مرا آفرید آن که دوستم داشت

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حافظ» ثبت شده است

درد دندان‌هایم کم شده است ولی سرگرمی این روزهایم این است که بفهمم چطور می‌شود دندانی که تا دیروز فکر می‌کردم لق شده دردش زودتر از دندانی که ظاهرا مشکلی نداشت کم شده است. زبانم بازی جدیدی پیدا کرده با لمس لثه‌هایم و فشار آوردن به دندان‌ها و امتحان درد و احتمال لقی تک تک دندان‌های آسیب دیده.

هنوز نمی‌‌توانم با دندان‌های جلو حتی نرم‌ترین خوراکی را گاز بزنم، درد به شدت کاهش پیدا کرده اما هنوز هست و من هنوز می‌ترسم. هنوز همان دختری هستم که وقتی کلاس سوم راهنمایی یک جوش زیر پوستی چرک کرده بود و لپ سمت چپش باد کرده بود و دکتر کوششی گفته بود اگر با آمپول‌ها خوب نشود باید جراحی کنیم شب و روز توده‌ای را می‌دید که جراح از میان پوست، گوشت و استخوان بیرون می‌کشد.

اما چرک با همان روزی سه آمپول جمع شد و آنچه باقی ماند سوراخی بود که سال‌هاست هر از گاهی باید میان ناخن‌ها فشارش بدهم تا خالی شود.

داریم کتاب جنگ و صلح را می‌خوانیم! تصورش هم سرسام آور است ولی داریم این کار را می‌کنیم. همچنان که امیر کتاب را می‌خواند و از چین لباس‌های ابریشم و ساتن و تورها و مخمل‌ها می‌گوید و کفش‌های بدون ساق، من با فریبا در خیابانی در ارومیه خیلی اتفاقی خودم را داخل یک گالری می‌یابم. قاب‌های بزرگ از مهمانی‌های اشراف اروپا و روسیه. زنانی با پوست سفید و گونه‌های هلویی رنگ در لباس‌های پف‌دار و چین‌دار با گردنبندهای مروارید و برلیان. ورنی رنگ‌ها را جاندارتر درخشان‌تر می‌کند انگار که پیش خدمتی تازه‌کار هستی آنجا مبهوت سیمای دختران و زنانی که باب آن روزها شانه‌ها و سینه ‌برهنه‌شان را با آن گردن‌های کوتاه گرد اشرافی که تو پر و برازنده میزهای ضیافت‌های آن چنانی بیرون گذاشته‌اند، پلک نمی‌زنی که مبادا خطا کنی و ثانیه‌ای آن همه نور و رنگ و زیبایی را از دست بدهی.

وقتی تولستوی موشکافانه سر و صورت و اندام شخصیت‌ها را توصیف می‌کند با خودم فکر می‌کنم اگر قرار بود تولستوی مرا توصیف کند چگونه آغاز می‌کرد؟

خودم یک بار به امیر گفتم من تک تک اجزای صورتم قشنگ هستند اما در مجموع و در کنار هم نازیبا. چشم‌هایم «چاه‌های سیاه واژگون»، که وقتی به بالا نگاه می‌کنند زیباترند. لب‌ها و دهانم و دندان‌هایم شاید قشنگ‌ترین و بی عیب‌ترین قسمت‌های صورتم باشند. اما هیچ تناسبی با صورت مستطیل شکلم ندارند. فک درشت استخوانی با چانه‌ای که مختص آدم‌های مصمم است اما، من آدم مصممی نیستم.

سال ۷۲ که برای اولین بار عینکی شدم داداش رضایم گفت از وقتی هم که عینک می‌زنی خوشگل‌تر شدی، با خنده گفت من سرم را پایین انداختم. با عینک قشنگ‌تر می‌شدم. این را خودم می‌دانستم. یکی از آخرین بارهایی که وقتی تهران بودیم رفتیم کافه و امیر بلند شد تا از من و الهام و زرمان عکس بگیرد و من عینکم را طبق عادت درآورده بودم چون نزدیک را خوب می‌دیدم، گفت عینکت را بزن. الهام گفت نمی‌خواهد. امیر گفت نه بهتر است عینکش را بزند، که لابد توی عکس خوب بیفتم. روزهایی بود که دیگر مرا نمی‌خواست و بی‌پروا از عیب‌هایم می‌گفت. بی‌اعتنایی می‌گرد، جلوی جمع خرابم می‌کرد. شاید بهتر باشد بنویسم بیشتر از قبل و بی‌پرواتر از قبل.

آن روز در آن دیدار در کافه دیاموند، حتی الهام و زرمان هم مثل سابق نبودند، دوستان «دوران مجردی» امیر هم بی‌پروا نادیده‌ام می‌گرفتند. از خسته شدن امیر آگاه بودند حتی پیش از اینکه به خودم گفته باشد. «اینو همه می‌دونن! همه!» خانواده‌اش، دوستانش و هر غریبه دیگری که به قول خودش وقتی توی کافه‌ای تنها می‌نشسته به گریه و می‌آمده برای رفع نگرانی و ادای انسان دوستی‌اش. و من نمی‌دانستم وقتی کیک شکلاتی خیس می‌پخت، نان صبحانه از فر در آمده را می‌آورد ببینم وقتی شب‌ها قبل از خواب مولوی می‌خواندیم و من دلم به چند تیر و تخته خوش بود که زندگی دارم 

راست می‌گفت.

دارد باران می‌بارد. نمی‌دانم چرا از وقتی ساعت داروها را عوض کرده‌ام و شب‌ها زودتر از قبل می‌خوابم نماز صبح‌هایم قضا می‌شود‌. امروز هفت بیدار شدم. هوا به قول خواهر ساکن روستایم صورت در هم کشیده است. امیر گفت باران می‌بارد. این نوشته دیشب شروع شد و امروز صبح با تلخی تمام شد. اما قرار نبود تلخ باشد. القصه «خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم». نوشته است که خود را پیش می‌برد. مثل زندگی. اوست که تو را با خود پیش می‌برد. با چند تیر و تخته.

 

صبح بخیر.

 

* تیتر مطالب معمولاً بعد از اتمام مطلب انتخاب و نوشته می‌شود، حافظ و تولستوی هم گویا با هم تبانی کردند.

ماه شعبان در شُرُف انقضاست؛ باید به استقبال ماه مبارک رمضان برویم.

بر اساس ادعیه و روایات، اول سال برای اهل سیر و سلوک، اول ماه رمضان است.

اهل سیر و سلوک خود را از اکنون برای این ماه آماده می‌کنند، و آخر ماه شعبان را پایان سال اخلاقی و معنوی خود می‌دانند.

 

اگر جناب حافظ گفت:

ماه شعبان مده از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

 

یعنی فرصت محدود است!

 

همان‌طور که تاجری در پایان سال مالی، سود و زیانش را محاسبه می‌کند، ما نیز باید در پایان سال اخلاقی و اعتقادی خود، اعمالمان را بررسی کنیم.

 

در دعاهای شعبان آمده است:

«اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ»

 

خدایا! اگر تاکنون مورد لطف و آمرزش تو نبوده‌ایم، از این پس ما را بیامرز.

 

آیت الله جوادی آملی/ پیاده سازی سخنرانی/ درس اخلاق؛ ۱۳۹۳/۰۳/۲۳

 

اول: رزق صفحه قرآن کریم از آیات ۷ تا ۱۵ سوره مبارکه احزاب

 

از کسانی نباشیم که به خداوند [آنگاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند، چشمها خیره شد و دلها به گلوگاه رسیده بود و به خدا گمانهاى گوناگون مى‌بردید(۱۰)] و پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله [در آنجا مؤمنان در معرض امتحان درآمدند و سخت متزلزل شدند.(۱۱)] ظن بد بردند. فقط [زیرا منافقان و آنهایى که در دلهایشان بیمارى است، مى‌گفتند: خدا و پیامبرش جز فریب به ما وعده‌اى نداده‌اند(۱۲)] چنین هستند.

 

جنگ است.

 

دوم: رزق صفحه قرآن کریم آیات ۱۶ تا ۲۲ سوره مبارکه احزاب

 

و پیامبر شما اسوه حسنه است میان شما (۲۱)

 

واژه اسوه حسنه در قرآن‌کریم سه بار آمده است: یک بار در آیه ۲۱ سوره احزاب در مورد پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و دو بار در آیات ۴ و ۶ سوره ممتحنه درباره ابراهیم خلیل علیه‌السلام و همراهان‌ او.

 

چرا دومی را هیچ وقت نگفتند؟ من هم نمی‌دانم.

 

سوم: رزق صفحه قرآن کریم آیات ۳۶ تا ۴۳ سوره مبارکه احزاب

 

شایسته نیست که هیچ زن و مرد مومنی وقتی خدا و رسولش امری را واجب کردند از آن سرپیچی نماید که این گناهی بس بزرگ است. اگر قرار است از چیزی یا کسی بترسید فقط باید از خدا بترسید. آنچه خداوند مقدر فرموده انجام شده (کان مفعولا) در نظر بگیرید. (۳۷)

 

مخلص کلام آدم بشوید تا آدمتان نکردم

 

چهارم: رزق صفحه قرآن کریم آیات ۴۵ تا ۵۰ سوره مبارکه احزاب

 

حتی تصور اینکه به ما روز لا ریب فیه، سلام گفته شود قلبمان باید جا کن بشود. همانطور که فرمود اگر بندگانم می‌دانستند چقدر به آنها مشتاقم هر آینه جان می‌دادند.

 

آخ از این «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»

 

پنجم: رزق صفحه قرآن کریم آیات ۵۵ تا ۶۲ سوره مبارکه احزاب

 

آقای اژه‌ای!

 

مخاطب آیات اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى است و آنها که در مدینه شایعه مى‌پراکنند از کار خود باز نایستند، تو را بر آنها مسلط مى‌گردانیم تا از آن پس جز اندکى با تو در شهر همسایه نباشند (۶۰) و اینان لعنت‌شدگانند. هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى کشته شوند (۶۱) این صفحه شما هستید! منافقین و کسانی را که در قلبشان مرض دارند هرجا پیدا کردید بکشید، دو سال از شهادت آرمان عزیز می‌گذرد. چه خبر از ۸۰ نفری که شدند ۷ نفر؟

 

نکند مشغول نوشتن لیست جدید برای عفو رهبری هستید؟

مشغول باشید که عمر این دنیا کوتاه است.

 

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد‌

 

حافظ