و به اجازه پاپ یکشنبه‌ها کاموادوزى می‌کنند و خودشان هم به رسم فرانسویان نیمه‌لخت نشسته بودند. بی‌ادبی است، می‌بخشید، ولی مثل زن‌هایى که روى تابلوهاى حمام‌هاى عمومى می‌کشند. بله، حضرت پرنس، وقتى آدم به این جوان‌هاى ما نگاه مى‌کند دلش مى‌خواهد چماق بزرگ پطر کبیر را از توى موزه بردارد و پک و پهلوی آن‌ها را به شیوه اعلای روسى خرد و خمیر کند. تا این دیوانگی‌ها از سرشان بیفتد.

همه سا کت ماندند، پرنس پیر تبسم بر لب به راستوبچین نگاه می‌کرد و به نشان تصدیق گفته او سر تکان می‌داد.

 

همان/ ص. ۷۹۴

 

در جواب فال قائم‌پناه دوست عزیز و شاعر طناز ارومیه‌ای من، استاد سعید سلیمان‌پور سروده:

 

جعفر! بس کن گذشته کارتان از سرزنش

در فلاکت گر بیفتد خلق ایران، غم مخور

 

حافظا در کنج فقر از جعفر قائم پناه

بابت فقرت تشکر کن فراوان، غم مخور

«إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنْفِرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ

فرمود اگر سلسله نعمتی به شما رسید، این سلسله ادامه دارد؛ همین که بخشی از نعمت به شما رسید، مبادا مغرور بشوید و این را بی‌جا صرف بکنید وگرنه آن بقیه سلسله نخواهند آمد.

اگر چند پرنده نعمت کنار سفره شما آمد، شما ناشکری نکنید که بقیه بگریزند!

می‌فرماید این سلسله نِعَم، مثل این دسته‌های پرنده‌اند؛ این دسته‌های پرنده اوّل چند تا می‌آیند اینجا می‌نشینند و بقیه به دنبال این‌ها می‌آیند.

اگر این‌ها احساس کردند که اینجا خطر هست، فوراً برمی‌خیزند وقتی این‌ها برخاستند، آن‌ها دیگر نمی‌آیند.

فرمودند نعمتی که دارد می‌آید، شما این‌ها را در راه خلاف صرف نکنید، تا آن ادامه نعمت بیاید. یک مقدار نعمت که به شما رسید، این طلیعه‌ یک گروه است؛ شما قدر این را بدانید، شکرگزار باشید، تا بقیه را نرمانید. اگر کمتر شکرگزاری بکنید، بقیه این قافله می‌رمند و نمی‌آیند!

 

 

 

 

آیت الله جوادی آملی/ حکمت‌های نهج‌البلاغه/1396/12/10

(ببینید)

 

ده سال پیش سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ وقتی علی اصغر زارعی به سمت مجلس می‌رفت فکرش را هم نمی‌کرد که داغ‌ترین روز عمرش باشد. امروز را نگاه نکنید که هر بچه‌ای مکانیسم ماشه را شنیده است، ده سال پیش عکس فریدون عباسی را کنار منتقدان چاپ کردند و بالایش نوشتند: دلواپسان!

کاسبان تحریم، تندروها، ترسوها... هر روز یک برچسب جدید فقط چون سال‌ها زودتر گفتند مکانیسم ماشه حماقت است. پادشاه لخت بود اما زور داشت.

ده سال بعد وقتی تکه‌های بدن فریدون عباسی زیر آوار موشک آمریکایی بود، دخترش گفت من نگران بودم پدرم زنده بماند دیگر تحمل فشار تهمت‌ها را نداشتم.

همانطور که ما ۲۰۰ سال پس از ترکمانچای احساس تحقیر می‌کنیم، ۲۰۰ سال بعد هم خواهند پرسید چطور حماقت ماشه را پذیرفتید؟! اسلحه روی سرتان بود؟ خاکتان اشغال بود؟ عقل نداشتید؟ چه شد؟!

شاید ندانید اسنپ یعنی تقه و بشکن. «اسنپ بک» یعنی با یک بشکن برمی‌گردد. شکایت و استدلال هم نمی‌خواهد. با یک پاکت نامه. باورنکردنی است. برای اولین بار در تاریخ حق وتوی چین و روسیه را هم معکوس کردند چون شاید با آمریکا مخالفت کنند.

چیزی نوشتند که هر وقت آمریکا و اروپا دلش خواست، تق، برگردد به روز اول. به همین راحتی. امتیازات ما؟ عمر ما؟ خسارت ما؟ بی‌عهدی او؟ همه کشک.

به همین دلیل بود که از روز اول خود اوباما نقض برجام را شروع کرد. می‌دانست ایران باید برای حفظ برجام بدود. «تکان بخوری ماشه را می‌کشم!» آنها نقض می‌کردند و اینها می‌گفتند نقض آشکاری نبود! صبر کنید بهار می‌رسد. اما طوفان رسید.

تحریم‌های جدید از دوره اوباما شروع شد عایدی ما «تقریباً هیچ». ترامپ بی رودرباستی کلاً پاره کرد. اینبار داخلی‌ها می‌گفتند «تکان بخوریم ماشه را می‌کشند».

روحانی اعلام کرد یک مزاحم رفت! دو سال بعد فهمیدند اروپا هم مزاحمی دیگر است  حالا فقط ایران بدون مزاحمت داخل قفس برجام مثل پسر خوب نشسته بود و غرب تحریم روی تحریم می‌گذاشت.

و به این ترتیب دهه نود از اقتصاد ایران گم شد. یک دهه با متوسط رشد صفر. ناگهان گفتند هدف برجام اصلا اقتصادی نبود

درست بود. برجام پروژه مهار امنیتی ایران شد. هیچ جایش اسم یمن نیامده اما وقتی کشتی ایران به سمت محاصره یمن می‌رفت جان کری با یک تلفن آن را لغو کرد! «تکان بخوری ماشه را می‌کشیم» یک گروگانگیری ده ساله.

همان که آ. خامنه‌ای گفت: «یک استخوانی لای زخم گذاشتند که مثل تهدیدی همیشه بالای سر ایران وجود داشته باشد.» حالا جان کری برای ایران تصمیم می‌گرفت.

اما گلابی‌های برجام در ۹۸ رسید، تحریم و بی‌کفایتی و فاجعه آبان و ایران ضعیف و شلیک:

قاسم سلیمانی ستون امنیتی ایران افتاد و دومینو شروع شد. سال بعد فخری‌زاده. مکانیسم ماشه دست ایران را بر هر ماشه‌ای می‌لرزاند.

عراقچی زیر بمباران هم به مذاکره درباره ماشه می‌رفت. دومین جنگ ایران در قطعنامه‌ای رخ داد که می‌گفتند جلوی جنگ را گرفته.

«تکان بخوری ماشه را می‌کشم» برجام تا آخرین ساعت با ماشه امتیاز می‌گرفت و در پایان هم آن را کشیدند.

واقعا قابل حدس نبود؟

کسی نفهمید؟

وقتی علی اصغر زارعی سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ از مجلس برمی‌گشت هنوز صورتش غرق اشک بود، فریاد زده بود، گریه کرده بود، التماس کرده بود، تا مرز سکته رفته بود اما ۲۰ دقیقه‌ای کار تمام شده بود. فردا صبح عکسش را در روزنامه زدند و مسخره‌اش کردند،

دلواپسی برای ایران را فحش کردند.

زارعی درگذشت اما امروز کسی نمی‌تواند ادعا کند اشکهایش را ندیدیم نشنیدیم.

فیلم‌های مجلس نشان می‌دهد ظریف به خوبی از ماشه مطلع بود: «دوستان (منتقد) یک موضوع دارند که همه جا مطرح می‌کنند: «برگشت پذیری». تقریباً همه از حفره عظیم برجام شنیده بودند.

بارها از ظریف می‌پرسند «تعلیق» آمده؟ و او بارها وعده «لغو» می‌داد. کدام موقت؟ کدام تعلیق؟ کدام ده سال؟ با افتخار می‌گفتند قطعنامه‌ها رفت، در حالیکه بالاسر ایران بود.

جواد ظریف یک شخص نیست نماد است. میلیاردها تومان خرج شده تا از او قهرمانی معصوم بسازند. اصولگرایان عکس او را کنار سلیمانی و همت چاپ می‌کردند اصلاحاتیون کنار مصدق

امیر کبیر زمان، سرباز وطن، معتمد رهبر. مجسمه‌اش را ساختند. نشان قهرمان دیپلماسی دادند، سکه‌ها ریختند و بت ساختند و ستایش کردند از کسی که حماقت ماشه را پذیرفته بود. واقعا چرا؟

اصلاً پنج نفر خائن بقیه چطور؟ باید مکانیسم خطا را کشف کنیم. باید بفهمیم چطور اشتباه کردیم؟ بهترین راهنما شخص ظریف است.

ظریف در فایل صوتی ۱۴۰۰ دو بار تاکید می‌کند رئالیست نیست؛ «ما هنوز معتقدیم کسی که در میدان قوی‌تر است در صحنه بین‌المللی نیز قوی است.... ما هنوز باور نکرده‌ایم که ،اقتصاد دیپلماسی و انسجام ملی در قدرت نقش دارند.»

درک ظریف از دنیا و منطق قدرت همینقدر رویایی است. مکتب ظریفیسم تا سال‌ها بعد هم نفهمید اگر آنها را به اتاق مذاکره راه دادند به خاطر عرق ریختن سلیمانی و فخری‌زاده کف میدان و آزمایشگاه بود.

با ناراحتی می‌گوید «واقعیت این است که مردم ما قهرمان بودن در منطقه را می‌پسندند و محبوبیت من از نزدیک ۹۰ به حدود ۶۰ آمده بود ولی محبوبیت شهید سلیمانی به ۹۰ رسیده بود.»

حتی در ۴۰۴ می‌گوید: «نگاه ما تهدید محور است و قهرمانان ما جنگاوران هستند، اگر فرصت محور بود بازرگانان قهرمانان ما بودند.» ده سال بعد از برجام هم بیدار نشده.

ظریف واقعگرا نبود یک ایدئالیست بود که تصور می‌کرد حقوق بین‌الملل و قطعنامه شورای امنیت می‌تواند رفتار آمریکا را مهار کند؛ «آمریکا چاره‌ای ندارد نه اینکه علاقه باشد... آمریکا نیازمند قطعنامه شورای امنیت بود... این مبنای مقبولیتی جهانی دارد. یعنی واقعیت امر این است که بالاخره قاعده دارد، آمریکا نمی‌تواند این کار را بکند.... اطمینان می‌دهم آقای دکتر ایزدی.» فقط چند ماه بعد ترامپ با یک چرخش قلم از برجام خارج شد قاعده دنیای ظریف توهم بود

اما مشکل فقط رویکرد نیست مسیر او هم خطا بود. ظریف در مجلس گفت: «اطمینان می‌دهم زمانی که تحریم‌های شورای امنیت فرو بریزد تمام تحریم‌های دیگر آمریکا جز تکه پاره‌ای از کاغذ نخواهد بود.».حرفی که در جلسات کمیسیون هم تکرار کرد.

آنطرف اوباما می‌گفت نگران نباشید قطعنامه هم برود، ساختار تحریم اینجاست یعنی یکی ماجرا را برعکس فهمیده بود.

نتیجه خیلی زود روشن شد

ما با برجام سه برابر تحریم شدیم.

همان کاغذ پاره‌های ظریف.

آمریکا فرصت را قاپید قطعنامه‌ها را «موقت» کرد. تحریمهای خودش را «دائم». هم چماقی ساخت که ظریف‌ها را می‌ترساند و هم پیازی سه برابری در حلق ایران.

مکانیسم ماشه دقیقاً مخصوص جهان ظریف طراحی شده. امتیازات را داده و تعلیق قطعنامه را اینجا به اسم لغو فروخته. اما ساختار تحریم اصلی را نگه داشت.

دن کیشوت پیرمردی بود که از بس کتابهای داستانی را خواند فکر می‌کرد شوالیه است. ظریف دن کیشوت زمان ما بود که در دنیای توهم با آسیاب‌ها می‌جنگید. البته کتک‌هایش را ما خوردیم و سرمایه ما را خرج کرد. همانطور که دن کیشوت با زمانه خودش در جنگ بود و می‌خواست به عقب برگردد، جهان ظریف هم قاجاری است. امتیاز ماشه را میشود کنار امتیاز تنباکو و نفت گذاشت. او سال‌ها تلاش کرد برای یک قدرت خارجی اعتماد سازی کند.

ماشه نشان دهنده یک خوش‌بینی عجیب به آمریکاست ما که برجام را نقض نمی‌کنیم پس چرا نگران باشیم؟ ما تازه می‌خواهیم برحام ۲ و ۳ ببندیم

چنین اعتمادی به آمریکا از «تحریم تقصیر ماست» بیرون می‌آید. سالها آمریکا را سفید کردند. مشکل را تقصیر «بیانیه خوانی» فلانی و «ماجراجویی» سلیمانی انداختند و گرنه آمریکا که مرض ندارد. حالا اگر پسر خوبی شویم، چرا پدر ماشه را بکشد؟ بدیم بره.

ذهن غربگرا امروز هم نمی‌تواند باور کند غرب مقصر است. دنبال چیزی می‌گردد که ارباب را تبرئه کند. شعار، موشک ،قانون ،روسیه، ترک دیوار...

اما پذیرش ماشه یک جنبه دیگر هم می‌تواند داشته باشد. ظریف ۸۴ به البرادعی گفت: «بسیاری از نامزدهای ریاست جمهوری از شکست مذاکرات ما سود می‌برند.» حرفی که ۹۳ در آمریکا هم برای انتخابات مجلس تکرار کرد.

همچنن ۴۰۳ در داووس گفت: «اگر امروز به جای پزشکیان رئیس جمهور جلیلی داشتید ممکن بود یک جنگ در منطقه داشته باشید.»

ظریف به راحتی رقابت داخلی را به میز خارجی می‌برد. تو گویی نماینده حزب غربگرایان است نه ایران. ظریفیسم در جایگاه سوم می‌ایستد. نوعی دلال.  ۱۸ ماه پیش از ترور سران سپاه می‌گوید:

«اگر پای ایران را به وسط معرکه جنگ بکشانند برای هیچکدام از مقام‌های حاکمیتی اتفاقی رخ نخواهد داد!» تو گویی اپوزوسیون حرف می‌زند. سخنان روحانی را ببینید.

از این جایگاه اتفاقا مکانیسم ماشه چیز بدی نیست. اگر فکر کنیم در ایران کسانی هستند که می‌خواهند برجام را به هم بزنند پس یک چماق بالا سرشان لازم است.

ماشه چیزی است که دست «ماجراجویان» ایران را می‌بندد چیزی که می‌تواند کشتی یمن را برگرداند.

ماشه چیزی است که می‌تواند ایران را «نرمال» کند. ماشه در این منطق مسیر برجام ۲ و ۳ خواهد بود. ماشه نشان می‌دهد چطور منافع منطق غربگرا به غرب نزدیک‌تر است تا ایران. این یعنی «جایگاه سوم». جدا از ایران و نزدیک آمریکا.

آیا تا به حال از دید جان کری به مذاکرات نگاه کرده‌اید؟

مقابلت کسی نماینده ایران است که سال‌ها در کشور تو زندگی کرده. حتی وقتی کشورش جنگ شده. در دانشگاه تو درس خوانده. خودت به او حقوق و «قاعده» را آموخته‌ای. بچه‌هایش تابعیت کشور تو را دارند. ده سال بعد هم حاضر نمی‌شود تابعیت فرزندانش را لغو کند. حتی به قیمت استعفا. به زبان تو صحبت می‌کند. تحت فشار است زودتر به توافق برسد، ...

قبولاندن ماشه به چنین کسی کار سختی است؟

ظریف نماد شده بت است. الگوست. ظریف نسخه‌های ریشو و کراواتی زیادی دارد. آنها بهترین سرمایه غرب هستند. میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی و بی‌نیاز از جاسوسی. رایگان شمشیر تو را بر گردن علی می‌گذارند و به موقع پرچم تسلیم طلبی را بیرون می‌کشند.

فقط کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره مقدس است، گفتگو همیشه خوبست»، دیگر میز را هم بمباران کنی آماده امتیازدهی نشسته است.

کافیست در ذهنش بکاری «مذاکره جلوی جنگ را می‌گیرد» می‌رود ته مانده داعش را با توافق آستانه نجات می‌دهد و چند سال بعد همانها سوریه و کمر محور مقاومت را می‌شکنند و جنگ را به ایران می‌کشند.

کافیست در ذهنش بکاری «دوران قدرت گذشته» «ما با حقوق می‌توانیم دنیا را نجات بدهیم» «شورای امنیت مهمترین است» «هر توافقی بهتر از توافق نکردن است» «دنیا یعنی جهان غرب»...

ظریف دن کیشوت زمان ما بود، وامانده در گذشته، ناتوان از درک واقعیت، گله‌مند از محبوب نبودن، مقاوم برابر بیداری، سخنوری توانا، شیرافکن در روایت، آداب دان و البته ضعیف.

اما مهمتر از دن کیشوت، سانچو پانز است. همسفری که از توهم او آگاه بود ولی به سودای حکومت جزیره از دن کیشوت قهرمان می‌ساخت. نگران سانچوها باشیم که ظریف را در راس نشاندند. او را باد کردند و ماشه آفریدند. قهرمان قلابی را بالا کشیدند و قهرمانان واقعی را در خاک کردند تا به جزیره‌های قدرت برسند.

برجام حتماً عوایدی هم داشت اما آبنبات قبل از تجاوز به یاد کسی نمی‌ماند. کمدی برجام برای ما تراژدی شد.

باشد که درس بگیریم.

 

 

سلمان معمار مهر ۱۴۰۴