مرا آفرید آن که دوستم داشت

۷۵ مطلب با موضوع «ارزاق» ثبت شده است

امام حسین (علیه الصلوة والسلام) نظریه‌ تربیتی خودش را غیر از آنچه که در کلام و سخن ارائه فرمودند در قالب یک حقیقت روشن و درخشان و در یک نمونه‌ عینیت‌یافته، در صحنه‌ کربلا ارائه کردند؛ اینها نشانه‌های مکتب حسینی است. و در این میان شاگرد اول مکتب حسینی و مدرسه‌ حسینی حضرت علی اکبر (علیه السلام) است.

من تعبیر کردم به اعجاز مدرسه‌ حسینی که می‌تواند چنین کسی را تربیت کند. معلوم می‌شود سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) برای تربیت این جوان ممتاز و نمونه و الگو سرمایه گذاری ویژه‌ای کرده. و طبق حالا این نقل‌هایی که مشهورتر است ۲۶ سال ۲۷ سال جلوی چشمان پدر رشد پیدا کرده، قدم به قدم با برنامه، با طراحی با هدایت سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) و البته با تصمیم خودش با همتی که داشته، با انتخابی که داشته، با مجاهدت بزرگی که داشته و در نتیجه رسیده به آن منزلتی که سیّدالشهدا (علیه الصلوة والسلام) وقتی خواست او را معرفی کند فرمود شبیه‌ترین به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم). امام حسین (علیه الصلوة والسلام) به این ترتیب همه‌ آرزوی خودش را برای تربیت انسان‌ها در چهره‌ حضرت علی اکبر (علیه السلام) به عنوان آن نمونه‌ اعلی معرفی کرده.

 

 

رهبر معظم انقلاب (متن کامل)

 

وجود مبارک امام سجاد سلام الله علیه انسان را معرفی می‌کند:

 

اگر انسان‌ها تو را حمد نکنند، اگر نِعَم الهی را نشناسند، به مُنعِم اِسناد ندهند و آن را در جای مصرفش صرف نکنند «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیةِ إِلَی حَدِّ الْبَهِیمِیةِ»*

 

معنای ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً﴾ که در قرآن آمده است، با تفسیر نورانی امام سجاد روشن می‌شود که چه کسی انسان است و چه کسی حیوان است. (کلیپ)

 

 

آیت الله جوادی آملی/ کنگره امام سجاد (علیه ‌السلام)/ تاریخ: ۱۳۹۳/۰۷/۲۵

 

*صحیفه سجادیه/ دعای اول بند نهم

 

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم (فتح: ۲۹)

محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.

رهبر انقلاب: «اَشِدّاء» به معنای شدّت عمل نیست. «اَشِدّاء» به این معنا که ما در فارسی [به آن] شدّت عمل می‌گوییم، نیست؛ «اَشِدّاء» یعنی سخت بودن، محکم بودن، غیر قابل نفوذ بودن؛ این معنای «اَشِدّاء» است. اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّار؛ نگذارید در جامعه‌ شما نفوذ پیدا کنند.

 

۱۴۰۱/۱۱/۲۹

 

در تفسیر نور آقای قرائتی هم آمده: یکى از ابزار و شیوه‌هاى تربیت، معرّفى الگوهاست. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»

ایمان به رسول خدا، «آمنوا به» گام اول است، مهم‌ترین گام، همراهى با رسول است. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ»

مسلمانان باید در برابر دشمن؛ خشونت، قاطعیّت، صلابت و شدّت داشته و در برابر دیگر مؤمنان؛ رأفت، مودّت، رحمت و عطوفت، مهر و احساسات داشته باشند. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

بى‌تفاوتى ممنوع، مسلمان باید مظهر حبّ و بغض باشد. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»

ملاک مهر و قهر، ایمان و کفر است، نه قوم و قبیله و مال و ثروت. «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (+)

 

ناتاشا ناتاشا. خیانتش به آندره‌ی عصبانی‌ام کرد ولی «گفت: این از مکر شما زنان است، که مکر شما زنان مکرى بزرگ است.» (یوسف: ۲۸)

در تفسیر آیه آمده: با اینکه قرآن، کید شیطان را ضعیف مى‌داند: «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً» (نساء: ۷۶) ولى در این آیه، کید زنان بزرگ شمرده شده است. به گفته‌ تفسیر صافى، این به خاطر آن است که وسوسه شیطان غیابى و سارقانه است، ولى وسوسه زن با لطف و محبّت و حضورى و دائمى است. (منبع)

 

اینجا تولستوی به زیرکی این را نشان می‌دهد. ناتاشا فریب می‌خورد چون الن همسر پی‌یر است و آندره‌ی قبل از سفرش به ناتاشا می‌گوید در غیابش به پی‌یر اعتماد و تکیه کند. و شد آنچه نباید. یک تراژدی هولناک:

 

لبخند لذت از لبان ناتاشا دور نمی‌شد. احساس می‌کرد که خوشبخت است و زیر باران آفرین‌های این کنتس بزوخوای عزیز، که در گذشته در نظرش بانویی بس متشخص می‌آمد که نزدیک شدن به او ممکن نبود و اکنون این قدر به او مهربانی می‌کرد شکوفا می‌شود. ناتاشا به نشاط آمد و احساس می‌کرد که چیزی نمانده است که به این زن مهربان و نیکدل دل ببازد. الن نیز صادقانه شیفته ناتاشا شده بود و می‌کوشید او را به نشاط آورد. آناتول از او خواسته بود که اسباب دیدار او را با ناتاشا فراهم سازد و او اکنون به این منظور به دیدن آن‌ها آمده بود. فکر رساندن ناتاشا به آناتول اسباب تفریح او بود. الن گرچه پیش از آن خلقش از دست ناتاشا که در پترزبورگ بوریس را از چنگش بیرون آورده بود تنگ بود اکنون دیگر به آن فکر نمی‌کرد و از صمیم قلب و به شیوه خود برای او خوشی می‌خواست. هنگامی که می‌خواست رستف‌ها را ترک کند ناتاشا را که اکنون زیر بال گرفته بود به گوشه‌ای خواند و در گوشش گفت: دیشب برادرم شام به خانه من آمد. نمی‌دانید، از خنده مردیم. لب به غذا نزد، همه‌اش آه می‌کشید. نمی‌دانید قشنگم، دیوانه شده است. جداً عاشق شیدای شماست، عزیزم.

الن گفت: وای چه سرخ می‌شود، چه سرخ می‌شود! وای شیرینم حتماً بیابید! اگر کسی را دوست دارید دلیل نمی‌شود که خودتان را مثل تارک دنیاها زندانی کنید. حتی اگر نامزد دارید من اطمینان دارم که نامزدتان دوست دارد که در غیاب او معاشرت کنید نه اینکه برای خودتان زندان درست کنید و از کسالت دور از جانتان دق کنید. ناتاشا در دل گفت: پس معلوم می‌شود می‌داند که من نامزد شده‌ام. یعنی او و شوهرش، یعنی با پی‌یر، با همین پی‌یر عاقل عادل در این خصوص حرف زده‌اند.

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد دوم/ص. ۸۲۸

 

 

 

وقتی از قدرت نویسندگی حرف می‌زنیم دقیقاً از چه حرف می‌زنیم:

 

بیش از سه هفته بود که گرما و بی‌آبی ادامه داشت. هر روز ابرهای مواج وسیعی آسمان را می‌پوشاند و می‌گذشت و گهگاه خورشید را پشت خود پنهان می‌کرد. اما نزدیک غروب آسمان دوباره صاف می‌شد و خورشید در افق پشت پرده غباری سرخ فرو‌می‌رفت. فقط شبها شبنمی فراوان فضا را فرامی‌گرفت و زمین را صفا می‌بخشید. گندم‌های درو ناشده می‌سوختند و از خوشه می‌ریختند. مرداب‌ها خشک می‌شدند. گاوها از گرسنگی ماغ می‌کشیدند، چون در سبزه‌های آفتاب سوخته علیقی نمی‌یافتند. فقط شب‌ها، آن هم در جنگل‌ها تا زمانی که شبنم باقی بود هوا خنک می‌شد، اما در جاده‌ها، خصوصاً در شاهراه که سربازان از آن می‌گذشتند، به وقت شب حتی در جنگل از خرمی خبری نبود. شبنم در شن غبار جاده که تا بیش از ربع آرشین زیر پای سربازان به هم می‌خورد می‌خشکید. حرکت سربازان از سحر شروع می‌شد. قطارهای ارابه و توپخانه بی‌صدا پیش می‌رفتند. چرخ‌ها تا محور و پاهای سربازان تا قوزک در غبار گرم شن که حتى شب فرصت خنک‌شدن نمی‌یافت و هر نفس‌کشی را خفه می‌کرد فرومی‌رفتند. قسمتی از این غبار زیر چرخ‌های ارابه‌ها و قدم‌های سربازان کوفته می‌شد و به هم می‌خورد و بخشی دیگر به هوا می‌رفت و همچون ابری همه چیز را در خود غوطه‌ور می‌داشت و در چشم‌ها و گوش‌ها و موها می‌نشست و در سوراخ‌های بینی می‌تنید و بدتر از همه به شش‌ها و معده‌ها راه می‌یافت. هر قدر آفتاب بالاتر می‌آمد ارتفاع این ابر غبار نیز افزایش می‌یافت و از پشت پرده لطیف این شن سوزان می‌شد با چشم بی‌حفاظ در خورشید عریان نگاه کرد. خورشید همچون گوی درشتی ارغوانی به نظر می‌رسید. نسیمی نمی‌وزید و آدم‌ها در این جو ساکن به زحمت نفس می‌زدند. دستمالی بر دهان و بینی بسته پیش می‌رفتند و چون به روستایی می‌رسیدند همه به سمت چاه می‌شتافتند. بر سر آب بر سروکول هم می‌کوفتند و آب چاه را تا گل ته آن می‌نوشیدند.

 

 

جنگ و صلح/ لئون تولستوی/ جلد سوم/ ص. ۱۰۰۹

 

 

حسین بن على علیه‌السلام از کربلا به محمّد بن على نوشت: «به نام خداوند رحمتگر مهربان. از حسین بن على به محمّد بن على و دیگر فرزندان هاشم. امّا بعد: دنیا چنان است که گویى هرگز نبوده است و آخرت، چنان است که گویى همواره بوده است! بدرود».

 

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ (۹۳)

و هیچ پیامبرى را در هیچ آبادى نفرستادیم، مگر آنکه مردم آنجا را گرفتار سختى‌ها و بلاها ساختیم، تا شاید به زارى (وتوبه) درآیند

ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى‏ عَفَواْ وَقَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَآءَنَا الضَّرَّآءُ وَالسَّرَّآءُ فَأَخَذْنَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ (۹۴)

سپس به جاى ناخوشى، خوشى قرار دادیم تا آنکه فزونى یافته و انبوه شدند و گفتند: به پدران ما نیز (به طور طبیعى) رنجها و خوشى‌ها رسیده بود (و این حوادث تلخ و شیرین، نشانه قهر یا لطف خدا نیست). پس آنان را ناگهانى (با قهر خود) گرفتیم، در حالى که درک نمی‌کردند.

سوره مبارکه اعراف

 

«اینجانب هیچگاه نگفته و نمی‌گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می‌شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی‌انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمی‌کنند؛ لکن عرض می‌کنم که قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کنند و ملت ده‌ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکالتراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعتر خواهد بود.

اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی-اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و کجروان و اشکالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند.

من با جرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین بن علی (صلوات الله و سلامه علیهما) می‌باشند.

آن حجاز که در عهد رسول الله(ص) مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی‌کردند و با بهانه‌هایی به جبهه نمی‌رفتند که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل در منبر به آنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمومنین(ع) آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا(ع) آن شد که شد و آنان که در شهادت دست، آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.

اما امروز می‌بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه‌ها و مردم پشت جبهه‌ها، با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری‌ها می‌کنند و چه حماسه‌ها می‌آفرینند و می‌بینیم که مردم محترم سراسر کشور چه کمک‌های ارزنده می‌کنند.

می‌بینیم که بازماندگان شهدا و آسیب دیدگان جنگ و متعلقان آنان با چهره‌های حماسه آفرین و گفتار و کرداری مشتاقانه و اطمینان بخش با ما و شما روبه رو می‌شوند و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی که نه در محضر مبارک رسول اکرم(ص) هستند، و نه در محضر امام معصوم(ع).

انگیزه آنان ایمان و اطمینان به غیب است و این رمز موفقیت و پیروزی در ابعاد مختلف است و اسلام باید افتخار کند که چنین فرزندانی تربیت نموده، و ما همه مفتخریم که در چنین عصری در پیشگاه چنین ملتی می‌باشیم.»

 

بند «ج» وصیتنامه امام خمینی رحمه‌الله علیه

 

پ.ن: کاش قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می‌کردند امام جان. متأسفانه به قول استاد رحیم‌پور ازغدی سالهاست مسئولین دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند اما امام و امت اجازه نمی‌دهند. مخلص کلام همین شعار همیشگی که «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده».

 

زینب کبری، نمونه و نموداری از انسانیت است. حقیقت زن و حقیقت مرد که روح مجرد است، فرقی نمی‌کند.

اگر عقیله بنی‌هاشم زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) مورد تکریم ویژه امام زمانش، وجود مبارک سجاد (سلام‌الله‌علیه) است، برای آن است که:

حقیقت انسانیت را خوب یافت و بر اساس آن حقیقت انسانیت عمل کرد.

از این‌رو، در همه حال جلال و شکوه ذات اقدس اله را یادآور می‌شود... «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً»

 

(فیلم)

 

آیت الله جوادی آملی/ پیام موضوعی: زینب کبری/ تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۰۱

 

امیرالمومنین در قسمتی از نامه به امام حسن علیه‌السلام می‌فرماید: «فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ». اگر درباره جهان و تحولات روزگار چیزی را نفهمیدی آن را به عدم آگاهی خودت ارتباط بده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی و چه بسیار است آنچه را که نمی‌دانی و خداوند می‌داند که اندیشه‌ات سرگردان و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می‌شناسی.

پس به قدرتی پناه ببر که تو را آفریده، روزی داده و اعتدال در اندام تو آورده است. بندگی تو فقط برای او باشد و تنها اشتیاق او را داشته باش و تنها از او بترس.

بدان پسرم هیچ کس همچون پیامبر صلوات الله علیه و آله از خدا آگاهی نداده است، رهبری او را پذیرا باش و برای رستگاری راهنمایی او را بپذیر.

 

 

حجت الاسلام و المسلمین نظافت

 

کسی که گوهرشناس نباشد و آن بصیرت را نداشته باشد که هویت خود را بشناسد و شناسنامه خود را شناسایی کند، هرگز توان آن را ندارد که مشکل دیگران را حل کند.

وجود مبارک پیامبر اسلام (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمودند: «أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»

بیایید بچه‌های ما بشوید. اگر کسی نبوی شد، علوی شد، فاطمی شد، اهل بصیرت است؛ هم گوهر خودش را می‌شناسد و حفظ می‌کند، هم گوهر نظام را می‌شناسد و حفظ می‌کند.

ما چرا اصرار داریم که اهل بصیرت باشیم؟

در قرآن کریم فرمود: ﴿إِنَّهُ یرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾

مواظب باشید دشمنی دارید که شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. طرحی، فکری در ذهن ما القا می‌کند؛ ما خیال می‌کنیم این تمدن است، در حالی که تدیّن نیست.

دین به ما گفته: تمدن شما در تدیّن شماست؛ اما او می‌گوید تمدن شما در غرب‌گرایی شماست یا در کارهای دیگر.

اگر ما بصیرت پیدا کردیم، ما شیطان را می‌بینیم؛ خاصیت بصیرت این است.

 

 

دیدار فرماندهان نیروی انتظامی با حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی/ تاریخ: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹

 

«إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنْفِرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ

فرمود اگر سلسله نعمتی به شما رسید، این سلسله ادامه دارد؛ همین که بخشی از نعمت به شما رسید، مبادا مغرور بشوید و این را بی‌جا صرف بکنید وگرنه آن بقیه سلسله نخواهند آمد.

اگر چند پرنده نعمت کنار سفره شما آمد، شما ناشکری نکنید که بقیه بگریزند!

می‌فرماید این سلسله نِعَم، مثل این دسته‌های پرنده‌اند؛ این دسته‌های پرنده اوّل چند تا می‌آیند اینجا می‌نشینند و بقیه به دنبال این‌ها می‌آیند.

اگر این‌ها احساس کردند که اینجا خطر هست، فوراً برمی‌خیزند وقتی این‌ها برخاستند، آن‌ها دیگر نمی‌آیند.

فرمودند نعمتی که دارد می‌آید، شما این‌ها را در راه خلاف صرف نکنید، تا آن ادامه نعمت بیاید. یک مقدار نعمت که به شما رسید، این طلیعه‌ یک گروه است؛ شما قدر این را بدانید، شکرگزار باشید، تا بقیه را نرمانید. اگر کمتر شکرگزاری بکنید، بقیه این قافله می‌رمند و نمی‌آیند!

 

 

 

 

آیت الله جوادی آملی/ حکمت‌های نهج‌البلاغه/1396/12/10

(ببینید)